کد مطلب: ۳۲۴۱
تعداد بازدید: ۱۴۹۵۴
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار : ۱۳ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۰:۳۷
پندهای جاویدان| ۱۴
روزی شخصی به نام «صعصعه» از حضرت علی(ع) پرسید: «تو بهتر هستی یا موسی بن عمران؟!» فرمود: «ستایش نفس خوب نیست، ولی چون می‌خواهی حقیقت را بفهمی و از طرفی اظهار نعمت است، من از موسی(ع) بهتر هستم، به دلیل آن که قرآن می‌فرماید: «موسی شخصی از قبطيان (پیروان فرعون) را کشت، حکم اعدامش صادر شد، از ترس فرار کرد، ولی من با وجودی که صددرصد، خطر را می‌دیدم، در رختخواب پیامبر خوابیدم»

داستان‌های آموزنده| ۶


ابوذر راستگو و برتری علی بر موسی


بعضی گویند: کیفیّت خروج پیامبر از خانه، به ‌این ‌ترتیب بوده است که حضرت رسول به ابوذر فرمودند: مرا از این خانه بیرون ببر!
ابوذر اطاعت کرد، به این‌گونه که پیامبر در میان روپوشی قرار گرفتند، ابوذر آن جناب را به گرده خود گرفته و از خانه بیرون آمد.
مشرکان خشن قریش وقتی ‌که ابوذر را دیدند، گفتند: «آن چیست که در پشت خود حمل می‌کنید؟»
ابوذر با خود فکر کرد که هر چه بگوید، ممکن است آن‌ها تحقیق کنند، و از طرفي می‌دانست «النَّجَاةُ فِی الصِّدْقِ کَمَا اَنَّ الهَلاکَ فِی الکِذبِ: نجات، در راست‌گویی و هلاکت، در دروغ‌گویی می‌باشد.»
گر چه در این مورد خطير، دروغ، مصلحت‌آمیز بود، و گفتن آن اشکال نداشت؛ ولی راستش را گفت، جواب داد: «پیغمبر خدا می‌باشد!»
آن‌ها گفتند که ابوذر در این موقعیّت حسّاس ما را مسخره می‌کند، غیرممکن است او جای پیامبر را به ما نشان دهد، بنابراین از ابوذر دست کشیدند. «وَ جَعَلْنَا عَلَی قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ: روی ادراک و دل آن‌ها را پرده‌های ضخیمی قرار دادیم تا نفهمند.»[1]
ابوذر آن حضرت را آورد و در بیرون مکّه بر زمین گذاشت. رسول خدا: «ای ابوذر! چطور شد، در این موقعیّت پرخطر؛ راستش را گفتی؟!»
ابوذر: «هر چه بر خود فشار آوردم که دروغی بگویم، دیدم دروغ، بلد نیستم!»  از این‌رو رسول گرامی اسلامی فرمود: «مَا أَظَلَّتِ اَلْخَضْرَاءُ وَ لاَ أَقَلَّتِ اَلْغَبْرَاءُ عَلَى ذِي لَهْجَةٍ أَصْدَقَ مِنْ أَبِي ذَرٍّ الغفارّی: آسمان سایه نیانداخت، و زمین‌ بر روی خود برنداشت صاحب لهجه‌ای را که راست‌گوتر از ابوذر باشد.»
آری! پیامبر گرامی ما چنین یاران باوفایی داشته است، حضرت علی آن شیر شرزه و دلیر ولایت، در بستر او می‌خوابد؛ و ابوذر در میان شمشیرهای برّان و کشیده که در دست افراد خشن و پرکینه است، رسول خدا را بیرون می‌برد.
روزی شخصی به نام «صعصعه» از حضرت علی(ع) پرسید: «تو بهتر هستی یا موسی بن عمران؟!» فرمود: «ستایش نفس خوب نیست، ولی چون می‌خواهی حقیقت را بفهمی و از طرفی اظهار نعمت است، من از موسی(ع)  بهتر هستم، به دلیل آن که قرآن می‌فرماید: «موسی شخصی از قبطيان (پیروان فرعون) را کشت، حکم اعدامش صادر شد، از ترس فرار کرد، ولی من با وجودی که صددرصد، خطر را می‌دیدم، در رختخواب پیامبر خوابیدم.»[2]

 
رسول خدا همراه ابوبکر در غار ثور


پیامبر هنگامی ‌که شبانه از خانه خارج شد، به خانه خواهر علی، دخترعمویش «أمّ هانی»، رفت و صبح زود به‌ سوی غار «ثور» روانه شد. آن حضرت، در راه، ابوبکر را ملاقات کرد. او به خاطر این ‌که موضوع توسّط ابوبکر فاش نگردد، او را با خود برد.[3]
پیامبر نعلین را از پا درآورده و با سرانگشتان طی مسافت کردند، تا نشان پای ایشان بر زمین نماند. آن حضرت با این سختی به حدّی که پاهای مبارکش مجروح شده بود، به غار ثور رسیدند.[4] ابوبکر بی‌نهایت محزون بود و می‌ترسید. وقتی ‌که به میان غار رفتند، به روایتی درختی که در برابر غار بود، زمین را شکافت و جلو در غار آمد و در همان حال کبوتران وحشی بر شاخه آن آشیانه ساخته و تخم گذاردند، و عنکبوت‌ها بر اطراف غار، پرده‌های ضخیم تنیدند.
مشرکین اعلام کردند که در اطراف‌ و اکناف، برای پیدا کردن پیامبر بگردند و هر کس او را پیدا کند و او را نشان دهد جایزه او صد شتر است.
گروهی به همراهی «ابوکرز خزاعی» که مردی قایف (نقش پا را تشخیص می‌داد) بود با همراه داشتن سلاح جنگی به دنبال پیغمبر رهسپار شدند. ابو کرز، به ‌قدری در تشخیص ردّ پا ماهر بود که وقتی اثر پاها را دید گفت: «دو نفر از اینجا رفته‌اند که یکی محمّد  و دیگری ابوبکر است.»
دنبال ردّ پا را گرفتند، تا نزدیک در غار ثور رسیدند.
ابو کرز: مطلوب شما از این «غار» تجاوز نمی‌کند آن‌ها یا به آسمان رفته‌اند و یا در درون زمین غیب شده‌اند.[5]
أميّة بن خلف: پیش از تولّد محمّد، عنکبوت به اینجا آمده و تار تنیده. در اینجا خبری نیست!
 قرآن می‌فرماید:
«إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ:
اگر پیغمبر را یاری نمی‌کنید، خدا او را یاری کرده است، هنگامی ‌که بیرون کردند او را کافران، در حالی ‌که دوّمینّ دو کس بود، در وقتی ‌که هر دو در غار بودند؛ که آن حضرت به رفیق خود (ابوبکر) می‌گفت: مترس، خدا با ما است، خداوند سکینه و آرامش را به پیغمبر بخشید، و او را به لشگرهایی (ملائکه) که مشرکین آن‌ها را نمی‌دیدند، یاری کرد، و نقشه‌های کار را بی‌نتیجه نمود، و رسولش را نجات داده و سرور کرد. خداوند در انتقام از مشرکین، غالب و سخت است و در امور، حکیم و باتدبیر می‌باشد.»[6]
اهل تسنّن می­‌گویند: این آیه شریفه، دلیل بر فضيلت ابوبکر است؛ زیرا در این آیه «ابوبکر»، صاحب و رفیق تعبیر شده، و همین ‌قدر از فداکاری ابوبکر بس است که وی در آن غائله خطرناک، به همراه پیامبر به غار رفت و مصاحب او شد؛ یعنی من در این راه پرخطر، همراهی تو می‌کنم و ... لذا وقتی‌ که زیارت‌نامه ابوبکر را می‌خوانند به اینجا می‌رسند:
«السَّلامُ عَلَيْكَ يَا صَاحِبَ رَسول ‌الله وَ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ:
سلام بر تو ای رفیق رسول خدا و دوّمی از دو نفری که در غار بودند.»
ولی علماء شیعه، با دلیلی روشن و منطقی گویا، همین آیه را دلیل بر تزلزل ایمان ابوبکر می‌دانند. برای روشن شدن مطلب به امور ذیل استدلال می‌کنند:
۱- این که می‌گویند: در این موقعیّت خطیر ابوبکر با پیامبر رفاقت و مصاحبت و همراهی کرد جوابش این است که:
پیامبر وقتی ‌که در بیرون مکّه او را دید، برای این که رفتن پیامبر را در فلان ناحیه به مشرکین گزارش ندهد، او را با خود برد.
۲- در آیه شریفه، ابوبکر مخاطب به جمله «لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا» (محزون مباش؛ خدا با ما است) شده است. از این تعبیر استفاده می‌شود که ابوبکر شک داشته که خدا با رسول خدا است (با توجّه به این ‌که جمله اسمیّه برحسب گفته أدباء به‌ خودی‌ خود معنی استمرار و تأکید دارد.) اضافه بر این اسناد، جمله مؤكّد به کلمه «انّ» شده است و این تعبیر می‌رساند که ابوبکر در مضمون جمله شک داشته است. و به ‌علاوه محزون شدن در حال ترس پیش می‌آید.
٣- نهی رسول خدا از حزن ابوبكر می‌رساند که حزن ابوبکر مورد رضای خداوند نبوده است، بلکه مورد سخط خداوند بوده که پیامبر از آن نهی کرده است.
در تاریخ آمده: هنگامی ‌که سران قریش به راهنمایی ردّپا به در غار ثور رسیدند ابوبکر سخت ناراحت و مضطرب بود. پیامبر او را دلداری و اطمینان می‌داد و می‌فرمود: «مَا ظَنُّكَ بِاثْنَيْنِ اللَّهِ ثَالِثَهُمَا: چه گمان می‌بری درباره دو نفری که خدا سوّمی آن‌ها است.» ولی لحظه ‌به ‌لحظه بر اضطراب و پریشانی ابوبکر اضافه می‌شد، چون رسول خدا آن نگرانی عجیب ابوبکر را نگریست، فرمود: «ای ابوبکر! آن‌طرف غار را نگاه کن!» چون دید، دریایی بزرگ و کشتی مجهّزی در کنار آن هست، آن‌ وقت کمی آسوده شد و با خود گفت اگر دشمنان به غار درآیند، با کشتی فرار می‌کنیم.
کفّار نزدیک غار شدند کبوترها پریدند، پرده عنکبوت را دیدند، برخی گفتند: باید به میان غار رفت، ولی «اميّة بن خلف» گفت: در میان غار کسی نیست، و قبل از به وجود آمدن محمّد عنکبوت در اینجا تار تنیده است. ابوبکر قدم‌های آن‌ها را می‌دید، پیغمبر می‌فرمود: «پروردگارا چشمه‌ای آنان را نابینا کن.» آنان نیز از غار چشم پوشیدند و دست کشیدند.
اینک وجدان شما را به قضاوت می‌طلبیم؛ آن امتحان على(ع) و دلاوری و فداکاری فرزند ابوطالب بود و این سست ایمانی و ضعف یقین و پریشانی و نگرانی ابوبکر. در این‌باره بیش از این بحث نمی‌کنیم.
 

بقیّه داستان


رسول خدا(ع) در سن چهل ‌سالگی مبعوث به رسالت شد، و سیزده سال پس از بعثت در مکّه ماند. هنگامی‌ که رسول خدا به غار ثور رفتند، سه روز در آنجا مخفی بودند (در این سه روز علی(ع) برای آنان طعام می­برد.)
در این سه روز على(ع) امانت‌های مردم را که نزد رسول خدا گذارده بودند به صاحبان‌شان ردّ کرد.
سپس سه شتر با یک راهنمای راه نام «عبدالله بن اریقط» و یک غلام به نام «عامربن فهيره» را به در غار رسانید. رسول خدا و ابوبکر با آن شتران، به‌ سوی مدینه رهسپار شدند.
حضرت علی(ع) نیز، خانواده پیغمبر را با فداکاری بی‌نظیری به‌ سوی مدینه رهسپار کرد.
روز پنج‌شنبه اوّل ربیع‌الاوّل سال سیزدهم بعثت از مکّه خارج گشته، و روز دوازدهم ربیع‌الاوّل وارد مدینه شدند.[7]
در راه، معجزات و پیشامدهای عجیبی رخ داد و در وقت ورود به مدینه نیز، ماجراهای شگفت‌انگیزی پیش آمد، که ما برای مراعات اختصار از ذکر آن‌ها خودداری نمودیم. تنها نظر شمارا به دو نمونه ذيل جلب می‌کنیم:
1- قریش، از فعالیّت خود دست برنداشتند، گروه‌هایی را گماشتند تا به دنبال پیغمبر  و على(ع) بروند و به هر وجهی که هست آنان را به قتل برسانند.
از جمله، گروهی مسلّح، به سرپرستی «جناح» جلو على(ع) را گرفته و مانع از حرکت او و همراهانش شدند. حضرت علی(ع) چون شیر شرزه و خشمگین به جناح حمله برده، و شمشیر او را از دستش گرفت، و با همان شمشیر، وی را دو نیم کرد. همراهان جناح، چون وضع را این‌گونه دیدند، تسلیم‌ شده و تقاضای عفو کردند. حضرت علی(ع) به ‌محض ورود به مدینه مورد نوازش رسول اکرم قرار گرفت، پیامبر آن حضرت را در آغوش کشیده و از شوق دیدارش گریست.[8]
۲- رسول خدا هنگامی ‌که وارد مدینه شد مردم آن سامان با احساسات پاک از آن حضرت استقبال نموده و مقدمش را گرامی داشتند (آن مردمی که قبل از ورود آن حضرت فرسخ‌ها به استقبال آمده بودند)، اطراف آن حضرت را گرفته و پروانه‌وار دور شمع نازنین پیامبر می‌گشتند و او را به خانه خود دعوت می‌کردند، حضرت سوار بر شتری بود فرمود: افسار شتر را رها کنید؛ او خودش مأمور است که در کجا مرا پیاده کند.[9]
 

پی‌نوشت‌ها


[1] . انعام، آیه ۲۵ .
[2] . از کتابی مخطوط متعلّق به کتابخانه شخصی استاد لاجوردی.
[3] . این مطلب در کتاب «النور و البرهان» تألیف ابوالقاسم بن صباغ که از مشاهیر علمای سنّی است، آمده است.
[4] . غار ثور، در کوهی که در یک فرسخی مکّه قرار گرفته است.
[5] . مجمع البیان، ج ۵، ص ۳۱.
[6] . سوره توبه، آیه ۴۰.
[7] . مروج الذهب، ج ۲، ص ۱۷۹، ناسخ التواريخ هجرت، ج ۱، ص ۲۳.
[8] . اسدالغابه، ج ۴، ص ۱۹.
[9] . مروج الذهب، ج ۲، ص ۲۷۶، با توضیحاتی لازم.
 
دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
محمد محمدی اشتهاردی
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
کاوه
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۱:۰۶ - ۱۴۰۰/۱۱/۱۰
3
1
خیلی عالی بود.
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: