کد مطلب: ۴۸۵۶
تعداد بازدید: ۴۶
تاریخ انتشار : ۰۳ شهريور ۱۴۰۰ - ۱۵:۳۰
داستان‌هایی از حضرت امام هادی(ع) | ۱
او آنچنان در دل مردم جای گرفت، که وقتی آنها شنیدند، مزدوران متوکّل (خلیفه عباسی) می‌خواهند، آن حضرت را از مدینه به سامره ببرند، مدینه یکپارچه ضجّه و گریه شد، که مثل آن سابقه نداشت.
نام: امام علی(ع)
القاب معروف: هادی، نقی(ع)
کنیه: ابوالحسن سوّم(ع)
پدر و مادر: امام جواد(ع)، سمانه(س)
وقت و محلّ تولّد: 15 ذیحجّه‌ی سال 213 هجری در مدینه.
وقت و محلّ شهادت: سوّم رجب سال 254 در سنّ 41 سالگی در شهر «سامره» بر اثر زهری که با دسیسه‌ی معتز (سیزدهمین خلیفه عبّاسی) توسط معتمد عبّاسی، به آن حضرت خوراندند، به شهادت رسید.
مرقد شریف: شهر سامره، واقع در عراق.
دوران زندگی: در سه بخش؛
۱ـ 8 سال قبل از امامت (از سال 212 تا 220 ﻫ‌ق)
۲ـ دوران امامت، در زمان خلفای قبل از متوکّل 12 سال (از سال 220 تا 232 ﻫ‌ق)
۳ـ دوران امامت در سخت‌ترین شرائط، در زمان خلافت چهارده ساله‌ی دیکتاتوری متوکّل (دهمین خلیفه عبّاسی) و سپس خلفای بعدی.
 

محبوبیّت امام هادی(ع) در مدینه و رسیدگی به امور مردم


امام هادی(ع) بعد از پدر، امام بر حقّ بود، در مدینه و حجاز طرفداران بسیار داشت، آن حضرت در مدینه، در مسجد برای مردم نماز می‌خواند، و امور دین و دنیای مردم را تا آخرین توان خود، سامان می‌بخشید، رهبری کاردان، و راهنمائی دلسوز برای مردم بود و در همه‌ی امور نیک و شعائر مذهبی، پیشقدم بود، بخصوص در مورد رفع نیازهای نیازمندان و مستضعفان کوشش فراوان داشت.
او آنچنان در دل مردم جای گرفت، که وقتی آنها شنیدند، مزدوران متوکّل (خلیفه عباسی) می‌خواهند، آن حضرت را از مدینه به سامره ببرند، مدینه یکپارچه ضجّه و گریه شد، که مثل آن سابقه نداشت. در اینجا به یک نمونه از اخلاق و کرامت آن حضرت، در رابطه با حفظ شعائر مذهبی و توجّه به مردم توجّه کنید:
ماه ذیحجّه، روز عرفه بود، اسحاق جَلاّب(ره) می‌گوید: امام هادی(ع) به من دستور داد گوسفندهای بسیار خریداری کنم، دستورش را اجرا کردم و گوسفندان بسیار خریدم و آنها را به اصطبلی که در منزلش بود آوردم، سپس آن حضرت، آنها را به جای وسیعی انتقال داد، و در آنجا همه‌‌ی آنها را بین مردم و بستگان خود تقسیم کرد و مردم را برای قربانی در روز عید قربان و تجلیل و احترام به شعائر مذهبی در عید قربان آماده نمود.
خیران اسباطی می‌گوید: به مدینه به حضور امام هادی(ع) رفتم، به من فرمود: از «واثق» (نهمین خلیفه‌ی عباسی) چه خبر، گفتم: او بسلامت بود، دیدار من با او از همه کس نزدیکتر است، ده روز است از او جدا شده‌ام... سپس فرمود: جعفر (یعنی متوکّل) چه کرد؟ گفتم: او در زندان در بدترین حال است....
سپس فرمود: «ابن زیّات» (وزیر واثق) چه شد، گفتم: مردم پشتیبان او بودند، فرمود: واثق مُرد و متوکّل به جای او نشست، و ابن زیّات هم کشته شد، عرض کردم: در چه روزی؟» فرمود: شش روز پس از آنکه تو بیرون آمدی.[۱]
 

پی‌نوشت

 
[۱]. اقتباس از اعیان الشّیعه، ج ۲، ص ۳۷ ـ اصول کافی، ج ۱، ص ۴۹۹ ـ ترجمه ارشاد، ج ۲، ص ۲۸۹.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
محمد محمدی اشتهاردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: