کد مطلب: ۴۱۶۴
تعداد بازدید: ۲۱۴
تاریخ انتشار : ۰۵ دی ۱۳۹۹ - ۲۰:۰۰
زهرای بتول(س) راز پنهان رسول(ص)| ۸
از دین تعبیر به نعمت شده و اتمام آن نیز با نصب علی امیرالمؤمنین(ع) به ولایت ارائه گردیده كه: نعمت تامّ و تمامِ من به شما امّت اسلامی، ولایت علی امیرالمؤمنین(ع) است، پس نعمت واقعی خدا كه «دین اسلام» در پرتو وجود او، نعمت می‌شود، امیرالمؤمنین علی(ع) است.

چگونه می‌توان راه حقّ را شناخت؟


البتّه به این حقیقت توجّه داریم كه مسئله‌ی تحقیق درباره‌ی یك مذهب حقّ و ارائه‌ی مدارك صحّت و اصالت آسمانی آن و روشن نمودن فكرِ نسلِ جوان نسبت به اصول و مبانی آن، غیر از مسئله‌ی ایجاد اختلاف و تولید تشتّت در افكار و فتنه‌انگیزی بین گروه‌هاست.
آنچه آتش فتنه و فساد را مشتعل می‌سازد، تعصّبات جاهلانه و لجاج و عنادهای مغرضانه است كه به غلط در قیافه‌ی مناظرات مذهبی جلوه كرده و كینه‌توزی‌ها به‌وجود می‌آورد و سرانجام با اتلاف نفوس و هتك اعراض، راه را برای نفوذ دشمن آماده می‌سازد، وگرنه شناخت مذهب حقّ و آشنایی با مبانی دین خدا ـ چنان كه گفتیم ـ از ضروری‌ترین عوامل حیاتی برای یك مسلمان بلكه برای هر فردی از افراد انسان است! و همان، سبب پیدایشِ وحدت و اتّحاد مقدّسی می‌شود كه تمام گروه‌های حقیقت طلب و حقّ‌جو را بر محورِ واحدی می‌چرخاند و نیروی قدرتمند و عظیمی در مقابلِ دشمنِ حقّ به‌وجود می‌آورد.
به فرموده‌ی قرآن:
«... صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصْوصٌ»؛[1]
«...صفّ نیرومندی همچون دیوار سُربی حاصل می‌شود».
تنها با شعار وحدت و اتّحاد، نه اتّحادِ واقعی در دنیا به‌وجود می‌آید و نه حیات ابدی كه هدف اصلی در آخرت است تأمین می‌شود.
این جمله‌ی روشنگر را هم در این باب، از مولایمان امیرالمؤمنین(ع) بشنویم:
«وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا الرُّشْدَ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذِی تَرَكَهُ»؛[2]
«این را بدانید! شما هرگز نمی‌توانید راه حقّ و رشد و سعادت را بشناسید مگر اینكه اوّل، كسی را كه راه حقّ را رها كرده است بشناسید».
چهره‌های غلط اندازی كه پشت پا به حقّ زده و به راه باطل افتاده‌اند و در عین حال، خود را رهروان راه حقّ معرّفی كرده و میلیون‌ها جمعیت را به دنبال خود كشیده‌اند، طبیعی است كه آن جمعیت از آن جهت كه آن‌ها را نشناخته‌اند دنبالشان رفته‌اند! از این رو قرآن كریم با لحنی توبیخ‌آمیز می‌فرماید:
«أَ لَمْ تَرَ إلَى الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ جَهَنَّمَ»؛[3]
«آیا ندیدی كسانی را كه نعمت خدا را به كفران تبدیل نمودند و مردم خود را به جایگاه هلاكت‌بار جهنّم وارد كردند»؟!


دین، در پرتو امیرالمؤمنین(ع) نعمت است


در آیه‌ی:
«... اَلْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ علَیكُمْ نِعْمَتِی...»[4]
«...امروز كامل كردم برای شما دینتان را و تمام نمودم بر شما نعمتم را...».
از دین تعبیر به نعمت شده و اتمام آن نیز با نصب علی امیرالمؤمنین(ع) به ولایت ارائه گردیده كه: نعمت تامّ و تمامِ من به شما امّت اسلامی، ولایت علی امیرالمؤمنین(ع) است، پس نعمت واقعی خدا كه «دین اسلام» در پرتو وجود او، نعمت می‌شود، امیرالمؤمنین علی(ع) است.
این آیه هم می‌فرماید: آن كافران، نعمت خدا را كنار زدند و كفر را جای او نشاندند و مردم را به مسیر جهنّم انداختند! ذیل همین آیه از امام امیرالمؤمنین(ع) منقول است:
«مَا بَالُ أقْوامٍ غَیرُوا سُنَّةَ رَسُولِ اللهِ وَ عَدَلُوا عَنْ وَصِیهِ لا یتَخَوَّفُونَ أنْ ینْزِلَ بِهِمُ الْعَذَابُ»؛[5]
«چرا و چه شد كه گروه‌هایی سنّت رسول خدا را تغییر دادند و از وصی او منحرف شدند و نمی‌ترسند كه عذاب بر آن‌ها نازل شود»؟!
آنگاه این آیه را تلاوت فرمودند:
«أَ لَمْ تَرَ إلَى الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ جَهَنَّمَ»؛
بعد فرمودند:
«نَحْنُ النِّعْمَةُ الَّتِی أنْعَمَ اللهُ بِهَا عَلَی عِبَادِهِ وَ بِنَا یَفُوزُ مَنْ فَازَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ»؛[6]
«ما آن نعمتی هستیم كه خداوند آن را به بندگانش عنایت فرموده است و روز  قیامت هر كه رستگار شود، به سبب ما رستگار می‌گردد».
جمله‌ی بعدی از كلام امام امیرالمؤمنین(ع):
«وَ لَنْ تَأخُذُوا بِمِیثَاقِ الْكِتَابِ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذِی نَقَضَهُ»؛[7]
«شما نمی‌توانید به آن پیمانی كه قرآن از شما گرفته است وفادار باشید مگر این كه اوّل آن كسانی را بشناسید كه این پیمان را نقض كردند و آن را زیر پا نهادند»!


مقصود از حبل الله، قرآن و عترت است


آن پیمان قرآن این است:
«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إلاّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ * وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا...»؛[8]
«ای كسانی كه ایمان آورده‌اید! تقوا را آن چنان كه حقّ آن است رعایت نمایید. طوری عمل كنید كه مسلمان بمیرید [تا پایان عمر، اسلام و ایمان خود را نگه دارید] و همگی به ریسمان خدا چنگ بزنید و پراكنده نشوید...».
اگر در چاهی عمیق افتاده‌ایم كه پر از كثافات و حشرات موذی از مار و عقرب و افعی است و كسی از بالا ریسمانی به پایین انداخته كه من آماده‌ام شما را از ته چاه بیرون بكشم، ما چه می‌كنیم؟ بدیهی است كه بی‌درنگ آن ریسمان را می‌چسبیم و خود را می‌رهانیم. اینك خداوند منّان نیز می‌فرماید: ای آدمیان! اكنون شما در قعرِ چاهِ عمیق و تاریكِ متعفّن از غرایز سركش و جهل و شهوت افتاده‌اید و از همه طرف مورد هجوم رذایل نفسانی قرار گرفته‌اید و من برای نجات شما از ته این چاه هلاكت بار ریسمانی از عالمِ رحمانیتِ خویش به سوی شما انداخته‌ام! آن را بچسبید و خود را به عالمِ غرقِ در نور و سرورِ قُرب من برسانید. حال آن حبل‌الله و ریسمان خدا چیست و كدام است، آقایان اهل تسنّن می‌گویند: آن قرآن است. ما می‌گوییم اگر «حبل الله» همین قرآن بود، این همه تفرّق و اختلاف در میان پیروان قرآن نمی‌بود. مذاهب گوناگون از حنفی، شافعی، مالكی، حنبلی و شیعی كه اصول فِرَق هستند و هر فرقه‌ای نیز انشعاباتی دارد، همه می‌گویند: قرآن! و حال آن كه قرآن می‌فرماید:
«وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا...»؛
«همگی به حبل الله چنگ بزنید و متفرّق نشوید...».
اعتصام[9] به «حبل الله» حاصلش، عدم تفرّق است. پس این تفرّق، حاكی از عدم اعتصام به حبل الله است!
جنگ هفتاد و دو ملّت، همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
آری! اینان حقیقت «حبل الله» را گم كرده‌اند! البتّه شكّ و تردیدی در این نیست كه قرآن «حبل الله» است امّا از دیدگاه ما شیعه‌ی امامیه، آن قرآنی ««حبل الله» است كه روی دستِ علی و عترت و اهل بیت رسول(ع) قرار گیرد و اهل بیت رسول، مبینِ قرآن رسول باشند! این دیدگاه نیز نشأت گرفته از حدیث متواتر[10] بین جمیع فِرَق اسلامی است كه رسول الله(ص) فرمودند:
«اِنّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَیْنِ كِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتی اَهْلَ بَیتی تَمْسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا اَبَداً لَنْ یفْتَرِقا حتّی یرِدا عَلَی الْحَوضِ»؛[11]
«من دو چیز گرانقدر از خود در میان شما باقی می‌گذارم؛ اگر به این دو متمسّك شوید، هیچگاه گمراه نمی‌گردید! آن دو، كتاب خدا و عترت و اهل بیت من هستند كه هرگز از یكدیگر جدا نمی‌شوند، تا روز قیامت بر من وارد شوند».
انحراف از کجا آغاز شد؟!
و متأسّفانه اوّل قدمِ انحرافی كه برداشته شد و به دنبال آن شكاف‌های عمیق و وسیع در امّت اسلامی به‌وجود آمد؛ همین بود كه قرآن را از عترت جدا كردند و سرگروه آنان در ساعات آخرین عمر پیامبراكرم(ص) كه می‌خواست برای تأكیدِ پیوستگی قرآن و عترت دستوری بنویسد، با كمال گستاخی گفت:
«حَسْبُنا کِتابُ الله»؛[12]
«كتاب خدا برای ما كافی است [و نیازی به ضمیمه و پیوست دیگری نداریم]»!!
او با این سخن صریحاً گفتار پیامبر را رد كرد و گفت: امّت در تبعیت از قرآن، نیازی به عترت ندارد و قرآن در امر هدایت امّت، به تنهایی، كافی است!! در صورتی كه پیامبراكرم(ص) فرموده بود:
«اِنْ تَمْسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا اَبَداً لَنْ یفْتَرِقا...»؛
اگر به هر دو [كتاب و عترت] متمسّك بشوید از ضلالت در امانید و هیچگاه این دو از یكدیگر نباید جدا شوند تا امر هدایت امّت آنچنان كه شایسته است تحقّق پذیرد.
این اوّلین و اساسی‌ترین سنّتی از پیامبراكرم(ص) بود كه توسط غاصبان خلافت، زیر پا نهاده شد. عجیب این است كه این آقایان، خود را سنّی می‌دانند! یعنی عامل به سنّت پیامبر(ص) و سنّت پیامبر(ص) یعنی گفتار و رفتار آن حضرت.
اینک ما می‌پرسیم: آیا حدیث ثقلین كه شما هم آن را به صدور از پیامبراكرم(ص) پذیرفته‌اید؛ از سنّت آن حضرت نبود كه شما با كمال صراحت و گفتن (حَسْبُنا کِتابُ الله)؛ آن را رد كردید و عملاً با كنار زدن عترت از متن دین و جدا ساختن قرآن از عترت، طعنه به پیامبراكرم(ص) زدید و سنّت او را زیر پا نهادید. آیا باز شما سنّی هستید و ما رافضی، كه تاركِ سنّتِ پیامبر شده‌ایم! برعكس نهند نام زنگی[13]، كافور[14]! «فَما لَكُم كَیفَ تَحْكُمُون»[15].


خودآزمایی


1- چگونه می‌توان راه حقّ را شناخت؟
2- حبل‌الله و ریسمان خدا از نظر شیعه و سنی چیست و كدام است؟
3- اوّلین و اساسی‌ترین سنّتی از پیامبراكرم(ص) كه توسط غاصبان خلافت زیر پا نهاده شد کدام است؟
 

پی‌نوشت‌ها


[1]ـ سوره‌ی صف، آیه‌ی ۴.
[2]ـ كافی، جلد ٨، صفحه‌ی ٣٩٠ و نهج‌البلاغه‌ی فیض، خطبه‌ی ١٤٧، قسمت ٣.
[3]ـ سوره‌ی ابراهیم، آیه‌ی ٢٨.
[4]ـ سوره‌ی مائده، آیه‌ی ۳.
[5]ـ كافی، جلد ۱، صفحه‌ی ۲۱۷.
[6]ـ كافی، جلد ۱، صفحه‌ی ۲۱۷.
[7]ـ نهج‌البلاغه‌ی فیض، خطبه‌ی ١٤٧، قسمت ٣.
[8]ـ سوره‌ی آل‌عمران،آیات ١٠٢ و ١٠٣.
[9]ـ اعتصام: چنگ در چیزی زدن و متوسّل شدن.
[10]ـ حدیث متواتر: نقل متعدّد یقین‌آور.
[11]ـ المراجعات، صفحه‌ی ١٩.
[12]ـ بحارالانوار، جلد ٢٢، صفحه‌ی ٤٧٣.
[13]ـ زنگی: سیاه‌پوست.
[14]ـ كافور: مادّه‌ی سفیدرنگ معطّر.
[15]ـ سوره‌ی یونس،آیه‌ی ۳۵.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
آیت الله سید محمد ضیاءآبادی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: