کد مطلب: ۴۸۴۳
تعداد بازدید: ۳۳
تاریخ انتشار : ۱۰ شهريور ۱۴۰۰ - ۱۳:۰۰
امر به معروف و نهی از منکر| ۴۷
خداوند متعال در آیات متعدّدی از قرآن کریم به تهدید و توبیخ منافقین پرداخته است. امّا با وجود این همه نصیحت و تهدیدی که بود، باز منافقین برای محقّق ساختن خواسته های شیطانی خود، مرکز نفاقی را در قالب مسجدی (که به مسجد ضرار شهرت پیدا کرد) در شهر مدینه بنا کردند.
جهاد را می توان از دو منظَر مورد بررسی قرار داد: 1- جهاد از جهت مفهوم لغوی 2- جهاد از جهت مفهوم اصطلاحی. ابتدا باید نگاهی گذرا به مفهوم لغوی و اصطلاحی جهاد داشته باشیم تا بتوانیم ارتباط آن را با فریضه امر به معروف و نهی از منکر دریابیم.
 

جهاد در لغت


جهاد در لغت یعنی کوشش کردن، و از آن جا که مجاهدت، مصدر باب مفاعله است، به معنای تلاش کردن در مقابل یک دشمن یا یک مانع می ‌باشد. البته منظور از مانع در معنای لغوی، تنها شمشیر نیست، بلکه ممکن است این مانع، دشمن اقتصادی، سیاسی، فرهنگی یا اجتماعی باشد. بنا بر این فعالیت ‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی یا اجتماعی که متناسب با اقدامات دشمن باشد نیز جهاد به‌ شمار می ‏آید؛ چنان ‏که خداوند متعالی می ‏فرماید:
«فَضَّلَ اللّهُ الْمُجاهِدِینَ بِأَمْوالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقاعِدِینَ دَرَجَةً».
خدا کسانی را که با مال و جان خود جهاد می ‏کنند، به درجه ‌ای بر نشستگان برتری بخشیده است.[1] گفتنی است که نوعی از جهاد، آن است که جان در معرض کشته شدن قرار گیرد؛ قسمِ دیگری نیز وجود دارد و آن مجاهده با نفسِ خود است، که نام جهاد اکبر بر آن نهاده شده است. بنا بر این، مفهوم جهاد، به ‌قدری گسترش می‏ یابد که جهاد با مال، جهاد با زبان و قلم، و حتّی مجاهده با نفس را شامل می ‏شود.
 

جهاد در اصطلاح


در کتاب ‌های فقهی جهاد (از جهت مفهوم اصطلاحی آن) بر سه قسم تقسیم شده است: جهاد ابتدایی؛ جهاد دفاعی؛ و جهاد با اهل بغی. قسم اوّل، یعنی جهاد ابتدایی، به دستور امام و برای کنار زدن موانع هدایت از سر راه ولی خدا انجام می ‏شود تا حکومت اسلامی بتواند اسلام را در پهنه جهان گسترش دهد و معارف الهی را به همگان عرضه کند، و به ‌این ‌ترتیب، راه هدایت باز گردد. از این ‌روی خداوند می ‏فرماید:
«فَقاتِلُوا أَئِمَّه الْکفْرِ».
با پیشوایان کفر پیکار کنید[2]؛ امّا قسم دوّمِ جهاد، هنگامی صورت می‏ گیرد که به مسلمانان حمله شود و آنان در مقام دفاع بر‌آیند؛ نوع سوّم جهاد نیز زمانی مصداق می‏ یابد که بین دو دسته از مسلمانان جنگ درگیرد و راهی برای اصلاح نباشد، مگر این که به کمک دسته ‌ای که مظلوم واقع شده، بشتابند، یا حاکم اسلامی دستور دهد با کسانی که بر ضدّ حکومت اسلامی شوریده‌ اند، جهاد کنند، که این را، در اصطلاح، جهاد با اهل بغی گویند.
 

ارتباط امر به معروف و نهی از منکر با جهاد


بدین ‌ترتیب با توجه به معنای عام جهاد ـ یعنی تلاش در راه خدا بر ضد دشمن‌ـ بسیاری از نمونه ‌های امر به معروف و نهی از منکر را می ‏توان مصداق جهاد دانست. از سوی دیگر، اگر امر به معروف و نهی از منکر را به معنای عام آن در نظر بگیریم، تقریباً تمام مصادیق جهاد، به‌ جز جهاد با نفس، در دایره آن می ‏گنجند؛ زیرا امر کردن دیگران به کارهای خوب و نهی ‏کردن آنان از کارهای بد مصداق تلاش در راه خدا به ‌شمار می ‏آید، و بدین‌ ترتیب این دو مفهوم با هم تداخل می ‏یابند. نکته قابل توجه آن که، هرگاه امر به معروف و نهی از منکر در کنار جهاد به ‌کار رود، معنایشان با هم فرق دارد و در این وضعیت این دو شامل هم نمی ‌شوند. امّا اگر هر یک از آن ها به‌ تنهایی به ‌کار روند، فی ‌الجمله شامل معنای دیگری هم می‏ شود.
همچنین با توجه به نکات پیشین مشخص گردید که به ‌طور کلی، همه انواع جهاد مصطلح، از مصادیق امر به معروف و نهی از منکر شمرده می ‌شود. حتّی جهاد ابتدایی نیز که روشن گرانه بوده، هدف آن از بین بردن موانع هدایت مردم است، در واقع، نوعی امر به معروف به ‌شمار می‏ آید. همچنین جهاد با عنوان دفاع و جنگ با بغات نیز نوعی نهی از منکر است.[3]
 

برخی از مصادیق انکار عملی در قرآن


در قرآن کریم نمونه های فراوانی از مرتبه اوّل و دوّم امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد. در مورد مرتبه سوّم نیز قضیه از همین قرار است. از باب نمونه به سه مورد اشاره می کنیم:
 

اعلان جنگ خدا و رسول با رباخواران


قرآن کریم نسبت به رباخواری، ابتدا به مؤمنین هشدار داده و ایشان را از این کار برحذر می دارد:
«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِی مِنَ الرِّبا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ».
 اى كسانى كه ایمان آورده ‏اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، و آن چه از (مطالبات) ربا باقى مانده، رها كنید اگر ایمان دارید.[4]
در تفسیر على بن ابراهیم آمده است: پس از نزول آیات ربا شخصى به نام خالد بن ولید خدمت پیامبر اكرم (ص) حاضر شده عرضه داشت: پدرم چون با طائفه ثقیف معاملات ربوى داشت و مطالباتش را وصول نكرده بود، وصیت كرده است مبلغى از سودهاى اموال او كه هنوز پرداخت نشده است تحویل بگیرم، آیا این عمل براى من جایز است؟ آیات فوق نازل شد و مردم را به شدت از این كار نهى كرد. در روایت دیگرى آمده است كه پیامبر بعد از نزول این آیه فرمود: «الا ان كل ربا من ربا الجاهلیة موضوع و اول ربا اضعه ربا العباس بن عبد المطلب»، آگاه باشید تمام مطالبات ربوى كه در زمان جاهلیت مردم از یكدیگر داشته ‏اند همگى باید فراموش شود و نخستین مطالبات ربوى كه من آن را به دست فراموشى مى ‏سپارم مطالبات عباس بن عبد المطلب است.[5]
امّا قرآن کریم نسبت به کسانی که با نهی بیانی خداوند متعال متنبّه نشده و دست از این کار منکر نمی کشند، اعلان جنگ نموده و بدین صورت دست به انکار عملی می زند:
«فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ...».
 اگر (چنین) نمى ‏كنید، بدانید خدا و رسولش، با شما پیكار خواهند كرد.[6] در این آیه (خداوند متعال) لحن سخن را تغییر داده و پس از اندرزهایى كه در آیات پیشین گذشت با شدت با رباخواران برخورد كرده، هشدار مى ‏دهد كه اگر به كار خود هم چنان ادامه دهند و در برابر حق و عدالت تسلیم نشوند و به مكیدن خون مردم محروم مشغول باشند، پیامبر اسلام ناچار است با توسل به جنگ جلوی آن ها را بگیرد. در روایات آمده است كه پیامبر اسلام بعد از نزول این آیات به فرماندار مكه دستور داد كه اگر آل مغیره -كه از رباخواران معروف بودند - دست از كار خود بر ندارند با آن ها بجنگد.[7]
 

جریان قوم لوط


قوم لوط مبتلا به گناه زشت هم جنس بازی بودند و پیامبرشان هر چه برای هدایت ایشان کوشید، راه به جایی نبرد، تا بدان جا که حضرت لوط به قوم خود فرمود اگر قدرتی داشتم (برای اصلاحتان) در برابر شما ایستادگی می کردم. به بیان دیگر، حال که انکار زبانی برای شما تأثیری ندارد، اگر قدرت آن را داشتم و شرائط لازم برایم فراهم بود، با قهر و غضب با شما رو به رو می شدم. این همان انکار عملی است. قرآن کریم از قول حضرت لوط به قومش می فرماید:
«قالَ لَوْ أَنَّ لِی بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلى‏ رُكْنٍ شَدِیدٍ».
گفت: (افسوس!) اى كاش در برابر شما قدرتى داشتم یا تكیه ‏گاه و پشتیبان محكمى در اختیار من بود! (آن گاه مى‏ دانستم با شما زشت‏ سیرتان ددمنش چه كنم!).[8] امّا عاقبت این قوم بدکردار عذاب سخت الهی شد، چنان چه قرآن کریم فرموده است:
«فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِیها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَیها حِجارَةً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ».
و هنگامى كه فرمان ما فرا رسید، آن (شهر و دیار) را زیر و رو كردیم و بارانى از سنگ [گِل هاى متحجر] متراكم بر روى هم، بر آن ها نازل نمودیم.[9]
 

تخریب مسجد ضرار


خداوند متعال در آیات متعدّدی از قرآن کریم به تهدید و توبیخ منافقین پرداخته است. امّا با وجود این همه نصیحت و تهدیدی که بود، باز منافقین برای محقّق ساختن خواسته های شیطانی خود، مرکز نفاقی را در قالب مسجدی (که به مسجد ضرار شهرت پیدا کرد) در شهر مدینه بنا کردند. قرآن کریم در این رابطه می فرماید:
«وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ كُفْراً وَ تَفْرِیقاً بَینَ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَیحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلاَّ الْحُسْنى‏ وَ اللَّهُ یشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ».
(گروهى دیگر از آن ها) كسانى هستند كه مسجدى ساختند براى زیان (به مسلمانان)، و (تقویت) كفر، و تفرقه ‏افكنى میان مؤمنان، و كمینگاه براى كسى كه از پیش با خدا و پیامبرش مبارزه كرده بود. آن ها سوگند یاد مى ‏كنند كه: جز نیكى (و خدمت)، نظرى نداشته ‏ایم! امّا خداوند گواهى مى ‏دهد كه آن ها دروغگو هستند.[10] این بار رسول خدا (ص) به دستور خداوند متعال از مرتبه انکار لفظی، وارد انکار عملی شده و با تخریب و آتش زدن مسجد ضرار، جلوی فتنه و دسیسه منافقین را گرفتند.
در باره مسجد ضرار در تفاسیر آمده است: «آیه، به داستان مسجد ضرار اشاره دارد كه منافقان به بهانه‏ افراد ناتوان و بیمار یا روزهاى بارانى، در برابر مسجد قُبا مسجدى ساختند كه در واقع پایگاه تجمّع خودشان بود، و از پیامبر در آستانه‏ عزیمت به جنگ تبوك، خواستند آن جا نماز بخواند و افتتاح كند. بعد از مراجعت پیامبر(ص) از تبوك، آیه نازل شد و نیت شومشان را بر ملا كرد. پیامبر فرمان داد مسجد را آتش بزنند و ویران كنند و محل آن را زباله‏ دان كنند».[11]
 

خودآزمایی


1- ارتباط امر به معروف و نهی از منکر با جهاد را توضیح دهید؟
2- یکی از مصادیق انکار عملی در قرآن را بنویسید؟
 

پی‌نوشت‌ها

 
[1] سوره نساء/ آیه 95.
[2] سوره توبه/ آیه 12.
[3] بزرگ ترین فریضه (مصباح یزدی) ص 89 تا 92. (با دخل و تصرّف مختصر و تلخیص)
[4] سوره بقره/ آیه 278 (ترجمه مکارم).
[5] تفسیر نمونه ج ‏2 ص 374.
[6] سوره بقره/ آیه 279 (ترجمه مکارم).
[7] تفسیر نمونه ج ‏2 ص 374 و 375.
[8] سوره هود/ آیه 80 (ترجمه مکارم).
[9] همان/ آیه 82.
[10] سوره توبه/ آیه 107 (ترجمه مکارم).
[11] تفسیر نور ج ‏5 ص 142.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
حجت‌الاسلام مسلم زکی‌زاده
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: