کد مطلب: ۳۹۶۷
تعداد بازدید: ۱۹۲
تاریخ انتشار : ۱۱ مهر ۱۳۹۹ - ۲۰:۳۶
داستان‌های شنیدنی از پیامبر اسلام(ص)| ۳
فرمود: من با تو وعده کردم که با هم گوسفندان را به این علفزار بیاوریم، از این رو، روا ندانستم که قبل از تو، گوسفندانم در این علفزار بچرند.
پیامبر اسلام(ص) قبل از آن که به مقام پیامبری برسد، مدّتی چوپانی می‌کرد، یکی از چوپانان، در آن زمان «عمّار یاسر» بود، روزی پیامبر(ص) با عمّار، با هم قرار گذاشتند، تا فردای آن روز، گوسفندان خود را به بیابان فخّ که علفزار بود ببرند.
پیامبر(ص) فردای آنروز گوسفندان خود را بسوی بیابان فخّ روانه کرد، ولی عمّار دیرتر آمد.
عمّار می‌گوید: وقتی گوسفندانم را به بیابان فخّ رساندم، دیدم پیامبر(ص) جلوی گوسفندان خود ایستاده و آنها را از چریدن در آن علفزار، باز می‌دارد.
گفتم: چرا آنها را باز می‌داری؟
فرمود: من با تو وعده کردم که با هم گوسفندان را به این علفزار بیاوریم، از این رو، روا ندانستم که قبل از تو، گوسفندانم در این علفزار بچرند»[1]. 
 

پی‌نوشت

 
[1]. کحل البصر، ص ۱۰۳.
 
دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
محمد محمدی اشتهاردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: