بخش دوّم؛ ارادت قلبی به خاندان عصمت و طهارت(ع)
وفاداران به حبّ امام علی(ع)
میثم تمّار
در میان دوستداران امام امیرالمؤمنین(ع) کسانی دیده میشوند که در معرفت و محبّت او حیرتانگیزند. مردی از آن گروه، برحسب طبع عادی بشری، مرتکب گناهی شده بود و لازم بود دستش بریده شود. امام(ع) بدون رعایت رابطهی دوستی، برای اجرای حکم الهی پنجهی راست او را برید. در حالی که قطرات خون از دست بریدهاش میچکید و میرفت، ابنکوّاء (از دستهی خوارج) که دشمنی شدید با امیرالمؤمنین(ع) داشت بین راه او را به این حال دید؛ خواست از این ماجرا به نفع حزب خود و به ضرر امیرالمؤمنین(ع) استفاده کند، با قیافهای ترحّمآمیز جلو رفت و گفت: عجب! دستت را چه کسی برید و تو را به این روز درآورد؟ آن مرد وفادار در حبّ علی، با کمال صفا و صداقت، برای به خاک مالیدن بینی دشمن علی(ع) شروع به مدح علی(ع) کرد و گفت:
قَطَعَ یمینی سَیدُ الْوَصیینَ قائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلینَ اَوْلَى النّاسِ بِالْمُؤْمِنینَ... الهادیُ اِلَی الرِّشادُ وَ النّاطِقُ بِالسَّدادِ عَلِیِّ بْنِ اَبیطالِب اِمامِ الْهُدَی؛
«دست مرا آن کسی بریده که سرور اوصیاء و پیشوای روسپیدان در روز جزا و اَولی به تصرّف در شئون زندگی مؤمنان است. او امام علیّ بن ابیطالب، امام راهنما به صراط مستقیم حق است».
ابن کوّاء گفت: عجب! او دستت را بریده و تو این چنین مدحش میکنی؟ مرد محبّ علی گفت: چگونه مدحش نکنم و حال آنکه محبّت او با گوشت و خونم درآمیخته است. به خدا سوگند! او دستم را برای اجرای حکم خدا که قانون عدل الهی است، بریده است.[1]
آری، اینان مجذوب علی(ع) بودند، چون علی(ع) را مجذوب خدا میدیدند. بیست سال پس از شهادت امیرالمؤمنین(ع) حاکم سفّاک کوفه، میثم تمّار را دستگیر کرد و گفت: از علی(ع) اظهار برائت کن. او گفت: جانم قربان امیرالمؤمنین باد. دستور داد دارش زدند. از بالای دار هم فریاد میزد: ای مردم! بیایید از زبان من مدح علی بشنوید. مردم پای چوبهی دار او جمع شدند. عاقبت، لجام بر دهانش و نیزه بر پهلویش زدند و بالای دار جان داد.[2]
ابن سکّیت
ابن سکّیت یکی دیگر از محبیّن علی(ع) است که دویست سال پس از شهادت امیرالمؤمنین(ع) و در زمان متوکّل عبّاسی میزیسته است. متوکّل که نمیدانست او شیعه است - چون مرد ادیب و دانشمند برجستهای بود - او را به عنوان معلّم فرزندان خویش انتخاب کرد. روزی متوکّل از فرزندانش که شاگرد ابن سکّیت بودند، امتحانی به عمل آورد. دید که خوب تعلیم یافتهاند. ابن سکّیت را خواست و از او تشکّر کرد. چون قبلاً از بعضی درباریانش شنیده بود که او شیعه و از دوستداران امام امیرالمؤمنین(ع) است و باورش نشده بود، خواست امتحانش کند. گفت: بگو ببینم، این دو فرزند من نزد تو محبوبترند یا حسن و حسین (فرزندان علی)؟ تا این جمله را شنید، آن چنان دگرگون شد و خونش به جوش آمد که نتوانست از اظهار عقیده خودداری کند و پیش خود گفت: این آدم مغرور کارش به جایی رسیده که فرزندان خودش را با دو حجّت پروردگار، امام حسن و امام حسین(ع) مقایسه میکند؛ دیگر جای تحمّل نیست، هرچه پیش آید خوش آید؛ و لذا با کمال قوّت قلب و صلابت روح گفت: به خدا قسم! قنبر، غلام علی(ع) نزد من محبوبتر از اینهاست؛ هم از خودشان هم از پدرشان. متوکّل از این جواب قرص و محکم چنان عصبانی شد که دستور داد همان جا زبانش را از پشت گردنش بیرون کشیدند و به شهادت رسید.[3]
اینها به راستی تامّ در محبّت علی(ع)بودند، چون علی(ع) را تامّ در محبّت الله یافته بودند.
اَلسَّلامُ عَلَی التّامّینَ فِی مَحَبَّةِ اللهِ؛[4]
خودآزمایی
1- دو نفر از محبیّن علی(ع) را نام ببرید.
2- به چه دلیل برخی افراد مجذوب علی(ع) بودند؟
3- ابن سکّیت به چه دلیلی به شهادت رسید؟ مختصری درباره او و نحوه شهادتش توضیح دهید.
پینوشتها
[1]ـ بحارالانوار، ج ۴۰، ص ۲۸۱.
[2]ـ سفینةالبحار، ج۲، ص۵۲۴ (مثم).
[3]ـ سفینةالبحار، ج۱، ص۶۳۶.
[4]ـ سفینةالبحار، ج۱، ص۹۲.
دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
آیت الله سید محمد ضیاءآبادی