کد مطلب: ۴۰۹۹
تعداد بازدید: ۹۷
تاریخ انتشار : ۱۳ آذر ۱۳۹۹ - ۱۰:۰۰
داستان‌هایی از حضرت زهرا(س)| ۱۰
ناگاه متوجّه شدم که حضرت زهرا(س) از دنیا رفته است براستی باید از زهرای اطهر(س) درس پاکیزگی و مقید بودن به آداب اسلام را آموخت. در آن حال، لباس نمازش را پوشید و بوی خوش استعمال کرد تا نماز بخواند و قبل از وقت خود را آماده‌ی نماز کند.
از مستحبات نماز آن است که انسان بوی خوش به بدن و لباسش بزند، و با لباس پاکیزه نماز بخواند و با احترام و وقار برای عبادت خدا مشغول شود.
لحظات آخر عمر حضرت زهرا(س) بود چند لحظه‌ای به اذان مغرب باقی مانده بود، نزدیک بود که وقت نماز فرا رسد، فاطمه(س) به اسماء بنت عمیس فرمود «عطر مرا بیاور تا خود را خوشبوسازم، و آن لباس را که با آن نماز می‌خوانم بیاور»، سپس وضو گرفت، و در این هنگام که می‌خواست نماز بخواند، حالش منقلب شد، سرش را به زمین نهاد، به اسماء گفت: «کنار سرم بنشین، هنگامی که وقت نماز فرا رسید، مرا بلند کن تا نمازم را بخوانم، اگر برخاستم که چیزی نیست و اگر برنخاستم شخصی را نزد علی(ع) بفرست، تا خبر فوت مرا به او بدهد. اسماء می‌گوید: وقت نماز فرا رسید، گفتم:
اَلصَّلاةُ یا بِنْتَ رَسُولِ الله: «ای دختر رسول خدا وقت نماز است».
جوابی نشنیدم، ناگاه متوجّه شدم که حضرت زهرا(س) از دنیا رفته است[۱] براستی باید از زهرای اطهر(س) درس پاکیزگی و مقید بودن به آداب اسلام را آموخت. در آن حال، لباس نمازش را پوشید و بوی خوش استعمال کرد تا نماز بخواند و قبل از وقت خود را آماده‌ی نماز کند.
 

پی‌نوشت‌


[۱]. کشف الغمّه، ج۲، ص ۶۲.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
محمد محمدی اشتهاردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: