کد مطلب: ۵۵۸۶
تعداد بازدید: ۳۱
تاریخ انتشار : ۲۶ تير ۱۴۰۱ - ۱۲:۲۳
توسل | ۱۸
خدا بر امّت من پنجاه نماز واجب کرد؛ آنگاه به من هنگام بازگشت بسوی زمین، به موسی علیه السّلام برخورد نمودم، به من گفت: خدا بر امّتت چه واجب کرد؟ گفتم: پنجاه نماز. موسی علیه السّلام گفت: برگرد و از خدا بخواه تا کم کند؛ زیرا امّت تو طاقت آنرا ندارند.

بخش  دوّم: طرح شبهات و پاسخ به آنها | 12

 

حیات برزخی انسان از دیدگاه «روایات»


اجمالاً شما اگر نظری هر چند گذرا، به سرلوحه‌ی ابواب کتب معتبره‌ی حدیثی از «شیعه» و «سنی» بیفکنید، می‌بینید، احادیث بسیاری که مربوط به «حیات برزخی» اموات است، تحت عناوین گوناگون، تدوین شده است از قبیل:
باب انّ المیّت یسمع خفق النّعال؛[1]
یعنی احادیث مربوط به اینکه «میّت»، صدای کفشهای تشییع ‌کنندگان را می‌شنود.
باب انّ المیّت یتکلّم فی القبر؛[2]
احادیث مربوط به اینکه «میّت» در قبر سخن میگوید.
باب انّ المیّت یری مکانه الجنّةِ و النّار؛[3]
احادیث مربوط به اینکه «میّت»، جای خود را از بهشت و جهنّم می‌بیند.
باب انّ المیّت یزور اهله؛[4]
احادیث مربوط به اینکه «میّت»، به زیارت بازماندگانش میآید.
و «باب کیفیّة السّلام علی النّبی(ص) و علی سائر المؤمنین اذا اتی الرّجل المقابر»[5]
احادیث مربوط به اینکه هنگام زیارت قبر پیامبر(ص) و دیگر مؤمنان، چگونه باید به آنان، سلام کرد.
در «صحیح بخاری» در باب چگونگی واجب شدن «نماز» در شب معراج و ملاقات رسول اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم با پیامبران عظام از آدم و ادریس و موسی و عیسی و ابراهیم علیهم السّلام آمده است که نبیّ اکرم(ص) فرمود:
خدا بر امّت من پنجاه نماز واجب کرد؛ آنگاه به من هنگام بازگشت بسوی زمین، به موسی علیه السّلام برخورد نمودم، به من گفت: خدا بر امّتت چه واجب کرد؟ گفتم: پنجاه نماز. موسی علیه السّلام گفت: برگرد و از خدا بخواه تا کم کند؛ زیرا امّت تو طاقت آنرا ندارند.
من هم بازگشتم و از خدا تقاضای تقلیل نمودم و اجابت فرمود. دوباره به موسی(ع) برخوردم و گفت: باز هم مراجعت نما و از خدا بخواه تا کم کند؛ چه آنکه امّتت طاقت نمیآورند.
بار دیگر رجوع به خدا کردم و تقلیل فرمود. مجدّداً با موسی علیه السّلام ملاقات نمودم و باز هم برای سوّمین بار از من خواست که از خدا تقاضای تقلیل کنم؛ من هم چنین کردم و این بار از جانب حقّ ـ تبارک و تعالی ـ خطاب شد که: «هُنَّ خَمْسٌ هُنَّ خَمْسُونَ لایُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ»: «نمازهای واجب، پنج است و همان پنج نماز ،به جای پنجاه نماز است و سخن، نزد من، تبدّل نمی‌یابد».
سپس با موسی علیه السّلام ملاقات کردم؛ باز از من، درخواست رجوع برای تقلیل نمود. گفتم: من دیگر از خدا حیا میکنم...[6] (حدیث، دنباله دارد و از مورد استشهاد ما از خارج است).
از این حدیث نیز استفاده می‌شود که انبیاء گذشته علیهم السّلام پس از رحلت از دنیا، در عالم برزخ، زنده‌اند و از آنچه که در دنیا میگذرد، آگاه بوده و در راه تسهیل امور ابناء بشر میکوشند. آنچنانکه حضرت موسی علیه السّلام برای تخفیف تکلیف امّت اسلامی در امر نماز کوشیده است.
همچنین در سنن نسائی و اِحیاء العلوم غزالی آمده است که رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود:
اَكْثِرُوا عَلَيَّ مِنَ الصَّلوةِ يومِ فَاِنَّ صَلوتَكُمْ مَعْرُوضَةٌ عَلَيَّ. قالُوا یا رَسُولَ اللهِ وَ كَيْفَ تُعْرَضُ صَلوتُنا عَلَيْكَ وَقَدْ اُرِمْتَ؟! قالَ: اِنَّ اللهَ تَعالی قَدْ حَرَّمَ عَلَى الْاَرْضِ اَنْ تَأْكُلَ اَجْسادَ الْاَنْبياء فَنَبِیُّ اللهِ حَیُّ یُرْزَقُ؛[7]
«درود و صلوات بر من، زیاد بگوئید؛ چه آنکه صلوات شما، به من عرضه میشود. گفتند یا رسول الله چگونه صلوات ما، به شما عرضه می‌شود در حالی که شما مأکول زمین و خوراک زمین قرار گرفته‌اید و چیزی از شما، باقی نمانده است؟!
فرمود: خداوند ـ تعالی ـ بر زمین، حرام نموده است که اجساد و پیامبران را بخورد. (نه، چنین نیست بلکه) پیامبر خدا زنده است و (از خدا به او) روزی داده می‌شود».
باید توجّه داشت که جمله‌ی «فنبیّ الله حیّ یرزق = پیامبر خدا، زنده است و روزی داده میشود» بقاعده‌ی اضافه‌ی «نبیّ» به «الله»، افاده‌ی «عموم» میکند؛ یعنی تمام انبیاء و پیامبران خدا در عالم پس از مرگ، زنده‌اند و از جانب خدا، به رزق مخصوص بخود، نائل میشوند. و شاهد صلاتها و درودهای مردم میباشند.
و در روایت دیگری آمده است از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم:
اِنَّ فِی الْاَرْضِ مَلائِکَةً سَیّاحینَ یُبَلّغُونی عَنْ اُمَّتِی السَّلامَ؛[8]
«در زمین، فرشتگانی سیّاح هستند که سلام امّت مرا به من میرسانند».
و همچنین فرموده است:
اِنَّ اللهَ وَکَّلَ مَلَکاً یُسْمِعُنی اَقْوالَ الْخَلائِقِ؛[9]
«خداوند، فرشته‌ای را گماشته است که سخنان خلائق را به من میشنواند.
پس وقتی این مطلب به ثبوت رسید که پیامبران و شهیدان راه حقّ، در عالم «برزخ» زنده‌اند و شاهد صلاة و سلام مردمی که از دور و نزدیک، به آن مقرّبان درگاه خدا عرض ادب مینمایند، میباشند.
دیگر چه جای استعباد و شکّ و تردید خواهد بود در اینکه ندا و استغاثه‌ی کسانی را که آن بزرگان را میخوانند و از ساحت اقدسشان بذل عنایت میخواهند و فریادرسی می‌طلبند، می‌شنوند و از وضع و حالشان مطّلع میگردند؟ و حال آنکه از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم منقول است که:
عِلْمی بَعْدَ مَماتی کَعِلْمی فی حَیاتی؛[10]
«علم و آگاهی من پس از مرگ، همانند علم و آگاهی من در زمان حیات من است».


خلاصه‌ی گفتار:


پس نتیجه‌ی دو مقدّمه‌ی مزبور این شد که: اولیاء الله و مقرّبان درگاه خدا، پس از رحلت از دنیا نیز زنده‌اند و دارای «علم محیط» و «قدرت نافذه» میباشند.
و طبعاً بمقتضای حیات و علم و اراده و قدرت موهوبه‌ی از جانب پروردگارشان، تصرّف در اجزاء جهان خارج از خود نموده و همچون زمان حیات دنیویشان به حکم «تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرَّ وَ التَّقْوی» در مقام اغاثه‌ی ملهوفین و کشف همّ مکروبین، بر میآیند. آه و ناله‌ی مظلومان را میشنوند و سعی در رفع شرّ ستمگران مینمایند.
و لذا، توسّل به آن بزرگان و استمداد از ارواح قاهره‌ی آنان، نه از نظر عقل سلیم، کاری لغو و بی‌ثمر است؛ و نه در لسان شرع مبین، نسبت به آن، نهی و ردعی رسیده است.
بلکه قرآن کریم، ما را بحکم اطلاق امر «وَابْتَغُوا اِلَیْهِ الْوَسیلَةَ»[11] مکلّف به توسّل به هر وسیله‌ی ممکنی که سبب قرب بخدا گردیده و در رفع نیاز و قضاء حوائج ما، مؤثّر باشد، فرموده است. و از این نظر، فرقی بین زنده و مرده و حاضر و غائب نمیباشد «قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ».[12

 

خودآزمایی

 

1- کدام نکته از حدیث چگونگی واجب شدن «نماز» در شب معراج برداشت می‌شود؟
2- جمله‌ی «فنبیّ الله حیّ یرزق» به چه معنا و مفهومی است؟
3- چرا توسّل به پیامبر(ص) و ائمه(ع) و استمداد از ارواح قاهره‌ی آنان، نه از نظر عقل سلیم، کاری لغو و بی‌ثمر است؛ و نه در لسان شرع مبین، نسبت به آن، نهی و ردعی رسیده است؟

 

پی نوشت ها

 

[1]ـ صحیح مسلم، ج ۴، کتاب الجنائر، و صحیح بخاری، ج ۲، ص ۱۱۳.
[2]ـ البراهین الجلیة، ص ۲۶، نقل از صحاح و سنن.
[3]ـ همان.
[4]ـ کافی، ج ۳، ص ۲۳۰.
[5]ـ صحیح بخاری، ج ۸، ص ۹۵. و صحیح مسلم، ج ۲، ص ۶۶۹.
[6]ـ صحیح بخاری، ج ۵، ص ۶۸.
[7]ـ البراهین الجلیّة فی رفع تشکیکات الوهّابیّه، ص ۲۷.
[8]ـ المجّحة البیضاء، ج ۲، ص ۳۱۲، نقل از سنن دارمی، ج ۲، ص ۳۱۷.
[9]ـ البراهین الجلیّة، ص ۲۷، نقل از احیاء العلوم غزالی.
[10]ـ البراهین الجلیّة فی رفع تشکیکات الوهّابیّة، ص ۲۷.
[11]ـ سوره‌ی مائده، آیه‌ی ۳۵.
[12]ـ سوره‌ی بقره، آیه‌ی ۱۱۱.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

آیت الله سید محمد ضیاءآبادی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: