کد مطلب: ۵۳۵۶
تعداد بازدید: ۳۷۴
تاریخ انتشار : ۲۳ اسفند ۱۴۰۰ - ۱۸:۰۰
داستان‌هایی از حضرت امام مهدی (ع) | ۸
رفقای مخصوص، با شنیدن این پیام، به خدمت امام(ره)، رسیدند و بعد جریان مسافرت آنها به طرف کویت، و از آنجا به پاریس و سپس به ایران، و پیروزی انقلاب اسلامی، پیش آمد، که این رفقا همراه ایشان بودند که براستی عجیب خوابی و عجیب تعبیری!!

یکی از علماء که در نجف اشرف همواره در بیت حضرت امام خمینی (قُدِّسَ سِرُّه) بود، نقل کرد:
یک شب من در عالم خواب دیدم که به بیرونی خانه‌ی امام خمینی(ره) آمده‌ام، و دیدم امام زمان (اَرْواحُنا لَهُ الفِداء) در آنجا ایستاده‌اند، با آن حضرت مصافحه کردم، دیدم در انتظار شخصی هستند، ناگاه دیدم امام خمینی(ره) از خانه‌ی اندرونی بیرون آمد و همراه امام زمان(عج) به طرف خیابان موسوم به «شارع الرّسول» که در جانب قبله‌ی حرم حضرت علی(ع) واقع شده، حرکت کردند و دنبالشان جمعیّت بسیار بود، ولی در بین جمعیّت، عرب وجود نداشت.
صبح آن شب که من این خواب را دیدم، حاج آقا احمد (فرزند ایشان) از طرف امام نزد ما آمدند و گفتند: «امام فرمودند چون ما در نجف اشرف، رفقائی داشتیم و با آنها در غم و شادی رفیق بودیم لازم دیدم تصمیمی که داریم، رفقا نیز در جریان باشند».
موضوع این بود که امام خمینی(ره) تصمیم داشت از نجف اشرف، بیرون بیاید و نمی‌خواست کسی بفهمد و منظور این بود که دوستان، مطّلع باشند.
رفقای مخصوص، با شنیدن این پیام، به خدمت امام(ره)، رسیدند و بعد جریان مسافرت آنها به طرف کویت و از آنجا به پاریس و سپس به ایران و پیروزی انقلاب اسلامی، پیش آمد، که این رفقا همراه ایشان بودند که براستی عجیب خوابی و عجیب تعبیری!![۱]

 

پی‌نوشت

 

[۱]. نقل با تلخیص از کتاب «سرگذشتهای ویژه امام خمینی(ره)، ج ۶، ص ۸۶.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
محمد محمدی اشتهاردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: