کد مطلب: ۵۷۶۹
تعداد بازدید: ۳۴
تاریخ انتشار : ۲۱ شهريور ۱۴۰۱ - ۱۶:۰۷
اسلام و تعلیم و تربیت | ۱۳
انسان اگر به فطرت پاك و كمال دوست خود مراجعه كند و به دور از هوا و هوس خوب بينديشد، مى‏‌تواند فضايل و ارزش‏هاى‏‌ اخلاقى‏‌ و نيز رذايل اخلاقى‏‌ و ضد ارزش‏ها را درك كند. همه‌ی انسان‏ها چنين دركى‏‌ را داشته و دارند: حال اگر بعضى‏‌ انسان‏ها از چنين درك مقدسى‏‌ محرومند بدين جهت است كه نور عقلشان با هوا و هوس‏ها و تمايلات شديد حيوانى‏‌ خاموش شده است.

ارزش ايمان‏


آفرينش انسان به گونه‌‏اى‏‌ است كه جز با ايمان و ياد خدا آرامش نمى‏‌يابد. انسان طبعاً خواستار سعادت و خوشبختى‏‌ و آرامش روانى‏‌ است و براى‏‌ به دست آوردن آن شبانه‏‌روز تلاش مى‏‌كند، و از تصور شكست و بدبختى‏‌ در بيم و اضطراب است.
ليكن هر كس سعادت و خوشبختى‏‌ خويش را در چيزى‏‌ مى‏‌پندارد و براى‏‌ رسيدن به آن برنامه‌ی خاصى‏‌ را تنظيم مى‏‌كند و راهى‏‌ را مى‏‌پويد. بعضى‏‌ حداكثر استفاده از لذايذ مادى‏‌، برخى‏‌ اندوختن مال و ثروت و املاك، دسته‏‌اى‏‌ جاه و مقام و رياست و شهرت، گروهى‏‌ تحصيل علم و دانش و به طور كلى‏‌ نيل به امور مادى‏‌ و دنيوى‏‌ را وجهه‌ی نظر خويش قرار داده، سعادت و كمال خود را در آن جست‏وجو مى‏‌كنند و در حد پرستش به دنبال آن مى‏‌روند؛ به عبارت ديگر، بعضى‏‌ شهوت‏‌پرست، گروهى‏‌ مقام‌‏پرست، مال پرست و يا علم‏‌پرست هستند. اينها تصور مى‏‌كنند بدين وسيله مى‏‌توان سعادت‏مند و خوشبخت شد. امّا قرآن عقيده دارد كه اعراض از ياد خدا، توجه به امور دنيوى‏‌ و پيروى‏‌ از هواهاى‏‌ نفسانى‏‌، زندگى‏‌ انسان را قرين خوشبختى‏‌ و آرامش نمى‏‌كنند، بلكه زندگى‏‌ را سخت و دشوار و مقرون با اضطراب درونى‏‌ و افسردگى‏‌ مى‏‌سازند.
خداوند مى‏‌فرمايد:
هر كس از ياد من اعراض كند همانا زندگى‏‌ تنگ و دشوارى‏‌ خواهد داشت و در قيامت او را نابينا محشور خواهيم كرد.[1]
بزرگ‏ترين بدبختى‏‌ انسان دلبستگى‏‌ به امور دنيوى‏‌ و تسليم در برابر هواهاى‏‌ نفسانى‏‌ است، زيرا خواست‏هاى‏‌ نفسانى‏‌ حدى‏‌ ندارد؛ بلكه همواره خواستار مرتبه‌ی عالى‏‌تر است و در طريق رسيدن به آن هم‏چنان مى‏‌كوشد امّا از آن جا كه امكانات هر كس محدود است و نمى‏‌تواند به دلخواه خود نائل شود، ناچار است در فراق آن بسوزد و بسازد.
به علاوه انسان به حفظ و نگه‏دارى‏‌ همان چيزهايى‏‌ كه به دست آورده نيز مطمئن نيست، زيرا همواره نگران است كه مبادا در اثر وقوع حوادث، بلايا، آفت‏‌ها و مصيبت‏‌ها، يا در اثر حسادت‏‌ها و دشمنى‏‌ها، تزاحم‏‌ها و رقابت‏‌ها نعمت‏‌هاى‏‌ موجودش را از دست بدهد.
از همه مهم‏تر اين كه آدمى‏‌ از يك طرف عاشق و دلباخته‌ی امور دنيوى‏‌ است و از طرف ديگر مرگ را پايان زندگى‏‌ مى‏‌داند و يقين دارد كه دير يا زود مرگش فرا مى‏‌رسد و ناچار مى‏‌شود محبوب و معشوق خود را رها كند و به عقيده‌ی خودش رهسپار ديار عدم گردد. به همين جهت زندگى‏‌ را پوچ و بى‏‌هدف مى‏‌پندارد و همواره نگران و پريشان خاطر خواهد بود و زندگى‏‌ تلخ و ناگوارى‏‌ خواهد داشت، گرچه ممكن است ديگران او را در ناز و نعمت و رفاه و آرامش بپندارند؛ در صورتى‏‌ كه اشتباه مى‏‌كنند، زيرا آرامش بايد از درون تأمين شود نه از خارج.
بنابراين، امور دنيوى‏‌ از قبيل: مال و ثروت و املاك، منزل و اسباب و تجملات زندگى‏‌، زن و فرزند، جاه و مقام و رياست و شهرت؛ حتى‏‌ علم و دانش‏ نمى‏‌توانند قلب انسان را آرام كنند. تنها چيزى‏‌ كه مى‏‌تواند قلب مضطرب و پريشان را تسكين و آرامش بخشد، ايمان به خدا و ياد اوست.
خداى‏‌ سبحان در قرآن كريم مى‏‌فرمايد:
آن‏ها كه ايمان آورده و قلوبشان به ياد خدا آرامش مى‏‌يابد، بدانيد كه فقط ذكر خدا مى‏‌تواند قلب‏‌ها را اطمينان و آرامش دهد، آنان كه به خدا ايمان آورده و عمل صالح انجام داده‌‏اند، زندگى‏‌ خوش و آينده‌ی خوبى‏‌ خواهند داشت.[2]
قلبى‏‌ كه به خدا ايمان دارد و از روى‏‌ يقين و با تمام وجود او را مى‏‌پذيرد و در همه حال او را حاضر و ناظر مى‏‌داند، در حوادث و مشكلات، خود را بى‏‌ پناه نمى‏‌يابد، چون به منبع و سرچشمه‌ی همه‌ی خوبى‏‌ها و زيبايى‏‌ها پى‏‌ برده، از غير او احساس بى‏‌نيازى‏‌ مى‏‌كند. جز كمال و جمال حقيقى‏‌ و بى‏‌نهايت خداى‏‌ سبحان، همه‌ی كمال‌‏ها و جمال‏‌ها را عاريتى‏‌ و عرضى‏‌ مى‏‌داند. نظام آفرينش را عادلانه و هدفدار مى‏‌داند و به نظام هستى‏‌ و قوانين حاكم بر جهان خوش‏بين است. زندگى‏‌ را هدفدار تلقى‏‌ مى‏‌كند و به آينده‌ی خويش اميدوار است. لذا احساس بى‏‌هدفى‏‌ و پوچى‏‌ و يأس و نااميدى‏‌ در دل مؤمن راه ندارد.
بنابراين، اوليا و مربيان بايد پرورش ايمان را جزو برنامه‏‌هاى‏‌ تربيتى‏‌ خود بدانند و از آغاز برايش برنامه‌‏ريزى‏‌ كنند.


انسان و تمايلات حيوانى‏‌


انسان از اين جهت كه حيوان است داراى‏‌ تمايلات و خواست‏هاى‏‌ متعدد و متنوع حيوانى‏‌ است كه از آفرينش ويژه و غرايزى‏‌ كه در باطن ذاتش نهاده شده، نشأت مى‏‌گيرند. به انواع غذاها و نوشيدنى‏‌ها نياز دارد، احساس گرسنگى‏‌ و تشنگى‏‌ مى‏‌كند و از خوردن و نوشيدن لذت مى‏‌برد. از انواع لذت‏هاى‏‌ جنسى‏‌ لذت مى‏‌برد و به سوى‏‌ آن‏ها تحريك و جذب مى‏‌شود. به مسكن و لباس نياز دارد و بدين وسيله خود را از سرما و گرما و خطرها حفظ مى‏‌كند.
انسان در اين نيازها درست مانند ساير حيوانات است؛ با اين تفاوت كه غذا، لباس و مسكن حيوانات، ساده و طبيعى‏‌ است، ليكن در مورد انسان، متنوع بوده و غالباً به صورت غير طبيعى‏‌ درآمده است. انسان از تجربه و دانش خويش استفاده مى‏‌كند و با تصرف در طبيعت، غذاها، لباس‏‌ها و مسكن‏‌هاى‏‌ متنوع به وجود مى‏‌آورد تا بيش‌تر لذت‏‌جويى‏‌، رفاه‏‌طلبى‏‌ و تجمل‏‌پرستى‏‌ كند. بنابراين، اين موارد از صورت نياز طبيعى‏‌ خارج شده و به صورت تنوع و تجمل‏‌پرستى‏‌ درآمده است. هم‏چنين ارضاى‏‌ غريزه‌ی جنسى‏‌ از صورت نياز طبيعى‏‌ كه در مسير تولد و تكثير نسل قرار مى‏‌گيرد خارج شده و شكل شهوت‏‌پرستى‏‌ و لذت‏‌جويى‏‌ به خود گرفته است.
انسان براى‏‌ سلامت و ادامه‌ی حيات و نيز براى‏‌ توليد و بقاى‏‌ نسل به غذا، آب، لباس، مسكن و ازدواج نياز دارد و براى‏‌ تأمين آن‏ها ناچار است كار و كوشش كند. حال اگر اعتدال را رعايت كند مشكلى‏‌ به وجود نخواهد آمد و زندگى‏‌ خوش و سعادت‏مندانه‌‏اى‏‌ خواهد داشت. ليكن غرايز حيوانى‏‌ و تمايلات نفسانى‏‌ حد و مرزى‏‌ نمى‏‌شناسند و خواستار ارضاى‏‌ آزاد و بدون قيد و شرط مى‏‌باشند؛ اگر احساس آزادى‏‌ كنند نفس انسانى‏‌ را اسير و برده‌ی خويش قرار مى‏‌دهند و به وادى‏‌ هلاكت و بدبختى‏‌ مى‏‌افكنند.
در اين جاست كه خوى‏‌هاى‏‌ حيوانى‏‌ آشكار مى‏‌شود؛ مانند: حرص، طمع، مال‏‌پرستى‏‌، اسراف، تبذير، رفاه‏‌طلبى‏‌، ظلم و بى‏‌عدالتى‏‌، تعدى‏‌ و تجاوز، غصب‏ اموال، سرقت، اذيت، توهين، تحقير، حسد، كينه‌‏توزى‏‌، انتقام‏‌جويى‏‌، شهوت‏‌پرستى‏‌، زورگويى‏‌، مقام‏‌پرستى‏‌، جنگ و قتل نفس و ده‌‏ها صفات زشت ديگرى‏‌ كه از خودخواهى‏‌ و طغيان غرايز و تمايلات حيوانى‏‌ نشأت مى‏‌گيرند.
به همين جهت نفس به عنوان يك دشمن؛ بلكه بزرگ‏ترين دشمن معرفى‏‌ شده و از انسان خواسته‏‌اند كه با اين دشمن بزرگ مبارزه كند؛ مثلاً:
پيامبر گرامى‏‌(ص) اسلام فرمود:
بزرگ‏ترين دشمن تو نفس توست كه در بين دو پهلويت قرار دارد.[3]
اميرالمؤمنين(ع) فرمود:
مواظب باشيد شهوت‏‌ها بر قلوب شما غلبه نكنند، زيرا ابتدا شما را در تملك خود قرار مى‏‌دهند و در نهايت به هلاكت مى‏‌افكنند.[4]
هم چنين فرمود:
شر و بدى‏‌ در باطن هر نفس نهفته است، پس اگر صاحب نفس بر آن غلبه كرد، پنهان مى‏‌شود و اگر غلبه نكرد آشكار مى‏‌گردد.[5]
نيز فرمود:
غالب شدن خواست‏هاى‏‌ نفسانى‏‌ بزرگ‏ترين هلاكت است و غلبه بر آن‏ها بهترين مالكيت‌‏ها است.[6]
بنابراين، اوليا و مربيان وظيفه دارند در تأمين تمايلات حيوانى‏‌ كودك، اعتدال را رعايت كرده و او را از افراط و تفريط برحذر بدارند. به فكر غذاى‏‌ مورد نياز، لباس، مسكن و بهداشت او باشند، تا سالم و نيرومند پرورش يابد. ولى‏‌ از طرف ديگر مراقبت كنند كه خوردن، پوشيدن و لذت‏جويى‏‌ برايش به صورت هدف زندگى‏‌ در نيايد.


اخلاق نيك و بد


در تعريف خُلق گفته‏‌اند: خلق عبارت است از هيأتى‏‌ كه در نفس نفوذ كرده باشد و بدن نياز به فكر و تأمل، افعال از آن صادر شود. بنابراين، خُلق از صفات ثابت نفسانى‏‌ است. گاهى‏‌ هم خلق به خود افعال اطلاق مى‏‌شود؛ مثلاً به خود صدق و كذب نيز خلق خوب و بد گفته مى‏‌شود.
فعل اخلاقى‏‌ كارى‏‌ است ارزشى‏‌ كه همه‌ی انسان‏‌ها، در همه‌ی زمان‏‌ها و مكان‏‌ها، بر خوبى‏‌ يا بدى‏‌ آن توافق دارند و عقل سليم انسانى‏‌، حُسن يا قبح آن را درك مى‏‌كند. از لحاظ انسانى‏‌ خود را ملزم مى‏‌بيند كه فعل حَسَن را انجام دهد و از فعل قبيح اجتناب كند.
اسلام روح انسان را گوهرى‏‌ مجرد از ماده و از سنخ عالم ملكوت مى‏‌داند، كه طبعاً خواستار ارزش‏‌هاى‏‌ والاى‏‌ انسانى‏‌، يعنى‏‌ مكارم اخلاق است. روح انسان در باطن ذات، حسن مكارم اخلاق را درك مى‏‌كند و تناسب آن را با تكامل نفسانى‏‌ در مى‏‌يابد و خواستار آن مى‏‌شود؛ مكارم اخلاق را ارزش‌‏ها و كمالات انسانى‏‌ مى‏‌داند و حكم مى‏‌كند كه بايد آن‏ها را انجام داد.
هم چنين انسان در باطن ذات، قبح رذايل اخلاق را درك مى‏‌كند و آن‏ها را با مقام شامخ انسانى‏‌ خويش ناسازگار مى‏‌داند، لذا حكم مى‏‌كند كه نبايد آن‏ها را انجام داد.
انسان اگر به فطرت پاك و كمال دوست خود مراجعه كند و به دور از هوا و هوس خوب بينديشد، مى‏‌تواند فضايل و ارزش‏‌هاى‏‌ اخلاقى‏‌ و نيز رذايل اخلاقى‏‌ و ضد ارزش‌‏ها را درك كند. همه‌ی انسان‏‌ها چنين دركى‏‌ را داشته و دارند: حال اگر بعضى‏‌ انسان‌‏ها از چنين درك مقدسى‏‌ محرومند بدين جهت است كه نور عقلشان با هوا و هوس‌‏ها و تمايلات شديد حيوانى‏‌ خاموش شده است.
مسائل اخلاقى‏‌ را به طور كلى‏‌ به دو دسته مى‏‌توان تقسيم كرد: اخلاق نيك و اخلاق بد. هر يك از اين‌ها نيز به دو دسته تقسيم مى‏‌شوند: اخلاق فردى‏‌ و اخلاق اجتماعى‏‌. ما در اين جا فهرست‌‏وار به آن‏ها اشاره مى‏‌كنيم:


اخلاق نيك


اخلاق نيكِ فردى‏‌ عبارت است از: ياد خدا، محبت خدا، توكل بر خدا، راضى‏‌ بودن به رضاى‏‌ خدا، اخلاص عمل براى‏‌ خدا، اميدوارى‏‌، صبر، بى‏‌نيازى‏‌ نفس، شجاعت، استقامت، تصميم و قاطعيت، آرامش و اطمينان نفس و صفاتى‏‌ ديگر از اين قبيل.
اخلاق نيكِ اجتماعى‏‌ نيز عبارت است از: خوش اخلاقى‏‌، خوش گفتارى‏‌، خوش‌‏برخوردى‏‌، تواضع، احترام به مردم، عدالت‏‌خواهى‏‌، ايثار، دفاع از مظلومان و محرومان، خيرخواهى‏‌، احسان به مردم، امانت دارى‏‌، وفاى‏‌ به عهد، راست‏گويى‏‌، رازدارى‏‌، نرم‌‏خويى‏‌، عفو، چشم‌‏پوشى‏‌ از عيوب ديگران، نيكى‏‌ به والدين، نيكى‏‌ به فرزندان، صله‌ی رحم، رعايت حقوق متقابل زن و شوهر، سعى‏‌ در قضاى‏‌ حاجت مؤمنين، اهتمام به امور مسلمين، خوشرفتارى‏‌ با همسايگان، رعايت حقوق ديگران، نفع رسانيدن به مردم، بخشش و مانند آن.


اخلاق بد


اخلاق بد فردى‏‌ عبارت است از: ريا، عجب، حسد، غضب، اضطراب درونى‏‌، يأس، جزع و بى‏‌تابى‏‌، حب‏‌دنيا، حب جاه و مقام و شهرت، خوف، حرص، طمع، احساس ناامنى‏‌ و عدم آرامش نفس، بى‏‌ اعتمادى‏‌، راضى‏‌ نبودن به رضاى‏‌ خدا، ضعف ‏اراده و امثال آن.
اخلاق زشت اجتماعى‏‌ نيز عبارت است از: تندخويى‏‌، بدزبانى‏‌، برخورد بد، تكبر، توهين به ديگران، ستمكارى‏‌، عدم دفاع از محرومين و مظلومين، بدخواهى‏‌، اذيت ديگران، خيانت در امانت، پيمان شكنى‏‌، دروغ‏گويى‏‌، فاش كردن اسرار ديگران، پرخاش‏گرى‏‌، لج‏بازى‏‌، عيب‏‌جويى‏‌، بدرفتارى‏‌ با پدر و مادر، بدرفتارى‏‌ با فرزندان، قطع رحم، اذيت همسايگان، رعايت نكردن حقوق زن و شوهر، عدم اهتمام به امور مسلمين، عمل نكردن به وظيفه، بخل، سعايت نزد ظالم، سخن‏‌چينى‏‌، فتنه‏‌جويى‏‌، مكر و حيله، تهمت، غيبت، كمك به ظالم، اسراف و تبذير، فريب دادن و اغفال و مانند آن.
آنچه گفته شد فهرستى‏‌ بود از مكارم اخلاق و رذايل كه در مورد تربيت بايد مورد عنايت اوليا و مربيان قرار گيرد.


خودآزمایی


1- آرامش انسان چگونه حاصل می‌شود؟
2- به چه دلیل انسان زندگى‏‌ را پوچ و بى‏‌هدف مى‏‌پندارد؟
3- بزرگ‏ترين دشمن انسان چیست؟

 

پی نوشت ها

 

[1]. طه (20) آيه 124: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِى‏‌ فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ القِيامَةِ أَعْمى‏‌».
[2]. رعد (13) آيات 27 ـ 28: «الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللهِ أَلا بِذِكْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ * الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ طُوبى‏‌ لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ».
[3]. بحارالأنوار، ج 70، ص 64: «أعدى‏‌ عَدوِّك نفسُك التي بينَ جنبيك».
[4]. غررالحكم، ص 16: «إيّاكم و غَلبةَ الشهواتِ على‏‌ قلوبكم؛ فانّ بدايتَها ملكةٌ و نهايَتها هلكةٌ».
[5]. همان، ص 105: «الَشرُّكامِنٌ في طبيعةِ كلّ أحدٍ، فإن غلبه صاحبُه بَطَنَ، و إن لم يَغلِبه ظَهَرَ».
[6]. همان، ص 702: «غلبةُ الشهوةِ أعظمُ هِلكٍ و مَلكُها أشرفُ مَلْكٍ».

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

آیت الله ابراهیم امینی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: