کد مطلب: ۴۴۲۸
تعداد بازدید: ۱۸۴
تاریخ انتشار : ۱۳ اسفند ۱۳۹۹ - ۱۶:۰۰
امر به معروف و نهی از منکر| ۳۶
شرط چهارمی که برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر ذکر کرده اند این است که انجام این دو فریضه مفسده و ضرری جانی، آبرویی یا مالی قابل توجهی، برای شخص آمر و ناهی یا یکی از نزدیکان و بستگانش و اصحاب و ملازمانش نداشته باشد.

شرط چهارم: عدم مفسده و ضرر

 
شرط چهارمی که برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر ذکر کرده اند این است که انجام این دو فریضه مفسده و ضرری جانی، آبرویی یا مالی قابل توجهی، برای شخص آمر و ناهی یا یکی از نزدیکان و بستگانش و اصحاب و ملازمانش نداشته باشد.[1] در تحریر الوسیله در این مورد چنین آمده است: «[شرط] چهارم این كه: در انكار (و امر یا نهى) او مفسده ‌اى نباشد. (مسألۀ 1) اگر بداند یا گمان كند كه انكار او موجب ضرر جانى یا آبروئى یا مالى كه مورد توجّه است‌، بر او یا بر یكى از مربوطین او مانند خویشان و یاران و همراهانش مى ‌شود، (انكار) واجب نیست و از او ساقط مى ‌شود؛ بلكه همچنین است اگر به خاطر احتمال كه عقلاء به آن اعتناء مى‌ كنند، ترسِ متوجه شدن چنین ضررى را داشته باشد، (واجب از او ساقط مى‌ شود). و ظاهر آن است كه بقیه مؤمنین هم به خویشان و دوستانش ملحق مى ‌شوند (یعنی اگر جان و مال و آبروی سایر مؤمنین نیز در خطر باشد، وجوب امر به معروف و نهی از منکر ساقط می گردد).[2]


مقصود از ضرر


ضرری که در ابواب فقهی مطرح می شود، دو قسم است: الف) ضرر مالی: چنان چه ضرر مورد نظر، ضرر مالی باشد، مقصود فقها در این گونه موارد از ضرر، هر چیزی است که از نظر عرف و عقلا ضرر به شمار رود و این به حسب اشخاص مختلف می شود؛ یعنی ممکن است اندک ضرر مالی برای شخصی ضرر به شمار رود، در حالی که همان مبلغ برای شخص دیگر (به علّت تمکّن مالی بالایی که دارد) ضرر مالی به حساب نیاید. بنا بر این، وقتی در باب امر به معروف و نهی از منکر «ضرر» مطرح می شود، بستگی به شخصی دارد که باید بذل مال نماید. ب) ضرر غیر مالی: مقصود فقها از ضرر غیر مالی در این گونه موارد اعم است از ضرر آبرویی، بدنی (مثل جراحت و قطع عضو)، جانی و هر مشقّتی که تحمّل آن مشکل باشد.[3]


بذل جان، مال و آبرو در راه خدا


در باب امر به معروف و نهی از منکر در سطح کلان و وسیع، باید به این نکته توجه داشت که صِرف متوجه شدن ضرر، رافع وجوب امر به معروف و نهی از منکر نیست؛ بلکه باید بین «واجب» یا «منکر» با «ضرر» مقایسه نمود و این مطلبی است که به موارد آن بستگی دارد. تأکید فقها در این گونه مسائل بر این است که باید در این مقایسه بین واجب یا حرام و ضرر، به میزان اهمیت آن واجب یا حرام «هزینه» نمود. در برخی موارد فقط از زبان هزینه می شود و در برخی موارد از مال و در برخی موارد نیز از جان و مال.
در این مثال ها دقت کنید: 1- تصمیم دشمنان بر براندازی اصل دین؛ 2- تصمیم دشمن بر تخریب کعبه؛ 3- اراده دشمنان بر حمله به منطقه ای از سرزمین های اسلامی؛ 4- تصمیم شخصی بر قتل دیگری؛ 5- تصمیم کسی بر مجروح کردن دیگری؛ 6- عزم فردی بر فحّاشی به دیگری؛ 7- قصد ترک نماز؛ 8- اراده بر مراعات نکردن طهارات و نجاسات؛ و ... . می بینیم که این واجبات و محرّمات در یک سطح نیستند و برای هر یک باید هزینه ای مناسب همان را در نظر گرفت. بنا بر این، آن چه فقها فرموده اند که شرط امر به معروف و نهی از منکر آن است که ضرر و حرجی بر اشخاص وارد نشود، ناظر به بیش تر موارد است، وگرنه تصریح آن بزرگواران این است که در مقام «دفاع» و «احیای» برخی از واجبات و نیز قلع بعضی از منکرات، باید از بذل مال و جان دریغ نکرد.[4]
مسأله ششم تحریر الوسیله (باب امر به معروف و نهی از منکر) به این موضوع پرداخته است: «اگر معروف و منكر از چیزهایى باشد كه شارع اقدس به آن اهمیت مى‌ دهد، ‌مانند حفظ جان قبیله ‌اى از مسلمین، و هتك حرمت نوامیس آن ها. یا از بین بردن آثار اسلام و محو دلیل (حقانیت) اسلام به طورى كه موجب گمراهى مسلمین گردد، یا از بین بردن بعضى از شعائر اسلام مانند بیت اللّه الحرام به طورى كه آثار و محل آن محو شود، و مانند این ها، باید ملاحظه مهم تر بودن را نماید، و هر ضررى اگر چه ضرر جانى باشد یا حرج، موجب رفع تكلیف نمى ‌باشد، پس اگر برپا داشتن حجّت ‌ها (و دلیل هاى حقانیت) اسلام- به طورى كه به وسیله آن ها- گمراهى- برطرف شود- متوقّف بر بذل جان یا جان ها باشد، ظاهر آن است كه واجب باشد-، چه- رسد به این كه در ضرر یا حرجى كه كم تر از بذل جان است واقع شود».[5]
برخی معتقدند براساس آیاتی چون: «وَلاَ تُلْقُواْ بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَهِ»، و در راهِ خدا، انفاق كنید! و خود را به دست خود، به هلاكت نیفكنید! و نیكى كنید! كه خداوند، نیكوكاران را دوست مى ‏دارد.[6] اقدامات خطرناک برای جان و آبرو و مال ممنوع است و تنها با اطمینان از عدم ضرر، امر به معروف و نهی از منکر واجب خواهد بود. برداشت درست از آیه مورد توجه برخی مفسّران قرار گرفته است که متّکی بر 2 نکته است: 1- سیاق آیات قبل و بعد گواه آن است که آیه به «انفاق» در جنگ مربوط است. در آیات 191 تا 194 به جنگ با مشرکان امر می شود و در این آیه همان مطلب پی گرفته می شود و مقصود آیات این است که: اگر در راه خدا انفاق نکنید و سپاه اسلام را پشتیبانی مالی و تقویت نکنید، خودتان را گرفتار نابودی کرده اید. در تفسیر المیزان ذیل همین آیه آمده: «آیه شریفه مطلق است، و در نتیجه نهى در آن نهى از تمامى رفتارهاى افراطى و تفریطى است، كه یكى از مصادیق آن بخل ورزیدن و امساك از انفاق مال در هنگام جنگ است، كه این بخل ورزیدن باعث بطلان نیرو و از بین رفتن قدرت است كه باعث غلبه دشمن بر آنان مى‏ شود، هم چنان كه اسراف در انفاق و از بین بردن همه اموال باعث فقر و مسكنت و در نتیجه انحطاط حیات و بطلان مروّت مى ‏شود».[7] شأن نزول آیه هم همین مطلب را تأیید می کند.
2- مطلب دوّم برای برداشت درست از آیه این است که از منظر تاریخی به واقعیات بنگریم. فداکاری در راه دین و به استقبال خطرها و جنگ ها و نزاع های مختلف رفتن، هلاکت نیست و در طول تاریخ مسلمانان چنین برداشتی نداشته اند و به این نوع هزینه به چشم جهاد فی سبیل الله و سعادت نگریسته شده است؛ نه هلاکت و بدبختی.[8] چنان چه آیات متعدّدی از قرآن کریم بر این معنا دلالت می کند، از جمله می فرماید: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ». هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زنده‏ اند، و نزد پروردگارشان روزى داده مى ‏شوند.[9] همچنین در آیه دیگر فرموده است: «... فَالَّذِینَ هاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ أُوذُوا فِی سَبِیلِی وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیئاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ثَواباً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ». آن ها كه در راه خدا هجرت كردند، و از خانه ‏هاى خود بیرون رانده شدند و در راه من آزار دیدند، و جنگ كردند و كشته شدند، به یقین گناهانشان را مى ‏بخشم و آن ها را در باغ هاى بهشتى، كه از زیر درختانش نهرها جارى است، وارد مى ‏كنم. این پاداشى است از طرف خداوند و بهترین پاداش ها نزد پروردگار است.[10]
این كه بعضى از ناآگاهان، هر گونه جهاد ابتدایى را القاء نفس در هلاكت پنداشته ‏اند، و گاه تا آن جا به پیش مى ‏روند كه قیام سالار شهیدان امام حسین(ع) در كربلا را مصداق آن مى ‏شمرند، ناشى از نهایت نادانى و عدم درك آیه است، زیرا القاى نفس در هلاكت مربوط به جایى است كه هدفى بالاتر از جان در خطر نباشد، و الّا باید جان را فداى حفظ آن هدف مقدّس كرد، همان گونه كه امام حسین(ع) و تمام شهیدان راه خدا این كار را كردند.
آیا اگر كسى ببیند جان پیامبر صلّی الله علیه و آله در خطر است و خود را سپر براى حفظ او كند (همان كارى كه على(ع) در جنگ احد كرد و یا در لیلة المبیت آن شبى كه در بستر پیامبر صلّی الله علیه و آله خوابید) چنین كسى القاء نفس در هلاكت كرده و كار خلافى انجام داده؟ آیا باید بنشیند تا پیامبر صلّی الله علیه و آله را به قتل برسانند و بگوید القاء نفس در هلاكت جایز نیست؟! حق این است كه مفهوم آیه روشن است و تمسّك به آن در این گونه موارد نوعى ابلهى است. آرى اگر هدف آن قدر مهم نباشد كه ارزش جان باختن را داشته باشد و یا اگر مهم است، (امّا) راه حل هاى بهتر و مناسب ترى دارد، در چنین جایى نباید جان خویشتن را به خطر انداخت (موارد تقیه مجاز نیز از همین قبیل است).[11]
ادامه این بحث را در نوشتار بعدی دنبال خواهیم کرد، ان شاء الله.


خودآزمایی


1- شرط چهارم وجوب امر به معروف و نهی از منکر چیست؟ توضیح دهید.
2- آیا تمام معروف ها و منکرها از نظر اهمیت در یک سطح هستند؟ در برابر هر کدام چگونه باید برخورد کرد؟
 

پی‌نوشت‌ها


[1] امر به معروف و نهی از منکر در آیینه قرآن کریم ص 159.
[2] تحریر الوسیله - ترجمه ج ‌2 ص 303.
[3] امر به معروف و نهی از منکر در آیینه فتوا ص 116.
[4] همان ص 117 و 118.
[5] تحریر الوسیله - ترجمه ج ‌2 ص 305.
[6] سوره بقره/ آیه 195 (ترجمه مکارم).
[7] ترجمه المیزان ج ‏2 ص 93.
[8] امر به معروف و نهی از منکر در آیینه قرآن کریم ص 160 و 161.
[9] سوره آل عمران/ آیه 169 (ترجمه مکارم).
[10] سوره آل عمران/ آیه 195 (ترجمه مکارم).
[11] تفسیر نمونه ج ‏2 ص 37.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
حجت‌الاسلام مسلم زکی‌زاده
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: