کد مطلب: ۵۳۱۸
تعداد بازدید: ۱۲۰
تاریخ انتشار : ۲۶ بهمن ۱۴۰۰ - ۱۷:۲۵
داستان‌هایی از حضرت امام مهدی (ع) | ۴
من با خود گفتم: پدرم وصیّت بی‌موردی نکرده است، من این اموال را به بغداد می‌برم و خانه‌ای در آنجا اجاره می‌کنم، و این اموال را در آنجا نگه می‌دارم تا امام بر حقّ برای من ثابت گردد، آنگاه آن اموال را به او می‌سپرم...

محمّد بن ابراهیم بن مهزیار(ره) که پسر وکیل امام حسن عسکری(ع) در اهواز بود می‌گوید: بعد از وفات امام حسن عسکری(ع)، درباره‌ی جانشین آن حضرت، شک کردم، و نزد پدرم(ابراهیم) مال زیادی که مربوط به امام(ع) بود، جمع شده بود، پدرم آن مال را برداشته و سوار کشتی شد، و من نیز برای بدرقه به دنبالش رفتم، در کشتی تب سختی کرد و گفت: پسر جان مرا برگردان که این بیماری، نشانه‌ی مرگ است، و به من گفت: نسبت به این مال از خدا بترس (و آن را از دستبرد ورثه و دیگران حفظ کن و به صاحبش برسان)، و وصیّت خود را به من کرد و پس از سه روز از دنیا رفت.
من با خود گفتم: پدرم وصیّت بی‌موردی نکرده است، من این اموال را به بغداد می‌برم و خانه‌ای در آنجا اجاره می‌کنم، و این اموال را در آنجا نگه می‌دارم تا امام بر حقّ برای من ثابت گردد، آنگاه آن اموال را به او می‌سپرم...
به بغداد رفتم و اموال را در خانه‌ای اجاره‌ای، کنار شطّ، جای دادم، پس از چند روز از آستان قدس امام زمان(ع) نامه‌ای برای من آمد که نمام مشخّصات آن اموال، و حتّی قسمتی از آن را که خودم نمی‌دانستم، در آن نامه نوشته شده بود، من اطمینان یافتم و همه‌ی آن اموال را به آن نامه‌رسان سپردم، پس از چند روز، نامه‌ی دیگری آمد که ما تو را به جای پدرت نصب کردیم، خدا را شکر و سپاسگزاری کن[۱].

 

پی‌نوشت

 

[۱]. ترجمه‌ی ارشاد شیخ مفید، ج ۲، ص ۳۳۳ و ۳۳۴ ـ اعلام الوری، ص ۴۱۷.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
محمد محمدی اشتهاردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: