کد مطلب: ۴۸۹۲
تعداد بازدید: ۴۶
تاریخ انتشار : ۱۰ شهريور ۱۴۰۰ - ۰۹:۵۷
پرچمدار نینوا| ۱۲
حضرت عباس (ع) که در این هنگام ۲۴ سال داشت، هم شجاع بود و هم احساسات جوانی در سر داشت؛ ولی براساس وظیفه، به وصیت برادر عمل کرد و با کمال بردباری، اطاعت از وصیت امام حسن (ع) را بر احساسات و خواسته خود مقدم داشت.

فصل دوّم: حضرت عباس(ع) در عصر امامت امام حسن و امام حسین(ع)| ۱

 

اشاره


پس از شهادت امیرمؤمنان علی(ع) در رمضان سال 40 ق، امام حسن(ع) زمام امور امامت و خلافت را به دست گرفت و مدت امامت آن حضرت، حدود ده سال طول کشید. امام حسن(ع) در این مدت در برابر معاویه قرار گرفته بود؛ از این رو، با حوادث تلخ بسیار و با فراز و نشیب‌های گوناگون روبرو شد، به خصوص ماجرای تلخ صلح با معاویه عدّه‌ای را بر آن واداشت که به آن حضرت اعتراض کنند؛ در حالی که امام حسن(ع) آن را به عنوان یک آتش‌بس مشروط، برای حفظ و بازسازی نیروها پذیرفت و در این رابطه، آن بزرگوار در فشارهای سختی قرار گرفت. در همه این بحران‌ها، حضرت عباس(ع) مطیع برادر بود و از او به عنوان امام، اطاعت و پیروی می‌کرد و کوچک‌ترین مخالفتی از او نسبت به امام حسن(ع) دیده نشد.


حضرت عباس(ع) همراه و همیار برادرش امام حسن(ع)


درباره‌ی اطاعت حضرت عباس(ع) در آغاز زیارت‌نامه‌اش، از زبان امام صادق(ع) خطاب به آن حضرت می‌خوانیم:
«السلام علیک ایها العبد الصالح، المطیع لله و لرسوله و لامیرالمؤمنین و الحسن و الحسین؛ سلام بر تو ای بنده صالح و مطیع خدا و رسولش و پیرو امیرمؤمنان علی(ع) و حسن و حسین(ع)».
و در قسمت آخر این زیارت‌نامه (که پیش‌تر بیان شد) از زبان امام صادق(ع) آمده: «گواهی می‌دهم که تو از دنیا رفتی؛ در حالی که اقتدا به صالحان نمودی و از پیامبران پیروی کردی».[1]
به این ترتیب می‌بینیم امام صادق(ع) آن حضرت را مطیع امام حسن و امام حسین(ع) دانسته و او را تا آخر عمر، پیرو صالحان و پیامبران، براساس بصیرت و آگاهی، معرفی کرده است.
امام حسن(ع) پس از شش ماه و چهار روز خلافت در کوفه، بر اثر نابسامانی‌ها از کوفه به مدینه بازگشت و نُه سال و چهار ماه به دور از خلافت در مدینه زیست.
حضرت عباس(ع) همراه برادرش از کوفه به مدینه بازگشت و در اطراف امام و برادرش زیست. هرگز به حکومت سیاه معاویه اعتنا نکرد، موضع‌گیری و مخالفت خود را، همانند موضع‌گیری برادرش امام حسن(ع) به صورت بی‌اعتنایی و قهر از حکومت ننگین معاویه ادامه داد، تا آن گاه که امام حسن(ع) توسط جعده، دختر اشعث که عامل نفوذی معاویه بود، مسموم شده و به شهادت رسید.
امام حسن(ع) وقتی که نشانه‌های رحلت را در خود مشاهده کرد، برادرش حسین(ع) را به حضور طلبید و به او چنین فرمود:
برادرم! هنگام فراق فرارسیده، من به خدایم می‌پیوندم، مرا زهر خورانیده‌اند... تو را به آن حقّی که بر تو دارم، مبادا در این باره سخنی بگویی (و با مطرح کردن آن، جنگ کنی که صلاح اسلام و شیعیان در این شرایط نیست). هنگامی که از دنیا رفتم، چشمانم را بپوشان، مرا غسل بده و کفن کن و در میان تابوت بگذار و به سوی قبر جدّم رسول خدا(ص) ببر، تا با جدّم تجدید عهد کنم (و دیداری تازه نمایم). در این هنگام، به زودی با خبر می‌شوی که مردم گمان می‌کنند که تو می‌خواهی مرا در کنار قبر پیامبر(ص) دفن کنی، به سوی تو می‌آیند تا از تو جلوگیری کنند. تو را به خدا سوگند می‌دهم که مبادا در مورد من به اندازه شیشه حجامت خون ریخته شود.[2]


حضرت عباس(ع) مطیع امام حسین(ع) در اجرای وصیت برادر


وصیت امام حسن(ع) گرچه به امام حسین(ع) بود، ولی حقیقت وصیت به همه برادران، بنی هاشم و شیعیان بود. از این رو، حضرت عباس(ع) نیز مورد خطاب این وصیت بوده است.
امام حسن(ع) به لقاءالله پیوست. براساس وصیت، امام حسین(ع) همراه برادران، شیعیان و بستگان، پس از غسل، کفن و نماز، جنازه امام حسن(ع) را در میان تابوت نهاده و به سوی مرقد منوّر پیامبر(ص) حرکت کردند. بدخواهان کینه‌توز، مانند مروان و دار و دسته‌هایش به همدیگر گفتند حسین(ع) و بنی هاشم می‌خواهند جنازه امام حسن(ع) را در کنار قبر پیامبر(ص) دفن کنند، همدیگر را تحریک کردند و اجتماع نمودند تا از دفن جنازه آن حضرت در کنار قبر پیامبر(ص) جلوگیری کنند، تا آنجا که عایشه سوار بر استر شد و به آنها پیوست و فریاد می‌زد:
«نحّوا ابنکم عن بیتی؛ پسر خود را از خانه‌ام دور کنید».
امام حسین(ع) و برادران هر کدام پاسخ آنها را دادند و به آنها فهماندند که جنازه را برای تجدید عهد، کنار مرقد پیامبر(ص) آورده‌ایم.
آن گاه امام حسین(ع) همراه برادران و بستگان، جنازه را به بقیع برده و در آنجا به خاک سپردند.[3]
کینه‌های پلید بدخواهان به جایی رسید که جنازه امام حسن(ع) را تیرباران کردند، به طوری که هنگام دفن، هفتاد چوبه تیر از بدن مطهّرش بیرون آوردند.[4]
آنچه که در اینجا قابل توجّه است اینکه: حضرت عباس(ع) که در این هنگام ۲۴ سال داشت، هم شجاع بود و هم احساسات جوانی در سر داشت؛ ولی براساس وظیفه، به وصیت برادر عمل کرد و با کمال بردباری، اطاعت از وصیت امام حسن(ع) را بر احساسات و خواسته خود مقدم داشت. او به خاطر صلاح اسلام با خویشتن داری خود را کنترل کرد و تعهد و وفاداری خود را نسبت به امام حسن(ع) ایفا نمود.
مرحوم علاّمه سیّد عبدالرزاق مقرّم می‌نویسد: روایت شده که پس از تیرباران جنازه مطهر امام حسن مجتبی(ع)، هنگامی که عباس(ع) این وضع دلخراش را دید، غیرتش به جوش آمد، کاسه صبرش لبریز شد، شمشیر به دست گرفت و خواست به آن حرامیان بد طینت حمله کند، ولی امام حسین(ع) به سراغ عباس(ع) آمد و بنا به وصیت برادرش امام حسن(ع) (که خونریزی را روا ندانسته بود)، عباس را از حمله کردن باز داشت.
حضرت عباس(ع) آتش خشمش را به جان ریخت و به اطاعت از امام حسین(ع) صبر و تحمل کرد. در انتظار بود تا زمان وعده الهی فرارسد و در شهادتگاه «نوادیس» (کربلا) جان خود را فدای آیین اسلام کند و به سعادت ابدی نایل شود.[5]
ای امیری که علمدار شه کرب و بلایی
اسد بیشه‌ی صولت، پسر شیر خدایی
یک جهان صولت و پنهان شده در بیشه‌ی تمکین
یک فلک قدرت و تسلیم به تقدیر و قضایی


ازدواج حضرت عباس(ع) و فرزندان او


به خوبی روشن نیست که حضرت عباس(ع) در چه سالی ازدواج کرده؛ ولی با توجه به اینکه آن حضرت هنگام شهادت پدر، حدود چهارده سال داشته، می‌توان حدس زد که ازدواج آن حضرت در عصر امامت امام حسن(ع) بوده است.
حضرت عباس با لُبابه، دختر عبیدالله بن عباس (پسر عموی پیامبر(ص)) ازدواج کرد. لبابه از بانوان ارجمند بود و از حضرت عباس(ع) دارای دو فرزند به نام فضل الله و عبیدالله شد. نسل حضرت عباس(ع) از عبیدالله ادامه یافت و در این نسل، رادمردان بزرگ، عالمان و فقیهان برجسته به وجود آمدند. مانند ابویعلی حمزة بن قاسم که نوه حضرت عباس(ع) در نسل پنجم است و مرقد مطهّرش در نزدیک حلّه، گنبد و بارگاه دارد[6] و علی بن ابراهیم بن ابی جعفر، حسن به عبیدالله بن ابی الفضل(ع) که نوه آن حضرت در نسل سوم است و مرقد مطهرش گنبد و بارگاه ملکوتی دارد و به عنوان شاهزاده سید علی (یا شاه سید علی)، زیارتگاه مهم و معروف در قم (قسمت آخر خیابان باجک) است.
مرحوم علاّمه سیّد عبدالرزاق مقرّم در کتاب العباس برای حضرت عباس(ع) شش فرزند (پنج پسر و یک دختر) بیان کرده است و می‌نویسد که مادر فضل الله و عبیدالله، لبابه و مادر یا مادران چهار فرزند دیگرش به نام‌های حسن، قاسم (عبدالله)، محمّد و دختری که نامش معلوم نیست، امّ ولد بوده است.[7]
مرحوم علاّمه سیّد محسن امین، دو نفر از فرزندان حضرت عباس(ع) به نام‌های محمّد بن عباس و عبدالله بن عباس را در شمار شهیدان کربلا می‌شمرد.[8]
علاّمه سروی یک فرزند او، یعنی محمّد را جزء شهدای کربلا شمرده است.[9] بعید نیست که حضرت عباس(ع) با خانواده خود به کربلا آمده و دو فرزند جوانش را به میدان فرستاده و آنها قبل از خود به شهادت رسیده باشند، چنان که اکثر شهیدان کربلا با زن و فرزند خود به کربلا آمده بودند. در حوادث روز عاشورا بیان خواهد شد که حضرت عباس(ع) خیمه مخصوص داشته که هنگام وداع به آن خیمه آمده و با همسر و فرزندانش وداع کرده است.


خودآزمایی


1- بر چه اساسی امام صادق(ع) حضرت عباس(ع) را تا آخر عمر، پیرو صالحان و پیامبران دانسته است؟
2- چرا حضرت عباس(ع) پس از تیرباران جنازه مطهر امام حسن مجتبی(ع) به بدخواهان کینه‌توز حمله نکرد؟
 

پی‌نوشت‌ها

 
[1]. کامل الزیارات، ص ۲۵۸.
[2]. ترجمه ارشاد شیخ مفید، ج 2، ص ۱۴.
[3]. همان؛ اصول کافی، ج 1، ص 302 ـ 303.
[4]. جواد تبریزی، رسالة مختصره فی لبس السواد (الانوار الالهیه)، ص۱۳۳.
[5]. سردار کربلا، ص۲۸۰.
[6]. فرسان الهیجاء، ج 1، ص 192؛ ریاحین الشریعه، ج 5، ص 49.
[7]. فرسان الهیجاء، ج 1، ص ۱۹۲ـ ۱۹۳.
[8]. اعیان الشیعه، چاپ جدید، ج 1، ص 6۱۰.
[9]. مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۱۱۲.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
محمد محمدی اشتهاردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: