کد مطلب: ۴۵۷۹
تعداد بازدید: ۲۳
تاریخ انتشار : ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۱۴:۳۴
تهاجم فرهنگی| ۱
استعمار فرهنگى براى قطع ریشه‌هاى اعتقادى، در كشورهاى اسلامى مبارزه‌ مى‌كند كه این مبارزه، مقدمه‌اى براى از میان بردن تفكر و بینش توحیدى در تمامى جهان است.

فصل اوّل؛ تهاجم فرهنگی یا زمینه‌ی تسلّط کفار بر مسلمانان| ۱
 


سخن امام راحل(قدس سره) درباره‌ی مبارزه با تهاجم فرهنگى

 
«اى مسلمانان جهان كه به حقیقت اسلام ایمان دارید، بپاخیزید و در زیر پرچم توحید و در سایه تعلیمات سالم مجتمع شوید و دست خیانت ابر قدرتها را، از ممالك خود و خزائن سرشار آن، كوتاه كنید و مجد اسلامى را اعاده كنید و دست از اختلافات و هواهاى نفسانى بردارید، كه شما داراى همه چیز هستید. بر فرهنگ اسلام تكیه زنید و با غرب و غربزدگى مبارزه نمایید و روى پاى خودتان بایستید و برروشنفكران غربزده و شرق‌زده بتازید و هویت خویش را دریابید و بدانید كه روشنفكران اجیر شده بلایى بر سر ملت و مملكتشان آورده‌اند كه تا متحد نشوید و دقیقاً به اسلام راستین، تكیه ننمایید، بر شما آن خواهد گذشت كه تاكنون گذشته است. امروز زمانى است، كه ملتها باید چراغ راه روشنفكرانشان شوند و آنان را از خود باختگى و زبونى در مقابل شرق و غرب، نجات دهند كه امروز، روز حركت ملتهاست».[1]


هویت شرق نشینان و گستره‌ی تهاجم فرهنگى


در باب تهاجم فرهنگى، سخن، بسیار گفته شده است و در بیان اهمیت و حساسیت این پدیده قرن، و نوع برخورد با آن، گفته‌ها و نظریه‌های مختلفى ابراز شده كه هر یك، اغلب ناظر به بعدى از ابعاد فرهنگ است و بنابر این ‌كه در آنها به كدامیك از عناصر تشكیل دهنده فرهنگ اصالت داده شده باشد و به میزان ارزشیابى آن عنصر، با یكدیگر متفاوتند.
آنچه در این تهاجم، مورد توجه و تأكید اندیشمندان مسلمان و مسؤولان دلسوز جامعه قرار گرفته، اساسى‌ترین عنصر فرهنگ ما، همانا معارف و ارزشهاى دینى‌ مى‌باشد كه به شدت، هدف هجوم دشمنان ما واقع شده است.
در جهان معاصر، هویت و شخصیت حقیقى ما شرقیان، در پرتو فرهنگ آسمانى‌مان رقم‌ مى‌خورد، بدان معنا كه در آن سوى كره زمین ـ اگر چه نمى‌توان به سخن دشمن زیاد خوشبین بود، اما به هر منظورى كه باشد ـ شناسنامه ما را، با مباحث عرفانى و معارف الهى ترسیم‌ مى‌كنند.
امروز، اگر غرب با تكنولوژى پیشرفته‌اش شناخته‌ مى‌شود، شرق نیز با معنویت و انسانیت، اخلاق و عاطفه، و با فلسفه و حكمت و ایدئولوژى متافیزیكى‌اش هویت‌ مى‌یابد. و این همان چیزى است كه به ذائقه دشمنان ما تلخ‌ مى‌آید و قرنها است كه در برابر آن صف آرایى كرده‌اند.
استعمار فرهنگى براى قطع ریشه‌هاى اعتقادى، در كشورهاى اسلامى مبارزه‌ مى‌كند كه این مبارزه، مقدمه‌اى براى از میان بردن تفكر و بینش توحیدى در تمامى جهان است.
اگر چه مساله تهاجم در كشور ما، از مدتها قبل مطرح بوده است، اما پس از پیروزى انقلاب اسلامى و نفوذ فرهنگ پویاى اسلام در عرصه‌هاى بین‌المللى، نمودى تازه یافته است و استكبار جهانى با سرمایه‌گزارى‌هاى وسیعى تلاش‌ مى‌كند تا حركت انقلاب و نفوذ فرهنگ اسلامى را متوقف سازد و نه تنها راه صدور آن را به كشورهاى دیگر سد كند، بلكه تا آنجا كه‌ مى‌تواند، فرهنگ ماتریالیستى و مبتذل خود را به صورتى گسترده‌تر، به كشورهاى اسلامى و شرقى، خصوصاً به كشور ما وارد كند و این همان «تهاجم فرهنگى» است كه امروزه درباره آن سخن‌ مى‌گوییم.
از آنجا كه هر پدیده‌اى داراى ویژگیها و جنبه‌هاى خاصى است كه شناخت صحیح آن، ارتباط مستقیم و وابستگى تامى به تشخیص آن ویژگیها دارد، از اینرو، پیش از ورود در گستره‌ی بحث تهاجم فرهنگى نیز لازم است كه ابعاد آن را به خوبى بشناسیم و عناصرش را با دقت تجزیه و بررسى كنیم. بدیهى است كه لازمه مقابله با هجوم دشمن، آگاهى و احاطه به ابعاد آن است؛ پس باید ابتدا دشمن و ماهیت او را بشناسیم و انگیزه و هدف او را بدانیم، پس از آن، زمان حمله و ناحیه نفوذ و عوامل داخلى او، و نیز ابزار و تجهیزات و شیوه‌ها و تاكتیك‌هایى را كه در این حمله بكار خواهد برد، شناسایى كنیم. سپس با دقت، نیروهاى خودى و راههاى مقابله با تهاجم دشمن را مورد بررسى قرار دهیم. در این صورت‌ مى‌توانیم امیدوار باشیم كه در اثر احاطه بر همه‌ی جوانب مبارزه، فریب دشمن را نخواهیم خورد و به پیروزى در برابر او دست خواهیم یافت. اكنون در بحث «تهاجم فرهنگى» نیز نخست باید منظور از «فرهنگ» و معناى «تهاجم» روشن گردد. پس از آن، وجود چنین تهاجمى به جامعه اسلامى امروز ما نفیاً و اثباتاً بررسى شود. سپس جریان و یا گروههاى مهاجم، زمان تهاجم و همچنین هدف، انگیزه و شیوه‌هاى آنان مورد شناسایى قرار گیرد.
در این بحث، لازم است كه رابطه میان فرهنگ و تكنولوژى نیز مورد بررسى واقع شود و روشن گردد كه آیا با توجه به ضرورتهاى زمان، اصولاً مقابله با تهاجم فرهنگى امكان پذیر است؟ و همچنین روشن شود كه تفاوت میان ترویج فرهنگ و جذب آن با تحمیل و تهاجم فرهنگى چیست و آیا ترویج یك فرهنگ نیز در همه حال، امرى نامطلوب و ناپسند است؟
قبل از ورود به اصل موضوع، لازم است كه درباره تعدادى از این پیش فرضها، بطور مختصر توضیح بدهیم و چهارچوب بحث را دقیقاً مشخص نماییم. البته بیان تفصیلى هر یك، در جاى مناسب خواهد آمد:
مفهوم واژه «فرهنگ» از مفاهیم بسیار پیچیده است و به رغم تعاریف بى‌شمارى كه درباره آن بیان شده، تاكنون تعریف روشن و جامعى از آن ارائه نشده است. با این همه، منظور ما از آن در بحث «تهاجم فرهنگى» عبارت از مجموعه‌اى از مایه‌هاى فكرى و ارزشى است كه در رفتار اختیارى و اجتماعى انسان اثر‌ مى‌گذارد. این مجموعه داراى عناصر متعددى است كه در جاى خود، مورد شرح و بررسى قرار خواهند گرفت.
كلمه «تهاجم» از واژه‌هایى است كه از نظر لغوى معناى مشاركت طرفینى دارند، ولى این معنا مراد نیست و حتى در استعمالات رایج عرف نیز، به معنى هجوم یك طرفه آمده است.
اگر چنین نباشد، اعتقاد كسانى كه اساساً اصطلاح «تهاجم فرهنگى» را یك لفظ بدون مصداق‌ مى‌دانند و جریانات امروز را نشر و تبادل فرهنگى‌ مى‌پندارند، با معناى طرفینى «تهاجم» سازگارتر است؛ در حالى كه به وضوح مشاهده‌ مى‌كنیم كه فرهنگ مهاجم، یك فرهنگ سلطه جو است كه با اهداف خاصى در جهت بسط سیطره خود، برنامه‌ریزى و تلاش‌ مى‌كند و همانگونه كه سردمداران و اندیشه‌گران كنونى آن اظهار كرده‌اند قصد دارد كه جهان را به «دهكده واحد جهانى» بر اساس مبانى و ارزشهاى اومانیستى مبدل سازد. بنابراین، معنى تهاجم با غافلگیرى و تحمیل توام است و علت آنكه این كلمه در عرف ما ارزش منفى دارد، این است كه دشمن‌ مى‌خواهد باورها و ارزشهاى معتبر و متعالى را از جامعه ما برباید و به جاى آن، باورهاى نادرست و ارزشهاى منفى را بر ما تحمیل كند.
درباره رابطه فرهنگ و تكنولوژى ـ همان طور كه در مقدمه اشاره كردیم ـ گرچه تاكنون رشد تكنولوژى به میزان زیادى در بالا رفتن سلطه فرهنگى بیگانگان، تأثیر داشته است اما در واقع، پذیرش آن ذاتاً‌ مى‌تواند بدون هر گونه وابستگى فرهنگى صورت گیرد. بنابراین على رغم تصور عده‌اى از دست اندركاران مسائل فرهنگى، كه نسبت به تعریف فرهنگ و ارزشیابى آن، در مغالطات لفظى و به هر حال در دام حیله‌هاى شیطانى گرفتار شده‌اند، منظور ما از مبارزه با تهاجم فرهنگى، نفى هرگونه نوگرایى و پشت پا زدن به ابزارهاى مدرن فرهنگى و نیز تجدید حیات هر گونه آداب و سنن قدیمى نیست، بلكه با توجه به ارزشیابى ما از فرهنگ، هدف اصلى مقابله، در جهت حفظ و تحكیم مبانى و اركان فرهنگ جامعه، یعنى اعتقادات و ارزشهاى والاى اسلامى، شكل‌ مى‌گیرد و این، دقیقاً همان چیزى است كه دشمنان ما، با همه سرمایه‌گزارى‌ها و امكانات و ترفندهاى خود، تلاش بی‌وقفه‌اى را در جهت تخریب و انهدام آن به كار‌ مى‌برند و با انواع تیرهاى زهرآگین، نسلهاى آینده را، آماج حملات پیاپى خود قرار‌ مى‌دهند.
در چنین شرایطى كه تكنولوژى بویژه در بخش ارتباطات ماهواره‌اى، حملات رعد آساى استكبار جهانخوار را سرعت بخشیده و دیوانه‌وار راه خود را‌ مى‌پوید، به عنوان یك وظیفه الهى، بر فرد فرد امت اسلامى واجب است كه در یك بسیج همگانى بپاخیزند و توطئه جهانى مستكبرین را علیه اسلام و مصالح مسلمین خنثى نمایند.
از مجموع آنچه گذشت، پاسخ سؤال پایانى نیز در مورد تفاوت ترویج فرهنگ با تحمیل آن به دست‌ مى‌آید واضح است كه تلاش غرب در گسترش شبكه هاى ارتباطى و خبرى، به منظور آن است كه سلیقه‌ها، معیارها و الگوهاى رفتارى و اخلاقى خود را در قالب فیلم‌ها، شوهاى تلویزیونى و دیگر برنامه‌هاى سرگرم كننده‌ی مبتذل، در سراسر كره زمین و به تمام بشریت تحمیل كند و این نیست مگر آنكه در زیر آن، اهداف شیطانى سودجویانه نهفته است. در حالى كه ترویج فرهنگ سالم، دور از هر گونه دسیسه و با پشتوانه‌اى كه از حقیقت دارد، با اهداف الهى انجام‌ مى‌شود. بنابراین ترویج هر فرهنگى یك امر ناپسند تلقى نمى‌شود و علت اساسى مخالفت ما با فرهنگ مهاجم غرب، آثار ضدالهى و ضد معنوى آن است كه به عنوان یك بار منفى، در آن به وجود آمده است.
گذشته از این، مغرب زمین به اعتراف مورّخان و دانشمندانش، قرنها تحت تأثیر فرهنگ عظیم اسلامى بوده است، به طورى كه هنوز نیز آثار آن باقى است وحتى در تمدن كنونى خود، مدیون درخشش نیروهاى خارق‌العاده مسلمان در بسیارى از علوم و فنون‌ مى‌باشد. زیرا جنگهاى صلیبى كه موجب ارتباط نزدیك اروپاییها با مسلمین شد، على رغم خسارات فراوانى كه به طرفین وارد كرد، موجب انتقال فرهنگ اسلامى و شرقى به اروپا گردید.
گوستاولوبون در كتاب «تمدن اسلام و عرب»‌ مى‌نویسد:
«تا مدت پانصد سال، مدارس اروپا روى كتابها و مصنفات مسلمین دایر بود، همانها بودند كه اروپا را از لحاظ علم و عمل و اخلاق تربیت كرده، داخل در طریق تمدن نمودند ...»
آرى دانشمندان منصف غرب، از صدور فرهنگ اسلامى به جوامع اروپایی تمجید نیز نموده‌اند؛ بنابر این كسى كه امروز بر صدور انقلاب اسلامى ما به آن سوى مرزها، نام تهاجم‌ مى‌نهد و بدین وسیله‌ مى‌خواهد غارتگرى و سلطه فرهنگى جنایتكاران را توجیه كند و شعله خشم مسلمانان غیور را علیه روش استكبارى آنان خاموش سازد، بدون تردید فرق پاكى را با ناپاكى قبول ندارد!
تاكنون در این مقدمه، به نكاتى پیرامون تعریف فرهنگ و تهاجم، اثبات وجود تهاجم فرهنگى، انگیزه و هدف تهاجم و مسائل دیگرى اشاره كردیم. باید دانست كه به اعتقاد ما، در جامعه‌اى كه اسلام به طور كامل تحقق و حاكمیت یافته باشد، سلسله‌اى از شناختها و باورها و همچنین ارزشهاى اخلاقى ـ اجتماعى مورد قبول اسلام وجود دارد كه داراى یك شیوه‌ی رفتارى منسجم و هماهنگ‌ مى‌باشد. این شناختها و ارزشها به علاوه رفتارهایى كه داراى انسجام كامل بوده و دقیقاً ناشى از همان شناختها و ارزشها‌ مى‌باشد، فرهنگ اسلامى را تشكیل‌ مى‌دهند.
چنانچه گفتیم، این مربوط به جامعه‌اى است كه اسلام در آن بطور كامل متحقق شود، بنابر این اگر فرهنگ برخى از جوامع اسلامى، از این هماهنگى و انسجام رفتارى برخوردار نیست، علت آن آمیختگى و ناخالصى است كه در اثر نفوذ عناصر فرهنگ بیگانه، در فرهنگ اسلامى صورت‌ مى‌گیرد و نتیجتاً اینگونه جوامع را داراى فرهنگى التقاطى‌ مى‌سازد كه این دوگانگى، با وحدت اسلام و یكپارچگى فرهنگ اسلامى هرگز سازگار نیست.
از آنجا كه شرط اول مبارزه با تهاجم فرهنگى غرب، شناخت فرهنگ و فلسفه آن است و همچنین براى روشن‌تر شدن این بحث، به بیان نقش تخریبى فرهنگ و فلسفه غرب و ریشه تاریخى آن‌ مى‌پردازیم.


خودآزمایی


1- آنچه در تهاجم فرهنگی باید مورد توجه و تأكید اندیشمندان مسلمان قرار گیرد، چیست؟
2- تعریف «فرهنگ» و «تهاجم» را در بحث «تهاجم فرهنگى» بیان کنید.
3- علت اساسى مخالفت با فرهنگ مهاجم غرب چیست؟
 

پی‌نوشت‌


[1]ـ امام خمینى(رحمه الله) ـ امام و انقلاب فرهنگى ـ صفحه 27 ـ جزوه جهاد دانشگاهى.
 
دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
آیت الله محمّدتقی مصباح یزدی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: