کد مطلب: ۴۹۰۷
تعداد بازدید: ۳۵
تاریخ انتشار : ۲۷ شهريور ۱۴۰۰ - ۲۲:۰۰
پرچمدار نینوا| ۱۹
آن گاه با غیرت و صلابت خاصی به دشمن حمله کرد و آن چنان شمشیر را بر دشمنان فرود آورد که گویی شمشیرش، همچون آتشی است که در نیزار افتاده است. در این حمله صد نفر از دشمنان را به خاک هلاکت افکند که یکی از آنها دلاور بی‌باک «مارد بن صدیف» بود.

فصل سوّم: سیمای حضرت عباس(ع) در کربلا و شهادت قهرمانانه او| ۵

 

۴. جوش و خروش غیرت عباس(ع) با یادآوری زهیر

 
پیش‌تر بیان شد که زهیر بن قین، با یادآوری خاطره فلسفه وجودی عباس(ع)، غیرت او را به جوش و خروش انداخت، اینک در اینجا آن را به طور مشروح بیان می‌کنیم:
مرحوم علاّمه سیّد عبدالرزاق مقرّم می‌نویسد: هنگامی که شمر (در روز عاشورا) فریاد زد: خواهرزادگان من، عباس و برادرانش کجایند؟ و به آنها گفت: شما در امان هستید و آنها به شدت امان شمر را رد کردند (چنان که بیان شد)، عباس(ع) از نزد شمر بازگشت و به امام حسین(ع) پاسخ قاطع خود را به شمر بیان کرد. در این وقت زهیر بن قین (یکی از سرداران یاران امام حسین(ع)) نزد عباس(ع) آمد و عرض کرد: پدرت علی(ع) از برادرش عقیل که نسب‌شناس بود، خواست زنی از تبار شجاعان پیدا کند تا با او ازدواج نماید و فرزند دلیری از او پدید آید تا در کربلا به یاری حسین بشتابد. بنابراین، پدرت تو را برای چنین روزی ذخیره کرده است. پس مبادا (امان و... باعث شود) از حسین پشت کنی و در حمایت از او کوتاهی نمایی؟[1]
عباس(ع) با شنیدن این سخن خشمگین شد و گفت: «یَا زُهَیر وَاللهِ لَاریتکَ شَیئاً مَا رَأیته قَطّ؛ ای زهیر، سوگند به خدا! چیزی به تو نشان دهم که هرگز آن را ندیده باشی».[2]
آن گاه با غیرت و صلابت خاصی به دشمن حمله کرد و آن چنان شمشیر را بر دشمنان فرود آورد که گویی شمشیرش، همچون آتشی است که در نیزار افتاده است. در این حمله صد نفر از دشمنان را به خاک هلاکت افکند که یکی از آنها دلاور بی‌باک «مارد بن صدیف» بود.[3]
به این ترتیب، وفاداری و شجاعت خود را نسبت به حسین(ع) در عمل به اثبات رسانید و احتمال زهیر و افراد دیگر را که مبادا امان‌نامه و امثال آن، در فکر و اراده عباس(ع) لغزشی به وجود آورد، احتمالی ناصحیح اعلام کرد. به قول شاعر عرب:
و لا یهمّه السهام حاشا
من همه سقایة العطاشا
فجاء بالیمین و الشمال
لنصرة الدین و حفظ الآل
هرگز عباس که همه هدفش رساندن آب به تشنگان بود، در برابر تیرباران دشمن باز نایستاد و به انبوه دشمن اعتنا نکرد تا آنجا که دست راست و چپش را در راه حفظ دین و یاری خاندان رسالت بخشید.


۵. مذاکره عباس با برادران مادری خود در رفتن به میدان


برادران مادری عباس(ع) سه نفر به نام‌های: عبدالله، جعفر و عثمان، همه فرزند امّ‌البنین(س) بودند. عبدالله بیست و پنج سال، جعفر نوزده سال و عثمان بیست و یک سال داشت. وقتی که عباس(ع) جنگیدن و شهادت بسیار یاران و بنی هاشم را مشاهده کرد، سه برادرش را به حضور طلبید و به آنها چنین فرمود: «یَا بُنیَّ امِّی تَقَدّمُوا حَتی اَراکُم قَد نَصحتُم لِلهِ وَ لِرسُولِه؛ ای فرزندان مادرم! به پیش تازید تا خیرخواهی شما نسبت به خدا و رسولش را بنگرم».
نخست عبدالله، سپس جعفر و بعد از او عثمان به میدان تاختند، با دشمن جنگیدند و از میدان بازنگشتند تا به شهادت رسیدند.[4]
و در روایت دیگر آمده، عباس(ع) به آنها چنین فرمود: «تَقدَّمُوا بِنفسِی اَنتُم فَحامُوا عَن سَیدکُم حَتی تَموتُوا دُونَه؛ به پیش تازید، جانم به فدای شما! از آقا و سرورتان حسین حمایت کنید تا در راه او فدا و کشته شوید».
آنها عاشقانه به میدان شتافتند و جان خود را سپر امام حسین(ع) قرار دادند. آنها سینه، گلو و چهره خود را پذیرای تیرهای دشمن کردند.[5]
روایت شده: عباس(ع) برادرانش را قبل از خود به میدان فرستاد تا مبادا بعد از او به جانبازی آنها خللی برسد. خواست جانبازی آنها را به حساب خدا بگذارد و با صبر و تحمل در مصیبت شهادت آنها به پاداش صابران برسد.[6]


جانبازی برادران عباس(ع)


مطابق نقل بعضی از مقاتل، نخست عبدالله، سپس جعفر و پس از او عثمان به میدان رفتند و پس از نبرد شجاعانه به شهادت رسیدند؛[7]
ولی علاّمه مجلسی در کتاب بحارالانوار نقل می‌کند، نخست عثمان، سپس جعفر و پس از او عبدالله به میدان رفتند و شهید شدند. او چگونگی به میدان رفتن آنها را چنین ترسیم می‌کند:
عثمان(ع)[8] به میدان نبرد تاخت؛ در حالی که چنین رجز می‌خواند:
انی انا عثمان ذو المفاخر
شیخی علی ذو الفعال الطاهر
و ابن عمّ للنبی الطاهر
اخی حسین خیرة الاخایر
و سید الکبار و الاصاغر
بعد الرسول و الوصی الناصر
منم عثمان که صاحب حسب و نسب ارجمند هستم. پدر و سرورم علی(ع) رادمرد نیکوکردار است؛ همان کسی که پسرعموی پیامبر پاک(ص) می‌باشد. برادرم حسین(ع) سرور نیکان و آقای بزرگ و کوچک بعد از رسول خدا(ص) و علی(ع) است که یار و یاور پیامبر(ص) می‌باشد.
عثمان قهرمانانه با دشمن جنگید. سرانجام بر اثر اصابت تیرخولی بر پهلویش به زمین افتاد. در این حال یکی از دشمنان که از خاندان بنی دارم بود، به او حمله کرد، او را به شهادت رسانید و سرش را از بدنش جدا نمود.[9]
پس از او برادرش جعفر(ع) به میدان تاخت، در حالی که چنین رجز می‌خواند:
انی انا جعفر ذو المعالی
ابن علی الخیر ذو النوال
حسبی بعمّی شرفا و خالی
احمی حسینا ذی الندی المفضال
من جعفر، دارای حسب و نسب ارجمند، پسر علی نیک‌مرد و عطابخش هستم. همین شرافت و افتخار مرا بس که عمو و دایی ارجمند دارم و از حریم حسین که بخشنده، بزرگوار و بلند مقام است، حمایت می‌کنم.
به دشمن حمله کرد، به جنگ پرداخت و جمع کثیری را به هلاکت رسانید. سرانجام بر اثر تیر خولی بن یزید اصبحی که به چشمش یا گیجگاهش خورد، به شهادت رسید.[10]
پس از او عبدالله به میدان تاخت؛ در حالی که چنین رجز می‌خواند:
انا بن ذی النجدة و الافضال
ذاک علی الخیر ذو الفعال
سیف رسول الله ذو النکال
فی کل قوم ظاهر الاهوال[11]
من پسر صاحب کمال، شرافت و ارزش‌ها هستم، پدرم همان علی(ع) رادمرد نیک کردار و پرتلاش است، همان انسانی که شمشیر برّنده رسول خدا(ص) بود، همان که گردنکشان را مجازات می‌کرد و در میان هر قوم (سرکش) دارای شکوه و جلال کوبنده و وحشت اندازنده در میان سرکشان متمرّد بود.
او به نبرد پرداخت، همچنان به نبرد سخت با دشمن ادامه داد که بسیاری از شجاعان دشمن را کشت و آنها را با اسب‌هایشان واژگون کرد. سرانجام پس از درگیری شدید با هانی بن ثُبیت حضرمی، توسط او به شهادت رسید.[12]


سلام امام هادی(ع) بر سه برادر عباس(ع)


در زیارت ناحیه مقدسه امام دهم، حضرت هادی(ع) چنین آمده:
سلام بر عثمان، پسر امیرمؤمنان علی(ع) هم‌نام او تیر زد و فرد بنی دارمی را (که سر از بدنش جدا کرد).
سلام بر جعفر، پسر امیرمؤمنان علی(ع) که با کمال صبر، تحمل و اخلاص نبرد کرد. در سرزمین غربت به جنگ با دشمن پرداخت و در میدان نبرد پیشتازی کرد. خداوند قاتلش هانی بن ثُبیت حضرمی را بکشد.
سلام بر عبدالله، پسر امیرمؤمنان علی(ع) که دستخوش مصایب سخت دچار شد، در عرصه کربلا منادی ولایت و اطاعت از امام حسین(ع) بود و در جنگ از ناحیه پیش رو و پشت سر، بر اثر اسلحه دشمنان زخمی شد. خداوند قاتل او هانی بن ثبیت حضرمی را بکشد.[13]
آری عباس(ع)، برادرانش را جلوتر از خود، فدای امام حسین(ع) و به پیشگاه خداوند بزرگ اهدا کرد و داغ جانسوز سه برادر شهیدش بر قلبش نشست. در این راستا نیز فداکاری و ایثار خود را در پیشانی تاریخ ثبت کرد تا حقّ پرستان بدانند که باید همه چیز را فدای حقّ نمود.


خودآزمایی


1- حضرت عباس(ع) چگونه نشان داد که امان‌نامه و امثال آن، در فکر و اراده‌اش لغزشی به وجود نمی‌آورد؟
2- چرا حضرت عباس(ع) برادرانش را قبل از خود به میدان فرستاد؟
 

 پی‌نوشت‌ها

 
[1]. فاضل دربندی می‌نویسد: زهیر نزد عبدالله، پسر جعفر بن عقیل آمد و پرچم را از او گرفت و آن پرچم را نزد عباس(ع) آورد و پرچم را به عباس(ع) داد و ماجرای ازدواج علی(ع) با امّ البنین(س) و هدف از آن را بیان نمود، آن گاه به عباس(ع) عرض کرد: «و قدادّ خرک ابوک لمثل هذا الیوم فلا تقصر عن حلائل اخیک؛ پدرت تو را برای همین روز ذخیره نموده؛ بنابراین، در دفاع از حریم حرم برادرت حسین کوتاهی نکن». از این سخن غیرت عباس(ع) به جوش آمد... [تا آخر ماجرا] (معالی السبطین، ج 1، ص 434).
[2]. سردار کربلا، ص۲۱۲.
[3]. الکبریت الاحمر، ص 387.
[4]. اعیان الشیعه، ط جدید، ج 1، ص 608؛ اعلام الوری، ص 243.
[5]. منتهی الآمال، ج 1، ص 276.
[6]. فرسان الهیجاء، ج 1، ص 198.
[7]. منتهی الآمال، ج 1، ص 277.
[8]. روایت شده که حضرت علی(ع) فرمود: من این فرزندم را هم‌نام برادرم (برادر دینی‌ام) عثمان بن مظعون کردم که یکی از سابقین به اسلام و وفاداران مخلص پیامبر(ص) و نخستین مسلمانی بود که در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد (بحارالانوار، ج 45، ص 37 ـ 38).
[9]. بحارالانوار، ج 4۵، ص ۳۷.
[10]. براساس زیارت ناحیه امام هادی(ع)، هانی بن ثُبیت او را کشت (بحارالانوار، ج 45، ص 66).
[11]. در بعضی از عبارات، مصرع آخر چنین بیان شده: «فی کل یوم ظاهر الاحوال» (معالی السبطین، ج 1، ص 431).
[12]. بحارالانوار، ج 45، ص 37 ـ 38؛ معالی السبطین، ج 1، ص 431؛ نفس المهموم، ص 172.
[13]. بحارالانوار، ج 45، ص ۶۷ ـ ۶8.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
محمد محمدی اشتهاردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: