کد مطلب: ۳۰۵۶
تعداد بازدید: ۲۵
تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۹۸ - ۰۱:۵۴
نقطه‌های آغاز در اخلاق عملی| ۶
نفس انسان از بُعد ملكوتى‏‌اش نفخه الهيّه است كه در سير صعود، به مقام‏ نفس مطمئنّة و راضيه و مرضيه مى‏رسد و تا آنجا بالا مى‏رود كه به مرتبه «قَابَ قَوسَينِ اَو اَدنَى» مشرّف مى‏شود...
فصل اول: خودشناسى و خداشناسى (معرفة النّفس)
از آنجا كه دانشمندان علم اخلاق، هدف نهايى اين علم را تهذيب نفس و خوشبختى و سعادت انسان مى‏دانند و رسيدن به اين هدف امكان ندارد جز از راه خودشناسى، از اين رو، توجّه شما را به اهميّت اين موضوع از ديدگاه اسلام جلب مى‏كنيم.
ليكن قبل از شروع بحث اين سؤال مطرح مى‏شود: كدام نفس است كه معرفت آن مقدّمه تهذيب و تزكيّه و وسيله شناخت پروردگار متعال است؟
آيا همان نفخه‌ی الهيّه است كه ملاك برترى انسان بر فرشتگان است و از آن تعبير به «روح اللّه» مى‏شود؟[1]
آيا نفس مُلْهَمَه[2] است كه خدا به آن سوگند ياد فرموده و فجور و تقوا را به آن الهام كرده است؟
آيا نفس امّاره به سوء[3] است كه همواره انسان را به بدى مى‏خواند؟
آيا نفس لوّامه[4] است كه انسان را از فساد و تباهى بازمى‏دارد و انسان بزهكار را همواره سرزنش مى‏كند؟
آيا نفس مطمئنّه[5] است كه به نداى‏ «إرْجِعى إلَى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً» مفتخر مى‏شود؟
آيا نفس فانيّه[6] است كه سرانجام طعم مرگ را مى‏چشد؟
و آيا فطرة اللّه است[7] كه خداوند انسان را بر آن سرشته است؟
خلاصه اين كدام نفس است كه شناخت آن شناخت خدا است؟
پاسخ:
پاسخ اين است كه مقصود همه آنها است، يعنى آن مجموعه‏اى كه شخصيّت انسان را مى‏سازد و او را جامع نشأتين (ملكوت و ناسوت) و حاوى عالمين (غيب و شهود) مى‏كند.
نفس انسان از بُعد ملكوتى‏‌اش نفخه الهيّه است كه در سير صعود، به مقام‏ نفس مطمئنّة و راضيه و مرضيه مى‏رسد و تا آنجا بالا مى‏رود كه به مرتبه «قَابَ قَوسَينِ اَو اَدنَى» مشرّف مى‏شود، چنان كه قرآن مى‏فرمايد:
«ثُمَّ دَنَى‏ فَتَدَلّى‏ فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أوْ أدْنَى‏.»[8]
«سپس نزديك شد و بسيار نزديك شد تا [در مقام تمثيل‏] فاصله او به اندازه دو كمان يا كمتر بود.»[9]
و از بُعد ناسوتى‏اش تا آنجا سقوط مى‏كند كه مى‏فرمايد:
«... اُولئِكَ كَالاَنعامِ بَلْ هُمْ أضَلُّ ...»[10]
«آنها همچون چارپايانند بلكه گمراه‏تر ...»
و آن‏قدر پست مى‏گردد كه مى‏فرمايد:
«ثُمَّ رَدَدْناهُ اسْفَلَ سافِلينَ.»[11]
«سپس او را به پايين‏ترين مرحله باز گردانديم.»
خلاصه، اين مجموعه به ظاهر كوچك به حدّى بزرگ و وسيع است كه جميع عوالم وجود را در خود جمع كرده آن گونه كه در اشعار منسوب به حضرت على عليه السّلام آمده است:
دَوائكَ فِيكَ وَ مَا تَشعُرُ
وَ دَائُكَ مِنكَ وَ مَا تُبصِرُ
وَ تَحسَبُ أنَّكَ جِرمٌ صَغيرٌ
وَ فِيكَ انطَوَى العَالَمُ الأكبَرُ
وَ أنتَ الكِتابُ المُبينُ الَّذِى‏
بِأحرُفِهِ يَظهَرُ المُضمَرُ
فَلَا حَاجَةَ لَكَ فِي خَارِجٍ‏
يُخَبِّرُ عَنكَ بِمَا سُطِّرُ[12]

«دواى تو در وجود خودت نهفته است و تو نمى‏فهمى بيماريت نيز از خودت سرچشمه گرفته و تو نمى‏بينى.
و تو فكر مى‏كنى كه موجود ضعيفى هستى در صورتى كه جهانى بزرگ در وجود تو پيچيده شده است.
و تو آن كتاب درخشانى هستى كه با حروف آن پنهان‌ها آشكار مى‏گردد.
بنابراين تو نيازى ندارى كه از بيرون دايره وجودت از سرنوشتت چيزى بگويند.»
همه دردها از تو و خود نبينى‏
همه نسخه‏ها در تو و خود نخوانى‏
تو يك لفظى امّا طلسم عجايب‏
دريغا كه معناى خود را ندانى‏
در اين ذرّه بنهفته كيهان اعظم‏
چو در سيم تار مغنّى، اغانى‏
تويى آن كتاب مقدّس كه در وى‏
نبشته همه رازهاى نهانى‏
به گنجينه‌ی آفرينش بينديش‏
كدام است گنجى بدين شايگانى‏
زمين و زمانى برون از تو، حاشا
تو جان جهانستى و جاودانى‏
تو انسانى و خود خدا در تو مخفى‏
ملك در تو محو و فلك در تو فانى[13]

با توجّه به اين عرض عريض و آگاهى از آن همه استعدادهاى عيان و نهان مى‏توان آئينه دل را با تزكيّه و تصفيّه، مظهر جلوات غيب الغيوب نمود و مصداق اين كريمه واقع شد كه مى‏فرمايد:
«ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَاى‏.»[14]
«دل او [: پيامبر] آنچه را كه ديد دروغ نپنداشت و در آن ترديد نكرد.»
رسد آدمى به جايى كه بجز خدا نبيند
بنگر كه تا چه حدّ است مقام آدميّت‏
  
نكته لازم‏
در اينجا ذكر اين نكته لازم است كه انسان‏ها در وجدان ناخودآگاه‏ خويش از اين معرفت (خودشناسى) كم و بيش بى‏بهره نيستند كه فرمود: «فِطْرَةَ اللّهِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْهَا»[15] ولى اكثريّت مردم در وجدان خودآگاه از آن غافل‏اند كه‏ «وَ لكِنَّ أكْثَرَ النّاسِ لا يَعْلَمُونَ»[16] يعنى بيشتر مردم آگاهى به وجدان و احساس فطرى خويش ندارند، و به اصطلاح علم به علم ندارند. بديهى است آنچه موضوع تكليف و منشأ ثواب و عقاب است معرفت تفصيلى و آگاهانه است، و به عبارت ديگر، آنچه مهم است آگاهانه در اين راه گام نهادن و خويشتن خويش را باز يافتن است تا از اين راه خدا را بشناسى و به مسئوليّت‌هاى انسانى و الهى راه‏ يابى. آرى، اين گونه معرفت است كه در آيات و روايات در تحصيل آن تأكيد اكيد و غفلت از آن موجب خسران ابدى شمرده شده است و تنها عبادت مقبول و مفيد، عبادتى است كه توأم با عرفان و آگاهى باشد و اين عبادت است كه به انسان و موجودات عاقل اختصاص دارد، اما عبادت تكوينى در همه چيز موجود است كه فرمود:
«وَ لِلّهِ يَسْجُدُ ما فِى السَّمواتِ وَ ما فِى الارْضِ ...»[17]
«آنچه در آسمان‏ها و زمين است براى خدا سجده مى‏كنند ...»
و نيز مى‏فرمايد:
«... وَ إنْ مِنْ شَىْ‏ءٍ إلّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ ...»[18]
«... هيچ چيزى در اين عالم نيست جز آن كه خداى را تسبيح و ستايش مى‏كند لكن شما تسبيح آنها را نمى‏فهميد ...»
حال كه موضوع تا حدّى روشن شد به اصل بحث توجّه كنيد.
 
روايات خودشناسى‏
همان گونه كه يادآور شديم براى اهميّت خودشناسى تعبيرات جالب و تكان دهنده‏اى از ائمّه معصومين عليهم السّلام رسيده است كه برخى از آنها از نظرتان مى‏گذرد:
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود:
«مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ.»[19]
«كسى كه خود را شناخت، خداى خود را شناخته است.»
و حضرت على عليه السّلام فرمود:
«أفضَلُ المَعرِفَةِ مَعرِفَةُ الإنسَانِ نَفسَهُ.»[20]
«برترين معرفت آن است كه انسان نفس خود را بشناسد.»
در انجيل آمده است كه خداى متعال فرمود:
«إعرِف نَفسَكَ أيُّهَا الإنسَانُ تَعرِف رَبَّكَ.»[21]
«اى انسان! خود را بشناس تا خداى خويش را بشناسى.»‏
تو كه از نفس خود زبون باشى‏
عارف كردگار چون باشى‏
اى شده در نهاد خود عاجز
كى شناسى خداى را، هرگز

در مورد اين شناخت، هر كس راهى را برگزيده است: فيلسوفان با عصاى استدلال و برهان فلسفى و عقلى به ميدان شناخت گام نهاده و به مراحلى از معرفت راه يافته‏اند، روان شناسان از طريق تجربه با ابعادى از آن آشنا شده‏اند، عارفان از طريق رياضت و مكاشفه حقايقى را كشف نموده‏اند، زاهدان و عابدان از طريق زهد و عبادت مدارجى را طى كرده‏اند، مجاهدان و جانبازان از طريق جهاد و ايثار و فداكارى به مراتبى والا رسيده‏اند، نيكوكاران از طريق خدمت به بندگان خدا در وادى تقرّب و معرفت گام نهاده‏اند و خلاصه هر كس از هر راهى به دنبال گمشده‏اش مى‏گردد كه فرمود:
«... وَ مَنْ يُؤتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ اُوتِىَ خَيْراً كَثيراً ...»[22]
«... به هر كس كه حكمت و معرفت دادند از خير فراوانى برخوردار شده است...»
حضرت على عليه السّلام فرمود:
«الحِكمَةُ ضَالَّةُ المُؤمِنِ ...»[23]
«حكمت و معرفت گمشده‌ی مؤمن است ...»
از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت شده است:
«أعرَفُكُم بِنَفسِهِ أعرَفُكُم بِرَبِّهِ.»[24]
«داناترين شما نسبت به خدا كسى است كه به نفس خود داناتر باشد.»
در حديث ديگرى از آن بزرگوار مى‏خوانيم:
«أعلَمُكُم بِنَفسِهِ، أعلَمُكُم بِرَبِّهِ.»[25]
«آگاه‏ترين شما نسبت به خدا كسى است كه به نفس خود آگاه‏تر باشد.»
از اين رو، امير المؤمنين عليه السّلام سرانجام كسانى را كه در اين وادى گام‏ ننهند و به خودشناسى نپردازند هلاكت قطعى دانسته و مى‏فرمايد:
«هَلَكَ امرُؤٌ لَم يَعرِفْ قَدرَهُ.»[26]
«آن كس كه قدر خود را نشناخت هلاك خواهد شد.»
و در جاى ديگر ثمره‌ی عدم توجّه به خودشناسى را ضلالت و گمراهى مى‏داند كه:
«مَن لَم يَعرِف نَفسَهُ بَعدَ عَن سَبِيلِ النَّجَاةِ وَ خَبَطَ فِي الضَّلالِ وَ الجَهَالَاتِ.»[27]
«كسى كه خود را نشناسد از راه رستگارى و نجات دور شده و به وادى جهل و گمراهى كشيده مى‏شود.»
بنابراين، كسى كه براى رسيدن به خودشناسى گامى برندارد و توجّهى به آن نداشته باشد براى خويش ارزشى قائل نشده و به گفته ملاى رومى خود را ارزان فروخته است، آنجا كه مى‏گويد:
خويشتن نشناخت مسكين آدمى‏
از فزونى آمد و شد در كمى‏
خويشتن را آدمى ارزان فروخت‏
بود اطلس خويش بر دلقى بدوخت[28]
 
در جاى ديگر امير مؤمنان على عليه السّلام برترين شناخت‌ها را شناخت نفس مى‏داند كه فرمود:
«أفضَلُ المَعرِفَةِ مَعرِفَةُ الإنسَانِ نَفسَهُ.»[29]
آنگاه شگفتى خود را از كسى كه دنبال خودشناسى نمى‏رود چنين ابراز مى‏دارد:
«عَجِبتُ لِمَن يُنشِدُ ضَالَّتَهُ وَ قَد اَضَلَّ نَفسَهُ فَلا يَطلُبُهَا.»[30]
«در شگفتم از كسى كه گمشده‏اش را مى‏جويد، در حالى كه نفس خود را گم‏ كرده و در جستجوى آن نيست.»
و نيز مى‏فرمايد:
«عَجِبتُ لِمَن يَجهَلُ نَفسَهُ، كَيفَ يَعرِفُ رَبَّهُ.»[31]
«شگفتا كسى كه خود را نمى‏شناسد، چگونه پروردگار خويش را مى‏شناسد!!»
 
خودآزمایی
1. کدام نفس است كه شناخت آن شناخت خدا است؟
2. چه گونه معرفت است كه در آيات و روايات در تحصيل آن تأكيد اكيد شده است؟
3. سه حدیث درباره اهمیّت خودشناسی از ائمّه معصومين عليهم‌السّلام بیان کنید؟

پی‌نوشت‌ها
.[1] اشاره به اين آيه است كه مى‏فرمايد: «ثُمَّ سَويّهُ وَ نَفَخَ فيهِ مِنْ رُوحِهِ ...»: بعد اندام او را موزون ساخت و از روح خويش در وى دميد (سجده- 9). در مورد ديگر مى‏فرمايد: «فَاذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي ...»: هنگامى كه كار آن را به پايان رسانيدم و در او از روح خود دميدم ... (حجر- 29 و ص- 72).

[2]. اشاره به آيات 7 و 8 سوره شمس است كه مى‏فرمايد: «وَ نفْسٍ وَ ما سَوّيها فَألْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْويها».

[3]. مقصود اين آيه است كه مى‏فرمايد: «وَ ما أبَرِّئُ نَفْسي إنَّ النَّفْسَ لَامّارَةٌ بِالسُّوءِ إلّا ما رَحِمَ رَبّي إنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحيمٌ»: من هرگز نفس خويش را تبرئه نمى‏كنم كه نفس [سركش‏] بسيار به بديها امر مى‏كند مگر آنكه پروردگارم رحم كند، كه پروردگارم غفور و رحيم است (يوسف- 53).

[4]. اشاره به اين آيه شريفه است: «لا اقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ وَ لا اقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللّوّامَةِ»: سوگند به روز رستاخيز و سوگند به نفس سرزنشگر (قيامت- 1 و 2).

.[5] منظور اين آيات است: «يا أيّتها النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ إرْجِعى الى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلي في عِبادي وَ ادْخُلي جَنَّتي»: اى نفس مطمئن و آرام! باز گرد به سوى پروردگارت كه هم تو از او خشنود هستى و هم او از تو خشنود است، و داخل در زمره بندگان خاص من شو و در بهشتم ... گام نه (فجر- 27- 30).

[6]. اشاره به اين آيه شريفه است: «... كُلُّ نَفْسٍ ذائِفَةُ الْمَوْتِ»: هر كس مرگ را مى‏چشد (آل عمران- 185).

.[7] مقصود اين آيه است كه مى‏فرمايد: «... فِطْرَةَ اللّهِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها ...»: ... اين دين قويم همان فطرتى است كه خداوند انسان‏ها را بر آن سرشته است ... (روم- 30).

[8]. نجم- 8 و 9.

[9]. اين تعبير از باب تشبيه معقول به محسوس به منظور مجسّم كردن نهايت درجه نزديكى است، وگرنه خداوند لا مكان است و بُعد مكانى براى او وجود ندارد.

.[10] اعراف- 179.

[11]. تين- 5.

.[12] ديوان منسوب به حضرت على عليه السّلام، چاپ سنگى تبريز، سال 1270، ص 39.

.[13] كليات ديوان مرحوم شهريار، ج 5- ص 246.

.[14] نجم- 11.

.[15] روم- 30.

.[16] اعراف- 187 و موارد ديگر.

.[17] نحل- 49.

[18]. اسراء- 44.

.[19] محجّة البيضاء، ج 1- ص 68، الجواهر السنيه، چاپ هندوستان، سال 1302، ص 94. اين روايت به همين عبارت از حضرت على عليه السّلام در شرح نهج البلاغه ابن أبي الحديد (چاپ مصر، ج 20- ص 292) و فهرست غرر (ص 387، شماره 7946) با اندك تفاوتى نقل شده است. بعضى در تفسير اين حديث راه خطا پيموده و گفته‏اند كه گفتار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مسأله عرفان خدا از باب تعليق بر محال است، يعنى مقصود پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آن است: چنان كه شناخت نفس ناممكن است عرفان خدا نيز امكان ندارد. اما با توجّه به مضامينى كه در اين مورد مكرّر نقل شده نادرستى اين برداشت كاملا روشن مى‏شود. مثلاً جمله «إعرف نفسَك تَعرِف رَبَّكَ» يا جمله «أعرفكم بنفسِهِ أعرفكُم بِربِّهِ» بطلان اين مفهوم را به خوبى نشان مى‏دهد.

.[20] فهرست غرر، ص 387، شماره 2935.

.[21] الجواهر السنيه، چاپ هندوستان، سال 1302، ص 94.

.[22] بقره- 269.

[23]. نهج البلاغه فيض الاسلام، حكمت 77.

.[24] الجواهر السنيه، چاپ هندوستان، سال 1302، ص 94.

.[25] امالى سيّد مرتضى، ج 2- ص 329.

.[26] نهج البلاغه صبحى صالح، حكمت 149.

.[27] فهرست موضوعى غرر، ص 387.

.[28] مثنوى معنوى، دفتر سوم، ص 430.

[29]. فهرست موضوعى غرر، ص 387.

[30]. همان، ص 212.

.[31] همان، ص 387.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
آیت الله محمدرضا مهدوی کنی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: