کد مطلب: ۵۹۵۸
تعداد بازدید: ۴۰
تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۴۰۱ - ۲۲:۰۲
توسل | ۳۱
«سیّد» که از جریان، آگاه شد، تمام افراد خانواده‌ی خود را به محلّ دیگری که «مأمَن» بود، فرستاد و خودش ماند با یک کودک شیرخوار؛ و چون مَفَرّی برای خود ندید، طفل را در بغل گرفت و در میان یکی از اطاقکها که هیزم خانه بود، در زیر سَبَدی پنهان شد و بچّه را به سینه چسبانید؛ توکلاً علی الله.

بخش  چهارم: ریشه و اساس مسلک وهّابیّت | ۲


هجوم به «عراق»!


«عراق»، در خلال سالهای ۱۲۱۶ تا ۱۲۲۵، چندین بار، مورد هَجْمه‌ی «وهّابیّین» قرار گرفته و ویرانیها بخود دیده است.[1]
از جمله، در سال ۱۲۱۶ هجری، سعودبن عبدالعزیزین محمّدبن سعود وهّابی، با لشگری عظیم، از اعراب «نَجْد»، به عزم سرکوبی اهل عراق آمد و ابتدا «نجف» را مورد حمله قرار داد؛ ولی بر اثر مقاومت اهل نجف، نتوانست داخل حصار شود و لذا رو به «کربلا» رفت.
صبح روز «عید غدیر» بود که اعراب وحشی «نَجْد»، همچون سِباع ضاریه و درندگان خونخوار، ریختند به شهر کربلای معلّی و یورش بردند و مسلمانان بیگناه و زُوّار بی دفاع حرم امام «سید الشهداء» ـ اروحنا فداه ـ پنج‌هزار نفر از مرد و زن و کودک، را کشتند. و با اعمال شنیعه‌ی خویش، از قتل و غارت و انحاء جنایات، تاریخ «عاشورا» و فاجعه‌ی «حَرّه»[2] را، مجدّداً بوجود آوردند.
و بمنظور هتک حریم مقدّس «امام» علیه السّلام، با اسبها و مرکبهای خود، وارد صحن مطهّر شدند و سپس به داخل حرم شریف ریخته و ضریح مبارک را از جا کنده و صندوق روی قبر منوّر را شکستند و همانجا «نستجیر بالله» هاون نهاده و قهوه کوبیدند و دَم کرده و نوشیدند.
و تمام آنچه را که در میان حرم بود، از اشیاء نفیسه و قندیلهای طلا و نقره و انواع دیگر جواهرات و لئالی، جمع آوری کردند؛ تا آنجا که خشت‌های طلای ایوان را کندند. و همه‌ی آن اموال غارت شده را، بار شتران نموده و بردند.[3]
در «روضات» آمده است که فرقه‌ی «وهّابیّه»، پس از ورود به کربلا و قتل و غارت و تخریب، به عزم کشتن عالم و فقیه جلیل القدر شیعی، سیّد علی‌ «صاحب ریاض»[4] ـ رحمه الله ـ بسوی خانه‌ی وی حرکت کردند.
«سیّد» که از جریان، آگاه شد، تمام افراد خانواده‌ی خود را به محلّ دیگری که «مأمَن» بود، فرستاد و خودش ماند با یک کودک شیرخوار؛ و چون مَفَرّی برای خود ندید، طفل را در بغل گرفت و در میان یکی از اطاقکها که هیزم خانه بود، در زیر سَبَدی پنهان شد و بچّه را به سینه چسبانید؛ توکلاً علی الله.
آن دژخیمان پست و پلید، تمام خانه را گشتند و سرانجام برای پیدا کردن «سیّد» بزرگوار، به هیزم خانه آمدند و به تمام زوایای آن اطاقک، سر کشیدند و تمام هیزمها را یک بیک برداشته و روی همان سَبَدی که «سیّد»، در زیر آن، پنهان بود گذاشتند و کسی را ندیدند.
از لطف خدا، نه آنان، به «سَبد» توجّهی کردند و نه از طفلک شیرخوار، آه و ناله‌ای برآمد!! و لذا پس از اینکه مطمئن شدند که کسی در خانه نیست، از خانه بیرون رفتند و «سیّد» و کودکش، جان سالم بدر بردند.[5]


هجوم به «طائف»!


در ماه ذیقعده‌ی سال ۱۲۱۷، حمله به «طائف» برده و آن شهر اسلامی را قتل عام کردند؛ تا آنجا که کودک شیرخوار را روی سینه‌ی مادرش سر بریدند! به مساجد، یورش برده و نمازگزاران را در حال نماز کشتند! داخل خانه‌ها ریخته و هر که را که دیدند، به قتل رسانیدند.
جمعی از مردان سلحشور «طائف»، به مقاومت ایستادند؛ تا سه روز، جنگ و درگیری، میانشان برقرار بود و سرانجام، اهل طائف، دست از جنگ کشیده و «امان» خواستند. آن تبهکاران نیز عهد و پیمانی با آنها بسته و با شرط «خَلع سِلاح»، آنها را از کشته شدن، امان دادند.
امّا تمام اموالشان را بغارت برده و حتّی لباس از تنشان ربودند. و آن بینوایان را برهنه و عریان و مکشوف‌العوره! از مرد و زن، به اجبار و اکراه، از خانه‌ها به وسط بیابان کشیدند؛ تا آنکه پس از چندی، قسمتی از جامه‌های کهنه، در میانشان پرتاب کردند که خود را بپوشانند. و پس از سیزده روز که به این وضع گذشت، از آنها پیمان گرفتند که به مسلک «وهّابیّت»، تن در دهند.
اموال غارت شده‌ی از شهر طائف که در میان بیابان، بصورت کوهها درآمده بود، پس از آنکه یک پنجم آن، به امیر و فرمانده‌ی لشگر، اختصاص داده شد، بقیّه، در میان اعراب «نجد» و یغماگران، تقسیم گردید.
و سپس بفکر اینکه گنجینه‌هائی در خانه‌ها مدفون است، بار دیگر، به کندن منازل و خانه‌ها و حتّی مستراحها پرداختند؛ و شهر طائف را زیر و زبر کردند.
قرآن‌ها و کتابهای حدیث و علوم از هر قبیل، در معابر و کوچه‌ها و زیر پای اسبها و انسانها، ریخته و نابود ساختند[6].


تسلّط وهّابیّین بر «مکّه» و «مدینه»!!


در سال ۱۲۱۸ هجری، بمنظور تصرّف «مکّه» و هَدم قبور بزرگان اسلام، رو به مکّه آوردند. و چون اهل مکّه، از وضع طائف و رفتار دَدمنشانه‌ی آنان با اهل طائف، باخبر شده بودند، توانائی ایستادگی در مقابل آنها را در خود ندیده و بی مقاومت، تسلیم شدند.
آنان نیز با کمال گستاخی، وارد حریم خدا گشته و دست به ویران نمودن آثار و شعائر اسلامی زدند. تمام قبّه‌ها که در حَول و حَوش کعبه و بالای قبور بزرگان دینی بود، از بین بردند.
و از مردم مکّه خواستند که پس از این، باید دستورالعمل‌های «محمّدبن عبدالوهّاب» را بعنوان دستوات اصیل دینی، در میانشان، مورد بحث و عمل قرار دهند.[7]
و سپس در سال ۱۲۲۱ هجری، دست به تخریب آثار اسلامی در «مدینه» و غارت اموال روضه‌ی مقدّسه‌ی رسول اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم زدند؛ و آنچه که بود از جواهرات و اشیاء نفیسه‌ی بسیار قیمتی، همه را بردند.
و قبّه‌های قبور «ائمّه‌ی بقیع» علیهم السّلام و سایر بزرگان اسلامی را ویران نمودند. و مردم را از زیارت قبر مقدّس پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم، منع کردند. ولی جرأت تخریب قبّه‌ی مطهّره‌ی رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم را بخود ندادند.[8]
و بر اثر ناامنی که فرقه‌ی «وهّابیّه»، در حجاز بوجود آورده بودند، تا سالهای متمادی، راه «حجّ»، به روی مسلمانان، بسته بود.[9]
در سایر بلاد اسلامی نیز از این قبیل هَجْمه‌ها و قتل و غارتها داشته‌اند. و ما، برای رعایت جانب «اختصار»، از نقل آنها خودداری میکنیم و طالبان اطّلاع بیشتر را به مقدّمه‌ی اوّل کتاب «کشف الارتیاب»، تألیف علاّمه‌ی جلیل و مجاهد عظیم، مرحوم سیّدمحسن امین عاملی ـ اعلی الله مقامه الشّریف ـ ارجاع مینمائیم.
به قسمتی از نقشه‌های تخریبی «استعمار شیطانی» که بدست امثال «محمد بن عبدالوهّاب» باید در میان امّت اسلامی اجرا گردد، توجه فرمائید.
اینجا، برای اینکه بهتر و بیشتر روشن شود که این مسلک ضدّ اسلامی، یک مسلک کاملاً «استعماری» بوده و تمام دستورات و برنامه‌هایش فقط بمنظور هَدْم اساس اسلام، از جانب «وزارت مستعمرات لندن» آنروز، تهیّه و تنظیم گردیده و وسیله‌ی جاسوسهای ورزیده‌ی «وزارت»، در اختیار «محمّدبن عبدالوهّاب» و اتباعش گذارده شده است، به این قسمت دیگر از کتاب «خاطرات سیاسی» مستر همفر، جاسوس سابق الذّکر انگلیسی، توجّه فرمائید:
«هِمفر»، پس از اینکه از عراق، به لندن بازگشت و مجدّداً مأمور مراجعت به عراق شد، در باب دستورات تازه‌ای که گرفته است می‌نویسد:
«آنگاه، دبیر کلّ (مقصود، دبیر کلّ وزارت مستعمرات انگلستان است) کتابی ضخیم که دارای هزار صفحه بود، بدست من داد.... کتاب را همراه خودم به خانه بردم و ضمن سه هفته مدّتی که اجازه داشتم، کتاب را از اوّل تا به آخر خواندم و دبیر کلّ، پس از خواندن کتاب، دستور داد آن را به او برگردانم...
با خواندن این کتاب، اعتماد من نسبت به حکومتم بیشتر شد و متوجّه شدم بطور یقین، آنطور که کتاب، پیش‌بینی کرده است، امپراطور عظیم عثمانی (که در آنزمان، یکی از دو حکومت قدرتمند و چشم‌گیر اسلامی بوده است) در کمتر از یک قرن، از هم خواهد پاشید...
کتاب مذکور را از جلد به جلد، با دقّت و تفکّر، مطالعه کردم و افقهای جدیدی در معرفت اوضاع و احوال پیروان «محمّد(ص)»، پیش رویم باز شد. و نیز از طرز تفکّر آنان، آگاه شدم و فهمیدم تا چه اندازه عقب افتاده هستند. و به نقاط ضعف آنان پی بردم. و نیز متوجّه نقاط قدرت آنان هم شدم. و این را هم متوجّه شدم که چگونه باید عمل کنم تا نقاط قوّت آنانرا تبدیل به نقاط ضعف کنم... (ص ۱۲۷ تا ۱۲۹ کتاب خاطرات).
در جای دیگر همان کتاب (خاطرات) می‌نویسد:
«نام این کتاب (کتاب هزار صفحه‌ای که از «وزارت» داده بودند)، «کَیْفَ نُحَطِّمُ الْاِسْلامَ»، بود؛ یعنی: «چگونه، اسلام را نابود کنیم».
و راستی که محتویات این کتاب، برای من، بسیار جالب و برای فعّالیّتهای آینده‌ام بهترین برنامه بود.
پس از آنکه کتاب را به دبیر کلّ برگردانم و درباره‌ی آن، سخت اظهار تعجّب و خشنودی کردم، بمن گفت: دانسته باش که تو، در این میدان، تنها نیستی؛ بلکه تاکنون، تعداد کسانیکه «وزارت مستعمرات» در این میدان، «بسیج» کرده است، بیش از پنج هزار نفر میباشند.
و «وزارت مستعمرات»، در این فکر است که تعداد این افراد را افزایش دهد، تا روزی به یکصد هزار نفر برسند؛ هنگامیکه تعداد افراد ما، در این میدان، به این رقم رسید، آنوقت است که بر تمام مسلمانان، تسلّط یافته‌ایم؛ و اسلام و بلاد اسلامی را آنطور که باید و شاید، از هم پاشیده‌ایم!!
سپس، دبیر کلّ، اضافه کرد و گفت: من بشما مژده میدهم که آخرین مدّتی که «وزارت» برای تکمیل این نقشه، لازم دارد، یک قرن از زمان است. و اگر خود ما، به این هدف نرسیم، فرزندان ما، بزودی، این دوران را با چشمان خود خواهند دید. این مَثَل، چه زیبا است که میگوید:
«دیگران کاشتند و ما، خوردیم؛ ما نیز میکاریم تا دیگران بخورند».
و هرگاه «عروس دریاها» (منظورش «انگلستان» است که در وسط دریا قرار دارد) توانست، اسلام را از هم بپاشد و بر کشورهایش تسلّط پیدا کند، جهان مسیحیّت را شاد خواهد نمود. زیرا طی دوازده قرن، مسلمانان، آنان را از هر سو، مورد هجوم، قرار میدادند و طرد میساختند.
دبیر کلّ گفت: جنگهای صلیبی، فائده‌ای نداشت؛ همانگونه که قوم «مغول» نتوانستند، اسلام را ریشه کن سازند.
زیرا عملیّات آنان، دفعی و بدون برنامه و نقشه‌ی قبلی بود. و آنان، عملیّات نظامی، انجام میدادند که جنگ علنی و آشکار بود. و لذا در مدّتی کوتاه از بین رفت.
امّا امروزه، حکومت با عظمت ما، در فکر این است که اسلام را از داخل، با یک نقشه‌ی مطالعه شده و دقیق، با بینش و به مرور زمان، نابود سازد!
البتّه، این برنامه نیز در آخر کار، نیازمند به یک لشگر کشی و یورش هست؛ ولی این کار، موقعی انجام میگیرد که بلاد اسلامی را سقوط داده و از هر سو، کلنگ ویرانی، بر پیکر اسلام، وارد آورده‌ایم که دیگر قدرت جمع آوری قوا و مقابله، در برابر جنگ ما را نداشته باشد... (ص ۱۵۹ تا ۱۶۱ کتاب خاطرات).
و اینک قسمتی از دستورالعمل‌های کتاب «کَیْفَ نُحَطِّمُ الْاِسْلامَ» را از نظر بگذرانید:
سپس «هِمفر جاسوس»، به ارائه‌ی نقشه‌های تخریبی آن کتاب هزار صفحه‌ای پرداخته و از جمله می‌نویسد:
آنگاه، کتاب مزبور، توصیه میکند که به چه طریق باید نقاط ضعف، توسعه داده شود؟ و از چه راهی باید نقاط قوّت را از بین برد؟ و برای چگونگی عمل در این مورد، ادلّه‌ی کافی، یادآوری کرده است.
این کتاب میگوید: عملیّاتی که میتوان بمنظور «توسعه دادن به نقاط ضعف»، انجام داد:


خودآزمایی


1- فرقه‌ی «وهّابیّه» پس از یورش به کربلا بمنظور هتک حریم مقدّس امام حسین علیه السّلام چه کردند؟
2- چگونه سیّد علی‌ صاحب ریاض از کشته شدن توسط وهابیون نجات یافت؟
3- به چه دلیل جنگهای صلیبی و قوم «مغول» نتوانستند، اسلام را ریشه کن سازند؟

 

پی نوشت ها


[1]ـ کشف الارتیاب، ص ۱۳ و ۱۴.
[2]ـ «حَرّه»، نام موضعی است در جانب شرفی «مدینة الرّسول(ص)» که در سال ۶۲ هجری، در آنجا، بین اهل مدینه که عَلیه یزیدبن معاویه ـ لعنة الله علیهما ـ شوریده بودند و لشکر خونخوار یزید که بسرکردگی مسلم بن عقبه‌ی جبّار، برای سرکوبی آنان آمده بود، درگیری شدید بوجود آمد و سرانجام، «مسلم» که پس از آن، بنام «مُسرف» نامیده شد، بر مدینه مسلّط گردید و دستور قتل عام و غارت اموال و هتک نوامیس، صادر کرد و تا سه روز، همه چیز اهل مدینه را بر لشگر کفر و اِلحاد اموی، مباح گردانید و با این عمل، لکّه‌ی ننگین و سیاهی بر چهره‌ی تاریخ درخشان اسلام، بر جای نهاد. لعنة الله علیهم و علی اتباعهم.
[3]ـ منتخب التّواریخ، ص ۵۷۸. و کشف‌الارتیاب، ص ۱۳؛ با اندکی تفاوت در نقل.
[4]ـ کتاب «ریاض المسائل» از کتب نفیسه‌ی «فقه» شیعه است که در شرح «المختصر النّافع» تألیف «محقّق حلّی» صاحب «شرایع»، نوشته شده و معروف به «شرح کبیر» است؛ در قبال «شرح صغیر» که از همین مؤلّف، در شرح همان تألیف است. و از اینرو، مرحوم «سیّد علی»، در میان فقهاء عظام، بعنوان «صاحب ریاض» شناخته شده است.
[5]ـ منتخب التّواریخ، ص ۵۷۸.
[6]ـ کشف الارتیاب، ص ۱۸.
[7]ـ کشف الارتیاب، ص ۲۲ و ۲۳.

[8]ـ کشف الارتیاب، ص ۳۴ و ۳۵.
[9]ـ کشف الارتیاب، ص ۳۵.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

آیت الله سید محمد ضیاءآبادی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: