کد مطلب: ۳۵۸۴
تعداد بازدید: ۷۹۱
تاریخ انتشار : ۱۹ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۵:۱۶
تولی و تبری| ۸
اگر به راستی خداجویی فطری است و خداگرایی از تمایلات همه بشریّت است، چرا همه انسان ها خداپرست نیستند و برخی از آن ها حتّی نسبت به مسائل خدا شناسی تمایلی ندارند؟

غفلت از فطرت

 
در درس قبل به چگونگی معرفت انسان به پیمان و عهدی که خداوند در عالم ذر از انسان گرفت است، اشاره کردیم. در این درس به بررسی یک شبهه نسبت به این معرفت فطری و پاسخ آن خواهیم پرداخت.
 

طرح شبهه  
 

اگر به راستی خداجویی فطری است و خداگرایی از تمایلات همه بشریّت است، چرا همه انسان ها خداپرست نیستند و برخی از آن ها حتّی نسبت به مسائل خدا شناسی تمایلی ندارند؟
لازمه فطری بودن موضوعی در انسان ها این نیست که در همه حالات و به طور یکسان این فطرت در درونشان فعال باشد و همیشه نسبت به آن توجه داشته باشند، بلکه حالات انسان نسبت به فطرت، متاثر از شرایط و علل خارجی است. به عنوان مثال آموختن و کسب علم یک امر ذاتی برای همه مخلوقات است و در همه انسان ها این قوه وجود  دارد. با توجه به این مطلب، آیا همه دانشمند هستند؟ و به طور یکسان از این امر فطری استفاده نموده و از این نعمت خدادای بهره مند می شوند؟ چه بسا افرادی که از درس و امور مربوط به آن بیزار هستند، و یا شرایط برای تحصیل علم برایشان مهیا نبوده است. این امر به خوبی نشان می دهد، که تمام امور فطری برای شکوفایی نیاز به ابزار و حالات خاص خود دارند، به عبارت دیگر امور فطری نیازمند توجه انسان هستند تا شکوفا شوند.[1]
برای مثال، همه انسان ها ذاتا دارای شهوت و غضب هستند و این غریزه در وجود همه انسان ها فعال است، ولی در مقام عمل می بینیم، همه به یک شکل و به طور مساوی از آن دو استفاده نمی کنند، گروهی جنبه غضب در آن ها فعال است و گروهی دیگر جنبه شهوت و بعضی هم به صورت متعادل از این دو موهبت الهی استفاده می کند. چنانچه خدا در قرآن می فرماید: « وَ الَّذِينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ وَ لا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَ لا يَزْنُونَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ أَثاماً »، و (بندگان خاص خدا) كسانى هستند كه با خداوند، خداى ديگرى را نمى‏خوانند و انسانى كه خداوند (خونش را) حرام كرده است، جز به حقّ نمى ‏كشند، و زنا نمى ‏كنند، و هر كس چنين كند عقوبت گناهش را خواهد ديد[2]. خطرناك‏ ترين غريزه ‏اى كه انسان را به گناه وادار مى ‏كند، غريزه غضب و شهوت است و مؤمن بايد بر غرائز خود مسلط باشد. «لا يَقْتُلُونَ- لا يَزْنُونَ»
فرض کنیم فردی دارای ثروت عظیمی باشد، صرف دارا بودن ثروت، مایه سعادت و کمال او نیست، بلکه باید طریقه استفاده و بهره مند شدن از این ثروت را بیاموزد و به واسطه آن، ثروت را برای خود حفظ نموده و از آن استفاده کند. آری این فطرت توحیدی که در نهاد همه انسان ها وجود دارد و خداوند نسبت به آن از تمام خلائق عهد و اقرار گرفته است، همانند ثروتی عظیمی است که در اختیار ما قرار دارد و ما برای بهره مندی از آن و استفاده از آثارش باید طریق بیداری و حفظ آن را بیاموزیم. نکته مهم آن است که شکوفایی این فطرت به دست خود انسان است، چنانچه خداوند در قرآن می فرماید: « هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً - إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً - إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً »، آيا چنين نيست كه زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود؟ ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم، و او را مى ‏آزمائيم (لذا) او را شنوا و بينا قرار داديم. ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا كفران كند[3].
در آموزه های قرآنی نسبت به تدبّر و تأمّل انسان بسیار سفارش شده است. آری این انسان است که باید بیندیشد چگونه خداوند او را از نطفه ای ناچیز آفرید: «أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ»، آيا انسان نمى ‏داند كه ما او را از نطفه ‏اى بى ‏ارزش آفريديم؟! و او (چنان صاحب قدرت و شعور و نطق شد كه) به مخاصمه آشكار (با ما) برخاست[4]. و پس از آن که سیر تکاملی او را تکمیل نمود، او را بصیر و سمیع قرار داد و راه هدایت را نشانش داد. چنانچه امام صادق علیه السلام در تبیین آیه مورد بحث می فرمایند: « عَرَّفْنَاهُ، إِمَّا آخِذٌ وَ إِمَّا تَارِكٌ »، ما طریق هدایت را به او نشان دادیم حال انسان یا این راه را می گیرد (و می پیماید) و یا آن را رها می کند[5].
از آن جا كه خداوند انسان را براى هدف «ابتلاء و امتحان و تكامل» آفريده است، مقدمات وصول به اين هدف را در وجود اوآفريده، و نيروهاى لازم را به او بخشيده، اين همان هدايت تكوينى است. سپس در اعماق فطرتش عشق به پيمودن اين راه را قرار داده، و از طريق الهامات فطرى مسير را به او نشان داده، و از اين نظر هدايت فطرى نموده و از سوى ديگر، رهبران آسمانى و انبياى بزرگ را به تعليمات و قوانين روشن براى ارائه طريق مبعوث كرده، و به وسيله آنها هدايت تشريعى فرموده است، و البته تمام اين شعب سه گانه هدايت، جنبه عمومى دارد، و همه انسان ها را شامل مى ‏شود[6].
خداوند در سوره شمس می فرماید: « وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها - فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها - قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها - وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها »، و سوگند به نفس آدمى و آن كس كه آن را منظم ساخته، سپس فجور و تقوا (شر و خير) را به او الهام كرده است، كه هر كس نفس خود را تزكيه كرده، رستگار شده، و آن كس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخته، نوميد و محروم گشته است[7]. در این سوره به این مطلب اشاره شده است که ما به انسان قدرت درک طرق و اسباب خوبی ها و بدی ها را دادیم و هر کس آن را طریقی برای تزکیه خود قرار داد، رستگار می شود ولی اگر از آن استفاده نکرد از رحمت خدا محروم خواهد شد.
ابی بصیر در مورد این آیات از امام صادق علیه السلام سوال کرد، حضرت فرمودند: « وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها قَالَ: خَلَقَهَا وَ صَوَّرَهَا وَ قَوْلُهُ: فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها أَيْ عَرَّفَهَا وَ أَلْهَمَهَا ثُمَّ خَيَّرَهَا فَاخْتَارَتْ قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها يَعْنِي نَفْسَهُ طَهَّرَهَا وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها أَيْ أَغْوَاهَا »، سوگند به نفس آدمى و آن كس كه آن را منظم ساخته، یعنی انسان را خلق کرد و به گونه های مختلف درآورد، سپس فجور و تقوا (شر و خير) را به او الهام كرده است، یعنی بدی ها و خوبی ها را به او آموخت و الهام نمود و پس از آن مخیرش کرد، پس او انتخاب کرد. به تحقیق کسی که نفس خود را تزکیه کند رستگار می شود، یعنی نفسش را پاکیزه کند، و کسی که آن را آلوده سازد ناامید و محروم می گردد، یعنی (کسی که) آن را گمراه سازد[8].
همچنین امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه « وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْن‏ »، و او را به خير و شرش آگاه كرديم، و هدايت نموديم[9]، فرمودند: « نَجْدَ الْخَيْرِ وَ الشَّرِّ»، راه خیر و راه شر[10]. یعنی راه شر و خیر را به انسان نشان دادیم.
از مطالبی که بیان گردید نتیجه می گیریم، الهام تقوی، همان هدایت فطری به سوی راه خیر و الهام فجور، همان هدایت فطری به سوی شر است، به عبارت دیگر، تمییز قدرت خیر و شر و در اصطلاح متکلمین، تشخیص حسن و قبح را خداوند به انسان داده است. یعنی هر انسانی می داند عدالت نیکوست و ظلم بد است، راستگویی نیکو و دروغ بد است، حال اگر قدرت این تشخیص برای انسان نبود با حیوانات فرقی نمی کرد. چنانچه امیر المومنین می فرمایند: « مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الْخَيْرَ مِنَ الشَّرِّ فَهُوَ بِمَنْزِلَةِ الْبَهِيمَة »، کسیکه خیر را از بدی نشناسد به منزله حیوان است[11].
پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: « كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ وَ إِنَّمَا أَبَوَاهُ‏ يُهَوِّدَانِهِ وَ يُنَصِّرَانِهِ »، هر مولودی بر فطرت (توحید) متولد می شود و این پدر و مادر او هستند که یا او را یهودی یا نصرانی می کنند[12].
با توجه به آنچه که بیان شد انسان ها از این نعمت الهی بر خوردار هستند و این فطرت زمانی شکوفا می شود که خطری آن را تهدید نکند و مانعی برای رشد آن ایجاد نشود. این مانع و خطر ممکن است، جهل یا غفلت باشد و یا از جانب گرایش های فردی مانند هوا و هوس انسان و جاذبه های دروغین و توخالی معاصی ناشی شود، همچنین ممکن است بُعد کُنشی فرد باشد به این معنا که  فرد به رغم داشتن شناخت و انگیزه، به دلیل سستی و تنبلی اقدام نمی کند[13].
 

خودآزمایی
 

1-    اگر همه انسان ها دارای فطرت توحیدی هستند، پس چرا بت پرست و بی دین در جامعه زیاد است؟
2-    موانع شکوفایی فطرت را نام ببرید؟
 

پی‌نوشت‌ها
 

[1]  برگرفته از کتاب عقاید استدلالی - ربانی گلپایگانی  ص 38  – 41
[2]  سوره فرقان آیه 68 / تفسیر نور ج6 ص 283
[3]  سوره انسان آیه 77 ( ترجمه مکارم)
[4]  سوره یس آیات 1- 3 ( ترجمه مکارم)
[5] البرهان فی تفسیر القران ج2 ص 860
[6]  تفسير نمونه ج‏25 ص 336 و 337
[7]  سوره الشمس آیات 7 – 10 ( ترجمه مکارم )
[8]  تفسیر القمی ج 2 ص 424
[9]  سوره البلد آیه 10 ( ترجمه مکارم )
[10] البرهان فی تفسیر القرآن ج5 ص 663
[11] کافی ج 8 ص 24
[12] امالی مرتضی ج 2 ص 82
[13]  عوامل و زمینه های موثر در تربیت ( رضا وظیفه مند ) ص 18 
دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
مجید رضایی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: