کد مطلب: ۵۳۷۱
تعداد بازدید: ۲۲۷
تاریخ انتشار : ۰۵ فروردين ۱۴۰۱ - ۰۸:۰۶
امر به معروف و نهی از منکر| ۶۰
نادیده انگاری برخی از لغزش ها و گناهان، سبب می شود که شخص گناهکار، جری و جسور نشود و نیز قبح گناه از بین نرود. این شیوه، در جایی که گناه از نظر شرع، قبح کم تری دارد (گناه صغیره) و گناهکار تلاش کرده که دیگران متوجه گناه او نشوند، اهمیت بیش تری دارد.

در نوشتار قبل به بیان یک مورد از شیوه های امر به معروف و نهی از منکر پرداختیم. در این نوشتار شیوه دیگری از این فریضه را مورد بررسی قرار خواهیم داد.


شیوه تغافل


نادیده انگاری برخی از لغزش ها و گناهان، سبب می شود که شخص گناهکار، جری و جسور نشود و نیز قبح گناه از بین نرود. این شیوه، در جایی که گناه از نظر شرع، قبح کم تری دارد (گناه صغیره) و گناهکار تلاش کرده که دیگران متوجه گناه او نشوند، اهمیت بیش تری دارد. از این رو، تغافل و نادیده گرفتن کار خلاف و منکر، در برخی از موارد می تواند در سالم سازی جامعه از رفتارهای ناپسند مؤثر باشد. در آیات و روایات نیز تغافل مورد توجه قرار گرفته، آن را شیوه ای برای جلوگیری از منکر معرفی کرده اند؛ مانند داستان حضرت یوسف، که آن حضرت، کار منکر برادرانش را نادیده گرفت، آن جا که می فرماید:

«قالُوا إِنْ یسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَأَسَرَّها یوسُفُ فِی نَفْسِهِ وَ لَمْ یبْدِها لَهُم...».

(برادران) گفتند: «اگر او [بنیامین‏] دزدى كند، (جاى تعجب نیست) برادرش (یوسف) نیز قبل از او دزدى كرد» یوسف (سخت ناراحت شد، و) این (ناراحتى) را در درون خود پنهان داشت، و براى آن ها آشكار نكرد.[1]به همین دلیل، در مباحث فقهی، احکام و قواعدی هست مبنی بر این که باید در حدّ امکان تلاش شود دامن افراد از گناه، منزّه و مبرّا شود؛ مانند قاعده حمل فعل دیگران بر صحت و اصل برائت.[2]
اگر در مواردى پرده‏ درى شود و آبرو و حیثیت اشخاص بر باد رود، افراد تشویق به گناه مى ‏شوند و طبق منطق «من كه رسواى جهانم، غم دنیا سهل است» رسوایى را مجوّزى براى گناه مى ‏شمرد و به بیان دیگر، اگر پرده حیاى گنهكاران دریده شود، دست به هر كارى مى ‏زنند؛ پس در این جا جز با «تغافل» نمى ‏توان جلوى این پدیده شوم اجتماعى را گرفت. به همین دلیل، پیشوایان بزرگ اسلام در گفتار و عمل، نسبت به این مسئله تأكید كرده ‏اند. «تغافل» پیامبر اكرم صلّى الله علیه و آله در بعضى از موارد باعث خرده‏ گیرى بعضى از افراد ناآگاه مى ‏شد؛ مثلًا، اعتراض مى ‏كردند به این كه پیامبر صلّى الله علیه و آله خیلى سریع تحت تأثیر سخنان این و آن قرار مى ‏گیرند و اگر گفته شود كه فلان كس پشت سر شما چنین و چنان مى ‏گوید، مى‏ پذیرد و به سراغ آن شخص مى ‏فرستد، اما هنگامى كه او قسم یاد مى ‏كند كه چنین چیزى را نگفته ‏ام، سخن او را نیز مى ‏پذیرد.
قرآن مجید نیز در آیه 61 سوره توبه به این مطلب اشاره مى ‏كند:

«وَ مِنْهُمُ الَّذین یؤْذُونَ النَّبِىَ وَ یقُولُونَ هُوَ اذُنٌ قُلْ اذُنُ خَیرٍ لَكُمْ یؤْمِنُ بِاللّهِ وَ یؤمِنُ لِلمُؤمِنینَ وَ رَحْمَة لِلَّذینَ آمَنُوا مِنْكُم .../ از آن ها كسانى هستند كه پیامبر صلّى الله علیه و آله را آزار مى‏ دهند و مى ‏گویند: او آدم خوش باورى است، بگو: خوش باورى او به نفع شماست، او ایمان به خدا دارد و مؤمنان را تصدیق مى‏ كند و رحمت است براى كسانى از شما كه ایمان آورده ‏اند». مسلّم است كه پیامبر اسلام صلّى الله علیه و آله با آن هوش و كیاست و درایت كه دوست و دشمن به آن معترفند، آدم ساده اندیش و خوش باور نبوده است، بلكه در بسیارى از موارد وظیفه خود را «تغافل» مى ‏دید. این «تغافل» مایه رحمت براى همه مؤمنان محسوب مى ‏شد.[3] امیر المؤمنین علیه السّلام تغافل را از اعمال کریمان دانسته و می فرمایند:

«مِنْ أَشْرَفِ [أَفْعَالِ‏] أَعْمَالِ الْكَرِیمِ غَفْلَتُهُ‏ عَمَّا یعْلَمُ». از شریف‌ترین [افعال] اعمال شخص کریم، تغافل او از چیزهایی (بدی های دیگران) است که می داند.‏[4]


تغافل و چشم پوشی در مسائل شخصی


یکی از مواضعی که در اغلب اوقات می توان از شیوه تغافل در آن استفاده کرد و نتایج درخشانی به دست آورد، جایی است که ترک معروف و یا انجام منکر از سوی دیگران، تنها نسبت به محدوده مسائل شخصی آمر و ناهی اتفاق می افتد. مثل این که از سمت فرد خاطی، ستمی در حق فرد آمر و ناهی انجام شده باشد. در این موضع معمولا بهترین روش برای ترک منکر و انجام معروف، شیوه تغافل است که سازندگی منحصر به فردی در پی خواهد داشت. شیوه تغافل را به نوعی می توانیم معامله دو سر سود بدانیم، به این معنا که از یک سو باعث اقامه معروف و ترک منکر می شود و علاوه بر آن آبرو و شخصیت فرد خاطی نیز حفظ می گردد، و از سوی دیگر برای خود فرد آمر و ناهی نیز بسیار سازنده است. چراکه کنترل نفس و پرهیز از خشم در برابر ظلمی که از سوی فرد خاطی صورت گرفته، موجب تهذیب نفس و تمرین کظم غیض و گذشت و صبر در برابر بدی دیگران است. این صفت به قدری ارزشمند است که رسول خدا صلّی الله علیه و آله این صفت را به عنوان یکی از علائم ده گانه زهد برمی شمرند[5] و امیر المؤمنین علیه السّلام در خطبه متقین (خطبه همام) یکی از اوصاف اهل تقوا را این صفت عنوان کرده و می فرمایند: «یعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَهُ/ (اهل تقوا) گذشت می کند از کسی که به او ظلم کرده است».‏
قرآن کریم در این باره می فرماید:

«... وَ لْیعْفُوا وَ لْیصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ».

آن ها باید عفو كنند و چشم بپوشند آیا دوست نمى ‏دارید خداوند شما را ببخشد؟! و خداوند آمرزنده و مهربان است.[6] همچنین در جای دیگر می فرماید:

«وَ جَزاءُ سَیئَةٍ سَیئَةٌ مِثْلُها فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لا یحِبُّ الظَّالِمِینَ».

كیفر بدى، مجازاتى است همانند آن و هر كس عفو و اصلاح كند، پاداش او با خداست خداوند ظالمان را دوست ندارد.[7] در برخی از تفاسیر برای این آیه شریفه نکاتی ذکر شده که بیان آن مرتبط با بحث ماست و خالی از لطف نیست. نکات مذکور از این قرار است:
نخست این كه دستور عفو به خاطر این است كه در صورت قصاص و كیفر، گاه انسان نمى ‏تواند خود را دقیقا كنترل كند، و از حد مى ‏گذراند، و در صف ظالمان قرار مى ‏گیرد. دیگر این كه اگر دستور عفو داده شده نه به معنى دفاع از ظالمان است، چرا كه خداوند ظالمان را هرگز دوست نمى ‏دارد، بلكه هدف هدایت گمراهان و استحكام پیوندهاى اجتماعى است. سوم این كه كسانى شایسته عفوند كه از مركب ظلم پیاده شوند، و از گذشته خود نادم گردند، و در مقام اصلاح خویش بر آیند، نه ظالمانى كه عفو، آن ها را جسورتر و جرى ‏تر مى ‏كند. و به تعبیر روشن تر عفو و مجازات هر كدام جاى ویژه ‏اى دارد، عفو در جایى است كه انسان قدرت بر انتقام دارد، و اگر مى ‏بخشد از موضع ضعف نیست، این عفو سازنده است، هم براى مظلومِ پیروز، چرا كه به او تسلّط بر نفس و صفاى دل مى ‏بخشد، و هم براى ظالم مغلوب كه او را به اصلاح خویش وا مى ‏دارد.
و كیفر و انتقام و مقابله به مثل در جایى است كه هنوز ظالم از مركب شیطان پیاده نشده، و مظلوم پایه ‏هاى قدرت خود را محكم نكرده، و عفو از موضع ضعف است، این جاست كه باید اقدام به مجازات كند. در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام صلّی الله علیه و آله آمده است: «اذا كان یوم القیامة نادى مناد من كان اجره على اللَّه فلیدخل الجنة، فیقال من ذا الذى اجره على اللَّه؟ فیقال: العافون عن الناس، فیدخلون الجنة بغیر حساب». هنگامى كه روز قیامت مى ‏شود كسى (از سوى خداوند) ندا مى ‏دهد هر كس اجر او بر خدا است وارد بهشت شود، گفته مى ‏شود: چه كسى اجرش بر خداست؟ در جواب به آن ها مى‏ گویند: كسانى كه مردم را عفو كردند، آن ها بدون حساب داخل بهشت مى ‏شوند.[8]

 

یکی از ثمرات تغافل


نکته دیگری که در این جا لازم به ذکر است آن است که خشم کسی که همواره در مسائل و برخوردها چشم پوشی می کند، بسیار پرمعناست و کسی که برای کوچک ترین امور عصبانی می شود، نمی تواند دیگران را از زشتی باز دارد. انس بن مالک می گوید: «نُه سال خدمتگزار رسول خدا صلّی الله علیه و آله بودم. هرگز یاد ندارم به من گفته باشد، چرا چنین و چنان نکردی؟ و هرگز برای چیزی بر من خرده نگرفت». وی می گوید: «رسول خدا صلّی الله علیه و آله هرگز به من دشنام نداد و چهره اش برای من عبوس نشد و مرا برای سستی در کارهایم سرزنش نکرد».
پیام آور رحمت و مهربانی، حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله، هرگز برای خویش خشمگین نشد و تا آن جا که مربوط به امور شخصی ایشان بود، از اشتباه دیگران چشم می پوشید. امام علی علیه السلام در توصیف آن حضرت می فرمایند: «برای ستمی که بر ایشان می رفت، انتقام نمی گرفت، مگر آن گاه که حرمت های خداوند هتک می شد. در این هنگام، برای خدای تبارک و تعالی خشم می گرفت». چنین روایت هایی نشان می دهد همگان به خشم پیامبر حساس بودند و خشم ایشان بسیار مؤثر بوده است، به گونه ای که وقتی اطرافیان خشم آن حضرت را می دیدند، از کرده خود پشیمان می شدند و به استفاده از دیگر مراحل امر به معروف و نهی از منکر نیازی نبود. برای نمونه، روزی عایشه نزد پیامبر به حضرت خدیجه علیها السلام حسادت کرد. پیامبر به شدت خشمگین شد. عایشه از گفته خود پشیمان شد و گفت: خدایا! اگر خشم رسولت را برطرف سازی، دیگر تا زنده هستم، از خدیجه به بدی یاد نخواهم کرد.[9]
ادامه این بحث را در نوشتار بعدی دنبال خواهیم کرد، ان شاء الله.

 

خودآزمایی


1- شیوه «تغافل» را به عنوان یکی از شیوه های اقامه معروف و ترک منکر بیان نمائید؟
2- اهمیت تغافل و چشم پوشی در مسائل شخصی را با ذکر آیه و روایت توضیح دهید؟

 

پی‌نوشت‌ها

 

[1] سوره یوسف/ آیه 77 (ترجمه مکارم).
[2] امر به معروف و نهی از منکر در آینه اجتهاد ص 201. (با تصرف و تلخیص)
[3] اخلاق در قرآن ج ‏2 ص 364 و 365. (با تلخیص)
[4] نهج البلاغة (للصبحی صالح) ص 507، حکمت 222.
[5] بحار الأنوار (ط - بیروت) ج ‏1 ص 121.
[6] سوره نور/ آیه 22 (ترجمه مکارم).
[7] سوره شوری/ آیه 40 (ترجمه مکارم).
[8] تفسیر نمونه ج ‏20 ص 466 و 467.
[9] شیوه های نظارتی امر به معروف و نهی از منکر در گفتار و سیره پیامبر اعظم (صلّی الله علیه و آله وسلم) ص 61 و 62. (با تلخیص)


دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

حجت‌الاسلام مسلم زکی‌زاده
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: