کد مطلب: ۴۹۹۰
تعداد بازدید: ۵۹
تاریخ انتشار : ۲۴ مهر ۱۴۰۰ - ۱۳:۰۰
شرح دعای مکارم‌الاخلاق| ۱۰۳
حسادت یكى از رذایل اخلاقى است كه در طول تاریخ بشر آثار بسیار منفى فردى و اجتماعى داشته است، حسد به معنى «ناراحت شدن از نعمت‌هایى كه خداوند نصیب دیگران كرده و آرزوى زوال آن ها و حتّى تلاش و كوشش در این راه» می باشد.
در ادامه دعای مکارم الاخلاق، امام سجّاد علیه السّلام به درگاه خداوند متعال چنین عرضه می دارند: «وَ مِنْ حَسَدِ أَهْلِ الْبَغْی الْمَوَدَّةَ». و حسادت ظالمین و متجاوزان را برایم به مودّت تبدیل فرما.


شرح واژگان


در مورد معنای لغوی «بغی» در ریاض السالکین آمده است: «و البغی: الظلم و التعدّی و الاستطالة و السعی فی الفساد و طلب الشرّ... و لمّا كان الحاسدون ظالمین طالبین للمحسود شرّا بتمنّی زوال نعمته، جعلهم علیه السّلام أهل البغی». و «بغی» یعنی: ظلم، تجاوز، ستم و تلاش در فساد و تباهی و درخواست شر (برای دیگران)، و از آن جایی که حسودان (معمولاً) ظالم هستند و برای فرد مورد حسادت با آرزوی از بین رفتن نعمت او، طلب شر می کنند، امام علیه السّلام حسودان را در زمره اهل بغی قرار داده است.[1]
و امّا واژه «مودّت»، در کتب لغت این کلمه را هم معنای محبّت می دانند امّا برخی از علما میان مودّت و محبّت تفاوت ظریفی قائل شده اند. در تفسیر المیزان در باره معنی مودّت و تفاوت آن با محبّت آمده است: «كلمه مودّت تقریبا به معناى محبّتى است كه اثرش در مقام عمل ظاهر باشد، در نتیجه نسبت مودّت به محبّت نسبت خضوع است به خشوع، چون خضوع آن خشوعى را گویند كه در مقام عمل اثرش هویدا شود، به خلاف خشوع كه به معناى نوعى تأثّر نفسانى است، كه از مشاهده عظمت و كبریایى در دل پدید مى ‏آید».[2]


شرح دعا


با توجّه به معنای ذکر شده می توان از دعای امام علیه السّلام چنین به دست آورد که حضرت از خداوند متعال تقاضا می کنند که حسادت حسودان ظالم را نسبت به من تبدیل به محبّتی کن که اثرش را آشکارا ببینم. به بیان دیگر چنان محبّتی از من در دل حسودان قرار بده که نه تنها در دل مرا دوست بدارند، بلکه اثر محبّت ایشان از دل تجاوز کرده و در عمل نمایان گردد. جایگاه محبّت دل انسان بوده و دارای مراتب و درجاتی است. کم ترین مرتبه محبّت تأثّر نفسانی صِرف است، این که انسان نسبت به کسی یا چیزی حسّ خوشایندی داشته باشد که از آن تعبیر به دوست داشتن و علاقه می شود. امّا گاهی میزان این محبّت آن قدر زیاد است که فرد مُحبّ را وادار به عکس العمل رفتاری و ابراز محبّت می کند. در واقع به قدری محبوب خود را دوست می دارد که به طُرُق مختلف تلاش می کند تا این علاقه را به او نشان دهد. امام زین العابدین علیه السّلام با استعمال کلمه «مودّت» به جای «محبّت» در واقع به درجات بالایی از محبّت اشاره می کنند که آثار آن در عمل افراد نیز دیده می شود.


حسادت


یکی از نکاتی که در دعای امام علیه السّلام جای دقّت و تأمّل دارد، بحث حسادت است. حسادتی که اگر همان ابتدای کار مهار نشود، کار انسان را به بغی و ظلم در حق دیگران می کشاند. حسادت یكى از رذایل اخلاقى است كه در طول تاریخ بشر آثار بسیار منفى فردى و اجتماعى داشته است، حسد به معنى «ناراحت شدن از نعمت هایى كه خداوند نصیب دیگران كرده و آرزوى زوال آن ها و حتّى تلاش و كوشش در این راه» می باشد. حسد فضاى روح آدمى را تیره و تار و فضاى زندگى او را ظلمانى و محیط جامعه را مملوّ از ناامنى مى ‏كند. حسودان نه آرامشى در دنیا دارند، نه آسایشى در آخرت و چون تمام تلاششان این است كه نعمت را از محسود بگیرند، آلوده به انواع جنایت ‏ها مى ‏شوند: دروغ مى ‏گویند، غیبت مى ‏كنند، دست به انواع ظلم و ستم مى‏ زنند و حتّى در حالات شدید و بحرانى از قتل و خون ریزى نیز ابا ندارند.
در واقع مى ‏توان گفت: حسد یكى از ریشه ‏هاى اصلى تمام بدى ‏هاست و از دام هاى بسیار خطرناك شیطان است، همان دامى كه در نخستین روزهاى آفرینش بشر كار خود را كرد و فرزند آدم علیه السلام‏ «قابیل» را به كام خود فروكشید و دستش را به خون برادرش‏ «هابیل» آلوده كرد و به همین دلیل در روایات اسلامى، حسد یكى از اصول سه‏ گانه كفر (تكبّر، حرص و حسد) شمرده شده است. «حسود» در واقع معترض به حكمت الهى است و به همین دلیل نوعى كفر و شرك خفى محسوب مى ‏شود. نقطه مقابل حسد، «خیرخواهى» است و آن این است كه انسان از نعمت ‏هایى كه نصیب دیگرى مى ‏شود لذّت ببرد و در راه حفظ آن بكوشد و سعادت خود را در سعادت دیگران بداند و منافع دیگران را با منافع خود به یك چشم بنگرد.[3]
حسود همیشه به صورت یك عامل عقب ‏ماندگى فعالیت مى ‏كند نه یك عامل پیشرو. حسد یك بیمارى بزرگ اخلاقى است و از نظر روانى حسود بیش از هر كس خودش مى ‏سوزد و آب مى ‏شود و عقب مى ‏ماند و تحقیر مى ‏گردد، چنان که امام صادق علیه السّلام می فرمایند: «الْحَاسِدُ مُضِرٌّ بِنَفْسِهِ‏ قَبْلَ أَنْ یضِرَّ بِالْمَحْسُودِ». حسود به خود ضرر می زند پیش از آن که به فرد مورد حسد ضرر برساند.‏[4] پس چه بهتر كه بكوشد از دیگران پیشى بگیرد نه این كه دیگران را به عقب بكشاند.[5]


نخستین جنایت، نتیجه حسادت


بر مبنای آیات قرآن، نخستین قتل و جنایتی که در جامعه بشری صورت گرفت، نتیجه حسادتی بود که از سوی قابیل نسبت به هابیل برادرش ایجاد شده بود و آتش این حسادت چنان شعله ور شد که منجر به برادرکشی گردید: «وَ اتْلُ عَلَیهِمْ نَبَأَ ابْنَىْ آدَمَ بِالْحَقِّ اذْ قَرَّبَا قُرْبَاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ احَدِهِمَا وَ لَمْ یتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَاقْتُلَنَّكَ قَالَ انَّمَا یتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ». داستان دو فرزند آدم را آن گونه كه بوده است بر آن ها بخوان آن زمان كه هر كدام كارى براى تقرّب به پروردگار انجام دادند امّا از یكى پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد (برادرى كه عملش مردود شده بود به برادر دیگر) گفت: به خدا سوگند تو را خواهم كشت! (او در پاسخ) گفت: (اگر عمل تو پذیرفته نشده است من گناهى ندارم زیرا) خداوند تنها از پرهیزكاران مى ‏پذیرد.[6]
در ادامه هابیل به برادرش گفت: «لَئِنْ بَسَطْتَ الَىَّ یدَكَ لِتَقْتُلَنِى مَا انَا بِبَاسِطٍ یدِىَ الَیكَ لِاقْتُلَكَ انِّى اخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ». اگر تو براى كشتن من دست دراز كنى من هرگز این كار را نمى ‏كنم و دست به قتل تو نمى‏ گشایم، چون از پروردگار جهانیان مى ‏ترسم.[7] امّا گفتار برادر در دل سخت قابیل اثر نکرد و او را از تصمیم عجولانه و نابخردانه اش منصرف نساخت. لذا بر اثر طغیان حسد، قابیل دست به قتل برادر خود زد و این کار سرآغازی شد برای قتل ها و جنایت های بعدی ابناء بشر: «فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ اخِیهِ فَقَتَلَهُ فَاصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِینَ». نفس سركش او، وى را مصمّم به كشتن برادر كرد و او را كشت و از زیانكاران شد.[8]
خداوند متعال در قرآن کریم، جریان دیگری از حسادت و عواقبش را به تصویر می کشد که در این جا نیز پای برادران در میان است. فرزندان یعقوب نبی به خاطر عزّت و مقام و زیبایی برادرشان یوسف، به او رشک برده و حسادتشان چنان بالا گرفت که نزدیک بود دست خود را به خون برادر بیالایند: «اذْ قَالُوا لَیوسُفُ وَ أخُوهُ أحَبُّ إلَى أبِینَا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إنَّ أَبَانَا لَفِى ضَلَالٍ مُبِینٍ».‏ (برادران یوسف علیه السلام گفتند): یوسف و برادرش (بنیامین) نزد پدر از ما محبوب ‏ترند، در حالى كه ما نیرومندتریم (و پدر را در حلّ مشكلات یارى مى ‏كنیم) به یقین پدر ما در گمراهى آشكار است.[9] پس از آن که بر اثر حسادتی که در دل نسبت به یوسف داشتند، پدر بزرگوار خود را که از پیامبران الهی بود، متّهم به گمراهی و خطا نمودند، جلسه ای تشکیل دادند تا برای جامه عمل پوشاندن به آتش دل خود، تصمیمی بگیرند.
قرآن می فرماید که نتیجه این همفکری شیطانی چنین شد: «اُقْتُلُوا یوسُفَ اوِ اطْرَحُوهُ ارْضاً یخْلُ لَكُمْ وَجْهُ ابِیكُمْ وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صَالِحِینَ». یوسف را بكشید، یا او را به سرزمین دوردستى بیفكنید تا توجّه پدر فقط به شما باشد و بعد از آن (از گناه خود توبه مى ‏كنید و) افراد صالحى خواهید بود.[10]
با وساطت بعضى از برادران قتل یوسف انجام نشد، ولى مقدّمات تبعید او به سرزمین هاى دور دست فراهم گردید، درست است كه این تبعید، یعقوب را چنان اندوهگین كرد كه چشمانش از كثرت گریه و اندوه نابینا شد، امّا برخلاف آن چه برادران مى‏ خواستند این تبعید مقدّمه عظمت یوسف و فرمان روایى او بر كشور مصر را كه از مهم ترین كشورهاى بزرگ آن زمان بود فراهم ساخت و پدر هم توجّهى به آن ها ننمود. آرى امواج خروشان و خطرناك حسد آن قدر قوى و هولناك است كه برادران را دعوت به كشتن برادر مى ‏كند و سبب گناهان زیاد دیگرى از جمله گفتن دروغ هاى مختلف براى كتمان جنایت خود و نسبت دادن پدر به ضلالت و گمراهى و اهانت آشكار به مقام والاى این پیامبر بزرگ‏ می گردد.[11]
ادامه این بحث را در نوشتار بعدی دنبال خواهیم کرد، ان شاء الله.


خودآزمایی


1- تفاوت مودّت و محبّت را توضیح دهید؟
2- نمونه ای قرآنی از حسادت و تبعات شوم آن را بیان کنید؟
 

پی‌نوشت‌ها

 
[1] ریاض السالكین فی شرح صحیفة سید الساجدین ج ‏3 ص 320.
[2] ترجمه المیزان ج ‏16 ص 250.
[3] اخلاق در قرآن (مکارم شیرازی، ناصر) ج ‏2 ص 119. (با دخل و تصرّف)
[4] بحار الأنوار (ط - بیروت) ج ‏70 ص 255.
[5] یكصد و پنجاه درس زندگى (مکارم شیرازی، ناصر) ص 28. (با دخل و تصرّف)
[6] سوره مائده/ آیه 27 (ترجمه مکارم).
[7] همان/ آیه 28.
[8] همان/ آیه 30.
[9] سوره یوسف/ آیه 8 (ترجمه مکارم).
[10] همان/ آیه 9.
[11] اخلاق در قرآن (مکارم شیرازی، ناصر) ج ‏2 ص 127.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
حجت‌الاسلام مسلم زکی‌زاده
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: