کد مطلب: ۴۵۲۸
تعداد بازدید: ۳۴
تاریخ انتشار : ۰۳ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۱۹:۴۰
پیرامون شخصیّت، زندگانی، غیبت و ظهور حضرت ولی‌عصر(عج) | ۱۳
حاصل اینکه حدوث غیبت با خوف از قتل ارتباط داشته و دستگاه حکومتی عصر ولادت آن حضرت از این لحاظ ناراحت و در اندیشه بوده و ولادت و وجود امام‌(ع) را به‌عنوان یک خطر جدّی برای خود تلّقی می‌کرده، شکّی نیست و اگر می‌توانستند بی‌درنگ آن حضرت را شهید می‌کردند...

بخش دوّم؛ پیرامون اسرار و فلسفه غیبت | ۳

 

بیم از کشته شدن


«وَ أَوْحَینَا إِلَى اُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیمِّ وَلَا تَخَافِی وَلَا تَحْزِنِی إِنَّا رَادُّوهُ اِلَیكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ»؛[1]
«و ما به مادر موسی وحی کردیم که طفلت را شیر بده و چون ترسان شدی، او را به دریا افکن و هرگز بر او مترس و محزون مباش که ما او را به تو برمی‌گردانیم و او را پیامبر قرار می‌دهیم».
«فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُكْماً وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ»؛[2]
«آنگاه که از ترس شما گریختم، خدای من، مرا علم و حکمت عطا فرمود و از پیامبران خود قرار داد».
کلینی در کتاب الکافی[3] و شیخ طوسی در الغیبه[4] به سند خود از زراره روایت کرده‌اند که گفت: شنیدم حضرت امام‌صادق‌(ع) فرمود:
«برای قائم‌(ع) پیش از آنکه قیام فرماید
غیبتی است».
عرض کردم: برای چه؟ فرمود:
«برای آنکه از کشته ‌شدن بیم دارد».
چنانچه از این حدیث و بعضی احادیث دیگر استفاده می‌شود، یکی از موجبات غیبت، خوف قتل و بیم از کشته ‌شدن است که هم با حدوث غیبت و هم با بقای آن ارتباط دارد.
امّا اینکه بیم از قتل و نداشتن تأمین جانی، سبب غیبت شده باشد از مراجعه به کتاب‌های مورد اعتماد و تواریخ و احادیث معلوم می‌شود؛ زیرا بنی‌عبّاس به ملاحظه آنکه شنیده بودند و می‌دانستند در خاندان پیغمبر‌(ص) و از فرزندان علی و فاطمه(علیهما‌السلام) شخصیّتی پیدا خواهد شد که حکومت جبّاران و مستبدّان به دست او برچیده شود و آن‌کس فرزند حضرت امام حسن عسکری‌(ع) است، در مقام کشتن او برآمدند و همان‌طور که فرعون نسبت به حضرت موسی‌(ع) رفتار کرد برای آنکه از ولادت آن حضرت مطّلع شوند نخست جاسوسان و کارآگاهان گماشتند؛ و بعد هم خواستند شخص او را بیابند و دستگیر سازند. ولی خدا آن حضرت را حفظ کرد و دشمنان او را ناامید ساخت؛ و برحسب ظاهر نیز جنگ‌های داخلی بزرگ و ابتلای بنی‌عبّاس به شورش و انقلاب «صاحب‌الزّنج» آنها را از تعقیب این موضوع باز داشت و چنانچه از درب منبّت صفّه ـ سرداب مقدّس ـ که از آثار گران‌بهای باستانی و یادگار عهد الناصر لِدینِ الله ـ خلیفه بزرگ و دانشمند بنی‌عبّاس است ـ معلوم می‌شود این خلیفه، مؤمن به وجود و ولادت و غیبت آن حضرت بوده و از حکایت «اسماعیل هِرْقِلی» که در کشف‌الغمه به نقل صحیح و قطع‌آور روایت شده استفاده می‌شود که المستنصر بالله خلیفه و بانی مدرسه المستنصریه بغداد نیز به آن حضرت ایمان داشته و با اعطای هزار دینار به اسماعیل می‌خواست به آستان امام‌(ع) عرض ارادت و ادبی بنماید و چون اسماعیل به دستور امام از قبول آن خودداری کرد، خلیفه از شدّت ناراحتی و تأثّر گریست.[5]
حاصل اینکه حدوث غیبت با خوف از قتل ارتباط داشته و دستگاه حکومتی عصر ولادت آن حضرت از این لحاظ ناراحت و در اندیشه بوده و ولادت و وجود امام‌(ع) را به‌عنوان یک خطر جدّی برای خود تلّقی می‌کرده، شکّی نیست و اگر می‌توانستند بی‌درنگ آن حضرت را شهید می‌کردند لذا ولادت امام از آنان پنهان ماند چنانچه ولادت موسی‌(ع) از فرعونیان مخفی شد و پس از ولادت نیز شخص آن حضرت از انظار آنان مخفی گشت و هرچه جهد کردند او را نیافتند.
امّا بیان ارتباط بقای غیبت با خوف از قتل این است که اگرچه خداوند متعال، قادر و توانا است که در هر زمان و هر ساعت آن حضرت را ظاهر و به‌طور قهر و غلبه بر تمام ملل و حکومت‌ها پیش از فراهم شدن اسباب، غالب سازد ولی چون جریان این جهان را خداوند بر مجرای اسباب و مسبّبات قرار داده، تا اسباب چنان ظهوری فراهم نشود، قیام آن حضرت به تأخیر خواهد افتاد و اگر پیش از فراهم شدن اسباب و مقدمات ظاهر شود از خطر قتل مصون نخواهد ماند.
چنانچه پیغمبر اکرم‌(ص) اگر در آغاز بعثت دست به کار جهاد و دفاع می‌شد بی‌موقع و نابهنگام بود، ولی وقتی موقعش رسید فرمان دفاع و جهاد صادر و نصرت خدا نازل و اسلام پیشرفت کرد.
سؤال: چرا آن حضرت مانند نیاکان خود ظاهر نمی‌شود تا یا مظفّر و پیروز شود و یا در راه خدا کشته و شهید گردد؟
پاسخ: 
ظهور آن حضرت برای اتمام نورالله و تحقّق مطلق هدف دعوت انبیا و صلح و صفا و عدل و داد و امنیّت عمومی در زیر پرچم اسلام و یکتاپرستی و اجرای احکام قرآن مجید در سراسر گیتی است و پر واضح است که مُجری این برنامه باید در شرایطی قیام کند که موفّقیت و پیروزی او صددرصد حتمی ‌باشد و چنان‌که توضیح داده شد مانعی از نزول امداد غیبی و نصرت آسمانی ازنظر حکمت الهی در میان نباشد؛ و اگر به‌صورت دیگر که منتهی به تحقّق این هدف نگردد ظهور نماید نقض غرض خواهد شد و باز هم باید بشر در انتظار حصول وعده‌های الهی بماند.


به گردن نداشتن بیعت


یکی از علائم و مشخّصات امام منتظر و مهدی آخرالزّمان‌(ع) این است که بیعت هیچ‌کس و هیچ حکومت غاصب و ستمگری حتّی به‌عنوان تقیّه بر گردن او نیست و ظاهر می‌شود درحالی‌که نسبت به احدی از جبابره و حکومت‌های مختلف تمکین و تسلیمی نداشته و از راه تقیّه هم حکومت‌های غیراسلامی و حکومت‌هایی را که تمام اسلامی نیست در ظاهر امضا نکرده است. او اکمل مظاهر اسم «العادل» و «السلطان» و «الغالب» و «الحاکم» است و چنان شخصیّت و مقامی از اینکه تحت سلطنت غیرخدا واقع شود یا به حکومتی از حکومت‌های جائر به تقیّه رأی داده باشد برحسب اخبار محفوظ و محروس است و چنانچه از اخبار کثیر استفاده می‌شود، آن حضرت به تقیّه عمل نخواهد کرد و حقّ را آشکار و باطل را از صفحه روزگار برخواهد انداخت.
پس یکی از حِکم و مصالح غیبت این است که آن حضرت پیش از رسیدن وقت ظهور و مأمور شدن به قیام ناچار نمی‌شود مانند پدران بزرگوارش از راه تقیّه با خلفا و زمامداران و سیاستمدارانِ وقت بیعت نماید و وقتی که ظاهر می‌شود هیچ بیعتی در گردن او نیست و هیچ حکومتی را بر خود غیر از حکومت خدا و احکام و قوانین قرآن حتّی به‌ظاهر و تقیّه هم، نپذیرفته است.
و این معنا از چند حدیث که در کمال‌الدین (باب48، باب علّت غیبت)،[6] و در عیون[7] و علل[8] و کتاب‌های دیگر روایات شده استفاده می‌شود، ازجمله در حدیث هشام بن سالم، حضرت امام‌صادق‌(ع) می‌فرماید:
«یقُومُ الْقَائِمُ وَلَیْسَ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ لأَحَدٍ»؛
«قائم‌(ع) قیام می‌کند درحالی‌که در گردن او بیعت برای احدی نیست».
و نیز در روایت حسن بن علی بن فضّال است که وقتی آن حضرت خبر از غیبت امام(ع)، پس از وفات امام حسن عسکری‌(ع) داد پرسید برای چه؟
حضرت امام‌رضا‌(ع) فرمود:
«برای آنکه در گردن او بیعت برای کسی نباشد چون به شمشیر قیام کند».


تخلیص و امتحان


یکی از مصالح غیبت، تخلیص و آزمایش و امتحان مرتبه تسلیم و معرفت و ایمان شیعیان است.
چنانچه می‌دانیم و عمل و شرع و آیات و احادیث بر آن دلالت دارد، یکی از سنن الهی که همواره جاری و برقرار بوده و هست، امتحان بندگان و انتخاب صُلحا و زبده‌گیری و برگزیدن است. زندگی و مرگ، بینوایی و توانگری، تندرستی و بیماری، جاه و مقام، داشتن و نداشتن هر نعمت و گردش هر حالت، مصائب و مکاره، خوشحالی‌ها و شادمانی‌ها، همه وسایل تخلیص و تربیت و امتحان و ارتیاض و برای ظهور کمالات و فعلیّت استعدادات و نمایش شخصیّت و ایمان و صبر و استقامت افراد و درجه حضور و تسلیم آنها در اطاعت اوامر خداوند جهان است.
به‌طوری‌که از اخبار استفاده می‌شود به دو جهت امتحان به غیبت حضرت مهدی‌(ع) از شدیدترین امتحانات است:[9]
جهت اول: اصل غیبت که چون بسیار طولانی می‌شود، بیشتر مردم در ریب و شکّ می‌افتند و برخی در اصل ولادت و بعضی در بقای آن حضرت شکّ می‌نمایند و جز اشخاص مخلص و بامعرفت و آزموده، کسی بر ایمان و عقیده به امامت آن حضرت باقی نخواهد ماند. چنانچه پیغمبر اعظم‌(ص) درضمن روایت معروفی که جابر روایت کرده است فرمود:
«ذَلِكَ الَّذِی یَغِیبُ عَنْ شِیعَتِهِ وَأَوْلِیَائِهِ غَیْبَةً لا یثْبُتُ فِیهَا عَلَی الْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ إِلا مَنِ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلإِیمَانِ».[10]
و معلوم است که ایمان به بقا و حیات و عمر و غیبت طولانی و انتظار ظهور در دوران بسیار طولانی غیبت، ایمان به غیب، دلیل حسن اعتقاد و اعتماد به خبرهای غیبی پیغمبر‌(ص) و ائمّه(ع) و نشانه ایمان به قدرت الهی، و علامت قوّت تسلیم و تمکین از برنامه‌های دینی است. برای اینکه ایمان کامل و صادق به امور غیبی حاصل نمی‌شود مگر برای اهل یقین و پرهیزکاران و کسانی که از تاریکی وساوس نجات یافته و به سر منزل اطمینان نفس و ثبات عقیده رسیده و دلشان از انوار هدایت منوّر و روشن شده باشد و به استبعادات و شبهات واهی اعتنا نکرده در راه دینداری و ولایت، لغزش قدم و تزلزل نیابند.
جهت دوّم: شدّت‌ها و پیش‌آمدهای ناگوار و تغییرات و تحوّلاتی است که در دوره غیبت، روی داده و مردم را زیرورو می‌سازد به‌طوری‌که حفظ ایمان و استقامت، بسیار دشوار می‌گردد و ایمان افراد در مخاطرات سخت واقع می‌شود چنانچه از حضرت امام‌صادق‌(ع) روایت شده است که فرمود:
«آن‌کس که بخواهد در عصر غیبت به دینش متمسّک و ملتزم باشد، مثل کسی است که شاخه درخت خار را با دست بزند تا خارهایش قطع گردد».
سپس امام‌(ع) با دست خود به این کار اشاره کرده آنگاه فرمود:
«به‌درستی‌که برای صاحب این امر غیبتی است پس باید هر بنده خدای بپرهیزد و باید به دینش متمسّک گردد».
اینک متن حدیث:
«إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا اْلأَمْرِ غَیْبَةً اَلْمُتَمَسِّكُ فِیهَا بِدِینِهِ کَالْخَارِطِ لِلْقَتَادِ» ثُمَّ قَالَ: هَکَذَا بِیَدِهِ. ثُمَّ قَالَ: «إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الأَمْرِ غَیْبَةً فَلْیتَّقِ اللهَ عَبْدَهُ وَلْیتَمَسَّكَ بِدِینِهِ».[11]
در دوران غیبت، جمال ظاهر دنیا هرچه بیشتر و بهتر جلوه‌گر و دل‌فریب می‌شود، اسباب معاصی و گناهان و لذایذ حیوانی بیش از همه وقت فراهم و در دسترس عموم قرار می‌گیرد، بساط لهوولعب و غنا و خوانندگی و طرب همه‌جا گسترده می‌شود، زن‌ها و مردهای بیگانه باهم امتزاج و اختلاط‌های نامشروع و خلاف عفّت و نجابت پیدا کنند، کسب‌های حرام متداول و رسمی و معاش اکثر مردم از راه‌های حرام باشد و برای مؤمن ضربت شمشیر از به دست آوردن یک درهم حلال آسان‌تر باشد، مادّیات و دنیاپرستی بر مردم غالب و مقامات و مناصب به دست کسانی افتد که به احکام خدا پای‌بند و ملتزم نباشند. زنان را در رتق‌وفتق امور عامّه و کارهایی که به عهده مردها است دخالت دهند، ربا و میگساری و فروش شراب و قمار و بی‌عفّتی و فحشا علنی گردد.
اهل دین و امانت و ایمان، ذلیل و نابکاران و اراذل و بی‌دینان، به ظاهر عزیز گردند. امر به معروف و نهی از منکر ترک و عکس آن رایج شود. معروف را منکر و منکر را معروف شناسند، به معصیت و گناه و همکاری با ستمگران افتخار نمایند، امانت را غنیمت و صدقه را غرامت شمارند.
شعائر و آداب اسلام را ترک و آداب و شعائر کفار را رسمی ‌کنند. اهل حقّ خانه‌نشین و ناپاکان و خدانشناسان مصدر امور گردند. زن‌ها با گستاخی تمام آداب و سنن اسلامی را ترک و به وضع دوران جاهلیّت برگردند. به‌واسطه تسلّط و غلبه کفّار و استبداد اشرار، آن‌چنان مؤمنان در فشار واقع و از آزادی محروم شوند که کسی را جرئت آن نباشد که نام خدا را ببرد مگر در پنهانی و به‌طوری کار حفظ ایمان سخت شود که شخص صبح کند درحالی‌که در شمار مؤمنان و مسلمانان است و شب کند درحالی‌که از اسلام بیرون رفته و کافر شده باشد.[12]
از حضرت امام‌صادق‌(ع) روایت شده است که فرمود:
«این امر برای شما واقع نخواهد شد مگر پس ناامیدی. نه به خدا نمی‌آید تا شما (مؤمن و منافق) از هم جدا شوید. نه به خدا نخواهد آمد تا شقی شود هرکس شقی می‌گردد و سعید گردد هرکس سعید می‌گردد».[13]
و در روایت ابن‌عبّاس است که پیامبر‌(ص) فرمود:
«کسانی که در زمان غیبت او بر عقیده به امامت او ثابت باشند از کبریت احمر کمیاب‌ترند».
پس جابر به‌پا خاست و عرض کرد: یا رسول‌الله برای قائم از فرزندان تو غیبت است؟ فرمود:
«آری سوگند به پروردگارم و باید خدا گروندگان را تخلیص کند و کفّار را محو سازد. ای جابر، این امری است (کار بزرگی است) از کارهای خدا و سرّی است از اسرار خدا که از بندگان خدا پوشیده است پس بر حذر باش از شکّ در آن پس به‌درستی‌که شکّ در کار خداوند عزّوجلّ کفر است».[14]
و در حدیث عبدالرحمان بن سلیط، حضرت امام‌حسین(ع) می‌فرماید:
«از ما دوازده نفر مهدی (هدایت‌شده) باشند؛ که نخستین ایشان امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب و آخر ایشان نهمین فرزند من است، اوست قائم به حقّ که خدا زمین را پس از مردگی به او زنده سازد و دین را به او ظاهر و بر هر دین پیروز گرداند اگرچه مشرکان کراهت داشته ‌باشند، برای او غیبتی است که جمعی در آن از دین مرتدّ و بیگانه شوند و دیگران بر دین خود ثابت مانده و اذیّت شوند؛ به آنها گفته شود: چه زمان این وعده انجام شود (چه وقت قائم قیام کند) اگر راست‌گویانید؟ آگاه باش که صبرکننده در عصر غیبت او بر اذیّت و تکذیب، مانند جهادکننده با شمشیر در پیش روی پیغمبر خداست».[15]


خودآزمایی


1- دو مورد از حِکم و مصالح غیبت را بیان کنید.
2- ارتباط بقای غیبت با خوف از قتل را بیان کنید.
3- چرا آن حضرت مانند نیاکان خود ظاهر نمی‌شود تا یا مظفّر و پیروز شود و یا در راه خدا کشته و شهید گردد؟
4- به کدام جهات، امتحان به غیبت حضرت مهدی‌(ع) از شدیدترین امتحانات است؟
 

پی‌نوشت‌ها


[1]. قصص، ۷.
[2]. شعراء، ۲۱.
[3]. کلینی، الکافی، ج1، ص337 ـ 338.
[4]. طوسی، الغیبه، ص322 ـ 334.
[5]. اربلی، کشف‌الغمه، ج3، ص296 ـ 300.
[6]. صدوق، کمال‌الدین، ص480.
[7]. صدوق، عیون اخبار‌الرضا(ع)، ج2، ص247.
[8]. صدوق، علل‌الشرائع، ج1، ص245.
[9]. ر.ک: نگارنده، منتخب‌الاثر، فصل2، باب28 و 47.
[10]. صدوق، کمال‌الدین، ص253؛ طبرسی، اعلام‌الوری، ج2، ص182؛ مجلسی، بحارالانوار، ج36، ص250؛ نگارنده، منتخب‌الاثر، فصل1، باب8، ح4؛ «آن آقا کسی است که از پیروان و دوستانش غایب می‌شود به‌گونه‌ای که در آن دوران کسی در قائل‌بودن به امامتش ثابت‌قدم نمی‌ماند، جز کسانی که خداوند قلب آنها را برای ایمان آزمایش کرده است».
[11]. کلینی، الکافی، ج1، ص335 ـ 336؛ ابن‌بابویه، الامامة و التبصره، ص126 ـ 127؛ صدوق، كمال‌الدین، ص346؛ نگارنده، منتخب‌الاثر، فصل2، ب27، حدیث10.
[12]. ابن‌حماد، الفتن، ص15، 23، 95؛ احمد بن ‌حنبل، مسند، ‌ج2، ص372، 390ـ391، 523؛ ‌ج3، ‌ص453؛ ج4، ص277، 408، 416.
[13]. صدوق، كمال‌الدین، ص346؛ ابن‌بابویه، الامامة و التبصره، ص130؛ کلینی، الکافی، ج1، ص370- 371.
[14]. ابوحمزه ثمالی، تفسیر، ص139- 140؛ صدوق، كمال‌الدین، ص287- 288؛ طبرسی، اعلام‌الوری، ج2، ص227؛ ابن‌طاووس، الیقین، ص494- 495؛ اربلی، کشف‌الغمه، ج3، ص327 – 328؛ مجلسی، بحارالانوار، ج38، ص126- 127؛ ج51، ص73؛ قندوزی، ینابیع‌المودة، ج3، ص297، 387، 397 – 398.
[15]. صدوق، كمال الدین، ص317؛ همو، عیون اخبارالرضا(ع)، ج2، ص69؛ جوهری، مقتضب‌الاثر، ص23؛ طبرسی، اعلام‌الوری، ج2، ص194. مخفی نماند كه اخبار راجع به شدّت این امتحان بسیار است. مراجعه شود به: الغیبه نعمانی و الغیبه طوسی و كمال‌الدین صدوق و منتخب‌الاثر تألیف نگارنده.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
حضرت آیت الله العظمی لطف الله صافی گلپایگانی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: