کد مطلب: ۴۴۶۳
تعداد بازدید: ۲۶۸
تاریخ انتشار : ۲۰ فروردين ۱۴۰۰ - ۲۲:۰۰
شبیه عرفان، شریک شیطان | ۸
سیر و سلوک در سبیل معارف، ابتدا شروطی دارد که باید مرید، آنها را عملی سازد و آنگاه احتیاج به مُعْتَصَمی دارد که مرید باید دست به دامن او زده و پیوسته ملازم او باشد و پس از اعتصام، حِصْنی باید که مرید در آن متحصّن شود تا از شرّ راهزنان در امان بماند...

اجمالی از روش صوفی‌گری


اینجا مناسب است به یک قسمت از برنامه‌ای که ارباب تصوّف برای تهذیب نفس ارائه می‌نمایند اشاره شود تا معلوم گردد که چگونه این نوع عقاید و احوال و اعمال از روش انبیاء و امامان معصوم(ع) بیگانه است و با دستورات آسمانی شرع مقدّس اسلام از جهات مختلف مُباین و مخالف است. آنچه اجمالاً از کتاب «ریاضة النّفس» به نقل مرحوم فیض در کتاب "المحجّة البیضاء "[1] استفاده می‌شود این است که غزالی می‌گوید:
سیر و سلوک در سبیل معارف، ابتدا شروطی دارد که باید مرید، آنها را عملی سازد و آنگاه احتیاج به مُعْتَصَمی دارد که مرید باید دست به دامن او زده و پیوسته ملازم او باشد و پس از اعتصام، حِصْنی باید که مرید در آن متحصّن شود تا از شرّ راهزنان در امان بماند و بعد هم وظایفی دارد که در تمام مدّت سیر و سلوک باید آنها را ادامه دهد. امّا شروط، اجمال آن عبارت از رفع حجاب است و ازاله‌ی سدّ تا مشمول این آیه نگردد که:
وَ جَعَلْنا مِنْ بَینِ أَیدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَینَاهُمْ فَهُمْ لا یبْصِرُونَ؛[2]
در پیش روی آنها سدّی قرار دادیم و در پشت سرشان سدّی و چشمان آنها را پوشاندیم، لذا چیزی را نمی‌بینند.
و حجاب هم چهار چیز است: مال و جاه و تقلید و معصیت که باید همه را بریزد. مقصود از این که تقلید نکند، این است که تبعیّت از یک مذهب معیّنی را بر خود حتم و لازم نداند و پس از انجام شروط باید مُعتَصَم پیدا کند. مانند کسی که تحصیل طهارت کرده و ازاله‌ی نجاست از لباس و بدن نموده و الحال احتیاج به امامی دارد تا با اقتدای به او نماز به جای آورد. سالک هم احتیاج حتمی به شیخ و پیر طریقت دارد تا راهنما و راهبرش باشد و او را از خطرات و هَلَكات در امان نگه دارد وگرنه همچون علفی خودرو خواهد بود که فرضاً چند روزی هم طراوتی پیدا کند دوامی نمی‌یابد و عَن قریب رو به زوال و خشکیدن و پوسیدن می‌گذارد و هم باید مرید کاملاً تسلیم مراد باشد:
كَالْمَیتِ بَینَ یدَی الْغَسّالِ وَ کَالاَعْمی خَلْفَ الْبَصِیر عَلی شاطِی الْبَحْرِ بِحَیْثُ یُفَوِّضُ اَمْرَهُ اِلَیْهِ بِالُکَلِّیَةِ وَ لا یُخالِفُهُ فِی وِرْدٍ وَ لا ذِکْرٍ وَ لا یُبْقِی فِی مُتابَعَتِهِ شَیْئاً وَ لا یَذَرُ وَ یَعْلَمُ اَنَّ نَفْعَهُ فِی خَطَأِ شَیْخِهِ لَوْ اَخْطَأ اَکْثَرُ مِنْ نَفْعِهِ فِی صَوابِ نَفْسِهِ لَوْ اَصابَ؛
یعنی مانند جسد مرده‌ی زیردست غسّال که به تحریک او متحرّک است و به دست او پشت و رو می‌شود و همچون نابینا به دنبال بینا در کنار دریا که با دقّت و مراقبت کامل پا به پشت پای او می‌گذارد و یک قدم از او فاصله نمی‌گیرد؛ در سیر و سلوک راه به سوی خدا نیز باید سالک کاملاً تسلیم اراده‌ی پیر گشته و در هیچ دستوری از دستورات فکر و ذکر و وردی که او می‌دهد تخلّف نورزد و این را بداند که بهره‌ی سالک از سعادت قرب به حق در پیروی از شیخ طریقت هر چند هم او به خطا رفته باید بیشتر است از بهره‌ی سالک در تک رویش هر چند او خود به صواب و راه درست رفته باشد.
و پس از این که مُعْتَصَم پیدا کرد و تسلیم او شد، بر مُعْتَصَم لازم است که او را «حِصن» داده و مراقبش باشد و مانند طبیبی که به علاج مریض می‌پردازد در تشخیص مرض و کیفیّت علاج بیماری وی کوشا گردد و با دستور «خَلْوَت» و «صَمْت» و «جُوع» و «سَهَر» یعنی: گوشه‌گیری، خاموشی، گرسنگی و شب بیداری ۔ قیام به اصلاح قلب و رفع ح‍‍‌ُجُب بنماید و آنگاه که این مراحل طی شد و دل، خالی از علایق گشت، وقت آن رسیده است که وِرْد مخصوص به او داده شود و ذکری که در همه حال، ملازم آن باشد اوراد و اذکار دیگر را هر چه که هست بریزد؛ تنها اکتفا به فرایض نموده و سایر مستحبّات از تلاوت قرآن و ادعیه و اذکار همه را رها کند. به طوری که یکی از مرشدان به مریدش گفت: از این جمعه تا آن جمعه اگر چیزی غیر خدا در قلبت خطور کند حرام است دیگر پیش من بیایی!
و لذا ناچار باید در گوشه‌ای بنشیند دست از کسب و کار و تحصیلِ معاش بردارد و پیر راه کسی را بر وی بگمارد که قوت لا یموتی به او برساند و او هم مشغول ورد خود باشد و دائم بگوید: الله، الله، الله! زبان جز الله نگوید و دل جز الله نجوید. بعد می‌گوید البتّه در این موقع، محلّ هجوم افکار خطرناک خواهد شد و خیالات فاسدی در دلش پیدا خواهد شد و لذا بر شیخ و استاد لازم است مراقبت شدید در حال او بنماید و موقعیّت سنّ و مزاج و سوابق فکری او را در نظر بگیرد و با دقّت کامل در اصلاح افکارش بکوشد که پرتگاهی سخت خطرناک است و خدا داند که چه قربانی‌هایی این راه داده است و چه بسیار قدم‌ها که در این راه لغزیده و مغزها فاسد گشته و ملحدها به‌وجود آمده است.


آیا این برنامه، بدعتِ حرام نیست؟


مرحوم فیض بعد از نقل این مطالب از غزالی مطالبی را می‌فرماید که قسمت‌هایی از آن را به عرض می‌رسانیم:
این همان اِبداع شریعت و اِحداث بدعتی است که حضرت رسول اکرم(ص) به وجود آورنده‌ی آن را مورد لعن و طعن شدید قرار داده و فرموده است:
مَنْ غَشَّ اُمَّتِی فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللهَ وَ الْمَلائِکِةِ وَ النّاسِ اَجْمَعینَ. قیلَ: یا رَسُولَ اللهِ وَ ما غِشُّ اُمَّتِکَ؟ قالَ: اَنْ یَبْتَدِعَ بِدْعَةً یَحْمِلُ النّاسَ عَلَیْها؛[3]
لعنت خدا و لعنت فرشتگان و همه‌ی مردم بر کسی که به امّت من خیانت کند! گفتند: خیانت به امّت تو چیست یا رسول الله؟ فرمود: این که بدعتی [یعنی عقیده و آیین تازه‌ای خلاف دین] بیاورد و مردم را [ بر اعتقاد و عمل بر طبق آن] وا دارد.
در حدیث دیگر آمده است:
اِنَّ لِلّهِ مَلَكاً ینادی كُلَّ یوْمٍ: مَنْ خالَفَ سُنَّةَ رَسُولِ الله، لَمْ تَنَلْهُ شَفاعَتُهُ؛[4]
خدا را فرشته‌ای است که هر روز ندا می‌کند: هرکس بر خلاف سنّت رسول خدا عمل کند، شفاعت او به وی نمی‌رسد.
جناب فیض - رحمه الله - می‌فرماید: نه مگر ما شریعت حضرت خاتم الانبیاء(ص) را خاتم ادیان و اکمل شرایع می‌دانیم و آن را تنها راه تحصیل سعادت ابدی و طریق منحصر نجات از هلاک اخروی می‌شناسیم؛ چنان که قرآن کریم می‌فرماید:
وَأَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِیلِهِ...؛[5]
این راه مستقیم من است. از آن پیروی کنید و از راه‌های مختلف [ و انحرافی] پیروی نکنید که شما را از راه حق جدا می‌سازد.
پس به طور حتم آن حضرت تمام آنچه را که در هدایت بشر لازم بوده آورده است و از هیچ امری از امور مربوط به هدایت انسان فروگذار نفرموده است؛ چنان که در این حدیث شریف می‌فرماید:
إِنَّهُ وَ اللهِ ما مِنْ عَمَلٍ یقَرِّبُكُم مِنَ النّارِ إِلاّ وَ قَدْ نَبَّأْتُكُمْ بِهِ وَ نَهَیتُكُمْ عَنْهُ وَ ما مِنْ عَمَلٍ یقَرِّبُكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ إِلاّ وَ قَدْ نَبَّأْتُكُمْ بِهِ وَ أَمَرْتُكُمْ بِه؛[6]
به خدا سوگند هیچ عملی نیست که شما را به آتش [دوزخ] نزدیک کند مگر این که شما را نسبت به آن آگاه کرده و از ارتکاب آن نهیتان نموده‌ام و هیچ عملی نیست که شما را به بهشت نزدیک سازد مگر این که شما را آگاه و به انجام آن امر کرده‌ام.[7]
و ما با آگاهی روشنی که از احکام دین مقدّس و اوامر و نواهی حضرت رسول اکرم(ص) داریم به هیچ وجه اثری از این نوع اعمال تكلّف‌دار ارباب تصوّف و ریاضت در شریعت بیضاء محمّدی(ص) نمی‌بینیم. بلکه صریحاً در لسان انور آن حضرت نهی و منع از اینگونه تكلّفات آمده و برنامه‌ای کاملاً مخالف راه و رسم آنان به دست پیروان خود داده است. مثلاً در مورد کسب مال و تحصیل رزق حلال آن همه دستورات اکید رسیده و آدم بیکارِ کَلّ بر دیگران مورد لعنت و نفرت قرار گرفته است که:
اِنَّ مَنْ اَلْقی کَلَّهُ عَلَی النّاسِ فَهُوَ مَلْعَونٌ؛[8]
هر که بار زندگی‌اش را بر دوش مردم بیفکند ملعون است.
وَ مَنْ اَذَلَّ نَفْسَهُ فَهُوَ مَلُومٌ مَطْعُونٌ؛[9]
هر که [با دستِ حاجت به سوی دیگران دراز کردن) خود را ذلیل و خوار گرداند، سزاوار توبیخ و طعن و تحقیر است.
و آنچه که در قرآن و روایات مورد ذمّ و نکوهش قرار گرفته است تعلّق قلبی و دلبستگی به مال و جاه است نه به دست آوردن آن در حدّ ضرورت و به قدر حاجت و نیز از مردم کناره گرفتن و تنها در خانه‌ای ماندن و گوشه‌ای نشستن و رهبانیّت، پیشه کردن در شرع ما مذموم است. این حدیث از رسول خدا(ص) متّفقٌ علیه بین فریقین از شیعه و سنّی است که:
لا رَهْبانِیَّةَ فِی الاِسْلام؛[10]
رهبانیّت و تارک دنیا بودن در اسلام نیست.
اِنَّ رَهْبانِیَّةَ اُمَّتِی، اَلْجُلُوسُ فِی الْمَساجِدِ؛[11]
رهبانیّت امّت من، نشستن در مساجد [و شرکت در اجتماعات مسلمین و کوشا بودن در حلّ مشکلات مردم] است.
تأکید بر شرکت در نماز جمعه و جماعات و زیارت مؤمنین و عیادت بیماران و تشییع جنایز و امثال این امور که جزء دستورات مسلّم اسلامی است کلّاً با روش و طریقه‌ی مدّعیان سیر و سلوک تباین دارد و همچنین نقطه‌ی مقابل دستور حضرات! که می‌گویند سالک باید تمام اوراد و اذکار را بریزد و اكتفا به ذکر و ورد واحدی بنماید ـ آن هم با عددی خاصّ و کیفیت و آهنگ و ادا و اطواری مخصوص که جملگی ساخته و پرداخته‌ى فكر و سلیقه‌ی پیر طریقت است - دین مقدّس بر خلاف این روش دستور مؤکّد در مورد تلاوت قرآن و دعا می‌دهد و دعا را مُخّ عبادت یعنی عبادت خالص معرّفی فرموده و هر چند روز یک بار ختم قرآن کردن را مُسْتَحْسن و پسندیده می‌داند. چنان که امام صادق(ع) می‌فرماید:
اَلْقُرآنُ عَهْدُ اللهِ اِلَى خَلْقِهِ. فَقَدْ ینْبَغِى لِلْمَرءِ المُسْلِمِ اَنْ ینْظُرَ فِى عَهْدِهِ وَ اَنْ یقْرَاَ مِنْهُ فِى كُلِّ یوْمٍ خَمْسینَ آیةً؛[12]
قرآن فرمان صادر از سوی خداست به بندگانش؛ و لذا وظیفه‌ی هر فرد مسلمان است که به فرمان خدایش بنگرد و هر روز [حدّاقل] پنجاه آیه از آن بخواند.
و نیز در شرع مقدّس هرگونه دخالت در کیفیّت و کمیّت اعمال و اذکار به عنوان یک دستور دینی سبب وصول به مقام قرب الهی که از رسول خدا(ص) و ائمّه‌ی هدی(ع) نرسیده است تشریع مُحَرّم و بدعتِ حرام به شمار آمده است. این حدیث از رسول مکرّم(ص) منقول است:
مَنْ اَحْدَثَ فِی دینِنا ما لَیسَ فِیهِ فَهُوَ رَدٌّ؛[13]
هر کس هر چه را که جزء دین نیست در دین ما پدید آورد [در نزد ما] مردود است.


خودآزمایی


1- چهار مورد حجاب در تصوف را نام ببرید.
2- چرا برنامه تصوف، اِبداع شریعت است؟ توضیح دهید.
3- دستور مؤکّد دین مقدّس ( بر خلاف روش گوشه‌گیری در تصوف) چیست؟
 

پی‌نوشت‌ها


[1]ـ به جلد پنجم از صفحه‌ی ۱۲۸ تا ۱۳۵ رجوع فرمایید.
[2]ـ سوره‌ی یس، آیه‌ی ۹.
[3] ـ المحجّة البیضاء، جلد ۵، صفحه‌ی ۱۳۷.
[4]ـ همان.
[5]ـ سوره‌ی انعام، آیه‌ی ۱۵۳.
[6]ـ تحف العقول، صفحه‌ی ۳۴.
[7]ـ این حدیث در ضمن کلام فیض نیامده است و ما آن را به تناسب بحث به مطالب ایشان افزوده‌ایم.
[8]ـ کافی، جلد۷، صفحه۷۲، حدیث۷، از رسول خدا(ص).
[9]ـ نقل از وسائل، باب کراهة التعرّض لِلذُّلّ.
[10]ـ سفینة البحار، جلد۱، مادّه‌ی رهب.
[11]ـ نقل از مصابیح السنّه بَغوی، جلد۱، صفحه‌ی۴۹.
[12]ـ المحجّة البیضاء، جلد۲، صفحه‌ی۲۲۳.
[13]ـ نقل از سنن ابن ماجه و احمد، جلد۶، صفحه‌ی۲۷۰.
*دارالبوار: سرای تباهی.
*مخبّط: عقل از دست داده.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
آیت الله سید محمد ضیاءآبادی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: