کد مطلب: ۴۷۶۹
تعداد بازدید: ۲۱۴
تاریخ انتشار : ۰۵ مرداد ۱۴۰۰ - ۲۳:۲۵
تولی و تبری| ۳۸
زمانی که پذیرفتیم حاکم و امام، خلیفه خدا روی زمین می باشد، باید بپذیریم انتخاب خلیفه خدا فقط به واسطه خود خدا امکان‌پذیر است و معقول نیست دیگران برای او جانشین تعیین کنند. به عبارت دیگر انتخاب خلیفه از طریق بیعت، اجماع اهل حَلّ و عقد و تعیین شورای شش نفره، باطل خواهد بود و مشروعیت نخواهد داشت.
در درس قبل با توجه به آیات 51 و 52 سوره نساء، به یکی دیگر از مصادیق تبری در قرآن پرداختیم. در این درس در ادامه آیات سوره نساء به یک اصل مهم در امر خلافت و امامت خواهیم پرداخت که تخطی از آن سبب هلاکت خواهد شد.


آیات 53 الی 55 سوره نساء


«أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْكِ فَإِذاً لا یؤْتُونَ النَّاسَ نَقِیراً  أَمْ یحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَینا آلَ إِبْراهِیمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَیناهُمْ مُلْكاً عَظِیماً فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ كَفى‏ بِجَهَنَّمَ سَعِیراً »
آیا آنها (یهود) سهمى در حكومت دارند (كه بخواهند چنین قضاوتى كنند؟) در حالى كه اگر چنین بود به مردم هیچ حقى نمى ‏دادند (و همه چیز را در انحصار خود مى‏ گرفتند). با این كه به مردم (پیامبر و خاندانش) در برابر آن چه خدا از فضلش به آنها بخشیده، حسد مى‏ ورزند (چرا حسد مى‏ ورزند) با این كه به آل ابراهیم (كه یهود از خاندان او هستند) كتاب و حكمت دادیم و حكومت عظیمى در اختیار آنها قرار دادیم. ولى جمعى از آنها به آن ایمان آوردند و جمعى ایجاد مانع در راه آن نمودند و شعله فروزان آتش دوزخ براى آنها كافى است.


توضیح آیات


كلمه نقیر، صفت مشبهه است، و در این جا معناى اسم مفعول یعنى منقور- منقار زده را مى دهد، و عبارت است از چیز حقیر و اندكى كه مرغ آن را با منقار خود از زمین بر مى‏ دارد[1]. در مجمع البیان در تبیین «یحْسُدُونَ النَّاسَ» از امام صادق علیه السلام نقل می کند که به یکی از اصحاب خود به نام ابو صباح می فرماید: «نحن قوم فرض الله طاعتنا ... نحن الراسخون فی العلم و نحن المحسودون ... »، ما ( اهل بیت علیهم السلام ) قومی هستیم که خداوند اطاعت از ما را واجب کرده است، ما راسخون در علم هستیم و ما کسانی هستیم که مورد حسادت واقع شده ایم. از امام باقر علیه السلام نقل شده است که منظور از من فضله، در عبارت «ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ»، نبوت و امامت است[2]. چنانچه فخر رازی در مفاتیح الغیب در تفسیر این عبارت می گوید: «الیهود كانوا یقولون نحن أولى بالملك و النبوة فكیف نتبع العرب؟»، یهودیان می گفتند: ما در امر نبوت و حکومت نسبت به دیگران اولی هستیم، چگونه از اعراب ( در این مورد) تبعیت کنیم؟[3].
مرحوم طبرسی در تفسیر مجمع البیان در توضیح این عبارت «فَمِنهم مَّنْ ءَامَنَ بِهِ وَ مِنهم مَّن صَدَّ عَنْهُ» می گوید: منظور از ( منهم ...) دو دسته هستند، دسته ‏اى از اهل كتاب به محمد صلّی الله و علیه و آله ایمان آوردند و دسته ‏اى از او اعراض كردند و به او ایمان نیاوردند، و یا مقصود این است، كه از امت ابراهیم ع، كسانى بودند كه به او ایمان آوردند و كسانى بودند كه از او اعراض كردند. و منظور از «وَ كَفى‏ بِجَهَنَّمَ سَعِیراً »، این است که، براى این مردم اعراض كننده، عذاب جهنم كه داراى آتشى بر افروخته است كفایت مى‏ كند. مقصود این است كه اگر در دنیا پاره ‏اى از عذاب ها از آنها دفع شده است، در آخرت عذاب جهنم براى ایشان مهیاست‏[4].
با توجه به آنچه بیان شد، این آیات در ادامه آیات 51 و 52  سوره بقره ( که در مورد عالمانی بود، که حقایق الهی و کتب آسمانی را می دانستند ولی آنها را انکار می کردند، و به همین جهت، خلافت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیه السلام را نمی پذیرفتند و دیگران را مستحق این مقام می دانستند) در مورد این اندیشه یهودیان و افرادی که همانند آنان فکر می کنند، می فرماید: آنان فکر می کنند که سهمی در حکومت دارند در صورتی که هیچ بهره ای در این زمینه نخواهند داشت، و انتخاب خلیفه فقط از جانب خداست. آیات زیادی در قرآن دلالت بر این امر می کند. مانند، «إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً»، «من در روی زمین، جانشینی (خلیفه) قرار خواهم داد[5].
پس زمانی که پذیرفتیم حاکم و امام، خلیفه خدا روی زمین می باشد، باید بپذیریم انتخاب خلیفه خدا فقط به واسطه خود خدا امکان‌پذیر است و معقول نیست دیگران برای او جانشین تعیین کنند. به عبارت دیگر انتخاب خلیفه از طریق بیعت، اجماع اهل حَلّ و عقد و تعیین شورای شش نفره، باطل خواهد بود و مشروعیت نخواهد داشت.
چنان چه امام رضا علیه السلام می فرماید:
«هَلْ یعْرِفُونَ قَدْرَ الْإِمَامَةِ وَ مَحَلَّهَا مِنَ الْأُمَّةِ فَیجُوزَ فِیهَا اخْتِیارُهُم... فَمِنْ أَینَ یخْتَارُ هَؤُلَاءِ الْجُهَّالُ إِنَّ الْإِمَامَةَ هِی مَنْزِلَةُ الْأَنْبِیاءِ وَ إِرْثُ الْأَوْصِیاءِ إِنَّ الْإِمَامَةَ خِلَافَةُ اللَّهِ وَ خِلَافَةُ الرَّسُول»
آیا می‌ دانند قدر و موقعیت امامت را در میان امت تا اختیار و انتخاب آنان در آن روا باشد... . این جهال، چطور برای خود امام می ‌تراشند با آن که امامت مقام انبیاء و ارث اوصیاء است، امامت خلافت از طرف خدا و رسول خدا است[6]. و از طرفی اگر آنان و امثال آن ها به حکومت برسند حقوق مردم را ضایع می کنند و منافع را به انحصار خود در می آورند، و همه این مخالفت ها و انکار مقام خلافت، به دلیل حسادت به پیامبر صلّی الله علیه و آله و خاندان ایشان می باشد. در نهایت هر کس در این مسیر قدم بردارد جایگاهی جز جهنم نخواهد داشت.
در روایات ویژگی هایی برای کسانی که ادعای امامت کنند ولی اهلیت این امر را نداشته باشند و به عبارت دیگر منصوب از جانب خدا نباشند، آمده است، برخی از این روایات از این قرارند:
* امام صادق علیه السلام می فرماید: «مَنِ ادَّعَى الْإِمَامَةَ و لَیسَ مِنْ أَهْلِهَا، فَهُوَ كَافِر»، هر كه مدّعى امامت گردد و اهل آن نباشد كافر است‏[7].
* امام صادق علیه السلام می فرماید:
«ثَلَاثَةٌ لَایكَلِّمُهُمُ اللَّهُ یوْمَ الْقِیامَةِ و لَا یزَكِّیهِمْ و لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ: مَنِ ادَّعى‏ إِمَامَةً مِنَ اللَّهِ لَیسَتْ لَهُ»
خدا روز قیامت با سه طائفه سخن نمی كند و آنها را تبرئه نمی كند و برای آنها عذاب دردناك می باشد: هر كه به ناحق از طرف خدا مدّعى امامت باشد... [8].
* صاحب وسائل الشیعه از شیخ صدوق ره به اسنادش از معصوم نقل می کند، که می فرماید: « السَّفِلَةُ مَنِ ادَّعَى الْإِمَامَةَ وَ لَیسَ لَهَا بِأَهْلٍ»، پست و فرومایه کسی است که ادعای امامت بکند در حالی که اهلیت این منصب را ندارد[9].
امام باقر علیه السلام در مورد کسی که امامت را قبول نداشته باشد و یا امامت کسی دیگری را قبول داشته باشد، می فرماید:
«كُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ بِعِبَادَةٍ یجْهِدُ فِیهَا نَفْسَهُ و لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ، فَسَعْیهُ غَیرُ مَقْبُولٍ، و هُوَ ضَالٌّ مُتَحَیرٌ، و اللَّهُ شَانِئٌ لِأَعْمَالِهِ، ... و اللَّهِ یا مُحَمَّدُ- مَنْ أَصْبَحَ مِنْ هذِهِ الْأُمَّةِ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ- جَلَّ و عَزَّ- ظَاهِراً عَادِلًا، أَصْبَحَ ضَالًّا تَائِهاً، و إِنْ مَاتَ عَلى‏ هذِهِ‏. وَ اعْلَمْ یا مُحَمَّدُ، أَنَّ أَئِمَّةَ الْجَوْرِ و أَتْبَاعَهُمْ لَمَعْزُولُونَ عَنْ دِینِ اللَّهِ، قَدْ ضَلُّوا وَ أَضَلُّوا، فَأَعْمَالُهُمُ الَّتِی یعْمَلُونَهَا كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یوْمٍ عاصِفٍ لا یقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلى‏ شَی‏ءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِیدُ»
هر كه براى خدا دین دارى كند با عبادتى كه خود را در آن به رنج اندازد و بكوشد و امامى از طرف خدا براى او نباشد، كوشش او پذیرفته نیست و او گمراه و سرگردان است و خدا كردار او را بد مى ‏شمارد، ... اى محمد سوگند به خدا چنین است حال كسى كه در این امت دست به دامن امام منصوب از طرف خدا نباشد، امامى كه امامت او روشن است و عادل است، او گمراه و گم است و اگر بر این حال بمیرد، در كفر و نفاق مرده است. اى محمد، بدان كه رهبران جَور و پیروانشان از دین خدا بركنارند، محققاً گمراهند و گمراه كنند و همه كارهایشان چون خاكسترى است در برابر گردباد در روز طوفانى، به هیچ وجه برآنچه كسب كرده‏ اند دسترسى ندارند، این است آن گمراهى پرت و پلا[10].
امام صادق علیه السلام می فرمایند:
«إِنَّ اللَّهَ لَا یسْتَحْیی أَنْ یعَذِّبَ أُمَّةً دَانَتْ بِإِمَامٍ لَیسَ مِنَ اللَّهِ وَ إِنْ كَانَتْ فِی أَعْمَالِهَا بَرَّةً تَقِیةً وَ إِنَّ اللَّهَ لَیسْتَحْیی أَنْ یعَذِّبَ أُمَّةً دَانَتْ بِإِمَامٍ مِنَ اللَّهِ وَ إِنْ كَانَتْ فِی أَعْمَالِهَا ظَالِمَةً مُسِیئَةً»
به راستى خدا دریغ ندارد از این كه عذاب كند امتى را كه گردن نهد به فرمان پیشوا و رهبرى كه از طرف خدا نباشد، اگر چه در كردار خود نیكو روش و با تقوى باشد و به راستى خدا شرم دارد از عذاب كردن امتى كه گردن به فرمان امام عادل منصوب از طرف خدا نهد و اگر چه در كردار خود ستم‏ كننده و بد كردار باشد[11].


خودآزمایی


1. با توجه به آیه «أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْكِ فَإِذاً لا یؤْتُونَ النَّاسَ نَقِیراً  أَمْ یحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ»، منظور از، نقیر و ام یحسدون و من فضله چیست؟
2. با توجه به روایات، ویژگی های کسی که که ادعای امامت کند چیست؟
3. کسانی که امامت امامی که از جانب خدا انتخاب شده را قبول نمی کنند چه ویژگی هایی دارند؟
 

پی‌نوشت‌ها


[1] ترجمه المیزان ج4 ص 598
[2] مجمع البیان ج3 ص95
[3] مفاتیح الغیب ج10 ص103
[4]  ترجمه تفسیر مجمع البیان ج5 ص192
[5] سوره بقره آیه30/ ترجمه مکارم ( برای مطالعه بیش تر می توانید به سوره ص آیه 26 و سوره نور آبه 55 مراجعه کنید)
[6] اصول کافی ج1 ص 199/ ترجمه یوسفیان
[7] اصول کافی ج2 ص253/ ترجمه کمره ای
[8] اصول کافی ج2 ص 253/ترجمه کمره ای
[9] وسائل الشیعه ج17 ص 418
[10] اصول کافی ج2 ص 259/ترجمه کمره ای
[11] اصول کافی ج2 ص 263/ترجمه کمره ای

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
مجید رضایی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: