کد مطلب: ۳۲۱۰
تعداد بازدید: ۲۰۲
تاریخ انتشار : ۲۱ بهمن ۱۳۹۸ - ۰۹:۴۶
نقطه‌های آغاز در اخلاق عملی| ۱۸
زبان مؤمن در پس قلب او و قلب و عقل منافق پشت زبان اوست. يعنى مؤمن هرگاه بخواهد سخنى بگويد نخست می‌انديشد، اگر نيك بود می‌گويد و اگر ناپسند بود از گفتن آن خوددارى می‌کند امّا شخص دورو و منافق آنچه بر زبانش جارى می‌شود می‌گويد و نمی‌داند كدام سخن به سود او و كدام سخن‏ به زيانش تمام می‌شود.

پرهیز از محرمات (دوری از گناه و معصیت)| ۵

 

بُعد مثبت و منفى زبان‏


همان گونه كه گفته شد نعمت زبان و بيان از ويژگى خاصّى برخوردار است، لكن از اين نكته نيز نبايد غفلت كرد كه زبان داراى دو بعد مثبت و منفى است و نمی‌توان گفت چون زبان نعمت عظماى الهى است پس بايد هر چه بيشتر آن را به كار انداخت و بدون حساب هر سخنى را بر زبان جارى ساخت بلكه بايد در موارد ضرورى و مفيد از آن بهره بردارى كرد.
سخن، بهترين عبادت و زشت‌ترين معصيت‏ حضرت على عليه السّلام فرمود:
... وَ لَيْسَ عَلَى اَلْجَوَارِحِ عِبادَةٌ أَخَفُّ مَئُونَةً وَ أَفْضَلُ مَنْزِلَةً وَ أَعْظَمُ قَدْراً عِنْدَ اَللَّهِ مِنَ اَلْكَلاَمِ فِي رِضَاءِ اَللَّهِ وَ لِوَجْهِهِ وَ نَشْرِ آلاَئِهِ وَ نَعْمَائِهِ فِي عِبَادِهِ أَ لاَ تَرَى أَنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَجْعَلْ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ رُسُلِهِ مَعْنًى يَكْشِفُ مَا أَسَرَّ إِلَيْهِمْ مِنْ مَكْنُونَاتِ عِلْمِهِ وَ مَخْزُونَاتِ وَحْيِهِ غَيْرَ اَلْكَلاَمِ وَ كَذَلِكَ بَيْنَ اَلرُّسُلِ وَ اَلْأُمَمِ ثَبَتَ بِهَذَا أَنَّهُ أَفْضَلُ اَلْوَسَائِلِ وَ اَلْكُلَفِ وَ اَلْعِبَادَةِ وَ كَذَلِكَ لاَ مَعْصِيَةَ أَثْقَلُ عَلَى اَلْعَبْدِ وَ أَسْرَعُ عُقُوبَةً عِنْدَ اَللَّهِ وَ أَشَدُّهَا مَلاَمَةً وَ أَعْجَلُهَا سَآمَةً عِنْدَ اَلْخَلْقِ مِنْهُ.[1]
«... و در ميان عبادات و طاعاتى كه از اعضاء و جوارح انسان سر می‌زند عبادتى كم‌‏زحمت‌تر و كم مؤنه‌تر و در عين حال گرانبهاتر نزد خدا از سخن وجود ندارد البته در صورتى كه كلام براى رضاى خدا و به قصد بيان رحمت و گسترش نعمتهاى او باشد، زيرا بر همه مشهود است كه خداوند ميان خود و پيامبرانش جهت كشف اسرار و بيان حقايق و اظهار علوم پنهانى خود چيزى را جز كلام واسطه قرار نداده و وحى و تفهيم مطالب به وسيله كلام صورت گرفته است، چنانكه ميان پيامبران و مردم نيز وسيله‌اى جز سخن براى ابلاغ رسالت وجود ندارد. از اينجا روشن می‌شود كه سخن بهترين وسيله و ظريف‌ترين عبادت است و همچنين هيچ گناهى نزد خداوند سنگين‌تر و به كيفر نزديكتر و پيش مردم نكوهيده‌تر و ناراحت كننده‌تر از سخن نيست.»
اصولاً يكى از نشانه‌هاى انسان عاقل آن است كه بيجا سخن نمی‌گويد، زيرا زبان بيان كننده ميزان عقل آدمى است، چنان كه امير مؤمنان عليه السّلام فرمود:
«تَكَلَّمُوا تُعْرَفُوا فَإِنَّ‏ الْمَرْءَ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِه‏.»[2]
«سخن بگوييد تا شناخته شويد چرا كه انسان در زير زبان خود پنهان است.»
آدمى مخفى است در زير زبان‏/ اين زبان پرده است بر درگاه جان‏
چونك بادى پرده را در هم كشيد/ سرّ صحن خانه شد بر ما پديد
كاندر آن خانه گهر يا گندم است‏/ گنج زر يا جمله مار و كژدم است‏
يا در او گنج است و مارى بركران‏/ زانك نبود گنج زر بى پاسبان‏
بى تأمّل او سخن گفتى چنان‏/ كز پس پانصد تأمّل ديگران[3]
و در جاى ديگر فرمود:
«المَرءُ مَخبُوءٌ تَحتَ لِسَانِهِ.»[4]
«آدمى در زير زبان خود پنهان است.»
و به قول شاعر:
تا مرد سخن نگفته باشد/ عيب و هنرش نهفته باشد
به هر حال، انسان عاقل و دور انديش اول فكر می‌کند آنگاه سخن می‌گويد.
امير مؤمنان عليه السّلام فرمود:
«لِسَانُ‏ الْعَاقِلِ‏ وَرَاءَ قَلْبِهِ‏ وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِه‏.»[5]
«زبان عاقل در پشت قلب او جاى دارد و قلب احمق پشت زبان اوست.»
مرحوم سيّد رضى هنگامى كه اين جمله را در نهج البلاغه نقل می‌کند می‌گويد: اين جمله از كلمات شگفت انگيز و پر ارزش مولا امير المؤمنين عليه السّلام است و مقصود اين است كه انسان عاقل زبان خود را پيش از مشورت كردن و انديشيدن به سخن نمی‌گشايد، ولى احمق قبل از اين كه فكر و انديشه كند سخن می‌گويد.
بنابراين، گويى زبان عاقل دنباله‌رو قلب اوست ولى قلب احمق از زبانش تبعيت می‌کند. همين مضمون در عبارت ديگرى از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:
«قَلْبُ‏ الْأَحْمَقِ‏ فِي‏ فِيهِ‏ وَ لِسَانُ الْعَاقِلِ فِي قَلْبِه‏.»[6]
«قلب احمق در دهان او و زبان عاقل در قلب اوست.»
و در جاى ديگر آمده است:
«... وَ إِنَ‏ لِسَانَ‏ الْمُؤْمِنِ‏ مِنْ‏ وَرَاءِ قَلْبِهِ‏ وَ إِنَّ قَلْبَ الْمُنَافِقِ مِنْ وَرَاءِ لِسَانِهِ لِأَنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَتَكَلَّمَ بِكَلَامٍ تَدَبَّرَهُ فِي نَفْسِهِ فَإِنْ كَانَ خَيْراً أَبْدَاهُ وَ إِنْ كَانَ شَرّاً وَارَاهُ وَ إِنَّ الْمُنَافِقَ يَتَكَلَّمُ بِمَا أَتَى عَلَى لِسَانِهِ لَا يَدْرِي مَا ذَا لَهُ وَ مَا ذَا عَلَيْهِ وَ لَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَا يَسْتَقِيمُ إِيمَانُ عَبْدٍ حَتَّى يَسْتَقِيمَ قَلْبُهُ وَ لَا يَسْتَقِيمُ قَلْبُهُ حَتَّى يَسْتَقِيمَ لِسَانُه‏ ...»[7]
«... زبان مؤمن در پس قلب او و قلب و عقل منافق پشت زبان اوست. يعنى مؤمن هرگاه بخواهد سخنى بگويد نخست می‌انديشد، اگر نيك بود می‌گويد و اگر ناپسند بود از گفتن آن خوددارى می‌کند امّا شخص دورو و منافق آنچه بر زبانش جارى می‌شود می‌گويد و نمی‌داند كدام سخن به سود او و كدام سخن‏ به زيانش تمام می‌شود. [سپس فرمود:] رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده است: {ايمان هيچ بنده‌اى درست نمی‌شود مگر اينكه قلبش درست شود و قلبش درست نمی‌شود تا آنكه زبان او راست و مستقيم شود} ...»
خلاصه آن كه انسان بايد هنگام سخن گفتن تأمّل كند و بيهوده سخن نگويد كه اگر در گفتار زمام اختيار را از كف داد عواقب سوء و زيانبارى به دنبال خواهد داشت.
سعدى گويد:
اول انديشه وانگهى گفتار/ پاى بست آمده‌ست پس ديوار[8]
هم او نيز گويد:
سخندان پرورده پير كهن‏/ بينديشد آنگه بگويد سخن‏
مزن بى تأمّل به گفتار دَم‏/ نكو گوى گر دير گويى چه غم‏
بينديش و وانگه برآور نفس‏/ و زان پيش بس كن كه گويند بس‏
به نطق آدمى بهتر است از دواب‏/ دواب از تو به گر نگويى صواب[9]
انسان تا سخن نگفته سخن در اختيار اوست، امّا وقتى از دهان او خارج شد انسان در اختيار آن قرار می‌گيرد. اين حقيقت را حضرت على عليه السّلام اين گونه بيان می‌فرمايد:
«الْكَلَامُ‏ فِي‏ وَثَاقِكَ‏ مَا لَمْ‏ تَتَكَلَّمْ‏ بِهِ‏ فَإِذَا تَكَلَّمْتَ‏ بِهِ صِرْتَ فِي وَثَاقِهِ فَاخْزُنْ لِسَانَكَ كَمَا تَخْزُنُ ذَهَبَكَ وَ وَرِقَكَ فَرُبَّ كَلِمَةٍ سَلَبَتْ نِعْمَةً وَ جَلَبَتْ نِقْمَةً.»[10]
«سخن مادام كه آن را نگفته‌اى در اختيار تو است اما همين كه از دهانت خارج شد تو در اختيار آن هستى. بنابراين زبانت را همچون طلا و نقره‌ات نگه‌دار، زيرا بسيار شده كه يك كلمه نعمت بزرگى را از انسان سلب كرده و يا بلا و دردسرى برايش فراهم ساخته است.»
بسيارند كسانى كه از سخن گفتن نادم و پشيمان‌اند امّا به خاطر سكوت هيچگاه اظهار ندامت نمی‌کنند. لقمان به فرزندش فرمود:
«يَا بُنَىَّ قَد نَدِمتُ عَلَى الكَلامِ وَ لَم أندَمْ عَلَى السُّكُوتِ.»[11]
«فرزند عزيزم! چه بسا كه من در اثر گفتار پشيمان شده‌ام امّا به خاطر سكوت افسوس نخورده‌ام.»
و شاعر عرب مى‏گويد:
مَا اِن نَدَمت عَلَى السُّكُُوتِ مَرَّة/ وَ لَقَد نَدَمت عَلَى الكَلامِ مِرَاراً
به خاطر سكوت يک‌بار هم دريغ نخوردم، امّا به خاطر گفته‌ام بارها پشيمان شده‌ام.
سخن گرچه هر لحظه دلكش‌تر است‏/ چه بينى خموشى از آن بهتر است‏
در فتنه بستن دهان بستن است‏/ كه نيكى به نيكو بد آبستن است‏
پشيمان ز گفتار ديدم بسى‏/ پشيمان نگشت از خموشى كسى‏
شنيدن ز گفتن به ار دل نهى‏/ كزين پر شود مردم از وى تهى‏
صدف زان سبب گشت جوهر فروش‏/ كه از پاى تا سر همه گشت گوش‏
همه تن زبان گشت شمشير تيز/ به خون ريختن وان كند رستخيز[12]
 

چند نكته درباره سكوت‏


در برخى از روايات آمده كه سكوت و خاموشى از سخن گفتن بهتر است:
1. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود:
«نَجَاةُ الْمُؤْمِنِ‏ فِي‏ حِفْظِ لِسَانِه‏.»[13]
«نجات مؤمن در حفظ زبان اوست.»
2. در جاى ديگر فرمود:
«مَن صَمتَ نَجَى.»[14]
«آن كس كه سكوت كند نجات می‌یابد.»
3. امام صادق عليه السّلام فرمود:
«قَالَ‏ لُقْمَانُ‏ لِابْنِهِ‏ يَا بُنَيَّ‏ إِنْ كُنْتَ زَعَمْتَ أَنَّ الْكَلَامَ مِنْ فِضَّةٍ فَإِنَّ السُّكُوتَ مِنْ ذَهَبٍ.»[15]
«لقمان به فرزندش گفت: فرزند عزيزم! اگر گمان می‌کنى سخن گفتن از نقره است به درستى كه سكوت از طلا است.»[16]
4. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود:
«مَنْ‏ سَرَّهُ‏ أَنْ‏ يَسْلَمَ‏ فَلْيَلْزَمِ‏ الصَّمْت‏َ.»[17]
«كسى كه می‌خواهد سالم بماند بايد سكوت كند.»
5. شخصى خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيد و گفت:
«أَخْبِرْنِي عَنِ الْإِسْلَامِ بِأَمْرٍ لَا أَسْأَلُ عَنْهُ أَحَداً بَعْدَكَ قَالَ قُلْ آمَنْتُ بِاللَّهِ ثُمَّ اسْتَقِمْ قُلْتُ فَمَا أَتَّقِي فَأَوْمَأَ بِيَدِهِ‏ إِلَى‏ لِسَانِه‏.»[18]
«درباره اسلام [و دستورهاى آن‏] مطالبى بفرماييد كه بدان عمل كنم و نيازى نباشد كه از ديگران در اين‌باره بپرسم. پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: بگو به خدا ايمان آوردم و در اين راه استوار باش. ديگر بار پرسيدم از چه چيز خود را حفظ كنم؟ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به زبان خود اشاره كرد، يعنى از زبانت بترس و آن را كنترل كن.»
 

خودآزمایی


1- چگونه روشن می‌شود كه سخن بهترين وسيله و ظريف‌ترين عبادت است؟
2- به نظر مرحوم سيّد رضى، مقصود حضرت علی(ع) از جمله «زبان عاقل در پشت قلب او جاى دارد و قلب احمق پشت زبان اوست» چیست؟
3- يكى از نشانه‌هاى انسان عاقل چیست؟ چرا؟
 

پی‌نوشت‌ها

 
[1] - مصباح الشريعه، باب چهل و ششم.

[2] - نهج البلاغه صبحى صالح، حكمت 392، فيض الاسلام، حكمت 384.

[3] - مثنوى معنوى، دفتر دوم، ص 241.

[4] - نهج البلاغه فيض الاسلام، حكمت 140.

[5] - نهج البلاغه صبحى صالح، ص 476، شماره 40.

[6] - همان، ص 476، شماره 41.

[7] - نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 175.

[8] - گلستان سعدى، صص 12 و 13.

[9] - گلستان سعدى، صص 12 و 13.

[10] - نهج البلاغه صبحى صالح، حكمت 381.

[11] - المحاسن و المساوى بيهقى، ج 1- ص 166.

[12] - كشكول شيخ بهايى، ج 1- ص 75.

[13] - اصول كافى، ج 2- ص 114، باب الصمت و حفظ اللسان، حديث 9.

[14] - الحقائق في محاسن الاخلاق، چاپ اسلاميه، سال 1378 ه ق.، ص 65.

[15] - اصول كافى، ج 2- ص 114، الحقائق في محاسن الاخلاق، ص 66.

[16] - شعر معروف گر سخن نقره است خاموشى طلا است از اينجا گرفته شده.

[17] - محجّة البيضاء، ج 5- ص 193.

[18] - همان، ص 192.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
آیت الله محمدرضا مهدوی کنی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: