کد مطلب: ۴۲۳۱
تعداد بازدید: ۶۱
تاریخ انتشار : ۲۶ دی ۱۳۹۹ - ۲۰:۰۳
شهدای بنی هاشم(ع) | ۸
جالب است که در تمام مواردی که امام(ع) از شهداء کربلا نام می‌برند معمولاً قاتل او را هم نام می‌برند تا جاودانه شود و همه بدانند کسانی که به سوی این عزیزان تیر افکندند یا با شمشیر آنها را به شهادت رساندند چه افرادی بودند...

شهادت فرزندان جناب مسلم بن عقیل


توجه دارید که یکی از برادران حضرت امیرالمؤمنین(ع)، جناب عقیل است، عقیل نسّابه است، یعنی خصوصیات خانواده‌های عرب را خوب می‌دانست. به همین جهت حضرت علی(ع) وقتی می‌خواستند همسری جدید انتخاب کنند به او فرمودند می‌خواهم دختری از یک خانواده‌ی معروف به شجاعت و شهامت برایم انتخاب کنی و عقیل جناب فاطمه‌ی امّ‌البنین از قبیله‌ی بنی‌کلاب را برگزید و حضرت علی(ع) با او ازدواج کردند و چهار پسر شجاع و نیرومند ثمره‌ی این ازدواج بود چنانچه قبلاً عرض شد، گفته‌اند عقیل، تنگدست بود و خدمت حضرت مولی رسید در زمان حکومت حضرت و تقاضا کرد اضافه بر آن حقّی که او از بیت‌المال داشت، مبلغی بیشتر به او کمک کنند و حضرت به طوری که خودشان در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: دستور دادند آتشی مهیّا کردند، و آهنی را روی آن آتش گذاشتند تا کاملاً سرخ شد، و آن آهن سرخ شده را به دست عقیل نزدیک کردند تا احساس کرد دستش می‌سوزد فریاد زد آقا چه می‌کنید؟ فرمود این آتش دنیاست به دست یکی از بندگان خدا تهیّه شده و تو طاقت آن را نداری چگونه از من چیزی می‌خواهی که نتیجه‌اش آتش جهنّم است، بهتر است این جریان را از فرمایشات خود حضرت بشنوید:
به خدا سوگند برادرم عقیل را دیدم که به شدّت تهیدست شده بود و از من درخواست داشت تا یک من از گندم‌های بیت‌المال را به او ببخشم، کودکانش را دیدم که از گرسنگی دارای موهای ژولیده و رنگشان تیره شده، گویا با نیل رنگ شده بودند، پی‌در‌پی مرا دیدار و درخواست خود را تکرار می‌کرد، چون به گفته‌هایش گوش دادم پنداشت که دین خود را به او واگذار می‌کنم و به دلخواه او رفتار و از راه و رسم عادلانه‌ی خود دست برمی‌دارم روزی آهن را در آتش گداخته و به بدنش نزدیک کردم تا او را بیازمایم پس همچون بیمار از درد فریاد زد و نزدیک بود از حرارت آن بسوزد، به او گفتم ای عقیل، گریه‌کنندگان بر تو بگریند از حرارت آهنی مینالی که انسانی به بازیچه آن را گرم ساخته است؟ امّا مرا به آتش دوزخی میخوانی که خدای جبّارش با خشم خود آن را گداخته است؟ تو از حرارت ناچیز می‌نالی و من از حرارت آتش الهی ننالم؟...[۱]
قابل توجّه مسئولین جمهوری اسلامی، حکومتی که این همه بهای سنگین برایش داده شد، قرار است حکومتی همچون حکومت حضرت مولی بوده باشد یا چیزی شبیه به آن، آیا حضرت مولی تهیدستی برادرش را نمی‌دید؟ (خودشان در نهج‌البلاغه به این موضوع اشاره فرمودند) پس چرا حاضر نشد به این مقدار از حکومتش سوء استفاده شود اینگونه بود که عدالت واقعی را پایه‌گزاری فرمود و اجازه نداد کوچکترین سوء استفاده از طریق یکی از اطرافیان و منسوبانش از قدرت او صورت بگیرد، سخن در این زمینه بسیار است، عزیزان، سخن همه‌ی شهیدان، و خانواده‌هایشان و همه‌ی مؤمنین و مؤمنات و همه‌ی زجردیده‌های مکتب اهل بیت(ع) در گوشه گوشه‌ی دنیا این است، بیائید و از فرصت حسن استفاده کنید و در مقام عمل، مولایمان حضرت امیرالمؤمنین(ع) را که می‌بایست الگوی ما باشد به دنیا معرّفی کنیم، نکند شیفته‌ی حکومت شویم و خوش گذرانی نزدیکانمان خطّ قرمز باشد، آه آه آه، یک نکته بگفتم غم دل ترسیدم، که دل آزرده شوی ورنه سخن بسیار است.
با این همه جناب عقیل چون از بیت پربرکت حضرت ابوطالب و وابسته‌ی به خاندان وحی و رسالت است. فرزندانی با شهامت و شجاعت داشت که با تمام وجود در خدمت دین و مذهب بودند و مخصوصاً در کربلا و در خدمت امام زمانشان حضرت امام حسین(ع) امتحان خوبی شدند و نمره‌ی بسیار بالائی آوردند، سرکرده‌ آنها فرزند بلاواسطه‌ی جناب عقیل، حضرت مسلم(ع) است که اوّلین شهید راه امام حسین(ع) است و وقتی مردم کوفه با نامه‌های بسیار از امام(ع) خواستند به کوفه بروند حضرت ابتداءاً جناب مسلم را به عنوان نماینده خود فرستادند و آنچنان این بزرگوار مورد عنایت حضرت بودند که امام(ع) در نامه‌ی معرّفی او به مردم کوفه نوشتند: «اَرسَلتُ اِلَیکُم اَخِی وَ ثِقَتِی» به سوی شما فرستادم برادرم و فرد مورد اعتماد و اطمینانم را... و ایشان هم تا آخرین قطره‌ی خون خود ایستادگی کرده و با تمام وجود، خود را فدای راه امام و هدف مقدّس او قرار دادند.
البته باید بگویم شخصیت جناب مسلم و عمق فداکاری و ایمان آن بزرگوار آنچنان که باید برای دوستان اهل بیت(ع) روشن نشده و حتی عزیزی که فیلم بسیار جالب و جذّاب «مختار» را ساختند، وقتی قرار بود حضرت مسلم و فعّالیّت او را نشان بدهند، باید بگویم کم آوردند، و آن قهرمان شجاع و دلیری را که از هر جهت نشانه‌ای از عظمت و بزرگی امامش بود، فردی منفعل و عادی نشان دادند، به هر حال لازم است دوستان اهل بیت(ع) بیشتر با این رادمرد کم‌نظیر عاشورا آشنا شوند تا متوجه شوند، که چرا برخی از شیعیان وقتی در زمان غیبت توفیق پیدا میکنند خدمت آقا و مولایمان ارواحنا فداه برسند، در مسجد کوفه و در حال رفتن به زیارت قبر جناب مسلّم(ع) به خدمت حضرت مشرف می‌شوند.
برای شناخت عظمت جناب مسلم(ع) می‌بایست به زیارتنامه‌ی ایشان توجه کرد و مضامین بسیار عالی و بلندی که معصومین(ع) برای ایشان فرموده‌اند با دقت کافی مطالعه کرد.
مرحوم علّامه‌ی کمره‌ای در کتابی که در جریان کربلا و عاشورا نوشته‌اند در مورد حضرت ایشان سخنان مبسوط و بلندی آورده‌اند که شایسته است دوستان مطالعه کنند.
حضرت مسلم(ع) فرزند بلاواسطه‌ی جناب عقیل بود و آنقدر بافضیلت بود که حضرت امیرالمؤمنین(ع) یکی از دختران‌شان بنام «رقیّه» را به همسری او درآوردند و در جریان نهضت عاشورا، پیشگام بود و اولین کسی بود که نشان داد این راه نیاز به فداکاری تا سرحدّ جان و خون دادن دارد و شاید بتوان گفت برای دیگر شهیدان کربلا مانند فرزندانش و برادرانش الگو و اسوه بود. شهدای بیت عقیل منحصر به حضرت مسلم(ع) نبود و چندین شهید همچون عبدالله فرزند خود مسلم و برادرانش جعفر و عبدالله و عبدالرّحمان و نیز فرزند یکی دیگر از برادرانش، محمّدبن ابی‌سعید همگی در این راه به شهادت رسیدند، به همین جهت حضرت امام زین‌العابدین(ع)، ابراز علاقه‌ی ویژه‌ای نسبت به فرزندان عقیل داشتند در روایات آمده است که به آن حضرت عرض شد: شما را چه میشود که به این عموزاده‌هایتان (فرزندان عقیل) بیشتر تمایل نشان می‌دهید تا به فرزندان جعفر؟ امام(ع) در پاسخ فرمودند: آن روز سخت آنان را در خدمت امام حسین(ع) (در عاشورا) به یاد می‌آورم و دلم برایشان می‌سوزد غیر از حضرت مسلم(ع) که در کوفه به عنوان نماینده‌ی امام حسین(ع) به شهادت رسید، سه نفر دیگر از فرزندان عقیل در کربلا شهید شدند، به نامهای جعفر و عبدالرّحمن و عبدالله.

 

شهادت جعفربن عقیل

 
جناب جعفر همچون برادرش مسلم، داماد حضرت امیرالمؤمنین(ع) بود، و روزی که شهید شد عمرش بیست و سه سال بود، امام(ع) در زیارت ناحیه می‌فرماید:
«السَّلامُ عَلَی جَعفَرِ بنِ عَقیل، لَعَنَ اللهُ قَاتِلَه وَ رامِیَه بشرِ بنِ خوطِ الهَمدانِی، سلام بر جعفر فرزند عقیل، خداوند قاتل او و کسی که به سوی او تیراندازی کرده (بشربن خوط الهمدانی) را لعنت کند.»
جالب است که در تمام مواردی که امام(ع) از شهداء کربلا نام می‌برند معمولاً قاتل او را هم نام می‌برند تا جاودانه شود و همه بدانند کسانی که به سوی این عزیزان تیر افکندند یا با شمشیر آنها را به شهادت رساندند چه افرادی بودند، بدان امید که آقا تشریف بیاورند و در مقام انتقام از مظلومین، تک تک آن افراد را که به این عزیزان ظلم کردند و آنان را به شهادت رسانیدند از قبر بیرون آورده و مجازات فرماید.
جناب جعفر وقتی به میدان رفتند خود را اینگونه معرّفی فرمودند:
اَنَا الغُلام الابطَحی الطَّالبِی / مِن مَعشَر فِی هَاشِم وَ غَالِب
وَ نَحنُ حَقّاً سَادَة الذَّوائب / هَذا حُسَینٌ سَیِّدُ الاَطائِب
من جوان ابطحی (منسوب به ابطح یعنی کلّه) و از نسل طالبم، از خاندان هاشم و غالب، و ما بی‌گمان سرور بزرگان هستیم، این حسین است که آقا و سرور پاکیزگان عالم است.
این بگفت و خود را به قلب لشکر دشمن زد و بنا به نقلی پانزده نفر از سواران نیرومند دشمن را کشت و سرانجام بدست (بشربن خوط) به شهادت رسید.


شهادت عبدالرّحمن بن عقیل


این شهید بزرگوار همچون دو برادر دیگرش، داماد حضرت امیرالمؤمنین(ع) بود و همسر ایشان خدیجه نام داشت، طویل ‌القامه بود به گونه‌ای که در میان خاندان عقیل به عنوان (نیزه‌ی خاندان عقیل) معروف بود و سنّ مبارکش در روز شهادت سی و پنج سال بود، امام(ع) در زیارت ناحیه می‌فرمایند:
«السَّلامُ عَلَی عَبدِالرّحمنِ بنِ عَقیل، لَعَنَ الله قَاتِلَه وَ رامِیَه عُمَر بن خَالِد بن اَسد الجُهنِّی
سلام بر عبدالرّحمن بن عقیل، خداوند قاتل او و کسی که بسوی او تیراندازی کرده (عمربن...) را لعنت کند.»
با این رجز خود را معرّفی کرد و جنگ را آغاز کرد:
اَبی عقیلٌ فاعْرِفوا مَكانی / مِن هاشمٍ و هاشمٌ اِخوانِی
كُهول صدقٍ سَادَة الاَقرانِ / هَذا حُسَینٌ شَامِخُ البُنیان‌ وَ سَیدُ الشَّیب مَعَ الشّبَانِ‌
پدرم عقیل است پس موقعیت و منزلت مرا بشناسید از نسل هاشم هستم و فرزندان هاشم برادران من‌اند. کسانی که سالها سرور اقران خود بوده‌اند، این حسین است که ریشه و بنیان او بلند و استوار است و سید و سالار کهنسالان و جوانان است.
نوشته‌اند حدّاقل هفت نفر از تک‌سواران دشمن را به خاک انداخت و سپس به شهادت رسید.


شهادت عبدالله الاکبر ابن عقیل


سومین شهیدی که از فرزندان جناب عقیل در کربلا به شهادت رسید، عبدالله است، سنّ مبارکش در روز شهادت سی و سه سال بود و در بسیاری از کتب تاریخی اصل، او نیز مانند برادرانش داماد حضرت امیرالمؤمنین(ع) بود، نام مقدّس ایشان در زیارت رجبیّه که مستحب است در اول ماه رجب آن حضرت را با این زیارتنامه زیارت کرد و در زیارت ناحیه به نقل (اقبال) به نام عبیدالله بن عقیل نامی از ایشان آمده است.
نکته‌ی بسیار جالبی که قابل توجه و شایان اهمیت است، این است که حضرت امیرالمؤمنین(ع) نسبت به همسران دخترهاشان توجه زیادی داشتند، چنان که توجه دارید، حضرت زینب(س) را به همسری برادرزاده‌شان عبدالله فرزند جعفر درآوردند و چهار دختر دیگرشان را به همسری جناب مسلم و برادرانش درآوردند و با این عمل هم اهتمام حضرت نسبت به همسران دخترهایشان روشن می‌گردد که مواظب بودند آن عزیزان به خانه‌ی هرکس نروند بلکه آنها را به افراد شناخته شده از نظر نسب و حسب و کسانی که احیاناً تحت نظر خود حضرت شاگردی کرده و ایمان و تقواشان در مرتبه‌ی بالا می‌باشد و هم اینکه دخترانشان را به عقد کسانی درآوردند که از بیت بنی‌هاشم و از خاندان خودشان بودند و کاملاً ارزش و عظمت دختران امام(ع) را درک می‌کردند، و هم ضمناً آن عزیزان را بدین وسیله ارزش و شخصیتی بیشتر عنایت کنند چه آن که همچنان که آخرین برگ زندگیشان که شهادت است، پاکی و بزرگی و عظمت آنان را بروز می‌دهد، امام(ع) آنان را قبل از بروز آن عظمت با این عمل و افتخار دامادیشان عملاً بزرگی و شخصیت آنها را امضا فرمودند.
آنچه درباره خاندان عقیل گفتیم مربوط بود به فرزندان خود جناب عقیل ولی دو نفر دیگر از خاندان او از نوادگان او هستند که باز افتخار دیگری برای این خاندان است آن دو نفر یکی عبدالله فرزند جناب مسلم‌بن عقیل است و یکی دیگر به نام محمّد ابن ابی سعید ابن عقیل است.


شهادت عبدالله‌بن مسلم ابن عقیل


ایشان فرزند جناب مسلم بن عقیل(ع) هستند و از طریق مادر نواده‌ی حضرت امیرالمؤمنین(ع) می‌باشند چون حضرت مسلم همسر رقیّه دختر حضرت امیرالمؤمنین(ع) بودند، عمر مبارکش در هنگام شهادت بیست و شش سال بود. در فضیلت ایشان همین بس که برخی از تاریخ‌نویسان ایشان را اولین شهید از اهل بیت(ع) دانسته‌اند و در بسیاری از کتابهای تاریخ و مقتل گفته‌اند، اوّل شهید از خاندان پیامبر(ص) حضرت علی اکبر(ع) بودند و بعد از حضرت علی اکبر(ع) ایشان به میدان رفتند.
امام(ع) در زیارت ناحیه می‌فرماید:
«السَّلامُ عَلَی القَتِیلِ ابنِ القَتِیلِ عَبدالله بنِ مُسلِم بنِ عَقِیل وَ لَعَنَ الله قَاتِله عَامِر ابن صَعصَعَة ...
سلام بر شهید فرزند شهید عبدالله فرزند مسلم ابن عقیل و خداوند قاتل او (عامربن صعصعه) را لعنت کند.»
جناب عبدالله بدین ترتیب قبل از عموهایش و دیگران از بنی‌هاشم به میدان رفت و خود را اینگونه معرّفی کرد:
اَلْیوم اَلْقى مُسْلِماً وَ هُوَ ابی / وَ فِتیةً بادوا عَلَی دِینِ النّبی
لَیسَ کَقَومٍ عُرِفوا بِالكَذِبِ / لَكِن خِیارٌ وَ كِرامُ النَّسَبِ
امروز پدرم مسلم را زیارت می‌کنم، و همچنین جوانمردانی که بر دین پیامبر(ص) در گذشتند، آنان مانند کسانی نیستند که به دروغ شناخته شده‌اند، بلکه بهترین‌ها و دارای نسبی بزرگ هستند، این را بگفت و روانه شد، عده‌ای از بزرگان لشکر دشمن را کشت تا این که یکی از لشکریان دشمن، تیری به سوی او افکند او دست مبارک خود را به پیشانی گرفت تیر آمد و دست او را به پیشانی او دوخت، به گونه‌ای که دیگر نتوانست حرکت کند، در این میان فرد دیگری از دشمن جلو آمد و نیزه‌اش را به قلب مبارک او فرو برد و او را شهید نمود.
طبری در تاریخ خود نقل می‌کند، وقتی مختار حاکم شد و سراغ قاتلان شهداء کربلا را می‌گرفت کسی را فرستاد نزد «زید بن رقاد» و او کسی بود که می‌گفت من در جنگ جوانی را که به میدان آمده بود تیری به سویش رها کردم و او دستش را به پیشانی خود گرفته بود من کف دست او را به پیشانی‌اش دوختم به گونه‌ای که نتوانست دستش را از پیشانی بردارد، ابومخنف می‌گوید آن جوان، عبدالله ‌بن مسلم بود و آنگاه که تیر دستش را به پیشانی‌اش دوخت، سر به سوی آسمان بلند کرده گفت: بارخدایا اینها ما را خوار کردند و آزردند، خدایا آنچنان که ما را کشتند آنها را بکش و آنها را خوار گردان. جالب است که می‌گوید فرد دیگری جلو آمد و او را کشت، و زیدبن رقاد می‌گوید وقتی به او رسیدم جان داده بود آن تیرم را که در شکمش نشسته و او را از پای در آورده بود بیرون کشیدم و بعد تیر روی پیشانی‌اش را آنقدر حرکت دادم تا توانستم آن را بیرون بکشم امّا تیغه‌ی آن در پیشانی او ماند و نتوانستم آنرا بیرون بکشم.
جالب است، توجّه کنید رذالت و پستی دشمن را، تیری که با او طرفش را شهید نموده می‌خواهد درآورد تا برای دفعه‌ی دیگر به درد او بخورد (البته تیرهای آن زمان مانند تیرهای زمان ما نبود که از کار بیفتد، آنها کمان داشتند و تیر را به وسیله کمان پرتاب می‌کردند، بنابراین می‌توانستند دوباره از آن استفاده کنند).


شهادت محمّدبن ابی سعیدبن عقیل


ایشان نیز نواده‌ی دیگری از جناب عقیل بود، سن مبارکش روز شهادت بیست و پنج سال بود، امام(ع) در زیارت ناحیه می‌فرماید: السَّلامُ عَلَی مُحمَّدِ ابنِ اَبِی سَعیدِ بنِ عَقِیل وَ لَعَنَ اللهُ قَاتِلَه لَقیط بن نَاشِر الجهَنِّی ـ سلام بر محمّد فرزند ابی سعید فرزند عقیل و خداوند قاتلش (لقیط...) را لعنت کند.»
بدین ترتیب شهداء کربلا که از بنی‌هاشم و از اهل بیت بودند با مختصری از کیفیت شهادت آنان عرضه شد، امید است خوانندگان گرامی توجّه کنند که خاندان پیامبر(ص) چگونه امام زمانشان را یاری کردند و جوانانی که هر کدام از آنها ستاره‌ای درخشان در علم و فضیلت بودند مشتاقانه به کربلا آمدند و اینگونه از شهادت استقبال کردند خداوند متعال به برکت آن عزیزان، ما که مدّعی هستیم دنباله‌رو راه آن عزیزان هستیم را نیرو و قدرت لازم و شناخت حق و معرفت به حق امام زمان‌مان عنایت فرماید تا بتوانیم این ادّعا را ثابت کنیم و مردانه بایستیم.


خودآزمایی


1- به چه دلیل تقریباً در تمام مواردی که امام(ع) از شهداء کربلا نام می‌برند معمولاً قاتل او را هم نام می‌برند؟
2- چرا حضرت امیرالمؤمنین(ع) نسبت به همسران دخترهایشان توجه زیادی داشتند؟
3- سه شهیدی که از فرزندان جناب عقیل در کربلا به شهادت رسید را نام ببرید و سن آن‌ها را ذکر کنید.
۴- به کدام دلیل حضرت امام زین‌العابدین(ع)، ابراز علاقه‌ی ویژه‌ای نسبت به فرزندان عقیل داشتند؟
۵- اوّلین شهید راه امام حسین(ع) کیست؟
 
دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
آیت الله علی تهرانی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: