کد مطلب: ۵۸۳۳
تعداد بازدید: ۱۴۶
تاریخ انتشار : ۱۰ مهر ۱۴۰۱ - ۱۲:۱۶
اسلام و تعلیم و تربیت | ۱۵
منظور از توارث يا وراثت، انتقال طبيعى‏‌ بعضى‏‌ از صفات و خصوصيات بيولوژيك بدنى‏‌ و ذهنى‏‌ يا عقلى‏‌ از والدين و اجداد به فرزندان است و اين انتقال به وسيله‌ی سلول‏هاى‏‌ نطفه‌ی والدين انجام مى‏‌گيرد. در هسته‌ی هر يك از اين سلول‏ها رشته‏هايى‏‌، زوج زوج به نام «كروموزوم» وجود دارد كه اساس توارث به آن‏ها مربوط است.

وراثت و تربيت‏


نقش وراثت در تربيت‏


قبل از ورود به بحث‏هاى‏‌ تربيتى‏‌ لازم است مسئله‌ی وراثت و نقش آن در تنظيم و پرورش شخصيت افراد بررسى‏‌ شود منتها قبل از آن چند سؤال مطرح مى‏‌شود:
1. آيا كودك چيزى‏‌ از خصوصيات شخصى‏‌ و صفات خود را از والدين يا اجداد به ارث مى‏‌برد، يا همه‌ی آن‏ها اكتسابى‏‌اند؟
2. در صورت مثبت بودن، چه صفاتى‏‌ ارثى‏‌ است و چه صفاتى‏‌ اكتسابى‏‌؟
3. آيا صفات ارثى‏‌ قابل پيشگيرى‏‌اند يا نه؟
4. آيا با ساير عوامل تربيتى‏‌ مى‏‌توان اثر وراثت را خنثى‏‌ كرد و يا تغيير داد؟
5. آيا قانون وراثت به طور مستقل كار مى‏‌كند يا در تأثيرات خود نياز به ساير عوامل دارد؟
منظور ما از وراثت اين است كه قبلاً زمينه‌ی بعضى‏‌ از صفات، خصوصيات و تفاوت‏هاى‏‌ فردى‏‌ ـ که در انسان‏ها مشاهده مى‏‌شود ـ در سلول‏هاى‏‌ نطفه‌ی والدين فراهم بوده و از اين طريق به فرزندانشان انتقال مى‏‌يابد. همين ويژگى‏‌هاى‏‌ موجود در نطفه است كه مسير رشد و نمو و تشكيل شخصيت آينده‌ی كودك را ـ در داخل رحم مادر و خارج ـ تعيين مى‏‌كند.
انسان‏ها از زمان‏هاى‏‌ بسيار قديم به موضوع وراثت پى‏‌ برده بودند و توجه داشتند كه فرزندان در شكل و قيافه و رنگ و برخى‏‌ از صفات وخصوصيات جسمانى‏‌ و نفسانى‏‌، به والدين و اجداد و ساير افراد فاميل خود شباهت دارند. فرد را از قيافه تشخيص مى‏‌دادند كه از چه طائفه‏اى‏‌ است، لذا علم قيافه‏شناسى‏‌ اهميت خاصى‏‌ داشت. در ازدواج‏ها نيز خصوصيات جسمانى‏‌ و اخلاقى‏‌ طوايف را منظور مى‏‌داشتند.
اصل وراثت به طور اجمال قابل انكار نيست، زيرا افراد از همان آغاز ولادت، داراى‏‌ خصوصيات و امتيازهايى‏‌ هستند كه آن‏ها را از ساير حيوانات ممتاز مى‏‌سازد. يعنى‏‌ امتيازهاى‏‌ نوعى‏‌، مانند: استعداد براى‏‌ تعقل و تفكر، استعداد براى‏‌ تكلم، استعداد ايستاده راه رفتن و ساير خصوصيات ديگر. بدون شك اين خصوصيت‏ها را از پدر و مادر و اجداد انسانى‏‌ خود ارث مى‏‌برند؛ يعنى‏‌ سلول‏هاى‏‌ نطفه‌ی پدر و مادر كه منشأ تكوين انسان است داراى‏‌ ويژگى‏‌هاى‏‌ خاصى‏‌ است كه او را در مسير انسانيت، رشد و پرورش مى‏‌دهد و در مواقع مناسب استعدادهاى‏‌ نهفته‌ی او را به فعليت تبديل مى‏‌سازد تا اين كه انسان كامل شود. ساير انواع حيوانات نيز همين خاصيت را دارند، به همين جهت انواع، محفوظ مى‏‌مانند.
هم‏چنين اثبات وراثت در ويژگى‏‌ صنفى‏‌ انسان‏ها نيز تا حدى‏‌ معلوم است. نژاد سياه، رنگ پوست و ديگر امتيازهاىِ نژادى‏‌ خود را از والدين و اجداد خود به ارث مى‏‌برد. نژاد زرد، سرخ و سفيد نيز اين چنين هستند. در اين مورد نيز بايد گفت: در نطفه‌ی پدر و مادر ويژگى‏‌هايى‏‌ هست كه خصوصيات‏ نژادى‏‌ او را محفوظ مى‏‌دارد.
البته بحث ما تنها در مورد تفاوت‏ها و خصوصيات فردى‏‌ انسان‏هاست. در بين افراد انسان از همان آغاز ولادت تفاوت‏هايى‏‌ وجود دارد كه هر چه بزرگ‏تر مى‏‌شوند تفاوت‏ها و امتيازها نيز زيادتر و آشكارتر مى‏‌گردند بحث در اين است كه آيا منشأ اين تفاوت‏ها نيز وراثت است يا عوامل ديگر؟
تفاوت‏هاى‏‌ فردى‏‌ را به چند دسته مى‏‌توان تقسيم كرد: تفاوت‏هاى‏‌ ظاهرى‏‌، تفاوت در هوش و حافظه و تفاوت‏هاى‏‌ اخلاقى‏‌ كه در اين جا هر يك از آن‏ها را شرح مى‏‌دهيم:


تفاوت‏‌هاى‏‌ ظاهرى‏‌


تفاوت‏هاى‏‌ ظاهرى‏‌، جسمانى‏‌؛ مانند: رنگ مو، رنگ چشم، قيافه و شكل، اشكال مختلف چشم، ابرو، دهان، بينى‏‌، گوش، شكل انگشت‏ها و ناخن‏هاى‏‌ دست و پا، خطوط ويژه‌ی كف دست؛ بالاخص انگشتان، گروه خون، مقدار طول قامت و ديگر تفاوت‏هاى‏‌ جسمانى‏‌اى‏‌ كه در افراد انسان ديده مى‏‌شود. بحث در مورد اين است كه آيا منشأ اين ويژگى‏‌ها وراثت است يا عوامل ديگر؟ آيا خصوصيات فردى‏‌، در نطفه‌ی والدين پايه‏گذارى‏‌ مى‏‌شود، يا نطفه‏ها يكسانند و در اثر عوامل ديگر تفاوت‏ها به وجود مى‏‌آيند؟
در اين جهت ترديد نيست كه بچه‏ها به پدر و مادر و بستگان خود شبيه‏ترند تا به افراد خانواده‏هاى‏‌ ديگر، گرچه در يك محيط و تحت شرايط يكسان پرورش يابند. اين موضوع را همه مى‏‌دانند و پدران و مادران نيز منتظرند تا فرزندانى‏‌ شبيه به خود داشته باشند.
يكى‏‌ از دانشمندان مى‏‌نويسد:
عموماً اشخاص به والدين خود شبيه‏ترند تا به افراد غير منسوب. اين شباهت بيش‏تر ناشى‏‌ از وراثت مشترك آن‏هاست. 50% ژن‏هاى‏‌ هر كودك با پدرش مشترك است و 50% درصد با مادرش. بنابراين، انتظار مى‏‌رود كه بين اولاد و والدين از نظر بعضى‏‌ صفات، ارتباط آشكار وجود داشته باشد؛ مثلاً من، بينى‏‌ برجسته، چشمان آبى‏‌ و موهاى‏‌ خرمايى‏‌ دارم، والدينم نيز داراى‏‌ چنين صفاتى‏‌ بوده‏اند.[1]
همين دانشمند مى‏‌نويسد:
هر فرد آدمى‏‌ (به استثناى‏‌ دوقولوها) طبيعتى‏‌ دارد كه با طبيعت ديگران متفاوت است. يك فرد آدمى‏‌ بى‏‌شك به صورت لوح سفيد، زاده نمى‏‌شود.[2]
نيز مى‏‌نويسد:
صفاتى‏‌ چون: خصوصيت چهره، چشم، رنگ و شكل مو و ديگر صفات خارجى‏‌ كه ما به وسيله‌ی آن‏ها اشخاص را مى‏‌شناسيم و از هم تشخيص مى‏‌دهيم قوياً تحت تأثير ژنوتيپ قرار دارند.[3]
فرزندان غالباً به پدر و مادر خود شباهت دارند. در بعضى‏‌ خصوصيات شبيه پدرند و در بعضى‏‌ ديگر شبيه مادر، و از هر دو ارث مى‏‌برند. ليكن چنان نيست كه هميشه و در همه‌ی صفات فقط از والدين ارث ببرند، بلكه گاهى‏‌ صفاتى‏‌ پيدا مى‏‌كنند كه در هيچ‏يك از والدين ديده نمى‏‌شود. در اين موارد است كه گفته مى‏‌شود: از اجداد پدرى‏‌ و مادرى‏‌ خود ارث برده‏اند.
يكى‏‌ از دانشمندان مى‏‌نويسد:
افراد بشر با وجود تفاوت‏هاى‏‌ فردى‏‌ كه دارند داراى‏‌ يك عده خصوصيت‏هاى‏‌ مشتركند كه به وسيله‌ی يك خط يا رشته‌ی خانوادگى‏‌ و فاميلى‏‌ از نسلى‏‌ به نسل ديگر منتقل مى‏‌شوند. خصوصيات بيولوژيك ويژه‌ی يك موجود زنده‌ی تازه ـ چنان كه گفتيم ـ نتيجه‌ی تركيب ژن‏هايى‏‌ هستند كه در سلول‏هاى‏‌ نطفه‌ی والدين وجود دارند و اين كه كدام يك از اين ويژگى‏‌ها در فرزند ظاهر خواهد شد به تصادف بستگى‏‌ دارد، يعنى‏‌ هنوز انسان نمى‏‌تواند آن را پيش‏بينى‏‌ كند. فرزند، تمام خصوصيات موروثى‏‌ خود را مستقيماً از والدينش نمى‏‌گيرد، بلكه ۲/۱ آن‏ها را از والدين و ۴/۱ از پدر بزرگ و ۸/۱ از اجداد دسته‌ی دوم و به همين نسبت از اجداد دورش به او مى‏‌رسند. اين اصل يا قانون طبيعى‏‌ به ما نشان مى‏‌دهد كه چرا يك بچه با والدين و برادران و خواهران تفاوت‏هاى‏‌ ارثى‏‌ دارد.[4]
به هر حال، دانشمندان زيست‏شناس و متخصصان علم ژنتيك پس از سال‏ها تحقيق و آزمايش، موضوع وراثت را به عنوان يك امر مسلم و غير قابل انكار پذيرفته‏اند و اظهار مى‏‌دارند كه نباتات، حيوانات و انسان‏ها، ويژگى‏‌هاى‏‌ نوعى‏‌ و صنفى‏‌ و برخى‏‌ از خصوصيات فردى‏‌ خود را از طريق توارث از نسل سابق مى‏‌گيرند.
آنان در توجيه سخن خود چنين مى‏‌گويند:
منظور از توارث يا وراثت، انتقال طبيعى‏‌ بعضى‏‌ از صفات و خصوصيات بيولوژيك بدنى‏‌ و ذهنى‏‌ يا عقلى‏‌ از والدين و اجداد به فرزندان است و اين انتقال به وسيله‌ی سلول‏هاى‏‌ نطفه‌ی والدين انجام مى‏‌گيرد. در هسته‌ی هر يك از اين سلول‏ها رشته‏هايى‏‌، زوج زوج به نام «كروموزوم» وجود دارد كه اساس توارث به آن‏ها مربوط است.
به عقيده‌ی زيست‏شناسان اين كروموزوم‏ها خود حاوى‏‌ دانه‏هاى‏‌ بسيار ريز ميكروسكپى‏‌ هستند كه «ژن» ناميده مى‏‌شوند. ژن‏ها تعيين كننده‌ی ويژگى‏‌هاى‏‌ بدنى‏‌ و عقلى‏‌ يا ذهنى‏‌ شخص مى‏‌باشند. كروموزوم‏ها در درون هسته‌ی مركزى‏‌ سلول‏هاىِ نطفه‏اى‏‌ وجود دارند و جفت جفت بوده و اين جفت‏ها عيناً شبيه هم‏ديگرند.
تعداد كروموزوم‏ها در حيوانات گوناگون مختلف است و در موجودات زنده‌ی همانند، تعداد آن‏ها مساوى‏‌ است؛ مثلاً در هر سلول موش صحرايى‏‌ 36، در گاو 38، در اسب 60 و در هر سلول انسان 46 كروموزوم وجود دارد كه به صورت 23 جفت قرار گرفته‏اند. ژن‏هاى‏‌ هر كروموزوم به صورت دو رشته‌ی موازى‏‌ پهلوى‏‌ يكديگر و به شكل دانه‏هاى‏‌ تسبيح، زوج زوج مقابل هم‏ديگر قرار دارند. از 23 جفت كروموزوم در هر كدام از مرد و زن يك جفت كروموزوم جنسى‏‌ است كه تعيين كننده‌ی جنس مى‏‌باشد. اين يك جفت يا دو كروموزوم در مرد به دو شكل متفاوتند كه يكى‏‌ را كروموزوم‏ ‌x و ديگرى‏‌ را y مى‏‌نامند، ولى‏‌ در زن هر دو به يك شكل هستند و كروموزوم‏x خوانده مى‏‌شوند. حال در عمل لقاح و انعقاد نطفه اگر كروموزوم مردy باشد، جنين پسر خواهد شد. و اگر كروموزوم مرد x باشد، جنس جنين دختر خواهد شد.
سابقاً تصور مى‏‌شد كه خود كروموزوم‏ها ويژگى‏‌هاى‏‌ ارثى‏‌ را از والدين به فرزندان انتقال مى‏‌دهند، ولى‏‌ مطالعات و تحقيقات بعدى‏‌ دانشمندان ثابت كرد كه ژن‏ها اين وظيفه را به عهده دارند و ژن‏ها هستند كه اعمال رشد و نمو بدن را چه پيش از تولد و چه بعد از آن كنترل مى‏‌كنند. تعداد ژن‏هاى‏‌ موجود در كروموزوم‏هاى‏‌ آدمى‏‌ را متجاوز از پانزده هزار تا تخمين مى‏‌زنند و توزيع آن‏ها در سلول‏ها يك امر تصادفى‏‌ است.


ژن بارز و ژن مستور


چنان كه ديديم براى‏‌ پيدايى‏‌ يك صفت ارثى‏‌ در فرزند، دو ژن از والدين به فرزند مى‏‌رسند كه اگر هر دو از لحاظ صفت مذكور همانند بوده و در نتيجه آن صفت ظاهر شود، مى‏‌گوييم: هر دو ژن ظاهر و بارز هستند.
ولى‏‌ گاهى‏‌ ممكن است آن دو ژن داراى‏‌ خصوصيات ناهمانند باشند؛ مثلاً در ژن‏هاى‏‌ رنگ چشم امكان دارد رنگ چشم پدر سياه و رنگ چشم مادر آبى‏‌ باشد (دو ژن متفاوت)، در اين صورت يكى‏‌ از آن دو ژن قوى‏‌ بوده، صفت خاص خود را ظاهر مى‏‌سازد كه آن را ژن بارز يا غالب گويند و ژنى‏‌ كه ضعيف بوده و نتوانسته است صفت خاص خود را ظاهر سازد، ژن مستور يا مغلوب ناميده مى‏‌شود و اين ژن مستور هرگز از بين نمى‏‌رود، بلكه از نسلى‏‌ به نسل بعد منتقل مى‏‌شود و احتمال دارد كه در نسل‏هاى‏‌ دور به صورت ژن بارز در آمده و ظاهر شود كه علم هنوز علت اين امر را كشف نكرده است.[5]
ديگرى‏‌ مى‏‌نويسد:
عمل ژن‏ها در سيتوپلاسم، شكل و خصوصيات ديگر سلول‏ها را تغيير مى‏‌دهد. ژن‏ها همراه با شرايط محيطى‏‌ (داخلى‏‌) باعث تغيير سلول‏ها از شكل اصلى‏‌ خود، به اشكال بسيار متنوع (عضله، استخوان، عصب، و غيره) مى‏‌شوند، به اين طريق مثلاً مكانيزم‏هاى‏‌ پاسخ دهنده را ايجاد مى‏‌كنند. هر ژن با ژن‏هاى‏‌ ديگر تركيب مى‏‌شود و خصوصيات مختلف را به وجود مى‏‌آورد.[6]
ديگرى‏‌ مى‏‌نويسد:
عوامل وراثتى‏‌اى‏‌ كه از يك نسل به نسل ديگر انتقال مى‏‌يابند، ژن مى‏‌نامند. ژن‏ها عوامل اصلى‏‌ بروز صفات و اختصاصات موجودات زنده هستند. اين عوامل در سرتاسر ملكول‏هاى‏‌ عظيمى‏‌ به نام دزكسى‏‌ ريبونوكلئيك اسيد (D.N.A) مستقر شده، حامل اطلاعاتى‏‌ هستند كه به كمك آن‏ها پروتئين‏ها و آنزيم‏ها ساخته مى‏‌شوند.[7]


اسلام و وراثت‏


اسلام نيز موضوع وراثت را به طور اجمال پذيرفته است. قرآن تصريح مى‏‌كند كه انسان از نطفه‏اى‏‌ مركب و مخلوط آفريده شده است:
هَلْ أَتى‏‌ عَلَى‏‌ الإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذكُوراً * إِنّا خَلَقْنا الإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً؛[8]
بر انسان زمانى‏‌ گذشته كه چيز مذكورى‏‌ نبود. [چيزى‏‌ بود كه نام خاصى‏‌ نداشت‏] ما انسان را از نطفه‏اى‏‌ مخلوط و مركب آفريديم تا او را امتحان كنيم، پس او را شنوا و بينا قرار داديم.
از آيه‌ی مذكور استفاده مى‏‌شود كه انسان از نطفه‏اى‏‌ مركب آفريده شده است. مفسران در توجيه تركيب، دو احتمال داده‏اند:
احتمال اول اين كه مقصود، تركيب نطفه‌ی جنين از نطفه‌ی پدر و مادر باشد.
احتمال دوم اين كه منظور، تركيب از اجزاى‏‌ مختلف باشد كه آثار گوناگون دارند.
به هر حال ظاهر آيه اطلاق دارد و هر گونه تركيبى‏‌ را شامل مى‏‌شود.
در جاى‏‌ ديگر مى‏‌فرمايد:
الَّذِى‏‌ أَحْسَنَ كُلَّ شَى‏‌ءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الإِنْسانِ مِنْ طِينٍ * ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ * ثُمَّ سَوّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ وَجَعَلَ لَكُم السَّمْعَ وَالأَبْصارَ وَالأَفْئِدَةَ قَلِيلاً ما تَشْكُرُونَ؛[9]
خدايى‏‌ كه هر چيز را كه آفريد، نيكو آفريد. آفرينش انسان را از گِل شروع كرد، بعد از آن نسل او را از چكيده و خلاصه‏اى‏‌ از آب بى‏‌ارزش قرار داد. سپس آن را تسويه كرد و از روح [منسوب به‏] خودش در آن دميد و براى‏‌ شما گوش و قلب قرار داد، ولى‏‌ كمتر شكر او را به جاى‏‌ مى‏‌آوريد.
بعيد نيست كه مقصود از «سلالة» نطفه‏اى‏‌ باشد مركب كه چكيده‏اى‏‌ از نطفه‌ی والدين است.
روايت شده كه موضوع اختلاف و تفاوت‏هاى‏‌ مردم در خدمت اميرالمؤمنين(ع) مطرح شد، آن حضرت فرمود:
آنچه ميان مردم تفاوت به وجود آورده، آغاز سرشت و طبيعت آن‏هاست، زيرا آن‏ها از زمين شور و شيرين و سخت و سست تركيب يافته‏اند و بر حسب نزديك بودن خاكشان با هم نزديك‏اند و به مقدار اختلاف طبيعتشان با يكديگر تفاوت دارند. بعضى‏‌ افراد زيبايند، ولى‏‌ كم عقل، بعضى‏‌ بلند قدند ولى‏‌ كوتاه همت، دسته‏اى‏‌ خوش‏رفتارند، ولى‏‌ بدمنظر. گروهى‏‌ كوتاه قد هستند، ولى‏‌ خوش فكر، بعضى‏‌ طبيعت و سرشتشان معروف است، ولى‏‌ اخلاق ظاهرى‏‌ و تصنعى‏‌ آن‏ها منكر است، قلبى‏‌ پريشان و افكارى‏‌ پراكنده دارند و برخى‏‌ خوش سخن و تيزهوشند.[10]
در حديثى‏‌ ديگر چنين آمده:
از پيغمبر اكرم(ص) سؤال شد: آيا آدم از همه‌ی خاك‏ها آفريده شد يا از يك خاك؟ فرمود: از انواع خاك‏ها آفريده شد و اگر از يك خاك آفريده شده بود، مردم يكديگر را نمى‏‌شناختند و همه‌ی آن‏ها بر يك صورت بودند. راوى‏‌ گفت: آيا اين موضوع در دنيا نظير دارد؟ فرمود: آرى‏‌، در خاك، رنگ سفيد، سبز، سرخ كم رنگ (نارنجى‏‌) و تيره رنگ، سرخ و ازرق (زاغ) وجود دارد. هم چنين در خاك، شيرين، شور، خشن، نرم و سفيد (يا زمين صاف) وجود دارد و از همين جهت در مردم نرمى‏‌ و خشونت، سفيدى‏‌ و زردى‏‌، قرمزى‏‌ و سرخ و سفيدى‏‌ و بى‏‌مو ديده مى‏‌شود، بر طبق رنگ‏هاى‏‌ گوناگون خاك.[11]
حضرت صادق(ع) فرمود:
هنگامى‏‌ كه خداى‏‌ متعال اراده كند فردى‏‌ را بيافريند همه‌ی صورت‏هاى‏‌ بين او و حضرت آدم را جمع مى‏‌كند و او را بر صورت يكى‏‌ از آن‏ها به وجود مى‏‌آورد. پس كسى‏‌ [در باره‌ی فرزند خودش‏] نگويد: اين فرزند به من‏ و پدرانم شباهت ندارد.[12]
عبدالله بن سنان مى‏‌گويد:
به امام صادق(ع) عرض كردم: گاهى‏‌ فرزند به پدر و عمويش شباهت دارد؟ فرمود: هنگامى‏‌ كه نطفه‌ی مرد بر نطفه‌ی زن پيشى‏‌ بگيرد [غلبه كند] فرزند به پدر و عمويش شبيه مى‏‌شود و گاهى‏‌ كه نطفه‌ی زن بر نطفه‌ی مرد پيش بگيرد [غلبه كند] فرزند به مادر و دايى‏‌ خود شبيه مى‏‌شود.[13]
از اين قبيل آيات و احاديث استفاده مى‏‌شود كه اسلام نيز به طور اجمال قانون وراثت را پذيرفته است، گرچه در كيفيت و حدود آن بحثى‏‌ ندارد، چون در آن زمان‏ها اين گونه بحث‏ها رايج نبوده است و اصولاً بحث در باره‌ی علوم طبيعى‏‌ از حدود وظايف و اهداف پيامبران خارج است.


خودآزمایی


1- منظور از وراثت را مختصراً بیان کنید.
2- چرا اصل وراثت قابل انكار نيست؟
3- مفسران در تفسیر آیات 1 و 2 سوره انسان، برای توجيه «تركيب» چه احتمال‌هایی داده‏اند؟ توضیح دهید.

 

پی نوشت ها

 

[1]. وراثت و طبيعت آدمى‏‌، ص 13.
[2]. همان، ص 68.
[3]. همان، ص 84.
[4]. روان‏شناسى‏‌ رشد، ص 61.
[5]. همان، ص 60 ـ 61.
[6]. اصول روان‏شناسى‏‌، ص 180.
[7]. مشاوره‌ی ژنتيك، ص 33.
[8]. انسان (76) آيات 1 ـ 2.
[9]. سجده (32) آيات 7 ـ 9.
[10]. نهج‏ البلاغه، خطبه 234: «مالك بن دحية قال: كنّا عند أميرالمؤمنين(ع) و قد ذُكِرَ عنده اختلافُ الناس فقال: «إنّما فَرَّق بينهم مبادئُ طينهِم و ذلك أنّهم كانوا فلقةً من سبخ أرض و عذبها، و حَزنِ تربةٍ و سَهلِها، فهم على‏‌ حسب قُربِ أرضهم يتقاربون، و على‏‌ قَدرِ اختلافِها يَتفاوتون، فتامّ الرواء ناقصٌ العقل، و مادّالقامة قصيرُ الهمِّة، و زاكي العمل قبيحُ المنظر، و قريب القَعر بعيد السَبر، و معروف الضريبة مُنكَرُ الجليبةِ، و تائِهُ القلب متفرّق اللبّ، و طليقُ اللسان حديد الجنان».
[11]. بحارالأنوار، ج 62، ص 60: في خبر يزيد بن سلام أنّه سأل النبى‏‌: إنّ آدم خُلِق من الطين كّلِه أو من طين واحد؟ قال«بل من الطين كلِّه، و لو خُلِق من طين واحد لما عَرَف الناس بعضَهم بعضاً، و كانوا على‏‌ صورةٍ واحدة». قال: فلهم في الدنيا مثل؟ قال: «التراب، فيه أبيض و فيه أخضر، و فيه أشقر، و فيه أغبر، و فيه أحمر، و فيه أزرق، و فيه عذب، و فيه ملح، و فيه خشن، و فيه لين، و فيه أصهب. فلذلك صار الناس فيهم ليّن، و فيهم خَشِنٌ، و فيهم أبيض، و فيهم أصفرء و أحمرء و أصهب‏ء و أسود، على‏‌ ألوان التراب».
[12]. همان، ج 60، ص 340: «إنّ الله تبارك و تعالى‏‌ إذا ارأد أن يَخلقَ خلقاً جَمَع كلّ صورةٍ بينه و بين أبيه إلى‏‌ آدم، ثم خَلَقه على‏‌ صورة أحدهم، فلا يقولنّ أحد: هذا لا يَشبهني، ولايَشبهً شيئاً من آبائي».
[13]. همان، ص 339:  المولودُ يَشبه أباه و عمّه؟ قال: «إذا سبق ماءُ الرجل ماءَ المرأةِ فالولد يَشبهُ أباه و عمَّه، و إذا سَبقَ ماءُ المرأةِ ماءَ الرجل يَشبهُ الولدُ أمَّه و خاله».

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

آیت الله ابراهیم امینی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: