کد مطلب: ۴۲۰۰
تعداد بازدید: ۷۱۲
تاریخ انتشار : ۰۳ بهمن ۱۳۹۹ - ۱۰:۵۷
امر به معروف و نهی از منکر| ۳۳
لجاجت، خودسری، تقلید کورکورانه و گناه از عواملی هستند که نمی گذارند حتّی کلام الهی و مواعظ انبیاء بر دل انسان اثر بگذارد، چه برسد که امر و نهی مؤمنین بخواهد در دل این طایفه مؤثّر واقع شود.
چنان چه پیش از این بیان گردید، از آیات شریفه قرآن دانسته شد، لجاجت، خودسری، تقلید کورکورانه و گناه از عواملی هستند که نمی گذارند حتّی کلام الهی و مواعظ انبیاء بر دل انسان اثر بگذارد، چه برسد که امر و نهی مؤمنین بخواهد در دل این طایفه مؤثّر واقع شود. گناه چنان بر قلب و روح انسان اثر می کند که شاید باورش برای خیلی از مردم قابل درک نباشد. در روایتی از امام صادق علیه السّلام آمده است که: «إِنَّ الْعَمَلَ السَّیئَ أَسْرَعُ فِی صَاحِبِهِ مِنَ السِّكِّینِ فِی اللَّحْمِ». همانا اثر عمل بد در صاحب خود سریع تر از اثر چاقو در گوشت است.[1] گاهی بر اثر انجام گناهان زیاد و بزرگ، کار انسان به جایی می رسد که نه تنها پذیرای کلام حق نیست، بلکه به تمسخر و تکذیب حقیقت و آیات پروردگار نیز می پردازد. قرآن کریم در این باره فرموده است: «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها یسْتَهْزِؤُنَ». سپس سرانجام كسانى كه اعمال بد مرتكب شدند به جایى رسید كه آیات خدا را تكذیب كردند و آن را به مسخره گرفتند.[2]
آرى گناه و آلودگى همچون بیمارى خوره به جان انسان مى‏ افتد، و روح ایمان را مى‏ خورد و از بین مى ‏برد، و كار به جایى مى‏ رسد كه سر از تكذیب آیات الهى در مى‏ آورد، و از آن هم فراتر مى ‏رود، و او را به استهزاء و سخریه پیامبران و آیات الهى وا مى ‏دارد، و به مرحله ‏اى مى ‏رسد كه دیگر هیچ وعظ و اندرز و انذارى مؤثّر نیست و جز تازیانه عذاب دردناك الهى راهى باقى نمى ‏ماند. یك نگاه به صفحات تاریخ زندگى بسیارى از یاغیان و جانیان نشان مى ‏دهد كه آن ها در آغاز كار چنین نبودند، حد اقلّ نور ضعیفى از ایمان در قلب آن ها مى ‏تابید، ولى ارتكاب گناهان پى در پى سبب شد كه روز به روز از ایمان و تقوا فاصله بگیرند و سرانجام به آخرین مرحله كفر برسند.
در خطبه معروف حضرت زینب شیر زن كربلا سلام الله علیها كه در شام در مقابل یزید ایراد فرمود نیز این آیه آمده است. آن حضرت هنگامى كه دید یزید با گفتن كلمات كفرآمیز و اشعار معروف (لَعِبَت هاشِمُ بِالمُلكِ ...) كه بیان گر عدم ایمان او به اساس اسلام بود همه چیز را به سخریه گرفته، بعد از حمد الهى و درود بر پیامبر صلّی الله علیه و آله چنین فرمود: صدق اللَّه كذلك یقول ثم كان عاقبة الذین اساؤا السوأى أن كذّبوا بآیات اللَّه و كانوا بها یستهزءون ...، یعنى اگر تو امروز با این اشعار كفرآمیز، اسلام و ایمان را انكار مى ‏كنى و به نیاكان مشركت كه در جنگ بدر به دست مسلمانان كشته شدند مى ‏گویى: اى كاش بودید و انتقام‏ گیرى مرا از خاندان بنى هاشم مى ‏دیدید، جاى تعجّب نیست، این همان چیزى است كه خدا فرموده كه مجرمان سرانجام آیات ما را تكذیب مى ‏كنند.[3]
در سوره بقره نیز خداوند متعال از گروهی سخن می گوید که به خاطر شدّت کفر، به مرحله ای رسیده اند که حتّی انذار پیامبر اکرم(ص) برایشان سودی ندارد: «إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَیهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یؤْمِنُونَ * خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ». كسانى كه كافر شدند، براى آنان تفاوت نمى‏كند كه آنان را (از عذاب الهى) بترسانى یا نترسانى ایمان نخواهند آورد. * خدا بر دل ها و گوش هاى آنان مهر نهاده و بر چشم هایشان پرده ‏اى افكنده شده و عذاب بزرگى در انتظار آن هاست.[4] علّامه طباطبایی ذیل این آیه شریفه می نویسد: «اینان كسانى هستند كه كفر در دل هاشان ریشه كرده، و انكار حق در قلوبشان جاى ‏گیر گشته، به دلیل این كه در وصف حالشان مى ‏فرماید: انذار كردنت و نكردنت بر ایشان یكسان است، معلوم است كسى كه كفر و جحودش سطحى است، در اثر انذار و اندرز دست از كفر و جحودش بر می دارد، و كسى كه انذار و عدم آن به حالش یكسان است، معلوم است كه كفر و جحود در دلش ریشه‏ دار گشته».[5]
علّامه در شرح و تفسیر این آیه، با تکیه بر آیات دیگر قرآن و قرائن روایی، برای کفر اقسام مختلف و درجات متفاوتی قائل می شوند و این آیه را شامل حال کفّاری می دانند که در عناد و دشمنی با خدا و اولیاء الهی از هیچ تلاشی فروگذار نمی کنند: «و امّا این كه منظور از این كفّار كدام دسته از كفّارند؟ احتمال مى ‏رود منظور، صنادید و سردمداران مشركین قریش و بزرگان مكّه باشند، آن هایى كه در امر دین عناد و لجاجت به خرج داده، و در دشمنى با دین خدا از هیچ كوشش و كارشكنى كوتاهى نكردند، تا آن جا كه خداى تعالى در جنگ بدر و سایر غزوات تا آخرین نفرشان را هلاك كرد.
مؤید این احتمال تعبیرِ (یكسان است چه ایشان را انذار بكنى و چه نكنى) است، چون اگر بخواهیم مورد گفتگوى در این جمله را همه طبقات كفار بدانیم، ملتزم به این شده ‏ایم كه باب هدایت به كلّى مسدود است، و اصلا آمدن پیامبر اسلام سودى به حال هیچ كافرى ندارد، و حال آن كه قرآن كریم به بانگ بلند بر خلاف این گواهى می دهد».[6]
البته از آن جا که قرآن کریم برای تمام بشریت تا قیام قیامت نازل شده، تمامی آیات آن در هر دوره ای از زندگانی بشر قابل عبرت و درس گرفتن است. به همین دلیل هر کس ویژگی های سردمداران کفر در عهد رسول خدا(ص) را دارا باشد، دیگر سخن حق به حال او فایده نخواهد کرد. خوب است کمی با حقیقت کفر آشنا شویم تا بهتر معلوم شود که چه کسانی از درک و پذیرش حقیقت و اندرز خود را محروم کرده اند. در تفسیر اطیب البیان در رابطه با کفر چنین آمده است:
«كفر در لغت به معنى ستر و پوشاندن است و از این جهت زارع را كافر گویند زیرا دانه و بذر را زیر خاك پنهان می كند... . (و امّا حقیقت کفر) كفر شجره خبیثه است كه ریشه آن عقائد باطله و قامت آن اخلاق رذیله و شاخ و برگ آن معاصى و اعمال سیئه و میوه آن خزى دنیا و عذاب آخرت است، چنان كه ایمان شجرة طیبه است كه ریشه آن عقائد حقّه و قامت آن اخلاق حمیده و شاخ و برگ آن اعمال صالحه و میوه آن سعادت دنیا و آخرت و فوز نشأَتَین (دنیا و آخرت) می باشد. امورى كه متعلّق ایمان است از عقائد حقّه و اخلاق حمیده و اعمال صالحه، همه واضح و روشن است و فطرت سلیمِ هر كس كلیات آن ها را درك نموده و جزئیات آن ها را نیز پس از بیان پیغمبر و امام ادراك می كند. ولی كافر در حقیقت پرده و حجابى جلو عقل خود كشیده كه مانع تابش آفتاب حقایق است.
 و این حجاب یا به واسطه عناد و عصبیت (تعصّب غلط و بی جا) است که به آن كفر جحود [انکار] می گویند، و یا از جهت فریب نفس و غرور زخارف دنیوى است که همان كفر نعمت هاست، یا از جهت متابعت هواى نفس و شیطان است که كفر در عمل محسوب می شود،  یا به واسطه تقصیر یا قصور در معرفت و تقلید از محیط و آباء و اجداد است، و یا از جهت جهل مركّب یا بسیط است (ضلالت و گمراهی و مثل آن) و یا از جهات دیگر، و به این وجه اطلاق كفر بر جمیع اقسام آن روشن می شود».[7]
این دسته چنان در گمراهى خود سرسختند كه هر چند حق براى آنان روشن شود حاضر به پذیرش نیستند، قرآنى كه راهنما و هادى متّقین بود، براى این ها به كلّى بى اثر است، بگویى یا نگویى، انذار كنى یا نكنى، بشارت دهى یا ندهى، اثر ندارد، اصولا آن ها آمادگى روحى براى پیروى از حق و تسلیم شدن در برابر آن را ندارند. آن ها چنان در كفر و عناد فرو رفته ‏اند كه حس تشخیص را از دست داده ‏اند. خدا بر دل ها و گوش هایشان مهر نهاده و بر چشم هاشان پرده افكنده شده.
به این ترتیب چشمى كه پرهیزگاران با آن آیات خدا را مى‏ دیدند، و گوشى كه سخنان حق را با آن مى‏ شنیدند، و قلبى كه حقایق را به وسیله آن درك مى‏ كردند، در این ها از كار افتاده است، عقل و چشم و گوش دارند، ولى قدرت، درك، و دید و شنوایى ندارند! چرا كه اعمال زشتشان و لجاجت و عنادشان پرده‏اى شده است در برابر این ابزار شناخت. مسلّماً انسان تا به این مرحله نرسیده باشد قابل هدایت است، هر چند گمراه باشد، امّا به هنگامى كه حس تشخیص را بر اثر اعمال زشت خود از دست داد، دیگر راه نجاتى براى او نیست، چرا كه ابزار شناخت ندارد و طبیعى است كه عذاب عظیم در انتظار او باشد.[8]
آری همواره در طول تاریخ کسانی بوده اند که در برابر انذار و نصیحت، کلام حق، امر به معروف و نهی از منکر جبهه می گرفتند و حرف حق در ایشان اثری نداشته است. در بسیاری از این موارد که قرآن کریم از آن ها یاد می کند، آمرین به معروف و نهی کنندگان از منکر، از انبیاء و اولیاء الهی بوده اند، امّا کلام آن بزرگواران در این قسم از معاندین اثری نداشت. این نشان از همین حقیقت دارد که در اثرگذاری، نه تنها ویژگی های آمر و ناهی مهمّ است، بلکه باید در وجود شخص مورد امر و نهی نیز قابلیّت هدایت و اثرپذیری موجود باشد.
ادامه این بحث را در نوشتار بعدی دنبال خواهیم کرد، ان شاء الله.
 

خودآزمایی


1- یک آیه و یک حدیث در رابطه با تأثیر نافرجام گناه بیان کنید؟
2- خداوند بر دل و شنوایی و بینایی چه کسانی را مُهر می نهد؟
 

پی‌نوشت‌ها


[1] الكافی (ط - الإسلامیة) ج ‏2 ص 272.
[2] سوره روم/ آیه 10 (ترجمه مکارم).
[3] تفسیر نمونه ج ‏16 ص 374 و 375.
[4] سوره بقره/ آیه 6 و 7 (ترجمه مکارم).
[5] ترجمه المیزان ج ‏1 ص 82.
[6] همان ص 82 و 83.
[7] أطیب البیان فی تفسیر القرآن ج ‏1 ص 260 و 265 (با کمی دخل و تصرّف در عبارات به جهت سهولت در فهم).
[8] تفسیر نمونه ج ‏1 ص 82 و 83 (با اندکی دخل و تصرّف در عبارات).

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
مسلم زکی‌زاده
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: