کد مطلب: ۳۴۴۱
تعداد بازدید: ۷۲۴
تاریخ انتشار : ۲۷ فروردين ۱۳۹۹ - ۱۶:۰۰
نگاهی بر زندگی امام هادی(ع)| ۱۱
متوکّل با ترفندها و نیرنگ‌های مختلف خواست امام هادی(ع) را مانند علمای درباری دیگر، جزء اطرافیان خود کند و با این کار او را از نظر علویان و شیعیان ساقط نماید و در نتیجه حکومت ننگین خود را از تزلزل و سقوط حفظ نماید.

امام هادی(ع) در عصر خلافت متوکّل و خلفای بعد از او| ۱
 

اشاره
امام هادی(ع) از آغاز تولّد (ماه ذیحجّه سال ۲۱۲ هـ.ق) تا آن هنگام که متوکّل دهمین خلیفۀ عبّاسی در سال ۲۳۲ هـ.ق) روی کار آمد، در مدینه بود. سال دوّم خلافت متوکّل (سال ۲۳۴) بود که متوکّل تصمیم گرفت امام هادی(ع) را از مدینه به سامرّا برده و آن حضرت را تحت نظر نگه دارد. بنابراین امام هادی(ع) در سال ۲۳۴ در حالی که ۲۲ سال از عمرش می‌گذشت، از مدینه به سوی سامرّا تبعید شد و تا آخر عمر (سال ۲۵۴) در آنجا بوده و به شهادت رسید؛ یعنی ۲۰ سال در تبعیدگاه سامرّا تحت نظر نگه داشته شد.
عبدالله بن محمّد، سرپرست امور جنگی و امام جماعت مدینه از طرف متوکّل، نامه‌ای برای متوکّل نوشت و چند مطلب زیر را در مورد امام هادی(ع) تذکّر داد:
1- جمعیّت بسیار از توده مردم، در اطراف حضرت هادی(ع) هستند و نزد او رفت و آمد می‌کنند و چنین کاری، برای حکومت، خطر جدّی به حساب می‌آید.
2- اموال و هدیه‌های بسیار از نقاط مختلف برای امام هادی(ع) می‌آورند و همین کار مقدّمه‌ای برای خریداری اسلحه و قیام خواهد شد.
3- احتمال شورش جدّی از طرف امام(ع) بسیار است.
 

سیاست متوکّل در تبعید امام از مدینه به سامرّا
 

متوکّل از وجود علویان و نهضت‌ها و شورش‌های آنها، سخت بیمناک بود و می‌دانست همه آن نهضت‌ها به خاطر وجود امام هادی(ع) است. او به پیروی از روش نیاکان خود از جمله مأمون، تصمیم گرفت امام هادی(ع) را به سامرّا آورده و امام را زیر نظر قرار دهد و به این ترتیب ارتباط علویان با آن حضرت قطع گردد؛ در غیر این صورت، وجود امام در مدینه برای دستگاه طاغوتی متوکّل، خطر قطعی به شمار می‌آمد.
متوکّل با ترفندها و نیرنگ‌های مختلف خواست امام هادی(ع) را مانند علمای درباری دیگر، جزء اطرافیان خود کند و با این کار او را از نظر علویان و شیعیان ساقط نماید و در نتیجه حکومت ننگین خود را از تزلزل و سقوط حفظ نماید. وضع روحی متوکّل نسبت به امام هادی(ع) به گونه‌ای بود که به اطرافیانش گفت:
«وَیْحَکُمْ قَدْ اَعْیانِی اَمْرُ اِبنِ الرِّضا، اَبَی اَنْ یَشْرِبَ مَعِی، اَوْ یُنادِمَنِی، اَوْ اَجِدَ فیهِ فُرْصَةً فِی هَذا:
وای بر شما! موضوع پسر رضا(ع) [یعنی امام هادی(ع)] مرا عاجز و درمانده ساخت. او از میگساری و همدمی و رفت و آمد با من دوری می‌کند و من هر کار می‌کنم قادر نیستم، فرصتی برای وارد کردن او به بزم خودم بیایم.»[1]
این فراز بیانگر نهایت مقاومت امام هادی(ع) در برابر سلطان دیکتاتوری همچون متوکّل است. امام هرگز فریب نیرنگ‌های و تهدیدهای او را نخورد و با کمال بی‌اعتنایی به دستگاه او به زندگی پرافتخار خود ادامه داد.
 

ابراز ناراحتی شدید مردم مدینه از تبعید امام هادی(ع)
 

متوکّل یکی از رجال اطراف خود «یحیی بن هَرْثَمه» را همراه ۳۰۰ نفر به مدینه فرستاد، تا در ظاهر محترمانه و فریبکارانه، امام هادی(ع) را از مدینه به سامرّا بیاورند. یحیی بن هَرثمه در این مورد می‌گوید: «هنگامی که از سامرّا برای آوردن امام هادی(ع) به مدینه رفتم، مردم مدینه پس از اطلاع از ماجرا، آن‌چنان گریه و شیون کردند که مانندش را نشنیده بودم. من آنها را به آرامش دعوت می‌کردم و برای آنها سوگند یاد کردم که من در مورد آن حضرت مأموریّت ناگواری ندارم.
من در مدینه، خانه امام هادی(ع) را بازرسی کردم؛ در آن جز قرآن و دعا و امثال آن نیافتم.»
و به گفته سبط بن جوزی در تذکره، او گفت: «من در خانه امام هادی(ع)، جز چند قرآن و کتاب دعا و کتاب‌های علمی، چیز دیگری نیافتم. آن حضرت به نظرم، بزرگ آمد و خودم خدمتگزاری آن حضرت را بر عهده گرفتم.»[2]
 

پوشیدن لباس بارانی در هوای صاف آفتابی!
 

یحیی می‌افزاید: من آن حضرت را روانه سامرّا کردم و خدمتکاری او را در مسیر راه، برعهده گرفتم و با او خوش‌رفتاری نمودم. روزی از روزها با اینکه آسمان صاف بود و خورشید می‌درخشید، دیدم امام هادی(ع) لباس بارانی خود را پوشید و دُم اسب خود را گره زده بود، سوار بر اسب شد و حرکت کرد. من از کار او تعجّب کردم (که چرا در چنین روز آفتابی، لباس بارانی پوشیده و....) ولی چندان نگذشت، که ابری پدیدار شد و شروع به باریدن گرفت و از این جهت به سختی افتادیم. آن حضرت به من رو کرد و فرمود: «من می‌دانم که تو آنچه را از من دیدی بسیار تعجّب کردی و گمان کردی که من درباره باران چیزی می‌دانستم که تو نمی‌دانستی، ولی آن گونه که تو گمان بردی نیست (یعنی مربوط به علم غیب نیست) بلکه من در صحرا زیسته‌ام و بادهایی را که به دنبالش باران است، می‌شناسم. امروز صبح بادی وزید، من بوی باران را از آن استشمام کردم؛ از این‌رو برای آن، آماده شدم.»
یحیی بن هَرْثمه می‌گوید: «هنگامی که به بغداد رسیدیم، ابتدا نزد والی بغداد، اسحاق بن ابراهیم طاطری رفتیم. او به من گفت: «ای یحیی! این مرد، پسر رسول خدا(ص) است و تو متوکّل را می‌شناسی (که چه جرثومه فساد است)؛ اگر متوکّل را بر قتل این آقا (امام هادی) تحریک کنی، با رسول خدا(ص) طرف خواهی شد.»
گفتم: «سوگند به خدا، در امری، جز نیکی از او ندیده‌ام.»[3]
 

امام هادی(ع) در سرای گدایان
 

علّامه طبرسی (ره) روایت کرده، هنگامی که امام هادی(ع) به شهر سامرّا، وارد شد، متوکّل خود را در خانه‌اش از آن حضرت پنهان کرد. آن حضرت، به سرای فقرا وارد گردید [متوکّل نه تنها از آن حضرت، استقبال نکرد، بلکه برای آن که به حضرت توهین گردد، ترتیبی داد که آن حضرت به سرای گدایان وارد شود.]
امام یک روز در آنجا ماند، سپس متوکّل خانه جداگانه‌ای در اختیار آن حضرت، گذاشت و او به آن خانه انتقال یافت.
سپس علّامه طبرسی از «صالح بن سعید» روایت کرده که گفت: هنگام ورود آن حضرت به سامرّا، به حضور امام هادی(ع) رسیدم، عرض کردم: «فدایت گردم، در همه امور می‌خواهند نور تو را خاموش کنند و در حق تو کوتاهی نمایند؛ به گونه‌ای که تو را در یک سرای نامطلوب، (معروف به «خانُ الصَّعالِیک» (سرای گدایان) وارد نمودند.»
امام هادی(ع) فرمود: «ای پسر سعید! چنین نیست که تو تصوّر می‌کنی. هنوز ما را نشناخته‌ای. سپس امام هادی(ع) با دستش اشاره کرد؛ ناگاه باغ‌های خرّم و بی‌نظیر و نهرهایی که آب در آن جریان داشت دیدم با حوریان خوشبو و غلامانی (پسرانی) که گویی گوهر نگهداری‌شده در پشت پرده‌ها بودند، چشمانم حیرت‌زده شد و بسیار تعجّب کردم. آن حضرت فرمود: «ای سعید! ما هرجا که باشیم چنین مکنتی برای ما فراهم است و در خانه گدایان نیستیم.»[4]
 

خریداری خانه و سکونت امام هادی(ع) در آن
 

متوکّل دستور داد امام هادی(ع) را نزدش بردند؛ در ظاهر به آن حضرت احترام و تجلیل نمود. سپس دستور داد که امام به اجبار در سامرّا بماند. امام هادی(ع) در سامرّا خانه خرید و همراه خانواده‌اش در آن سکونت نمود. سرانجام در همانجا به شهادت رسید و مطابق وصیّتش در همانجا به خاک سپرده شد.
 

خودآزمایی
 

1- عبدالله بن محمّد در نامه‌ای که برای متوکل نوشت، چه مطالبی را درباره امام هادی(ع) تذکر داد؟
2- چرا متوکّل تصمیم گرفت امام هادی(ع) را به سامرّا بیاورد؟
3- به چه دلیل، هنگامی که امام هادی(ع) به شهر سامرّا وارد شد، ایشان را به سرای فقرا بردند؟
 

پی‌نوشت‌ها

 
[1] اصول کافی، ج ۱، ص ۵۰۲.
[2] انوار البهیّه، ص ۴۴۹ و ۴۵۰.
[3] همان مدرک، ص 450.
[4] اعلام الوری، ص 348 - اصول کافی، ج 1، ص 498.
(البته باید توجّه داشت که چنین امکاناتی برای امام وجود دارد که اگر بخواهد از آن استفاده می‌فرماید ولی معمولا امامان ما سعی می‌کردند همان زندگی زاهدانه‌ی عموم مردم را داشته باشند و هرگز از آن همه امکانات برای خود و خانواده‌شان استفاده نمی‌کردند.)
دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
محمد محمدی اشتهاردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: