کد مطلب: ۳۲۳۸
تعداد بازدید: ۵۷۷
تاریخ انتشار : ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۱۰:۵۵
معارف دین| ۵۴
جمهوری اسلامی، عنوان نظام کشور است همان‌طوری که نظام هر کشوری عنوانی دارد، و حکومت اسلامی عبارت از حاکمیّت اسلام است، یعنی در این کشور آنچه قانونیّت دارد، احکام اسلام است.
بعضی می‌گویند دین از سیاست جدا است، ولایت ‌فقیه معنا ندارد و اصلاً رهبر یک جامعه اسلامی نباید فقیه باشد. لطفاً در این مورد ما را راهنمایی فرمایید.
احکام دین مبین اسلام منحصر به عبادات نماز و روزه و حج و خمس و زکات و اخلاقیّات نیست. احکام اسلام شامل و فراگیر تمام نواحی حیات بشر است. ابواب معاملات، مثل بیع و اجاره و صلح و رهن و قرض و مزارعه و مساقات و ابواب سیاسی و نظام حیات مثل قضا و شهادت، حدود و دیّات و ابواب نظام عائله، مثل نکاح و طلاق و نشوز و نفقات و ابواب بسیار دیگر مثل وصیّت و ارث و امور غیب و قصر و اموال عمومی و طرق و شوارع و حفظ امنیّت و امر به ‌معروف و نهی ‌از منکر و دفاع و جهاد و ... که همه یا بیشتر آن‌ها از امور سیاسی، و ولائی است که همه باید مجری مشرعی و جواز از طرف شارع مقدّس داشته باشد، چنان ‌که این امور در همه ملّت‌ها محتاج به اجرا و مدیر اجرایی است، بدیهی است مجری این احکام مهم که حافظ کیان جامعه است باید عالم بر تمام جهات این احکام، و از همه ابعاد و وجهات آن مطّلع باشد والا فساد کار او از اصلاح بیشتر می‌شود، و چنان ‌کسی که حتماً باید علاوه بر این صلاحیّت علمی، صلاحیّت اخلاقی داشته باشد کسی است که به او فقیه جامع شرایط و مجتهد عالم عادل گفته می‌شود که ولایت او برحسب ادلّه ثابت است.
بدیهی است برای تصدّی این مقام عقلا و شرعاً کسی از چنین شخصی سزاوارتر و شایسته‌تر نیست. حال اگر این حقیقت را برخی به ‌واسطه عدم اطّلاع از برنامه‌های سیاسی و نظامی اسلام، و گسترش و وسعت احکام شرع، یا اغراض دیگر نپسندند، ایراد به خودشان وارد است و خدا در قرآن کریم فرموده است: إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً[1] امید است خداوند متعال همه را به راه راست هدایت فرماید.
 
فرق حکومت اسلامی با جمهوری اسلامی در چیست؟
جمهوری اسلامی، عنوان نظام کشور است همان‌طوری که نظام هر کشوری عنوانی دارد، و حکومت اسلامی عبارت از حاکمیّت اسلام است، یعنی در این کشور آنچه قانونیّت دارد، احکام اسلام است.
 
در دبستان، عدّه‌ای می‌پرسند آن‌هایی که در یک قسمت از کره زمین قرار گرفته که ندایی از اسلام را نشنیده‌اند و برای آن‌ها مقدور نیست آیا تکلیفی دارند؟ در آخرت با آن‌ها چگونه برخورد می‌شود؟
این چه سؤالی است که در دبستان می‌شود، آن‌ها باید در این ‌بیندیشند ما که ندای اسلام را شنیده‌ایم و قرآن و معارف اسلام را داریم چه تکالیفی داریم و باید چطور رفتار کنیم که عمل ما بهتر و سعادت دنیا و آخرت و اخلاق و ارزش‌های انسانی ما بیشتر شود. اگر قدری فکرشان وسیع‌تر است بگویند: باید چگونه اسلام را به آن‌هایی که ندای آن را نشنیده‌اند برسانیم، و تبلیغ کنیم.
امّا اینکه آن‌ها در آخرت چه وظیفه‌ای دارند و خدا با آن‌ها چه معامله‌ای می‌کند به من و آن‌ها مربوط نیست؛ خدا هر طور باید به‌ مقتضای عدل و حکمت و رحمت با آن‌ها معامله خواهد کرد. با این ‌وجود برای این که این سؤال هم بی‌جواب نماند تذکّر می‌دهم کسانی را که صدای اسلام را نشنیده و متوجّه به این نشده باشند خداوند معذّب نمی‌فرماید. بعض آیات قرآن هم بر این مطلب دلالت دارد؛ ان‌شاءالله تعالی سعی کنید سؤالات و مطالبی را که خودتان یا دانش‌آموزان مطرح می‌کنند سؤالات مفید باشد، که یا از عقاید و از مسائلی باشد که دانستن و اعتقاد آن واجب باشد، و یا مربوط به عمل و پیروی از تعالیم عملی و اخلاقی نجات‌بخش اسلام و همکاری‌های اسلامی و تعاون در امور خیر و هدایت به رستگاری و شرف و عفّت و امر به ‌معروف، نهی از منکر باشد. توفیق شما را از خداوند متعال خواستارم.
 

پی‌نوشت

 
[1] - انسان/3.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: