کد مطلب: ۴۳۹۸
تعداد بازدید: ۴۵
تاریخ انتشار : ۰۹ اسفند ۱۳۹۹ - ۱۲:۰۰
داستان‌هایی از حضرت امام محمدباقر(ع) | ۶
ابو بصیر(ره) بعد از دیدن این منظره، به امام باقر(ع) گفت: «ای مولای من! آری چقدر حاجی، اندک است و گریه کننده، بسیار است، سپس امام باقر(ع) دعاهایی خواند و نابینایی ابوبصیر به حال خود بازگشت».
ابو بصیر(ره)، یکی از شاگردان امام باقر(ع)، نابینا بود، در مراسم حجّ همراه آن حضرت شرکت کرد، سر و صدا و گریه‌ی بسیار شنید، گفت: ما اَکْثَرَ الْحَجِیجُ وَ اَعْظَمَ‌ الضَّجِیجُ؟ :«چقدر حاجی زیاد است و گریه‌ی مردم عظیم می‌باشد».
امام باقر(ع) فرمود: بَلْ اَكْثَرَ الضِّجِیجُ وَ اَقَلَّ الْحَجِیجُ: «بلکه گریه کننده، بسیار است، امّا حاجی اندک است».
سپس فرمود: «آیا دوست داری، به درستی گفته‌ی من آگاه گردی، و به طور روشن ببینی که حاجی، کم است؟»
آنگاه امام باقر(ع) دستش را بر چمشان ابوبصیر(ره) کشید و دعاهایی خواند، او بینا شد، امام به او فرمود: ای ابوبصیر(ره)! به حاجی‌ها نگاه کن.
ابو بصیر(ره) می‌گوید: «نگاه کردم دیدم اکثر مردم به صورت میمون و خوک هستند، و مؤمن در میان آنها مانند ستاره‌ی درخشنده در میان تاریکی است».
ابو بصیر(ره) بعد از دیدن این منظره، به امام باقر(ع) گفت: «ای مولای من! آری چقدر حاجی، اندک است و گریه کننده، بسیار است، سپس امام باقر(ع) دعاهایی خواند و نابینایی ابوبصیر به حال خود بازگشت»[۱].
 

پی‌نوشت

 
[۱]. مناقب آل ابیطالب، ج ۴، ص ۱۸۴.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
محمد محمدی اشتهاردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: