کد مطلب: ۴۴۹۱
تعداد بازدید: ۶۲
تاریخ انتشار : ۱۰ فروردين ۱۴۰۰ - ۰۸:۲۳
نقطه‌های آغاز در اخلاق عملی| ۶۴
مقصود از رضايت و نارضايى در اين بحث، تمايلات و هوس‌هاى سطحى و مقطعى نيست كه تحت تأثير احساسات زودگذر در انسان پديد می‌آيد و به سرعت زايل می‌گردد بلكه مقصود آن گونه تمايلاتى است كه از نوعى ارتباط فكرى و ايدئولوژيكى و وحدت منافع حكايت می‌كند...

فصل سیزدهم؛ نیت، اخلاص و پرهیز از شرك و ریا و نفاق‏ | ۳

 

نيّت و پيوندهاى اعتقادى، فرهنگى، اجتماعى و ملّى‏

 
نيّت علاوه بر آنكه نمودار شخصيت فردى («من» فردى) انسان است از پيوندهاى اعتقادى، اجتماعى و ملى («من» اجتماعى) نيز حكايت دارد. در منابع اسلامى اشاراتى در اين زمينه ديده می‌‏شود كه مجموعه آنها را در سه جمله می‌توان خلاصه كرد:
1. هر كس به عملى راضى باشد مانند كسى است كه آن را انجام داده است.
2. هر كس به عمل قومى (گروهى) راضى باشد از آنها است.
3. هر كس نسبت به گروهى هوادار باشد با آنها در ثواب و عقاب شريك است.[1] از حضرت على عليه السلام دراين‌‏باره جمله جالب و جامع الاطرافى آمده كه جامع هر سه مضمون است:
... انَّمَا يَجمعُ النّاسَ الرِّضا وَ السّخط ...[2] يعنى با اينكه مردم هر كدام به كارى مشغول‌‏اند و از نظر زندگى و آداب و رسوم و شكل و رنگ با هم تفاوت دارند، امّا تنها چيزى كه آنها را به يكديگر پيوند می‌دهد و به صورت يك جامعه و يك ملت و يك گروه در می‌آورد، رضا و سخط (خشنوديها و ناخشنوديها) يعنى وحدت در عقيده و آرمان و هدف است.
اين ضابطه حاكى از يك خصيصه جمعى و نشانه روح اجتماعى است كه افراد را از نظر عقيده و عمل با يكديگر مرتبط می‌سازد و از نظر اجتماعى و فرهنگى و ملى به آنها وحدت می‌بخشد. از ديدگاه حضرت على عليه السلام يگانه ملاك وحدت يك ملت، خشنودى و ناخشنودي‌ها است و معيارهاى ديگر از قبيل نژاد و زبان و رنگ و محيط جغرافيايى بايد به عنوان عوامل جنبى مطرح شود، يعنى اشتراك در حبّ و بغض كه حكايت از نوعى اشتراك در عقيده و فرهنگ و هدف در زندگى می‌كند تنها عاملى است كه افراد را به صورت ملّت يگانه و پيكر واحد در می‌‏آورد و سر نوشت آنها را به يكديگر گره می‌زند و اما بقيه، عوامل جنبى و فرعى است.
در اينجا ذكر چند نكته لازم است:
1. مقصود از رضايت و نارضايى در اين بحث، تمايلات و هوس‌هاى سطحى و مقطعى نيست كه تحت تأثير احساسات زودگذر در انسان پديد می‌آيد و به سرعت زايل می‌گردد بلكه مقصود آن گونه تمايلاتى است كه از نوعى ارتباط فكرى و ايدئولوژيكى و وحدت منافع حكايت می‌كند، يعنى تمايلات برخاسته از طبيعت و شاكله انسان كه در رويه و منش وى اثر می‌گذارد و او را با همگنان خود همخو و همسو می‌سازد. بازتاب اين گونه تمايلات ريشه‏‌دار، در عمل انسان تا آن اندازه مؤثر است كه اگر مقتضى موجود و مانع مفقود باشد انسان بی‌درنگ همرنگ جماعت می‌شود و انجام می‌دهد كارى را كه ديگران می‌كنند. فردى كه راضى به عمل ديگران است گر چه عملا با آنها همكارى نكرده و فعلا نيز تصميم به انجام آن ندارد اما انگيزه عمل در عمق جانش مانند آتش زير خاكستر است و تنها يك جرقّه می‌خواهد تا مشتعل شود و محيط را شعله‏‌ور سازد، يعنى اگر زمينه فراهم شود او نيز همان عمل را با همان انگيزه انجام خواهد داد.
با اين توضيح می‌توان گفت كه وجود چنين انگيزه‏‌هايى در عمق وجود انسان، شخصيت گروهى ( «من» اجتماعى) او را می‌سازد و در حقيقت، شخصيت او را با شخصيت ديگران و انديشه او را با انديشه و اعتقاد ديگران پيوند می‌زند و در نتيجه آنچه آنها دارند متعلق به اوست و آنچه آنها انجام می‌دهند به حساب او گذاشته می‌شود و خلاصه سر نوشت او به سرنوشت گروه گره خورده و در نتيجه آثار اعمال و تبعات كردار آنان گريبانگير وى نيز می‌شود.
2. ممكن است گفته شود كه از لحاظ حقوقى چنين تابعيتى بر خلاف موازين عدالت است و قرآن كريم با صراحت می‌‏گويد:
... وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ اخْرى.[3] ... و هيچ كس به جرم ديگرى مؤاخذه نمی‌شود.
و نيز می‌فرمايد:
كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبتْ رَهينَةٌ.[4] هر كس در گرو رفتار و كردار خويش است.
علاوه بر اين، در علم حقوق قصد ارتكاب جرم، جرم محسوب نمی‌‏شود.
پس چگونه است كه به صرف رضايت، بدون هيچ گونه اقدام عملى، انسان محكوم به تبعات اعمال ديگران باشد؟
در پاسخ اين سؤال بايد گفت: درست است كه در موازين حقوقى نيّت گناه جرم نيست و صرف خشنودى نسبت به عمل ديگران به عنوان جرم يا اعانت بر جرم، مورد مؤاخذه واقع نمی‌شود اما مقصود از بحث در اين مسئله بازتاب‌هاى اخلاقى و اجتماعى قضيه است كه خواهى نخواهى به عنوان آثار وضعى گريبانگير انسان می‌شود. مثلا كسى كه به كشتن انسان بيگناهى رضايت می‌‏دهد مسلّما با قاتل يا قاتلان همخو و همسو است و در اين جهت با آنها كه در قتل شركت داشته‏‌اند فرقى ندارد هر چند عملا با آنها همكارى نداشته و فعلا هم قصد ارتكاب چنين عملى را ندارد، ولى اين تابعيت قهرى در آثار وضعى يك سنّت طبيعى و يك قانونمندى اجتماعى است كه خواه ناخواه هر اجتماعى محكوم‏ به آن است و افراد جامعه از آن مستثنى نخواهند بود، چنانكه امورى مانند پيروزى و شكست، بلا و نعمت، فراوانى و خشكسالى و حوادثى از اين قبيل امورى نيستند كه به هنگام وقوع افراد را گلچين كنند و گروهى را شامل شوند و برخى را استثناء نمايند. بر فرض كه عده‌‏اى از حادثه كنار بوده و جان سالم به در برند ولى از بازتاب‌هاى آن بى نصيب نخواهند ماند، زيرا زيان‌هاى مالى و خسران‌هاى فرهنگى و معنوى و از بين رفتن منابع علمى و اقتصادى و اجتماعى در اين گونه حوادث چيزهايى نيست كه آثار منفى آن متوجه عده خاصى بشود، چنانكه می‌فرمايد:
وَ اتَّقُوا فتْنَةً لا تُصيبَنَّ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خاصَّةً ....[5] از فتنه‌‏اى كه تنها ظالمان را شامل نمی‌‏شود بهراسيد و خود را حفظ كنيد ....
ممكن است انسان در مسائل حقوقى به انحاى مختلف از قبيل انكار، عدم وجود دلايل كافى براى اثبات جرم، و عفو و گذشت، از چنگال مجازات بگريزد ولى در سنن آفرينش فرار غير ممكن است، كه: «وَ لا يُمْكِنُ الْفِرارُ مِنْ حُكُومَتِكَ».
خداوند متعال در قرآن كريم می‌فرمايد:
وَ لْيَخْشَ الَّذينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَيْهِمْ ....[6] اگر نسبت به آينده فرزندان خود بيمناكيد [كه مبادا پس از شما گرفتار بی‌مهرى ديگران شوند] نسبت به كودكان بى سرپرست مردم بی‌مهرى نكنيد ....
ملاحظه می‌فرماييد كه بی‌مهرى پدران در گذشته چگونه دامنگير فرزندانشان در آينده می‌شود و حال آنكه فرزندان هيچ گونه تقصيرى ندارند، زيرا اين ناموس خلقت و سنّت آفرينش است كه در نظام هستى به صورت سنن ثابت و لا يتغيّر مقرر گرديده است و بررسى و آئين دادرسى آن با آئين دادرسى دادگاه‌هاى معمولى فرق دارد و مفهوم حق و عدالت در اين دادگاه بسيار وسيع‏تر از دادگاه‌هاى معمولى است.[7]
3. عملى كه مورد رضايت واقع می‌شود دو گونه است: فردى و گروهى.
عمل فردى آن است كه تنها خواست فرد در آن دخيل است و اراده و خواست مردم در آن نفيا و اثباتا هيچ گونه دخالتى ندارد، اما عمل اجتماعى آن است كه با خواست اجتماع تحقق می‌‏پذيرد هر چند ممكن است مباشر عمل يك نفر باشد.
مثلا پى كردن ناقه صالح پيامبر عليه السلام و كشتن آن گر چه به دست يك نفر اتفاق افتاد ولى چون خواست عموم در آن دخالت داشت خداوند متعال آن را به قوم ثمود نسبت داده و می‌فرمايد:
... فَعَقَرُوها فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوّيها.[8] قوم ثمود ناقه را كشتند و بدين سبب همه گرفتار عذاب الهى شدند.
بنابراين، تابعيت در عمل اجتماعى متوقف بر حضور فيزيكى و همكارى عملى نيست و تنها هم عقيده بودن و رضايت قلبى در آن كفايت می‌كند، زيرا عامل در عمل اجتماعى به نمايندگى از جمع و با پشتيبانى آنها دست به چنين عملى زده و در حقيقت خواست آنها را پياده كرده است. اگر آنها نمی‌خواستند، ممكن نبود يك نفر بتواند چنين كارى را انجام دهد. امكانات و پشتيبانى اجتماعى دست عامل را براى ارتكاب چنين جنايتى باز می‌گذارد و بدين جهت عمل او حقيقتا به حساب جامعه گذاشته می‌شود.
در فرهنگ اسلامى در اين مشاركت مقارنت زمانى و مكانى نيز معتبر نيست. يعنى در اين تابعيت اجتماعى، آيندگان با گذشتگان همسان خواهند بود، به اين جهت در رقابت‌ها و تضادهاى اجتماعى، آيندگان تاوان اعمال گذشتگان را می‌پردازند. چرا؟ به خاطر آنكه در عقيده و هدف با آنها مشترك‏‌اند و نسبت به اعمال و رفتارشان اظهار رضايت می‌كنند و در يك جمله در حبّ و بغض با آنان اشتراك دارند. با اين توضيح، فلسفه تابعيت در اعمال جمعى و گروهى روشن گرديد و اتفاقا بيشتر روايات و آيات ناظر به همين جهت است، يعنى ناظر به تابعيت در عمل گروهى است نه فردى، كه فرموده‏‌اند: «مَن أحبَّ عَمل قَوم ....»[9] يا «الرَّاضِى بِفِعلِ قَوم كَالدّاخِل فِيهِ مَعهُم»[10].
در اين احاديث عمل قوم (گروه) مطرح است نه فرد، و تابعيت در اعمال گروهى تا حدودى روشن شد، اما در اعمال فردى مطلب قدرى دشوار به نظر می‌رسد، زيرا با فرض اينكه رضايت و عدم رضايت ديگران در عمل فردى بی‌تأثير است، چگونه صرف اظهار رضايت نسبت به عمل آن فرد به منزله ارتكاب آن عمل محسوب می‌شود؟
پاسخ اين مطلب را می‌توان از مطالب گذشته استنباط كرد، زيرا چنانكه گفتيم ضابطه اصلى در تابعيت، خشنودى و ناخشنودى نسبت به عمل است كه از نوعى ارتباط روحى و فرهنگى ميان شخص عامل و فرد راضى حكايت می‌كند و در اين جهت فرقى ميان عمل فردى و گروهى ديده نمی‌شود. يعنى همان طور كه اين ارتباط در ميان يك ملت كاشف از نوعى وحدت فكرى و فرهنگى و آرمانى است، در عمل فردى نيز مسئله به همين ترتيب است. تنها فرق موجود اين است كه دايره تابعيت در عمل فردى محدودتر از دايره تابعيت در عمل اجتماعى است.
بی‌ترديد، رضايت و نارضايى نسبت به هر عمل يعنى پذيرش و عدم پذيرش نسبت به بازتابها و آثار آن عمل، و شك نيست كه يكى از آثار عمل، ثواب و عقاب مترتّب بر عمل است. پس رضايت به فعل قهرا رضايت به ثواب و عقاب آن است هر چند در وجدان خودآگاه چنين چيزى احساس نمی‌‏شود، اما وجدان انسان بسيار وسيع است و در اين مرحله خلاصه نمی‌شود.
4. نكته چهارم بازتاب‌هاى روحى و اخلاقى نيّت است. چگونه ممكن است حبّ و بغض‌ها و انگيزه‏‌هاى خوب و بد در ساختار روحى و معنوى انسان مؤثر نباشد و شقاوت و سعادت انسان را پيش بينى نكند.
امام صادق عليه السلام در پاسخ شخصى كه می‌پرسد آيا حبّ و بغض از ايمان است می‌‏فرمايد:
وَ هَل الايمانُ إلّا الحُبّ وَ البُغض.[11] آيا ايمان جز حبّ و بغض است؟
اين حديث گر چه در مورد حبّ و بغض آمده است ولى- چنانكه قبلا اشاره رفت- نيّت و حبّ و بغض از يكديگر جدا نيستند و در احكام و آثار اشتراك دارند، چون نيت نشانه حبّ و بغض و حبّ و بغض مبيّن ايمان و ايمان نشان دهنده‌ی ايده و عقيده و عقيده و باور انسان شاكله او و شاكله به معنى صورت باطنى و فصل مميّز انسان است پس، در واقع، نيّت از اجزاء اين ساختار است.


خودآزمایی


1- از ديدگاه حضرت على عليه السلام يگانه ملاك وحدت يك ملت چیست؟
2- عملى كه مورد رضايت واقع می‌شود چند گونه است؟ نام ببرید.
3- چگونه صرف اظهار رضايت نسبت به عمل یک فرد به منزله ارتكاب آن عمل محسوب می‌شود؟
 

پی‌نوشت‌ها

 
[1] گر چه عنوان بحث در اين گونه احاديث رضا و سخط و احيانا حبّ و بغض است ولى بايد دانست كه ارتباط سخط و رضا و حبّ و بغض با نيّت از قبيل ارتباط علّت و معلول و لازم و ملزوم است و ميان آنها پيوندى تنگاتنگ وجود دارد و نيّت نمودى است از حبّ و بغضها و خشنودى و ناخشنوديها.
بنابراين، آنچه در مورد رضا و سخط صادق است در مورد نيّت نيز صدق می‌كند.
[2]  نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 192.
[3]  اسراء- 15.
[4]  مدثر- 38.
[5]  انفال- 25.
[6]  نساء- 9.
[7]  در توضيح اين مسئله علاقه‏‌مندان می‌توانند به نوشته‏‌هاى استاد علامه طباطبايى و كتاب‌هاى انسان و سرنوشت و عدل الهى مرحوم استاد شهيد مطهرى مراجعه كنند.
[8]  شمس- 14.
[9] سفينة البحار، ج 2- ص 629.
[10] فهرست غرر، ص 140، اشاره 2085.
[11] اصول كافى، ج 2- ص 125، حديث 5.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
آیت الله محمدرضا مهدوی کنی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: