کد مطلب: ۵۰۳۸
تعداد بازدید: ۵۸
تاریخ انتشار : ۱۱ آبان ۱۴۰۰ - ۰۹:۰۰
آسیب‌های اجتماعی| ۴۰
ترك ازدواج كه از اصول رهبانیت است نه فقط كمالى نمى‏ آفریند بلكه موجب پیدایش عقده‏ ها و بیماری هاى روانى مى‏ گردد. خداوند در انسان «غریزه جنسى» براى حفظ نسل آفریده، هر چیزى كه آن را به طور مطلق نفى كند مسلّماً باطل است.
انحراف از قوانین آفرینش همیشه واكنش هاى منفى به دنبال دارد، بنا بر این جاى تعجب نیست كه وقتى انسان از زندگى اجتماعى كه در نهاد و فطرت او است فاصله بگیرد گرفتار عكس العمل هاى منفى شدید مى ‏شود، لذا رهبانیت به حكم این كه بر خلاف اصول فطرت و طبیعت انسان است، مفاسد زیادى به بار مى ‏آورد، از جمله:
1- رهبانیت با روح مدنى بالطبع بودن آدمى مى ‏جنگد و جوامع انسانى را به انحطاط و عقب‏گرد مى‏ كشاند. اصولا انسان موجودى است كه براى زندگى در اجتماع ساخته شده، و تكامل معنوى و مادى او نیز در همین است كه زندگى جمعى داشته باشد، و لذا هیچ یك از مذاهب آسمانى این معنى را از انسان نفى نمى ‏كند، بلكه پایه‏ هاى آن را محكم تر مى‏ سازد.
2- رهبانیت نه تنها سبب كمال نفس و تهذیب روح و اخلاق نیست. بلكه منجر به انحرافات اخلاقى، تنبلى، بدبینى، غرور، عُجب و خود برتربینى و مانند آن مى ‏شود، و به فرض كه انسان بتواند در حال انزوا به فضیلت اخلاقى برسد فضیلت محسوب نمى‏ شود، فضیلت آن است كه انسان در دل اجتماع بتواند خود را از آلودگی هاى اخلاقى برهاند.
3- ترك ازدواج كه از اصول رهبانیت است نه فقط كمالى نمى‏ آفریند بلكه موجب پیدایش عقده‏ ها و بیماری هاى روانى مى‏ گردد. خداوند در انسان «غریزه جنسى» براى حفظ نسل آفریده، هر چیزى كه آن را به طور مطلق نفى كند مسلّماً باطل است. در دائرة المعارف قرن بیستم مى‏ خوانیم: «بعضى از رهبان ها تا آن اندازه توجه به جنس زن را عمل شیطانى مى ‏دانستند كه حاضر نبودند حیوان ماده ‏اى را به خانه ببرند! مبادا روح شیطانى آن به روحانیت آن ها صدمه بزند!!». امّا با این حال تاریخ فجایع زیادى را از دیرها به خاطر دارد، تا آن جا كه به گفته ویل دورانت، پاپ انیوسان سوم یكى از دیرها را به عنوان فاحشه خانه توصیف كرد! و بعضى از آنان مركزى براى اجتماع شكم پرستان و دنیاطلبان و خوش گذران ها شده بود تا آن جا كه بهترین شراب ها در دیرها پیدا مى ‏شد.
البته طبق گواهى تاریخ، حضرت مسیح هرگز ازدواج نكرد، امّا این هرگز به خاطر مخالفت او با این امر نبود، بلكه عمر كوتاه مسیح (تا پیش از عروج او به آسمان) به اضافه اشتغال مداوم او به سفرهاى تبلیغى به نقاط مختلف جهان به او اجازه این امر را نداد. در حدیثى در ذیل آیه «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالًا الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یحْسِنُونَ صُنْعاً». بگو آیا به شما خبر دهم كه زیان كارترین مردم كیانند؟ آن ها هستند كه تلاش هایشان در زندگى دنیا گم شده با این حال گمان مى ‏كنند كار نیك انجام مى ‏دهند.[1] على علیه السّلام در تفسیر آن فرمودند: «هم الرهبان الذین حبسوا انفسهم فى السوارى». یكى از مصادیق بارز آن رهبان ها هستند كه خود را در ارتفاعات كوه ها و بیابان ها محبوس داشتند و گمان كردند كار خوبى انجام مى ‏دهند.
درست است كه زنان و مردان تارك دنیا (راهب ها و راهبه ‏ها) خدمات مثبتى نیز انجام مى ‏دادند، از جمله پرستارى بیماران صعب العلاج و خطرناك، همچون جذامیان، و تبلیغ در نقاط بسیار دوردست و در میان اقوام وحشى، و مانند این ها، و همچنین برنامه‏ هاى مطالعاتى و تحقیقاتى، ولى این امور در برابر كل این برنامه مسأله ناچیز و كم اهمیتى بود، و در مجموع مفاسد آن به مراتب برترى داشت.[2]


تفاوت زهد با رهبانیت


در این جا لازم است تا نکته مهمی بیان شود. برخی میان رهبانیت و زهد خلط می کنند و گمان می برند که رهبانیت در ادیان دیگر، معادل زهد در دین اسلام است. لذا به دین اسلام ایراد می گیرند که از طرفی رهبانیت را مردود اعلام کرده و قبول ندارد، و از سوی دیگر آن را در قالب زهد پذیرفته و ستوده، و ترویج می کند. امّا حقیقت آن است که علی رغم برخی از شباهت های ظاهری، هیچ سنخیتی میان رهبانیت و زهد وجود ندارد.
زهد اسلامى كه به معنى سادگى زندگى و حذف تجملات و عدم اسارت در چنگال مال و مقام است هیچ ارتباطى به مساله رهبانیت ندارد، زیرا رهبانیت معنى جدایى و بیگانگى از اجتماع است، و زهد به معنى آزادگى و وارستگى به خاطر اجتماعى ‏تر زیستن است.
در حدیثى از امام موسى بن جعفر علیهما السّلام مى ‏خوانیم: كه برادرش على بن جعفر از محضرش پرسید: «الرجل المسلم هل یصلح ان یسیح فى الارض او یترهب فى بیت لا یخرج منه؟ قال (ع) لا».آیا براى مرد مسلمان سزاوار است دست به سیاحت بزند، یا رهبانیت اختیار كند، و در خانه ‏اى بنشیند و از آن خارج نگردد؟ امام در پاسخ فرمودند: نه.
توضیح این كه: سیاحتى كه در این روایت از آن نهى شده چیزى هم ردیف رهبانیت یعنى یك نوع رهبانیت سیار بوده است، به این معنى كه بعضى از افراد بى‏ آن كه خانه و زندگى براى خود تهیه كنند، یا كسب و كارى داشته باشند، به صورت جهانگردى بدون زاد و توشه، دائما از نقطه ‏اى به نقطه دیگر مى ‏رفتند، و با گرفتن كمك از مردم و گدایى زندگى مى‏ كردند، و آن را یك نوع زهد و ترك دنیا مى‏ پنداشتند، ولى اسلام هم رهبانیت ثابت را نفى كرده است و هم رهبانیت سیار را، آرى از نظر تعلیمات اسلام مهم آن است كه انسان در دل اجتماع وارسته و زاهد باشد نه در انزوا و بیگانگى از اجتماع.[3]
در بیان قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السّلام، هیچ گاه زهد به معنی ترک دنیا و گوشه گیری از اجتماع نیست. طبق روایات تمام زهد در یک آیه از قرآن کریم خلاصه شده است:
«لِكَیلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ...». این به خاطر آن است كه براى آن چه از دست داده ‏اید تأسف نخورید، و به آن چه به شما داده است دل بسته و شادمان نباشید.[4] حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام می فرمایند:
«الزُّهْدُ كُلُّهُ بَینَ كَلِمَتَینِ مِنَ الْقُرْآنِ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ- لِكَیلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ‏ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ‏ وَ مَنْ لَمْ یأْسَ عَلَى الْمَاضِی وَ لَمْ یفْرَحْ بِالْآتِی فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَیهِ».
تمام زهد بین دو کلمه از قرآن قرار دارد، خداوند سبحان فرموده است: «تا بر آن چه از دست داده اید تأسّف نخورید و و به خاطر آن چه به شما داده شادمان نگردید» و هر کس که به خاطر آن چه از دست داده ناامید نشود و بر آن چه به دست می آید شادمان نگردد، قطعاً دو طرف زهد را اخذ کرده است.‏[5] بنا بر این زهد به معنی دل نبستن به دنیا و غافل نشدن از خداست و هیچ تناسبی با انزوا و ترک نعمت های دنیوی ندارد.
افراد با ایمان با توجه به اصل فوق هنگامى كه به نعمتى از سوى خدا مى ‏رسند خود را امانت دار او مى ‏دانند، نه از رفتن آن غمگین مى ‏شوند نه از داشتن آن مست و مغرور، در حقیقت آن ها خود را همچون مسئولان بیت المال مى ‏دانند كه یك روز اموال زیادى را دریافت، و روز دیگر هزاران هزار پرداخت مى ‏كنند، نه از دریافتش ذوق زده مى‏ شوند و نه از پرداختش غمگین. قتیبة بن سعید مى ‏گوید: وارد یكى از قبایل عرب شدم، صحرایى دیدم پر از شترانى كه همه مرده بودند كه به شماره در نمى ‏آمد، در آن جا پیر زنى بود، پرسیدم این شتران از آن كه بوده است؟ گفت: آن پیر مرد را كه بالاى آن تل مى ‏بینى كه نشسته و پشم مى ‏تابد. به سراغ او آمدم، گفتم: این ها همه از آن تو بوده؟! گفت: به نام من بوده است! گفتم: چه شده كه به این روزگار افتاده ‏اند؟ او در جواب (بى آن كه اشاره ‏اى به آفت و علت مرگ و میر آن ها كند) گفت: آن كس كه داده بود گرفت، گفتم: (ناراحت نیستى و) در این باب چیزى گفته ‏اى؟ گفت: بلى، این دو بیت را گفته ‏ام:
لا و الذى انا عبد من خلائقه / و المرء فى الدهر نصب الرزء و المحن‏
ما سرنى ان ابلى فى مباركها / و ما جرى من قضاء اللّه لم یكن
(ترجمه): سوگند به آن كس كه من بنده ‏اى از مخلوقات او هستم، كه انسان در دنیا هدف مصائب و محنت ها است.
اگر شترانم در خوابگاه خود بودند و این قضاى الهى كه اتفاق افتاد رخ نمى ‏داد، خوشحال نمى‏ شدم (من تنها به رضاى او راضیم و هر چه او خواسته است همان را مى ‏پسندم).[6]
شهید مطهری در تبیین تفاوت ریشه ای زهد و رهبانیّت می گوید: «گفتیم اسلام به زهد دعوت و رهبانیت را محكوم كرده است. زاهد و راهب هر دو از تنعّم و لذّت گرایى دورى مى ‏جویند ولى‏ راهب‏ از جامعه‏ و تعهّدات‏ و مسؤولیت هاى اجتماعى مى ‏گریزد و آن ها را جزء امور پست و مادى دنیایى مى ‏شمارد و به صومعه و دیر و دامن كوه پناه مى ‏برد، امّا زاهد به جامعه و ملاك هاى آن و ایده‏ هاى آن و مسؤولیت ها و تعهدهاى آن رو مى‏ آورد. زاهد و راهب هر دو آخرت گرایند، امّا زاهد آخرت گراى جامعه گراست و راهب آخرت گراى جامعه گریز. در لذّت گریزى نیز این دو در یك حد نمى‏ باشند؛ راهب سلامت و نظافت و قوّت و انتخاب همسر و تولید فرزند را تحقیر مى‏ كند، امّا زاهد حفظ سلامت و رعایت نظافت و برخوردارى از همسر و فرزند را جزء وظیفه مى ‏شمارد.
زاهد و راهب هر دو تارك دنیایند، امّا دنیایى كه زاهد آن را رها مى ‏كند سرگرم شدن به تنعّم و تجمّل و تمتّعات و این امور را كمال مطلوب و نهایت آرزو دانستن است، ولى دنیایى كه راهب آن را ترك مى ‏كند كار، فعالیت و تعهد و مسؤولیت اجتماعى است. این است كه زهد زاهد برخلاف رهبانیت راهب در متن زندگى و در بطن روابط اجتماعى است و نه تنها با تعهد و مسؤولیت اجتماعى و جامعه گرایى منافات ندارد بلكه وسیله بسیار مناسبى است براى خوب از عهده مسؤولیت ها برآمدن.
تفاوت روش زاهد و راهب از دو جهان بینى مختلف ناشى مى ‏شود. از نظر راهب، جهان دنیا و آخرت دو جهان كاملًا از یكدیگر جدا و بى ‏ارتباط به یكدیگرند؛ حساب سعادت جهان دنیا نیز از حساب سعادت آخرت كاملًا جداست بلكه كاملًا متضاد با یكدیگرند و غیرقابل جمع؛ طبعاً كار مؤثّر در سعادت دنیا نیز از كار مؤثّر در سعادت آخرت مجزاست و به عبارت دیگر وسایل سعادت دنیا با وسایل سعادت آخرت مغایر و مباین است؛ امكان ندارد یك كار و یك چیز هم وسیله سعادت دنیا باشد و هم وسیله سعادت آخرت.
ولى در جهان بینى زاهد، دنیا و آخرت به یكدیگر پیوسته ‏اند، دنیا مزرعه آخرت است. از نظر زاهد آن چه به زندگى این جهان سامان مى ‏بخشد و موجب رونق و صفا و امنیت و آسایش آن مى‏ گردد این است كه ملاك هاى اخروى و آن جهانى وارد زندگى این جهانى شود، و آن چه مایه و پایه سعادت آن جهانى است، این است كه تعهدات و مسؤولیت هاى این جهانى خوب انجام شود و با ایمان و پاكى و طهارت و تقوا توأم باشد. حقیقت این است كه فلسفه زهد زاهد و رهبانیت راهب كاملًا مغایر یكدیگر است. اساساً رهبانیت تحریف و انحرافى است كه افراد بشر از روى جهالت یا اغراض سوء در زمینه تعلیمات زهدگرایانه انبیاء ایجاد كرده‏ اند.[7]
 

خودآزمایی


1- مفاسد و آسیب های رهبانیت را بیان کنید؟
2- تفاوت زهد در اسلام با رهبانیت چیست؟
 

پی‌نوشت‌ها

 
[1] سوره کهف/ آیه 103 و 104.
[2] تفسیر نمونه ج ‏23 ص 385، 389 و 390. (با دخل و تصرّف و تلخیص).
[3] همان ص 386 و 387. (با دخل و تصرف و تلخیص).
[4] سوره حدید/ آیه 23 (ترجمه مکارم).
[5] نهج البلاغة (للصبحی صالح) ص 553 حکمت 439.
[6] تفسیر نمونه ج ‏23 ص 366 تا 368. (با تلخیص).
[7] مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى ج ‏16 ص 518 و 519.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
حجت‌الاسلام مسلم زکی‌زاده
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: