کد مطلب: ۵۸۴۴
تعداد بازدید: ۶۹
تاریخ انتشار : ۱۷ مهر ۱۴۰۱ - ۰۹:۲۴
اسلام و تعلیم و تربیت | ۱۶
رعايت بهداشت و تغذيه‌ی مادر در زمان باردارى‏‌ و شيردادن و هم‏چنين شرايط و اوضاع محيط پرورش جنين و نوزاد، در چگونگى‏‌ ظهور استعدادهاى‏‌ ارثى‏‌ او بدون شك تأثير خواهند داشت. انسان، محصول عكس‏العمل متقابل استعدادهاى‏‌ طبيعى‏‌ و موروثى‏‌، شرايط و امكانات محيط پرورش است. اين موضوعى‏‌ است كه خود دانشمندان علم وراثت نيز بدان اعتراف دارند.

تفاوت در هوش و حافظه


‏دومين نوع تفاوتى‏‌ كه در انسان‏ها وجود دارد، مقدار هوش و حافظه است. انسان‏ها از جهت هوش و عقل داراى‏‌ درجاتى‏‌ بسيار متفاوت هستند. بعضى‏‌ از آن‏ها در سطح بسيار عالى‏‌ و در حد نبوغ مى‏‌باشند و برخى‏‌ در سطح بسيار پايين. بين اين دو مرتبه نيز درجاتى‏‌ وجود دارد. در جهت حافظه نيز همين مراتب مشاهده مى‏‌شود.
علت اين همه اختلاف و تفاوت چيست؟ به عقيده‌ی زيست‏شناسان و روان‏شناسان، وراثت مهم‏ترين عامل اين تفاوت‏هاست. كودكان مقدار هوش و حافظه‌ی خود را غالباً از پدران و مادران و اجداد خويش به ارث مى‏‌برند.
يكى‏‌ از دانشمندان مى‏‌نويسد:
تجارب به عمل آمده نشان مى‏‌دهد كه استعداد عقلى‏‌ عالى‏‌ يا ضعف عقلى‏‌ از خصايص خانوادگى‏‌ بوده و بيش‌تر به وراثت ارتباط دارد. به عقيده‌ی «پياژه»: كودك ذاتاً داراى‏‌ استعداد سازمان دادن تجارب خود است و كودكان از لحاظ درجه‌ی اين استعداد با هم تفاوت دارند. عوامل مؤثر ديگر عبارت‏اند از: صدماتى‏‌ كه هنگام تولد به مغز كودك مى‏‌رسد؛ مثلاً ممكن است به علت برخورد سركودك با يك چيز سخت، به ضعف عقلى‏‌ مبتلا شود. ناخوشى‏‌ مخصوصاً بيمارى‏‌هاى‏‌ جنسى‏‌ موجب ضعف قواى‏‌ عقلى‏‌ مى‏‌شوند. هم چنين شرايط و اوضاع بهداشتى‏‌ و توسعه و تكميل تجارب باعث رشد عقلى‏‌ مى‏‌شود.[1]
همين نويسنده از قول يكى‏‌ از دانشمندان چنين نقل مى‏‌كند:
چگونگى‏‌ جنبه‏هاى‏‌ ذهنى‏‌ يا عقلى‏‌ در هر مرحله‏اى‏‌ از مراحل رشد فرد، بيش از هر چيز بر ژن‏ها متكى‏‌ است و مى‏‌توان گفت كه هيچ مظهرى‏‌ از مظاهر تفاوت‏هاى‏‌ فردى‏‌ وجود ندارد كه اساس و پايه‏اش توارث نباشد.[2]
و مى‏‌نويسد:
هر فرد كيفيت ساختمانى‏‌ اعصاب و مغزش را به ارث دريافت مى‏‌كند و يادگيرى‏‌ كه مهم‏ترين مسئله يا عامل در تحصيل است مستقيماً با وضع هوشى‏‌ بستگى‏‌ دارد و هوش نيز از كيفيت دستگاه عصبى‏‌ متأثر مى‏‌شود، به طورى‏‌ كه‏ بعضى‏‌ از روان‏شناسان هوش را بيش‌تر موروثى‏‌ مى‏‌دانند.[3]
ديگرى‏‌ مى‏‌نويسد:
هوش افراد از وراثت و محيط متأثر است. موجود زنده عضوهاى‏‌ حسى‏‌، مغز و قسمت‏هاى‏‌ ديگر ساختمان بدنى‏‌ خود را كه در هوش او مؤثراند، به ارث مى‏‌برد. حال هر چه اين قسمت‏ها يا اعضا ناقص‏تر باشند، هوش فرد نيز صرف نظر از محيطى‏‌ كه در آن پرورش پيدا مى‏‌كند، ناقص‏تر خواهد بود.[4]
ديگرى‏‌ مى‏‌نويسد:
هر گاه والدين داراى‏‌ ضريب هوشى‏‌ عادى‏‌ يا بالاتر باشند احتمالِ داشتن فرزند تندرست و باهوش طبيعى‏‌ براى‏‌ آن‏ها زياد است. قاعدتاً بيش‏تر فرزندانِ چنين افرادى‏‌ از نظر هوش، طبيعى‏‌ هستند. مگر اين كه هتروزيگوت براى‏‌ يك بيمار ارثى‏‌ متابوليكى‏‌ ـ همانند فنيل كتونورى‏‌، كالاكتوزمى‏‌ و غيره ـ باشند. هرگاه يكى‏‌ از والدين يا هر دوى‏‌ آن‏ها داراى‏‌ ضريب هوشى‏‌ پايين‏تر از 70 باشند (بدون عارضه مشخص طبى‏‌)، ضريب هوش فرزندان آن‏ها ميانگين ضريب والدين خواهد بود. گاهى‏‌ هم هوش فرزندان بالاتر و يا كمى‏‌ پايين‏تر خواهد بود.[5]
به هر حال، مقدار هوش و فهم و حافظه نيز از امورى‏‌ هستند كه وراثت در آن دخالت دارد. فرزندان والدينِ باهوش غالباً باهوش‏تر از ديگران هستند. فاميل‏ها و نژادها هم در اين جهت تأثير دارند. بعضى‏‌ فاميل‏ها مجموعاً از بعضى‏‌ فاميل‏ها باهوش‏تر و خوش استعدادتراند. و هم چنين بعيد نيست بعضى‏‌ نژادها كم‏هوش‏تر باشند. البته وراثت، تنها عامل مقدار هوش نيست، بلكه عوامل‏ ديگرى‏‌ مانند محيط پرورش و زندگى‏‌ و تحصيل تجارب نيز بدون شك تأثير دارند.


نظريه‌ی اسلام‏


اسلام نيز تأثير وراثت را در عقل و هوش پذيرفته است، به همين جهت از ازدواج با احمق و ديوانه نهى‏‌ كرده است.
اميرالمؤمنين(ع) مى‏‌فرمايد:
از ازدواج با همسر احمق خوددارى‏‌ كنيد، زيرا مصاحبت با چنين همسرى‏‌ دشوار و فرزندانش ضايع خواهند شد.[6]
محمد بن مسلم مى‏‌گويد:
يكى‏‌ از اصحاب از حضرت باقر(ع) سؤال كرد: مرد مسلمانى‏‌ به زن زيبا و ديوانه‏اى‏‌ علاقه پيدا كرده، آيا با او ازدواج كند؟ فرمود: نه. ولى‏‌ اگر كنيز ديوانه‏اى‏‌ دارد مى‏‌تواند با او نزديكى‏‌ كند ولى‏‌ مواظب باشد آبستن نشود.[7]


سلامت يا بيمارى‏‌هاى‏‌ ارثى‏‌


بعضى‏‌ انسان‏ها از همان آغاز ولادت، مزاجى‏‌ سالم و نيرومند دارند، يعنى‏‌ قلب، مغز، كبد، معده، غدد و اعصاب آنان سالم و طبيعى‏‌ است و تا آخر عمر از اين نعمت برخوردار خواهند بود. برعكس، بعضى‏‌ انسان‏ها از همان آغاز ولادت‏ رنجور و مريض احوال هستند و مزاجى‏‌ سالم و نيرومند ندارند، به همين جهت پيوسته در معرض ابتلا به بيمارى‏‌هاى‏‌ گوناگون خواهند بود.
البته كيفيت مزاج والدين و چگونگى‏‌ تغذيه‌ی مادر در زمان باردارى‏‌ و شيردادن و رعايت بهداشت، بدون شك در سلامت و نيرومندى‏‌ فرزند، يا بيمارى‏‌ و ناتوانى‏‌ او تأثير خواهد داشت. ليكن اين قبيل حوادث، از امور ارثى‏‌ به شمار نمى‏‌رود گرچه بعيد نيست كه وراثت، كم يا بيش در اين مورد نيز تأثير داشته باشد.
امّا دانشمندان، برخى‏‌ از بيمارى‏‌ها را به عنوان بيمارى‏‌هاى‏‌ ارثى‏‌ معرفى‏‌ كرده‏اند، مانند: كورى‏‌ مادرزادى‏‌، كورى‏‌ رنگ قرمز، كورى‏‌ رنگ سبز، لالى‏‌، كورى‏‌ توأم با حماقت، فلج، ناهنجارى‏‌ مربوط به استخوان‏ها، نوعى‏‌ سرطان چشم، عقب ماندگى‏‌ ذهنى‏‌، برخى‏‌ از بيمارى‏‌هاى‏‌ قند، نوعى‏‌ جنون جوان و شش انگشتى‏‌ بودن. دانشمندان اين بيمارى‏‌ها را ارثى‏‌ مى‏‌دانند و عامل آن‏ها را ژن‏هاى‏‌ معيوبى‏‌ ذكر مى‏‌كنند كه از طريق والدين و اجداد به اين كودكان ناقص الخلقه و غير طبيعى‏‌ انتقال مى‏‌يابد.[8]
گرچه آمار كودكان معيوب چندان زياد نيست و نسبت به كودكان سالم در اقليت كامل هستند، ليكن كم و بيش در ميان خانواده‏ها ديده مى‏‌شود؛ مخصوصاً در ميان خانواده‏هايى‏‌ كه ازدواج فاميلى‏‌ دارند، مانند: ازدواج پسر عمو و دختر عمو، پسرخاله و دختر خاله، پسر عمه و دختر دايى‏‌، پسردايى‏‌ و دختر عمه.
در ازدواج‏هاى‏‌ فاميلى‏‌ احتمال وجود فرزندان معيوب و ناقص الخلقه بيش‏تر از ساير ازدواج‏هاست. در هر خانواده‏اى‏‌ كه چنين فرزندانى‏‌ پيدا شود آسايش و خوشى‏‌ از آن رخت برمى‏‌ بندد. اوضاع رقت‏بار خود اين كودكان نيز هر بيننده‏اى‏‌ را متأثر مى‏‌سازد.
يكى‏‌ از دانشمندان مى‏‌نويسد:
احتمال هتروزيگوتى‏‌ زن و شوهرى‏‌ كه با يكديگر خويشاوند بوده، اجداد مشتركى‏‌ داشته باشند به مراتب بيش‌تر از زوج‏هايى‏‌ است كه با يكديگر نسبتى‏‌ نداشته باشند. به علاوه، اين احتمال بستگى‏‌ به درجه‌ی خويشاوندى‏‌ دارد. يعنى‏‌ هر اندازه نسبت خويشاوندى‏‌ والدين بيش‌تر باشد احتمال هتروزيگوت بودن، به همان اندازه افزايش مى‏‌يابد.[9]
باز هم مى‏‌نويسد:
هرگاه زوجين به علت داشتن اجداد مشترك صاحب فرزندان بيمار شوند جاى‏‌ تعجب نخواهد بود، زيرا احتمال اينكه هر دوى‏‌ آن‏ها هتروزيگوت باشند به شدت افزايش مى‏‌يابد. در اين قبيل موارد اساس محاسبه‌ی احتمالات بر وجود ژن‏هاى‏‌ نامطلوب اجداد مشترك گذاشته مى‏‌شود. در اصطلاح علم ژنتيك نتيجه‌ی حاصل از ازدواج بين دو خويشاوند را هم خون گويند. لازم به تذكر است كه كلمه‌ی هم‏خون به هيچ وجه رابطه‏اى‏‌ با گروه خون و امثال آن ندارد، بلكه منظور از هم‏خون، همان هموزيگوت بودن يا خالص بودن فردى‏‌ از نظر ژنتيكى‏‌ است.
پس به طور خلاصه: لازمه‌ی هم‏خونى‏‌ در درجه‌ی اول خويشاوندى‏‌ است و خويشاوند نيز به كسانى‏‌ اطلاق مى‏‌شود كه جد يا اجداد مشترك داشته باشند...
ضريب هم‏خونى‏‌ عبارت است از احتمال انتقال ژن‏هاى‏‌ مشابهى‏‌ از دو والد خويشاوند به فرزندشان؟؛ مثلاً ضريب هم‏خونى‏‌ فرزندى‏‌ كه از ازدواج يك‏ پسر عمو و دختر عمو حاصل مى‏‌شود برابر ۱۶/۱ است. مفهوم اين عدد آن است كه فرزند چنين والدينى‏‌ از نظر هر ژن خاص مورد نظر با احتمال ۱۶/۱ هموزيگوت است.[10]
در جاى‏‌ ديگر مى‏‌نويسد:
1. مرگ ‏ومير فرزند در بين والدين خويشاوند به‏مراتب بيش‏تر از افراد غريبه است.
2. افزونى‏‌ مرگ و مير فرزندان حاصل از ازدواج‏هاى‏‌ نزديك، به طور خطى‏‌ با ضريب هم‏خونى‏‌ تغيير مى‏‌كند. از محاسبات و ارقام به دست آمده، چنين نتيجه گرفته شده كه مرگ و مير فرزند در غير خويشاوندان در حدود چهل در هزار و در ازدواج‏هاى‏‌ بين پسر عمو و دختر عمو شصت تا هشتاد در هزار افزايش مى‏‌يابد.[11]
يكى‏‌ از روان‏شناسان مى‏‌نويسد:
مطالعات دانشمندان علم ژنتيك نشان مى‏‌دهد كه خيلى‏‌ از ازدواج‏هاى‏‌ فاميلى‏‌ موجب خواهد شد كه فرزندان اين ازدواج‏ها عقب افتاده باشند. البته هر ازدواج فاميلى‏‌ اين نتيجه را نمى‏‌دهد. چنان كه هم اكنون ميليون‏ها انسان سالم و شايسته در دنيا زندگى‏‌ مى‏‌كنند كه از ازدواج‏هاى‏‌ فاميلى‏‌ هستند. در خيلى‏‌ از كشورها؛ به ويژه كشورهاى‏‌ اسكانديناوى‏‌ و آمريكا قبل از هر ازدواجى‏‌ سعى‏‌ مى‏‌شود آزمايش دقيق ژنتيكى‏‌ از عروس و داماد به عمل آيد كه در اثر مثبت بودن نتيجه، اين قبيل ازدواج‏ها صورت مى‏‌گيرد. برخى‏‌ از دانشمندان اين رشته معتقدند: همان طور كه ازدواج خواهر و برادر منع شده بايد به تدريج ازدواج‏ دختر عمو و پسر عمو، دختر خاله و پسر خاله، دختر دايى‏‌ و پسر عمه هم ممنوع شود يا لااقل ازدواج آن‏ها موكول به ارائه‌ی گواهى‏‌ از يك سازمان ژنتيكى‏‌ گردد تا حتى‏‌ المقدور از كودكان عقب مانده كاسته شود....
علت كثرت فرزندان عقب مانده در ازدواج‏هاى‏‌ فاميلى‏‌ اين است كه دانشمندان معتقدند بيش از دو هزار بيمارى‏‌ ژنتيك وجود دارد كه هر فرد سالمى‏‌ ممكن است ناقل دو يا سه ژن مولد يكى‏‌ از بيمارى‏‌هاى‏‌ ارثى‏‌ باشد. ولى‏‌ چون در ازدواج‏هاى‏‌ فاميلى‏‌ برخورد ژن‏هاى‏‌ بد و متشابه زياد است امكان معلول بودن فرزندان آن‏ها افزايش مى‏‌يابد، كه به عقيده‌ی دانشمندان اين خطر در ازدواج فاميلى‏‌ بيش از سى‏‌ برابر است. ولى‏‌ زنان و مردانى‏‌ كه خويشاوند نزديك بوده، داراى‏‌ فرزندان سالم و برومندى‏‌ هستند، خوشبختانه داراى‏‌ ژن‏هاى‏‌ بد و متشابه نيستند و به همين جهت از اين خطر مهم رهايى‏‌ يافته‏اند. در كشورهاى‏‌ اسكانديناوى‏‌ براى‏‌ هر فرد يك شناسنامه‌ی بهداشتى‏‌ تهيه مى‏‌شود كه در حقيقت شجره نامه‌ی افراد بوده، نشان مى‏‌دهد كه تا چند نسل، چه بيمارى‏‌هايى‏‌ داشته‏اند و هنگام ازدواج دو فرد با مراجعه به اين شناسنامه‌ی بهداشتى‏‌ گواهى‏‌ لازم براى‏‌ زوجيت صادر مى‏‌شود.[12]
بنابراين دانشمندان ژنتيك، ارثى‏‌ بودن اين قبيل بيمارى‏‌ها را پذيرفته‏اند و با تحقيقات و آزمايش‏هاى‏‌ فراوان اثبات كرده‏اند كه امكان به وجود آمدن كودكان معيوب در بين ازدواج‏هاى‏‌ فاميلى‏‌ بيش‌تر از ديگران است. به همين جهت توصيه مى‏‌كنند كه حتى‏‌ المقدور از ازدواج فاميلى‏‌ نزديك خوددارى‏‌ شود، مگر اين كه قبلاً در اين باره با يك پزشك ژنتيك مشاوره به عمل آيد و وى‏‌ ازدواج را بلامانع اعلام كند.
امّا اسلام در اين باره دستورى‏‌ ندارد، جز اين كه ازدواج با محارم درجه‌ی اول مانند: برادر و خواهر، پسر خواهر و خاله، دايى‏‌ و دختر خواهر، پسر برادر و عمه، را تحريم كرده است كه شايد يكى‏‌ از علل تحريم، همين مطلب باشد.
به پدر و مادرى‏‌ كه يك فرزند معيوب پيدا مى‏‌كنند نيز توصيه مى‏‌شود قبل از توليد فرزند دوم موضوع را با يك دانشمند ژنتيك در ميان بگذارند و به دستورش عمل كنند، تا مبادا فرزند معيوب ديگرى‏‌ را توليد كرده و مشكلات فراوانى‏‌ را براى‏‌ خود و فرزندشان به وجود آورند.


خلاصه‌ی مباحث‏


دانشمندان علم وراثت و ژنتيك، بعد از سال‏ها تحقيق و آزمايش‏هاى‏‌ گسترده، موضوع وراثت در خصايص نوعى‏‌، صنفى‏‌ و فردى‏‌ انسان‏ها؛ بلكه حيوانات و نباتات را به عنوان يك امر مسلّم و غير قابل انكار پذيرفته و به تحقيقات خويش هم‏چنان ادامه مى‏‌دهند. ليكن معناى‏‌ سخن آنان اين نيست كه خصايص ويژه‌ی موجود در نطفه‌ی والدين، تمام علت خصوصياتى‏‌ است كه در فرزندان به وجود مى‏‌آيد و ساير عوامل؛ از جمله محيط پرورش تأثيرى‏‌ در آن‏ها ندارند، بلكه وجود آن‏ها در حد يك اقتضا و استعدادى‏‌ بيش نيست و شكوفا شدنشان نياز به محيط مناسب دارد. به عبارت ديگر: سرانجام محيط است كه سرنوشت استعدادها را تعيين مى‏‌كند.
بنابراين، رعايت بهداشت و تغذيه‌ی مادر در زمان باردارى‏‌ و شيردادن و هم‏چنين شرايط و اوضاع محيط پرورش جنين و نوزاد، در چگونگى‏‌ ظهور استعدادهاى‏‌ ارثى‏‌ او بدون شك تأثير خواهند داشت. انسان، محصول عكس‏العمل متقابل استعدادهاى‏‌ طبيعى‏‌ و موروثى‏‌، شرايط و امكانات محيط پرورش است. اين موضوعى‏‌ است كه خود دانشمندان علم وراثت نيز بدان اعتراف دارند.
يكى‏‌ از دانشمندان مى‏‌نويسد:
گوناگونى‏‌ افراد آدميان، ناشى‏‌ از تفاوت‏هاى‏‌ طبيعت‏هاى‏‌ آن‏ها يعنى‏‌ وراثت و نيز ناشى‏‌ از تفاوت محيطهاى‏‌ آن‏ها يعنى‏‌ تربيت است. وراثت هر فرد الزاماً مبيّن سرنوشت او نيست، بلكه فقط شالوده‏اى‏‌ است كه فرد آدمى‏‌ با آن به دنيا بيايد.[13]
هم‏چنين مى‏‌نويسد:
براى‏‌ اين كه ژن‏ها همانندهاى‏‌ خود را بسازند محققاً بايد با محيط در ارتباط متقابل باشند، المثناى‏‌ ژن‏ها فقط هنگامى‏‌ ساخته شدنى‏‌ است كه مواد اوليه از محيط گرفته شود.[14]
ديگرى‏‌ مى‏‌نويسد:
هر مشخصه‏‌اى‏‌ در اثر نيروى‏‌ محيط و توارث، هر دو مى‏‌باشد. چه اين دو با هم بوده و يكى‏‌ بدون ديگرى‏‌ نمى‏‌تواند فعّال باشد. از همان آغاز زندگى‏‌، رشد در اثر عمل بين اثنين عوامل توارث (ژن) كه شخص از طرف والدين دريافت مى‏‌دارد و محيط تازه‏اى‏‌ كه اين ژن‏ها در آن نشو و نما مى‏‌كنند، ايجاد مى‏‌شود.[15]
نيز مى‏‌نويسد:
ژن‏هاى‏‌ مختلف عكس‏العمل‏‌هاى‏‌ متفاوت در يك محيط از خود نشان مى‏‌دهند و ژن‏‌هاى‏‌ يكسان بنابر شرايط محيطى‏‌اى‏‌ كه دارند به طور يكسان رشد نمى‏‌كنند، يعنى‏‌ در بعضى‏‌ اوقات ژن‏ها مساوى‏‌ و محيط هر ژن مختلف است.
بنابراين، هر ژن برحسب محيطى‏‌ كه دارد رشد مى‏‌كند. گاهى‏‌ محيط مساوى‏‌ و ژن‏ها مختلف هستند كه در اين صورت ژن‏ها بر حسب نيرويى‏‌ كه در خود دارند، به طور مختلف رشد مى‏‌كنند.[16]
ديگرى‏‌ مى‏‌نويسد:
جداسازى‏‌ صفات ارثى‏‌ و محيطى‏‌، نادرست است، زيرا هر صفتى‏‌، هم ارثى‏‌ است و هم محيطى‏‌. براى‏‌ روشن شدن مطلب به ذكر دو مثال مى‏‌پردازيم: مسلماً وجود دو چشم، ويژگى‏‌ نوع انسان، رده‌ی پستانداران و حتى‏‌ بيش‏تر جانوران مهره‏دار است. با وجود اين مواردى‏‌ از به دنيا آمدن غول‏هاى‏‌ يك چشم ثبت شده است كه فقط يك چشم داشته‏اند. روى‏‌دادهاى‏‌ رشد مى‏‌توانند باعث ظهور غول يك چشم شوند و ازطريق آزمايش توانسته‏اند به وجود آمدن غول يك چشم را باعث شوند.[17]
همو مى‏‌نويسد:
ژن‏ها صفات و خصوصيات را تعيين نمى‏‌كنند، بلكه راه‏هاى‏‌ پاسخ‏گويى‏‌ جاندار به محيط را تعيين مى‏‌كنند. كسى‏‌ رنگ پوست يا هوش را به ارث نمى‏‌برد، بلكه ژن‏ها ظهور بعضى‏‌ رنگ‏ها و هوش را امكان‏پذير مى‏‌سازند.[18]
ديگرى‏‌ مى‏‌نويسد:
مسلم است كه فرزندان استعدادهاى‏‌ زيادى‏‌ را از والدين خود به ارث مى‏‌برند، ولى‏‌ شرط بروز اين استعدادها داشتن محيط مناسب است و تنها به ارث بردن خصوصيتى‏‌، كافى‏‌ براى‏‌ تظاهر آن به نحو احسن نمى‏‌باشد.[19]
درست است كه قانون وراثت، منشأ همه‌ی صفات و خصوصيات ارثى‏‌ افراد انسان را استعدادهايى‏‌ مى‏‌داند كه در ژن‏هاى‏‌ نطفه‌ی والدين نهفته است، ليكن اين قانون تأثير ساير عوامل؛ از جمله محيط پرورش را نفى‏‌ نمى‏‌كند. سرانجام ژن‏ها در اظهار آثار خود به محيط و تغذيه‌ی مناسب نياز دارند و چون جنين از غذاى‏‌ مادر تغذيه مى‏‌كند، كيفيت تغذيه‌ی مادر در چگونگى‏‌ ظهور و بروز استعدادهاى‏‌ جنين نيز تأثير خواهد داشت؛ مثلاً فرض كنيد كه به وسيله‌ی نطفه‌ی والدين، ژنى‏‌ به جنين انتقال يافته كه باعث سياه شدن موى‏‌ او خواهد شد، ليكن در ژن مذكور استعدادى‏‌ بيش نيست كه به فعليت رسيدن آن نياز به اوضاع و شرايط مناسب داشته باشد. چنان نيست كه در همه‌ی شرايط و اوضاع اثر يكسانى‏‌ داشته باشد. ممكن است در اثر تغذيه‌ی خاصى‏‌، رنگ سياهى‏‌ مو شديدتر يا خفيف‏تر شود، يا در بعض شرايط به رنگ خرمايى‏‌ تبديل گردد.
بنابراين لازمه‌ی قانون توارث اين نيست كه براى‏‌ هر فردى‏‌ در نطفه‌ی والدين، صفاتى‏‌ پيش‏بينى‏‌ و ثبت و ضبط شده باشد كه اصلاً قابل تغيير نباشد و در شكوفا شدن از ساير عوامل بى‏‌نياز باشد.
ژان شاتو مى‏‌نويسد:
اگر وراثت مى‏‌تواند خطوط اصلى‏‌ خُلق و خوى‏‌ را كه بين افراد يك گروه مشترك است آماده سازد و عامل اساسى‏‌اى‏‌ است كه در آموزش و پرورش بايد به حساب آيد به همان اندازه هم محيط مى‏‌تواند به طور محسوس امكانات كودك را در جهت مطلوب يا نامطلوب تغيير دهد؟... روى‏‌ هم رفته محيط مادى‏‌ و محيط اجتماعى‏‌ كه خانواده و مدرسه از منشعبات آن است در زندگى‏‌ كودك داراى‏‌ اهميت اساسى‏‌ است.[20]


خودآزمایی


1- علت اختلاف و تفاوت در میزان هوش و حافظه چيست؟
2- چرا اگر زوجين که اجداد مشترك ندارند، صاحب فرزندان بيمار شوند جاى‏‌ تعجب نخواهد بود؟
3- به چه دلیل جداسازى‏‌ صفات ارثى‏‌ و محيطى‏‌، نادرست است؟

 

پی نوشت ها

 

[1]. روان‏شناسى‏‌ رشد، ص 193.
[2]. همان، ص 58.
[3]. همان، ص 57.
[4]. اصول روان‏شناسى‏‌، ص 300.
[5]. مشاوره‌ی ژنتيك، ص 197.
[6]. وسائل‏الشيعه، ج 14، ص 56. «إيّاكم و تزويجَ الحَمْقاءِ؛ فإنّ صحبتها بلاءٌ، و ولدَها ضِياعٌ».
[7]. همان، ص 57: محمد بن مسلم عن أبي جعفر(ع)، قال: سأله بعض أصحابنا عن الرجل المسلم تَعجُبُه المرأة الحسناء أيصلح له يتزوّجها و هي مجنونة؟ قال: «لا. ولكن إن كانت عنده أمةٌ مجنونةٌ فلا بأس باًن يَطأَها ولا يَطلبَ ولدَها».
[8]. براى‏‌ اطلاع بيش‌تر از بيمارى‏‌هاى‏‌ ارثى‏‌ مى‏‌توانيد به كتاب‏هاى‏‌ مشاوره‌ی ژنتيك، توارث عمومى‏‌، رمز وراثت و وراثت طبيعت آدمى‏‌ مراجعه كنيد.
[9]. مشاوره‌ی ژنتيك، ص 103.
[10]. همان، ص 107.
[11]. همان، ص 1۱7.
[12]. ونوس الموتى‏‌، كارشناس روان‏شناسى‏‌ از آمريكا، مجله‌ی دانشمند، سال شانزدهم، شماره‌ی مسلسل 177.
[13]. وراثت و طبيعت آدمى‏‌، ص 68.
[14]. همان، ص 69.
[15]. مهدى‏‌ جلالى‏‌، روان‏شناسى‏‌ كودك ص 102.
[16]. همان، ص ۱۱۳.
[17]. وراثت و طبيعت آدمى‏‌، ص ۷۷.

[18]. همان، ص ۱۴۹.
[19]. هوشنگ خاورى‏‌، توارث عمومى‏‌، ص 254.
[20]. مربيان بزرگ، ص 271.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

آیت الله ابراهیم امینی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: