کد مطلب: ۳۳۰۴
تعداد بازدید: ۴۲۱
تاریخ انتشار : ۰۹ فروردين ۱۳۹۹ - ۲۱:۴۴
حجاب و عفاف| ۵۹
در این که وضعیت ایده‌ آل در جایی است که فعل با اراده و اختیار شخص سرزند، بحثی نیست، امّا اگر نگاه طیفی به انجام اخلاقیّات داشته باشیم، درمی‌ یابیم که، مخصوصاً از منظر اجتماعی، پاره ‌ای از اجبارها نسبت به برخی افراد برای رشد اخلاقیِ کلانِ جامعه ضرورت دارد.

بررسی شبهات حجاب و عفاف| ۱۴


سیطره‌ی اخلاق از فرد تا اجتماع


به نظر می‌رسد ریشه‌ی این قضاوت که اجبار حتماً خلاف اخلاق است، غلبه‌ی نوعی تحلیل تک‌ بُعدی از اخلاق است که اخلاق را فقط از منظر فردی مورد توجّه قرار می ‌دهد و به ابعاد اجتماعی وظیفه‌ی اخلاقی بی ‌توجّه است. آیا وقتی از منظر اجتماعی تحلیل شود، باز هم اجبار همواره خلاف اخلاق است؟ در این که وضعیت ایده‌ آل در جایی است که فعل با اراده و اختیار شخص سرزند، بحثی نیست، امّا اگر نگاه طیفی به انجام اخلاقیّات داشته باشیم، درمی‌ یابیم که، مخصوصاً از منظر اجتماعی، پاره ‌ای از اجبارها نسبت به برخی افراد برای رشد اخلاقیِ کلانِ جامعه ضرورت دارد. اگر از مثال ‌های ساده‌ی بحث قبل (مثل زندانی کردن و قانون مالیات) هم صرف نظر شود، می ‌توان از بسیاری از الزاماتی که امروزه در جهان غرب شایع شده و تدریجاً موجب شکل ‌گیری اخلاقیات خاصی در فرهنگ عمومی جامعه گردیده مثال آورد. مثلاً این که کاری کنیم که هزینه‌ی اجتماعی دروغ گویی در جامعه بالا رود، (که به نوعی به سمت اجبار سوق دادن این مسأله اخلاقی است) آیا به لحاظ اخلاقی امر مطلوبی نیست؟ به تعبیر دیگر می ‌توان گفت هر فعّالیّتی که از منظر اجتماعی، الزامات و اجبارهایی را پدید آورد که بدون نادیده گرفتن کرامت انسانی، زمینه ‌ساز گسترش اخلاقیات شود، مطلوبیت اخلاقی دارد. در واقع، چنان که اشاره شد، تلازم «مجبورانه شدن فعل» و «نادیده انگاشتن کرامت انسانی» تنها در حالتی است که مسأله فقط از منظر فردی مورد توجّه قرار گیرد؛ وگرنه از منظر اجتماعی حالات متعدّدی را می‌ توان تصویر کرد که اجبار، نه ‌تنها مستلزم نادیده انگاشتن کرامت انسانی نباشد، بلکه به خاطر حفظ آن باشد. شاید مثال ساده‌ی آن، الزامات تربیتی والدین برای رشد اخلاقی فرزند خویش است که دقیقاً به خاطر حفظ و ارتقای کرامت انسانی فرزند است، نه نادیده انگاشتن کرامت انسانی وی. به عنوان نمونه ‌ای کلان ‌تر، آیا شهودات اخلاقی ما اجباری کردن سوادآموزی یا اجباری کردن رعایت بهداشت، را به عنوان یک عمل نیکو برنمی ‌تابند؟
مسأله را می‌توان از منظر دیگری نیز ملاحظه کرد. در واقع، اگر اولاً به این نکته توجّه شود که «زمینه ‌سازی برای گسترش اخلاقیات در جامعه» خود مصداق یک فعل اخلاقی است، و ثانیاً به مفهوم حقوقی اجبار (در مقابل مفهوم تکوینی آن) توجّه گردد، آشکار می ‌شود که اساساً یک حالت از اجبار حقوقی (که وضعیت را به نحوی قرار دهند که به لحاظ تکوینی امکان تخلّف وجود داشته باشد، امّا عقل وی به او چنین اجازه ‌ای ندهد)، لازمه‌ی اغلب زمینه ‌سازی ‌های اخلاقی است؛ و اگر در مواردی، اجبار حقوقی مذموم قلمداد می ‌شود، یا از سنخ حالتی است که به لحاظ تکوینی امکان تخلّف را مسدود می ‌کند و یا آن چه مورد اجبار قرار گرفته، خودش مصداق فعل خلاف اخلاق (مثلاً کشتن بی ‌گناه یا غصب اموال) است.
 

عادات فعلی، امری لازم برای رشد اخلاقی

 
مطلبی که به عنوان تکمله‌ی بند قبل می ‌توان افزود این است که در اسناد به علمای اخلاق، ایشان علمای قدیم را ظاهراً اصلاً به عنوان عالم اخلاق به حساب نمی ‌آورند؛ زیرا فقط اگر به تفاوت دیدگاه علمای قدیم با علمای غربی در باب نقش عادت در رشد اخلاقی انسان توجّه کنیم، می ‌یابیم که این گونه نیست که عموم علمای اخلاق، اجبار را نافی اخلاقی شدن عمل بدانند. در واقع بین علمای قدیم و معاصر اختلاف است که آیا «عادت دادن» افراد به کارهای خوب، عملی اخلاقی است یا خیر؟ بسیاری از معاصرین غربی با استناد به این که عادت دادن، موجب می ‌گردد که فعل به صورت غیراختیاری از انسان سربزند، آن را ناروا دانسته ‌اند؛ امّا قدما با تفکیک عادت به عادات فعلی و عادات انفعالی، بر این باور بودند که عادات فعلی، امری لازم برای رشد اخلاقی انسان هاست، چرا که بسیاری از افعال اخلاقی، اگر زمینه‌ هایش در وجود آدمی شکل نگیرد، عملاً امکان انجام آن وجود ندارد؛ و لذا اساساً تربیت را فنّ شکل ‌گیری عادات (ملکات اخلاقی) می‌ دانستند.
 

خلط مبحث میان ایمان اجباری و حجاب اجباری

 
نکته‌ی دیگری که در بحث قابل توجّه است درهم ‌آمیختن دو اصطلاح ایمان و اخلاق، و کاربرد یکی به‌ جای دیگری است. طرّاحان این اشکال می‌ گویند: «اگر اراده و اختیار از مقوّمات ایمان ‌ورزی اصیل باشد و مؤمن کسی است که از سر رضایت و رغبت تجربه‌ی ایمانی را از سر می ‌گذراند؛ لازمه‌ی این سخن این است که ایمان مجبورانه تعبیری پارادوکسیکال است و در ترازوی اخلاق وزنی ندارد».
سؤال این است که آیا محلّ بحث، اجباری شدن اخلاق است یا ایمان؟ و آیا این دو یکسانند؟ و اصلاً ایمان اجباری چه ارتباطی به موضوع بحث (حجاب اجباری) دارد؟ ایمان یعنی باوری قلبی، امّا حجاب یک فعل و رفتار خارجی است، نه یک باور قلبی. کسانی که دیگران را به حجاب مجبور می ‌کنند، آیا از آن ها باور به حجاب را می ‌خواهند یا پوشیدن اندام های بدن را؟ آیا این گونه تعبیر کردن، چیزی بیش از گره زدن مطالب با بیانات احساسی است، و آیا چنین کاری در مقاله‌ای که می‌‌خواهد بر اساس تحلیل‌های عقلی به داوری اخلاقی بنشیند، رواست؟
 

ترویج اخلاق حسنه، مصداق عمل اخلاقی

 
از تحلیل‌‌های فوق معلوم می‌‌شود که اخلاق ابعاد اجتماعی دارد و لذا حکومت ‌ها هم باید وارد آن شوند. اکنون می ‌افزاییم که اگر ترویج و گسترش اخلاق، خودش مصداق یک عمل اخلاقی است، ورود حکومت ‌ها به این مسأله، از طریق قانون ‌گذاری ‌ها و حتّی به ‌کارگیری ابزارهای تنبیهی و تشویقی، کاملاً مجاز است؛ و مادام که در این مسیر، کرامت عمومی انسان‌ ها را خدشه ‌دار نکرده ‌اند، کسی آن ها را شایسته‌ی مذمّت اخلاقی نمی ‌داند؛ و ساده ‌ترین مصداق آن، قوانین جزایی و استفاده از زندان است که در عرف فرهنگ ‌های بشری پذیرفته شده و شهودات اخلاقی ما نیز حُسن اخلاقی این اقدام حکومت‌ ها را قبول می ‌کند.
 

وظیفه‌ی اصلی حکومت در برابر جامعه

 
امّا درباره‌ی این کلام که: «حاکمان باید صرفاً در اندیشه‌ی‌ سیاست ‌گذاری در جهت برآوردن نیازهای اوّلیه‌ی مردمان از قبیل امنیت، شغل، بهداشت، پوشاک و ... و پاسداری از اصول بنیادینِ اخلاقی باشند و نیازهای ثانویّه انسان ها از قبیل هنر، عشق، دین و ... را به مردم و جامعه‌ی مدنی و حوزه‌ی عمومی بسپارند و در این حوزه‌ ها دخل و تصرّف و إعمال قدرت نکنند». در این عبارات چند اشکال وجود دارد:
الف) در بین این دو تعبیر در باب وظیفه‌ی حکومت ‌ها تعارض وجود دارد. بالاخره از نظر ایشان آیا حکومت فقط باید به نیازهای اوّلیه بپردازد یا به نیازهای ثانویه هم وارد شود؟ به تعبیر دیگر، طبق فهرست ایشان، آیا «پاسداری از اصول بنیادینِ اخلاقی» جزء نیازهای اوّلیه و در ردیف بهداشت و شغل و پوشاک است یا جزء نیازهای ثانویه و در ردیف دین و هنر و عشق؟
ب) در باب به کارگیری تعابیر «اوّلیه» و «ثانویه» در مورد نیازهای مذکور به نظر می ‌رسد که باز در ورطه‌ی مغالطه‌ی اشتراک لفظ گرفتار آمده‌ ایم. اگر مقصود از نیازهای اوّلیه در مقابل نیازهای ثانویه، تقدّم و تأخّر زمانی در شکل ‌گیری نیازهاست بدین معنا که نیازهای اوّلیه، نیازهایی است که شکل‌ گیری و پیدایش جامعه از آن ها شروع می ‌شود و نیازهای ثانویه در مرتبه‌ی بعد پدید می ‌آید، این تعبیر قابل قبول است، امّا چه تلازمی دارد با این که حکومت نباید به نیازهای ثانویه بپردازد؟ اگر هم مقصود اهمیت و اولویت نیازهای اوّلیه نسبت به ثانویه است، چه دلیلی اقامه شده که اموری همچون بهداشت و پوشاک بر اموری همچون عشق و دین برتری داشته باشند؛ و آیا چنین اولویتی، مبتنی بر مادّی دانستن حقیقت انسان نیست، که نیازهای مادّی وی را اوّلیه و دارای اولویت، و نیازهای معنوی وی را ثانویه و در اولویت بعدی معرفی می‌ کند؟
ج) اگر حکومت بخواهد در حدّ «پاسداری از اصول بنیادینِ اخلاقی» وارد شود، چنین پاسداری ‌ای صرفاً یک امر انتزاعی است یا نیازمند ورود در مصادیق و جزییات اخلاقی؟ آیا همین تحسینی که بسیاری از افراد جامعه ما نسبت به رعایت اخلاقیات در جامعه‌ی غربی دارند به خاطر این نیست که حکومت به عرصه‌ی مصادیق اخلاق ورود پیدا کرده و کاری کرده که اخلاقیاتی نظیر نظم، راستگویی، وجدان کاری و ... در میان مردم شیوع پیدا کند و با سیاست ‌گذاری‌ ها و ساز و کارهایی که در پیش گرفته، مردم را به سمت این مؤلّفه‌ ها سوق می ‌دهند؟ بالاخره این خوب است یا بد؟ و خلاصه این که آیا پاسداری از اصول بنیادین، بدون ورود در جزئیات ممکن است؟


امر به معروف و نهی از منکر، فضیلت اخلاقی و اجتماعی


از منظر دینی، امر به معروف و نهی از منکر، یک فضیلت اخلاقی است؛ و عمل به هر توصیه‌ی دینی، در جامعه ‌ای که به آن دین باور دارد، مصداق یک فعل اخلاقی است. علاوه بر این، اگر از افراط و تفریط ‌های برخی مدّعیان این وظیفه‌ی دینی صرف ‌نظر کنیم (که در مورد هر عنوان اخلاقی، بد اجرا کردن و افراط و تفریط فرض دارد)، از زاویه‌ی شهودات اخلاقی نیز امر به معروف و نهی از منکر، عملی اخلاقی است؛ چرا که ترویج آن چه اخلاقی و نیکوست، و به ارتقای اخلاقی جامعه منجر می‌ شود، اخلاقاً خوب است؛ و این که عموم مردم دست به دست هم بدهند و و مانع انجام رذیلت ‌هایی توسّط افراد هنجارشکن و بی ‌اخلاق، شوند، در شهود اخلاقی هر انسانی امری مطلوب، و لذا فعلی اخلاقی است. واضح است که درک خوبی و اخلاقی بودن امر به معروف و نهی از منکر، کاملاً درگروی فراتر رفتن از نگاه صرفاً فردی و پیدا کردن نگاه اجتماعی به فعل اخلاقی است.
حتّی اگر امر به معروف و نهی از منکر، به عنوان یک فعل خاص جامعه‌ی دینی قلمداد شود، عدالت ‌گستری و ظلم ‌ستیزی، قطعاً از مصادیق اعلای فعل اخلاقی است. آیا ظلم ‌ستیزی، از مقوله‌ی اجبار دیگران نیست، و آیا اجباری بودنی که در این اقدام نهفته است، شاهد کافی نیست که صرف وجود اجبار دلیل کافی در غیر اخلاقی و مذموم دانستن یک فعل نمی‌ تواند باشد؟[1]
 

خودآزمایی

 
1- با توجّه به ضرورت اخلاقیّات در جامعه، آیا همیشه «اجبار» مخالفِ اخلاق است؟
2- رابطه‌ی امر به معروف و نهی از منکر با مذموم نبودن «اجبار» در رعایت موازین اخلاقی در جامعه را توضیح دهید؟ 
 

پی‌نوشت‌ها:

 
[1] برگرفته از: https://www.mashreghnews.ir/news/836890 (بررسی مدعای منتقدان «قانون حجاب»| پاسخ‌های حجت الاسلام حسین سوزنچی به شبهات حجاب).
 
دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
مسلم زکی‌زاده
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: