کد مطلب: ۴۹۴۹
تعداد بازدید: ۳۰
تاریخ انتشار : ۱۰ مهر ۱۴۰۰ - ۰۸:۰۰
معاد و جهان پس از مرگ| ۳۸
چگونه می‌توان پذیرفت که انسانى تمام عمر خود را که حداکثر هشتاد یا صد سال بوده کار خوب یا بد کرده است ولى میلیونها میلیون سال - و بیشتر - پاداش و کیفر ببیند؟!

بخش سیزدهم؛ بهشت و دوزخ| ۲

 

یک سؤال مهم


در اینجا فوراً یک علامت استفهام بزرگ در فکر هر شنونده‌اى ترسیم مى‌شود که این نابرابرى چگونه در کار خدا ممکن است؟
چگونه می‌توان پذیرفت که انسانى تمام عمر خود را که حداکثر هشتاد یا صد سال بوده کار خوب یا بد کرده است ولى میلیونها میلیون سال - و بیشتر - پاداش و کیفر ببیند؟!
باز این مطب در مورد پاداش چندان مهم نیست، زیرا بخشش و پاداش هر چه بیشتر باشد نشانه‌ی فضل و کرم پاداش دهنده است بنابراین جاى هیچ گونه ایراد و خرده گیرى نیست.
اما در مورد کار بد و گناه و ظلم و کفر و انکار، چگونه عذاب جاودانه در برابر گناه محدود با اصل عدالت سازگار است؟
کسى که دوران طغیان و سرکشى و تجاوزش حداکثر از یک صد سال تجاوز نمى‌کند چرا همیشه باید در آتش و مجازات شکنجه ببیند!
آیا عدالت ایجاب نمى‌کند که یک نوع تعادل در اینجا برقرار گردد و مثلاً هشتاد یا صد سال (به اندازه‌ی اعمال خلافش) کیفر ببیند؟!


پاسخ‌های غیرقانع کننده


پیچیدگی پاسخ این اشکال سبب شده که بعضى به فکر توجیه آیات خلود بیفتند و آنها را طورى تفسیر کنند که مجازات جاودان که به عقیده‌ی آنها بر خلاف اصل عدالت است از آن استفاده نشود.
۱ـ بعضى مى‌گویند: منظور از «خلود» معنى کنائى یا مجازى آن است یعنى یک مدت نسبتاً طولانى، همانطور که به افرادى که تا آخر عمر باید در زندان بمانند مى‌گویند آنها محکوم به «زندان ابد» هستند، با اینکه مسلماً ابدیتى در هیچ زندانى وجود ندارد و با پایان عمر، پایان مى‌یابد، حتى در زبان عربى نیز «یُخَلَّدُ فِى السِّجْنِ» که از ماده‌ی خلود است در این گونه موارد به کار مى‌رود.
۲ـ بعضی دیگر مى‌گویند: اینگونه گردنکشان طاغى و یاغى که گناه سراسر وجود آنها را فراگرفته است و وجودشان به رنگ کفر و گناه درآمده اگر چه همیشه در دوزخ خواهند بود، ولى مهم اینجاست که دوزخ همیشه به یک حال باقى نمى‌ماند بلکه روزى فرا مى‌رسد که آتش آن - مانند هر آتش دیگر - بالاخره خاموش مى‌گردد! و آرامش خاصى دوزخیان را فرا مى‌گیرد!
۳ـ بعضى دیگر احتمال داده‌اند که با گذشت زمان و پس از کشیدن مجازاتهاى فراوان، سرانجام یک نوع سازش با محیط در دوزخیان به وجود مى‌آید و آنها به رنگ محیط خود در مى‌آیند و کم کم به آن خو مى‌گیرند و عادت مى‌کنند و در این حال هیچ گونه احساس ناراحتى و عذاب ندارند!
***
البته همان گونه که گفتیم همه‌ی این توجیهات به خاطرعجز و ناتوانى در برابر حل مشکل خلود و جاودانى بودن عذاب است، وگرنه ظهور آیات خلود، در جاودانى بودن عذاب یک دسته‌ی خاص، قابل انکار نیست.


حل نهایی ایراد


برای حل این مشکل باید به بحثهاى سابق بازگردیم و اشتباهى را که در مقایسه‌ی مجازاتهاى رستاخیز با مجازاتهاى دیگر روى مى‌دهد اصلاح کنیم، تا معلوم شود که مسأله‌ی خلود هرگز با اصل عدالت پروردگار مخالف نیست.
براى توضیح این بحث باید به سه اصل توجه کرد:
۱ـ مجازات ابدى و جاویدان، همانطور که قبلاً هم اشاره شد، منحصر به کسانى است که تمام روزنه‌هاى نجات را به روى خود بسته‌اند و عالماً و عامداً غرق در فساد و تباهى و کفر و نفاق گشته‌اند سایه‌ی شوم گناه تمام قلب و جان آنها را پوشانیده، و در حقیقت به رنگ گناه و کفر درآمده‌اند، همان گونه که در قرآن مى‌خوانیم:
«بَلى مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَ اَحاطَتْ بِهِ خَطیئَتُهُ فَاُولئِکَ اَصْحابُ النّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ؛ آرى کسى که مرتکب گناهى گردد و آثار آن تمام وجود او را احاطه کند چنان کسى اهل دوزخ است و جاودانه در آن خواهد ماند».[1]
۲ـ این اشتباه است که بعضى خیال مى‌کنند که مدت و زمان کیفر باید به اندازه‌ی مدت و زمان گناه باشد، زیرا رابطه‌ی میان «گناه» و «کیفر» رابطه‌ی زمانى نیست بلکه رابطه‌ی «کیفى» است یعنى مقدار زمان مجازات تناسب با کیفیت گناه دارد نه مقدار زمان آن.
مثلاً کسى ممکن است در یک لحظه دست به قتل نفس بزند و طبقه پاره‌اى از قوانین محکوم به زندان ابد گردد، در اینجا مى‌بینیم زمان گناه تنها یک لحظه بوده در حالى که مجازات آن گاهى هشتاد سال زندان خواهد بود.
بنابراین آنچه مطرح است «کیفیت» است نه «کمیت زمان».
۳ـ سابقاً گفتیم مجازاتها و کیفرهاى رستاخیز بیشتر جنبه‌ی اثر طبیعى عمل و خاصیت گناه دارد و به عبارت روشنتر: رنجها و دردها و ناراحتیهائى که گناهکاران در جهان دیگر مى‌کشند اثر و نتیجه‌ی اعمال خود آنهاست که دامانشان را فرا مى‌گیرد.
در قرآن می‌خوانیم:
«فَالْیَوْمَ لا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ لا تُجْزَوْنَ اِلاّ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛ امروز (روز رستاخیز) به هیچ کس ذرّه‌اى ستم نمى‌شود و جز اعمال خود شما جزائى براى شما نیست!»[2]
«وَ بَدالَهُمْ سَیِّئاتُ ما عَمِلُوا وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ؛ اعمال بد آنها در برابر آنان آشکار مى‌گردد و آنچه را به باد مسخره مى‌گرفتند بر آنها وارد مى‌گردد».[3]
«فَلا یُجْزَى الَّذینَ عَمِلُوا السَّیِّئاتِ اِلاّ ما کانُوا یَعْمَلُونَ؛ به آنها که کار بد انجام دادند جزائى جز اعمال آنها داده نمى‌شود».[4]
قبلاً در بحث تجسّم اعمال نیز توضیحات لازم در این زمینه داده شد.
***
اکنون که این مقدمات سه گانه روشن شد حل نهایى از دسترس ما چندان دور نیست، و براى رسیدن به آن کافى است به چند سؤال زیر جواب دهید:
فرض کنید کسى بر اثر مصرف کردن پى در پى مشروبات الکلى در مدت یک هفته گرفتار زخم معده شدید شود بطورى که مجبور باشد تا آخر عمر با این درد بسازد و رنج برد، آیا این برابرى میان عمل بد و نتیجه‌ی آن بر خلاف عدالت است؟
حال اگر عمر این انسان به جاى هشتاد سال، یک هزار سال و یا یک میلیون سال باشد و باید به خاطر یک هفته هوسرانى یک میلیون سال رنج ببرد آیا این بر خلاف اصل عدالت است؟
در حالى که قبلاً وجود این خطر در میگسارى به او اعلام شده و عاقبت آن نیز براى او توضیح داده شده است.
و نیز فرض کنید کسى دستورات و مقررات رانندگى را که به کار بستن آنها مسلماً به نفع عموم و موجب کاهش تصادف و ناراحتیهاى ناشى از آن است، به دست فراموشى بسپارد و به اخطارهاى مکرر دوستان عاقل گوش فرا ندهد، و حادثه در یک لحظه‌ی کوتاه - و همه‌ی حوادث در یک لحظه رخ مى‌دهد - به سراغ او بیاید، و چشمان خود و یا دست و پاى خود را در حادثه از دست بدهد، و به دنبال آن ناچار شود سالیان دراز رنج نابینایى و بى دست و پایى را تحمل کند، آیا این پدیده، هیچ گونه منافاتى با اصل عدالت پروردگار دارد؟
سابقاً مثال جالبى داشتیم - و مثالها مطالب عقلى را به ذهن نزدیک کرده، و براى گرفتن نتیجه‌ی نهائى و استدلالى آماده مى‌کند - گفتیم: فرض کنید چند گرم بذر خار مغیلان را بر سر راه خود مى‌پاشیم و پس از چند ماه یا چند سال، خود را با یک صحراى وسیع خار مى‌بینیم که دائماً مزاحم ماست و ما را آزار مى‌دهد... و یا اینکه چند گرم بذر گل -آگاهانه – مى‌پاشیم و چیزى نمى‌گذرد که آنها تکثیر مثل مى‌کنند، و خود را با صحرائى از زیباترین و معطرترین گلها روبه‌رو مى‌بینیم که همواره مشام جان ما را معطر، و دیده و دل ما را نوازش مى‌دهد.
آیا این امور که همه از آثار عمل است هیچ گونه منافاتى با اصل عدالت دارد، در حالى که مساوات و برابرى در میان کمیت عمل و نتیجه‌ی آن موجود نیست.
از مجموع آنچه گفته شد چنین نیتجه مى‌گیریم:
هنگامی که پاداش و کیفر نتیجه و اثر خود عمل آدمى باشد مسئله مساوات و برابراى از نظر کمیت و کیفیت مطرح نخواهد بود اى بسا عمل به ظاهر کوچکى که اثرش یک عمر محرومیت و شکنجه و ناراحتى است و اى بسا کار ظاهراً کوچکى که سرچشمه‌ی خیرات و برکات براى یک عمر خواهد بود.
(اشتباه نشود منظور ما از کار کوچک، از نظر مقدار زمان است و الا کارها و گناهانى که باعث خلود در عذاب مى‌گردد حتماً کوچک از نظر کیفیت و اهمیت نخواهد بود).
بنابراین هنگامى که گناه و کفر و طغیان و سرکشى سراسر وجود انسانى را احاطه کرد و تمام بال و پرهاى روح و جان او در آتش بیدادگرى و نفاق سوخت چه جاى تعجب که در سراى دیگر براى همیشه از نعمت پرواز در آن جهان وسیع محروم گردد، و گرفتار درد و رنج این محرومیت بزرگ باشد.
آیا به او اعلام نکردند، و او را از این خطر بزرگ آگاه نساختند؟!
آرى... پیامبران الهى از یکسو، و فرمان خرد از سوى دیگر، به او آگاهى لازم را دادند.
آیا بدون توجه و اختیار دست به چنان کارى زد و چنان سرنوشتى پیدا کرد؟ نه، از روى علم و عمد و اختیار بود.
آیا جز خودش و نتیجه‌ی مستقیم اعمالش این سرنوشت را براى او فراهم ساخت؟ نه، هر چه بود از آثار کار خود او بود.
بنابراین نه جاى شکایتى باقى است و نه ایراد و اشکال به کسى، و نه منافاتى با قانون عدالت پروردگار دارد.
یک نکته در اینجا باقى مانده که با ذکر آن این بحث را پایان مى‌دهیم و آن اینکه: در حدیثى از امام صادق(ع) مى خوانیم که فرمود:
«اِنَّما خُلِّدَ اَهْلَ النَّارِ فِى النَّارِ لِاَنَّ نِیَّاتِهِمْ کانَتْ فِى الدُّنْیا اَنْ لَوْ خُلِّدُوا فِیها اَنْ یَعْصُوا اللهَ اَبَداً وَ اِنَّما خُلِّدَ اَهْلَ الْجَنَّةِ لِاَنَّ نِیَّاتِهِمْ کانَتْ فِى الدُّنْیا اَنْ لَوْ بَقُوا فِیها اَنْ یُطِیعُوا اللهَ اَبَداً - فَبِالنِّیَّاتِ خُلِّدَ هُؤلاءِ وَ هُؤلاءِ»[5]
«به این سبب (جمعى از) اهل دوزخ همیشه در آن مى‌مانند که نیت آنها این بوده که اگر جاودانه در دنیا بمانند گناه و مصعیت خدا کنند و به این سبب اهل بهشت همیشه در آن مى‌مانند که قصد آنها این بوده که اگر به طور دائم در این جهان بمانند اطاعت فرمان خدا کنند، بنابراین هر دو دسته به خاطر نیت و قصدشان، «خلود» یافتند».
اگر با نظر ابتدائى به این حدیث بنگریم ممکن است سؤالاتى براى ما پیش آید که پاسخ آن آسان نباشد، زیرا تنها تصمیم بر گناه کافى براى آن همه مجازات نیست.
به علاوه در روایات متعددى که در باب نیت گناه وارد شده تصریح گردیده که نیت گناه به تنهایى گناه نیست تا چه رسد به اینکه مجازاتش جاودانى باشد.
اما با دقّت مى‌توان گفت که این حدیث نیز اشاره‌ی لطیفى به بحثهاى گذشته دارد، زیرا نیت گناه جاویدان، تنها براى کسانى است که تمام وجودشان به رنگ گناه درآمده است طغیان و سرکشى همه‌ی وجود آنان را احاطه کرده، و تمام روزنه‌ها را به روى خود بسته‌اند و بال و پر خویش را سوزانده‌اند.
و به تعبیر روشنتر: این نیت به تنهایى چنان اثرى را نمى‌گذارد بلکه «خلود» خاصیت آنچنان روح آلوده و طغیانگرى است که تصمیم بر گناه دائم دارد، کسى که بر اثر گناه به چنین حالتى درآمده آنچنان از خدا دور شده که راهى براى بازگشت او باقى نمانده، و این از آثار اعمال خود اوست.
 

خودآزمایی


1- چگونه عذاب جاودانه در برابر گناه محدود با اصل عدالت سازگار است؟
2- چرا بعضى به فکر توجیه آیات «خلود» افتادند و چگونه آن آیات را تفسیر می‌کنند؟
3- مجازات ابدى و جاویدان، منحصر به چه کسانى است؟
 

پی‌نوشت‌ها

 
[1]. سوره‌ی بقره (۲) آیه‌ی ۸۱.
[2]. سوره‌ی یس (۳۶) آیه‌ی ۵۴.
[3]. سوره‌ی جاثیه (۴۵) آیه‌ی ۳۳.
[4]. سوره‌ی قصص (۲۸) آیه‌ی ۸۴.
[5]. وسائل الشیعه / جلد اول / صفحه‌ی 36 / حدیث 4.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: