کد مطلب: ۶۰۴۹
تعداد بازدید: ۱۰۱
تاریخ انتشار : ۰۴ دی ۱۴۰۱ - ۱۰:۰۸
پیامبری و پیامبر اسلام | ۱
از آن جا كه روحِ انسان به بدن مادى‏‌ تعلق دارد و مجرد محض نیست، امكان حركت و استكمال دارد. ابتدا موجود ضعیفى‏‌ است كه به تدریج ترقى‏‌ مى‏‌كند و كامل و كامل‏تر مى‏‌گردد؛ اما در تمام مراحل یك حقیقت بیش نیست.

بخش اوّل: پیامبری (نبوت عامه) | ۱


ضرورت پیامبری


خدای سبحان، انسان را به بهترین صورت‏ها آفریده است و كمالاتى‏‌ را برایش مقرر فرموده و میل به كمال و قدرت حركت به سوى‏‌ آن را در ذاتش به ودیعت نهاده است. انسان در پیمودن راه زندگى‏‌ و تأمین سعادت حقیقى‏‌ نیازمند برنامه و راهنماست و بدون آن نمى‏‌تواند به كمال مطلوب خود نایل گردد. انسان به تنهایى‏‌ نمى‏‌تواند برنامه‌ی زندگى‏‌ و راه سعادت خود را بشناسد و آن را به اجرا گذارد، بلكه به آفریدگار جهان و پیامبرانش نیازمند است. از همین جا ضرورت ارسال پیامبران را درمى‏‌یابیم.
این مطلب را در ضمن دو موضوع بررسى‏‌ مى‏‌كنیم:
موضوع اول: بررسى‏‌ نیاز انسان به برنامه زندگى‏‌ و ویژگى‏‌هاى‏‌ یك برنامه‌ی سعادت بخش؛
موضوع دوم: معرفى‏‌ تدوین كننده‌ی برنامه كامل.
موضوع نخست را ضمن چند مطلب توضیح مى‏‌دهیم:
۱. در علوم عقلى‏‌ به اثبات رسیده كه انسان مركب از جسم و روح است، از جهت جسم، مانند سایر مادیات، در معرض حركت و تغییر است و از جهت‏ روح جزء عالم مجردات محسوب مى‏‌شود، اما در عین حال كاملاً با هم مرتبط‌اند. از آن جا كه روحِ انسان به بدن مادى‏‌ تعلق دارد و مجرد محض نیست، امكان حركت و استكمال دارد. ابتدا موجود ضعیفى‏‌ است كه به تدریج ترقى‏‌ مى‏‌كند و كامل و كامل‏تر مى‏‌گردد؛ اما در تمام مراحل یك حقیقت بیش نیست.
۲. انسان از یك طرف در مسیر تكامل واقع شده و بالفطره خواهان كمال است، و از طرف دیگر به نیروى‏‌ استكمال مجهز مى‏‌باشد، لذا رسیدن به كمال برایش ممكن مى‏‌باشد؛ زیرا كار عبث و لغو در نظام آفرینش وجود ندارد.
چنان‏كه هر موجود مادى‏‌ مى‏‌تواند به كمال ممكن خود برسد، انسان نیز از این فیض بزرگ الهى‏‌ محروم نیست و مى‏‌تواند به كمال مطلوب خود برسد، بلكه خداوند حكیم راه رسیدن به آن را برایش فراهم نموده است.
۳. انسان داراى‏‌ دو نوع زندگى‏‌ است: یكى‏‌ زندگى‏‌ دنیوى‏‌ كه مربوط به تن اوست، دیگرى‏‌ زندگى‏‌ نفسانى‏‌ و باطنى‏‌ كه به روانش ارتباط دارد. در نتیجه، نسبت به هر یك از آن دو زندگى‏‌ یا تكامل و سعادت یا سقوط و شقاوت خواهد داشت.
انسان در حالى‏‌ كه سرگرم زندگى‏‌ دنیوى‏‌ بوده و ممكن است از زندگى‏‌ نفسانى‏‌ خود به كلى‏‌ غافل باشد، اما در باطن نیز یك زندگى‏‌ واقعى‏‌ دارد كه در نهایت یا به سوى‏‌ سعادت و كمال انسانیت سیر مى‏‌كند یا به جانب شقاوت و سقوط ابدى‏‌ حركت مى‏‌نماید.
بنابراین، اعتقادات صحیح و اخلاق نیك و اعمال صالح، وسیله‌ی استكمال نفسانى‏‌ و سعادت باطنى‏‌ مى‏‌باشند، چنان‏كه عقاید باطل، اخلاق رذیله و اعمال‏ ناشایست انسان را از صراط مستقیم منحرف ساخته به سوى‏‌ وادى‏‌ هلاكت و شقاوت سوق مى‏‌دهد.
انسان اگر در صراط مستقیمِ تكامل واقع شد، جوهر ذاتش رشد مى‏‌یابد و پس از طى‏‌ مراحلِ كمال به عالم اصلى‏‌ خود، كه عالم نورانیت و سرور است، صعود مى‏‌نماید. اما اگر كمالات روحانى‏‌ و اخلاق نیك و كردار شایسته را فداى‏‌ ارضاى‏‌ قواى‏‌ حیوانى‏‌ نمود و به صورت حیوانى‏‌ هوس‏باز و لذت‏جو و یا دیوى‏‌ درنده و خون‏خوار درآمد، از صراط مستقیم انسانیت منحرف گشته، به وادى‏‌ هلاكت و شقاوت سقوط خواهد كرد.
۴. همان طور كه میان جسم و نفسِ انسان اتحاد و پیوندى‏‌ كامل برقرار است، بین زندگى‏‌ دنیوى‏‌ و زندگى‏‌ نفسانى‏‌ او نیز ارتباط وجود دارد و نمى‏‌توان آنها را از هم جدا كرده و هر كدام را مستقل فرض نمود.
اعمال و رفتار خوب یا بد انسان، بدون شك در نفس او تأثیر خوب یا بد خواهند گذاشت؛ چنان‏كه صفات و ملكات نفسانى‏‌ در چگونگى‏‌ صدور افعال تأثیر دارند. زندگى‏‌ نفسانى‏‌ و باطنى‏‌ انسان از اعتقادات، اخلاق و اعمال ظاهرى‏‌ او سرچشمه مى‏‌گیرد. بدون ایمان صحیح و انجام كارهاى‏‌ نیك نمى‏‌توان به سوى‏‌ كمال مطلوب و سعادت روحانى‏‌ گام برداشت، همان‏طور كه بدون تزكیه و تهذیب نفس نمى‏‌توان در اصلاح ظاهر و كنترل اعمال، توفیقِ كامل یافت.
۵. انسان در اجتماع زندگى‏‌ مى‏‌كند، از هم نوعانش سود مى‏‌برد و به آنها نیز سود مى‏‌رساند. تزاحم در منافع و تجاوز به حقوق دیگران نیز یكى‏‌ از پیامدهاى‏‌ حتمى‏‌ زندگى‏‌ اجتماعى‏‌ انسان است، پس زندگى‏‌ در چنین اجتماعى‏‌ بسیار دشوار است. به همین جهت اجتماع انسانى‏‌ به یك قانون كامل و دقیق و فراگیرى‏‌ نیاز دارد تا حقوق افراد را تضمین و از تجاوز دیگران جلوگیرى‏‌ كند.
بنابراین از آن جا كه انسان داراى‏‌ دو بُعد وجودى‏‌ (جسم و روح) و دو نوع زندگى‏‌ مى‏‌باشد كه با هم ارتباط كامل دارند، براى‏‌ تأمین سعادت و كمال دو سراى‏‌ خود به یك برنامه و دستورالعمل دقیق و هماهنگ نیاز دارد؛ برنامه‏اى‏‌ كه هم سعادت و آسایش دنیوى‏‌ و هم سعادت و كمال اخروى‏‌ او را تأمین نماید؛ به گونه‏اى‏‌ كه نه زندگى‏‌ دنیوى‏‌ به حیات اخروى‏‌ لطمه‏اى‏‌ وارد سازد و نه زندگى‏‌ نفسانى‏‌ و معنوى‏‌، انسان را از حیات و آسایش دنیوى‏‌ باز دارد.
برنامه‏اى‏‌ كه مطابق نیازهاى‏‌ واقعى‏‌ انسان‏ها تدوین شده باشد و انسان را به سوى‏‌ كمال و سعادت حقیقى‏‌ رهنمون گردد؛ نه سعادت و كمال پندارى‏‌ و خیالى‏‌. برنامه‏اى‏‌ كه بر اساس فضایل و كمالات انسانى‏‌، استوار باشد و توجه انسان را به پرورش روح ملكوتى‏‌ و نیل به مقام قرب الهى‏‌ معطوف سازد و دنیا را مزرعه آخرت بداند. در تدوین و تنظیم قوانین آن، منافع واقعى‏‌ همه انسان‏ها منظور شده باشد و از تنگ نظرى‏‌ و تبعیض‏هاى‏‌ بى‏‌جا و گروه‏گرایى‏‌ مبرّا باشد، خداوند متعال مى‏‌فرماید:
اى‏‌ مؤمنان! هرگاه خدا و پیامبرش شما را به یك امر (برنامه) زندگى‏‌ساز دعوت مى‏‌كنند بپذیرید و بدانید كه خدا میان انسان و قلبش میانجى‏‌ مى‏‌شود و نزد او محشور خواهید شد.[1]
اى‏‌ مردم! در حقیقت براى‏‌ شما از جانب پروردگارتان برهانى‏‌ آمده و ما به سوى‏‌ شما نورى‏‌ روشن فرو فرستاده‏ایم پس آنانى‏‌ كه به خدا ایمان آورده و به او بپیوندند به زودى‏‌ آنها را در جوار رحمت و عنایت خود درآورد و به سوى‏‌ خویش و به راه راست هدایت كند.[2]
مردم مجموعه‌ی واحد (و یك پارچه‏اى‏‌) بودند [اما اختلاف پیدا كردند] پس خدا پیامبرانى‏‌ بشارت‏آور و بیم‌دهنده فرستاد و با آنان كتاب حق نازل كرد تا میان مردم در آنچه اختلاف كردند قضاوت شود. در آن اختلاف نكرد مگر كسانى‏‌ كه [كتاب‏] به آنها داده شد ـ پس از آن كه دلایل روشن براى‏‌ آنان آمد ـ به خاطر ستم [و حسدى‏‌] كه میانشان بود. پس خدا ایمان آورندگان را در آنچه اختلاف داشتند رهنمون شد و خدا هر كه را بخواهد به راه راست هدایت مى‏‌كند.[3]


تدوین برنامه سعادت‏


بعد از این كه با شرایط و خصوصیات برنامه كامل و مورد نیاز انسان‏ها آشنا شدیم، اكنون این سؤال مطرح مى‏‌شود كه جعل و تدوین چنین برنامه‏اى‏‌ بر عهده چه كسى‏‌ است؟ آیا همه انسان‏ها یا دانشمندان، خردمندان و اصلاح‏‌طلبان مى‏‌توانند چنین برنامه‌ی كامل و دقیقى‏‌ را تنظیم نمایند یا نه؟
با اندكى‏‌ دقت در مى‏‌یابیم كه جواب حتماً منفى‏‌ است، زیرا:
اولاً: كسى‏‌ مى‏‌تواند از عهده‌ی تنظیم چنین برنامه‏اى‏‌ برآید كه انسان شناس واقعى‏‌ باشد و از اسرار و ریزه‏كارى‏‌هاى‏‌ جسم و روح ملكوتى‏‌ انسان و از غرایز و عواطف و از مصالح و مفاسد واقعى‏‌ انسان‏ها و مقتضیات زمان و مكان و موارد تزاحم و برخورد قوانین و آثار آنها آگاه و مطلع باشد، در صورتى‏‌ كه در بین بشر چنین فردى‏‌ وجود ندارد.
ثانیاً: بر فرض محال كه قانون‌گذاران بشرى‏‌ بتوانند چنین برنامه‏اى‏‌ را براى‏‌ اداره امور دنیوى‏‌ انسان‏ها تدوین كنند، بدون شك از اسرار و رموز روح ملكوتى‏‌ انسان و نیازهاى‏‌ معنوى‏‌ و حیات نفسانى‏‌، از ارتباط عمیق میان زندگى‏‌ دنیوى‏‌ و حیات باطنى‏‌ و نیز از عوامل تكامل نفس و اسباب سقوط انسان اطلاعات كافى‏‌ ندارند، به همین جهت خود انسان‏ها نمى‏‌توانند برنامه كامل و فراگیرى‏‌ براى‏‌ خود تدوین كنند، و اصولاً مراقبت از زندگى‏‌ نفسانى‏‌ و توجه به پرورش روح ملكوتى‏‌ انسان‏ها از برنامه كار قانون‌گذاران بشرى‏‌ خارج است.
بنابراین، انسان صلاحیت ندارد تا براى‏‌ تأمین رفاه، آسایش، امنیت و سعادت زندگى‏‌ دنیوى‏‌ خویش قانون وضع كند و براى‏‌ تكمیل نفس و تضمین سعادت حیات اخروى‏‌ خود، برنامه‏ریزى‏‌ نماید. پس تنها كسى‏‌ كه مى‏‌تواند قوانین و برنامه‏هاى‏‌ كامل و هماهنگى‏‌ را تنظیم كرده و در اختیار بشر قرار دهد، خداى‏‌ جهان آفرین و خالق انسان‏هاست كه از ساختمان وجودى‏‌ و اسرار و ریزه‏كارى‏‌هایى‏‌ كه در جسم و روح انسان به كار برده، كاملاً آگاه است‏ و به غرایز، عواطف، احساسات و تمایلات او توجه دارد. تنها اوست كه از كمالات حقیقى‏‌ انسان آگاه بوده و اسباب تعالىِ نفس یا تنزل و سقوط آن را به خوبى‏‌ مى‏‌داند. خداى‏‌ حكیم است كه جهان بشریت در نظرش یكسان، و همه انسان‏ها مخلوق او هستند. همه را دوست دارد و به سعادت آنها علاقه‏مند است، و هرگز خودخواهى‏‌ و كوته نظرى‏‌ و تعصب، در ساحت وجود مقدسش راه ندارد.
آرى‏‌ تنها خداست كه مى‏‌تواند براى‏‌ تأمین سعادت «جسم و جان» و «دنیا و آخرت» انسان‏ها برنامه‌ریزى‏‌ كند و آن را توسط پیامبران برگزیده‏اش در اختیارشان قرار دهد، اوست كه الطاف بى‏‌‌پایانش موجب مى‏‌شود تا چنین عملى‏‌ را انجام دهد و بندگانش را از چنین فیض بزرگى‏‌ محروم نسازد؛ خدایى‏‌ كه اسباب تكامل را براى‏‌ انواع موجودات مادى‏‌ فراهم ساخته، تا بتوانند با حركت و تلاش خود به كمال مطلوب نایل گردند. قرآن مى‏‌فرماید:
آن كس كه به هر چیز هستى‏‌ بخشید و سپس راهنمایى‏‌ فرمود.[4]
خدایى‏‌ كه انسان را با این عظمت آفریده و در آفرینش جسم و نفسش هزاران اسرار و رموز را نهاده و جهان ماده را براى‏‌ بهره‌بردارى‏‌ او به كار انداخته، امكان ندارد كه از سعادت و كمال واقعى‏‌ و غایت وجودى‏‌ او غفلت نماید و راه رسیدن به مقصد را در اختیارش قرار ندهد.
در این جاست كه ضرورت وجود پیامبران و ارسال آنها به اثبات مى‏‌رسد.
خداى‏‌ سبحان براى‏‌ رساندن پیام خود به انسان افرادى‏‌ را از میانشان انتخاب مى‏‌كند تا برنامه‏ها و قوانین مورد نیازشان را به وسیله آنها بفرستد. پس پیامبران، انسان‏هاى‏‌ برگزیده‏اى‏‌ هستند كه پیام‏هاى‏‌ خدا را به مردم مى‏‌رسانند و آنها را به سعادت و كمال رهبرى‏‌ مى‏‌كنند و از عواملِ سقوط و شقاوت برحذر مى‏‌دارند. خداوند متعال مى‏‌فرماید:
اى‏‌ فرزندان آدم! آگاه باشید كه فرستادگانى‏‌ از خودتان به سوى‏‌ شما مى‏‌آیند تا نشانه‏هاى‏‌ مرا براى‏‌ شما بخوانند، پس كسى‏‌ كه پرهیزكار و نیكوروش گردد ترس و اندوه نخواهد داشت و آنان كه نشانه‏هاى‏‌ ما را دروغ پندارند و سرپیچى‏‌ كنند، اهل آتشند و در آن‏جا همیشه ماندنى‏‌ خواهند بود.[5]
ما پیامبران را نمى‏‌فرستیم مگر براى‏‌ بشارت [به نیكى‏‌ها] و ترساندن [از بدى‏‌ها و خطرات‏]، پس هر كه ایمان آورد [و رسالت را بپذیرد] و آن گاه عمل نیك انجام دهد نمى‏‌ترسد و اندوهگین نمى‏‌شود و كسانى‏‌ كه نشانه هایمان را [نادیده بگیرند و] تكذیب كنند عذاب آنها را در برگیرد، زیرا كه نافرمانى‏‌ كرده‏اند.[6]
براى‏‌ هر امتى‏‌ پیامبرى‏‌ برانگیختیم تا [بگوید:] خدا را بپرستید و از طاغوت دورى‏‌ كنید. پاره‏اى‏‌ از مردمان هدایت شده [و خدا را پرستیدند] و پاره‏اى‏‌ به گمراهى‏‌ افتادند. پس در زمین گردش كنید و بنگرید سرنوشت تكذیب‏كنندگان چگونه بود؟[7]


خودآزمایی


1- به چه دلیل رسیدن به كمال برای انسان ممكن مى‏‌باشد؟
2- وسیله‌ی استكمال نفسانى‏‌ و سعادت باطنى چیست؟ چرا؟

 

پی‌نوشت‌ها

 

[1]. انفال (8) آیه‌ی 24: «یا أَیها الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما یحْییكُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللهَ یحُولُ بَینَ المَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَ نَّهُ إِلَیهِ تُحْشَرُونَ».
[2]. نساء (4) آیه‌ی 174: «یا أَیها النّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَأَنْزَلْنا إِلَیكُمْ نُوراً مُبِیناً * فَأَمّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیدْخِلُهُمْ فِى‏‌ رَحْمَةٍ مِنْهُ وَفَضْلٍ وَیهْدِیهِمْ إِلَیهِ صِراطاً مُسْتَقِیماً».
[3]. بقره (2) آیه 213: «كانَ النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللهُ النَّبِیینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الكِتابَ بِالْحَقِّ لِیحْكُمَ بَینَ النّاسِ فِیما اخْتَلَفُوا فِیهِ وَما اخْتَلَفَ فِیهِ إِلّا الَّذِینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ البَیناتُ بَغْیاً بَینَهُمْ فَهَدى‏‌ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا لِما اخْتَلَفُوا فِیهِ مِنَ الحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللهُ یهْدِى‏‌ مَنْ یشاءُ إِلى‏‌ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ».
[4]. طه (20) آیه‌ی 50: «الَّذِى‏‌ أَعْطى‏‌ كُلَّ شَى‏‌ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏‌».
[5]. اعراف (7) آیه‌ی 35: «یا بَنِى‏‌ آدَمَ إِمّا یأْتِینَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ یقُصُّونَ عَلَیكُمْ آیاتِى‏‌ فَمَنِ اتَّقى‏‌ وَأَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلا هُمْ یحْزَنُونَ * وَالَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْها أُولئِكَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ».
[6]. انعام (6) آیه‌ی 48: «وَمانُرْسِلُ المُرْسَلِینَ إِلّا مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلا هُمْ یحْزَنُونَ * وَالَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا یمَسُّهُمُ العَذابُ بِما كانُوا یفْسُقُونَ».
[7]. نحل (16) آیه‌ی 36: «وَلَقَدْ بَعَثْنا فِى‏‌ كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَن اعْبُدُوا اللهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى‏‌ اللهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیهِ الضَّلالَةُ فَسِیرُوا فِى‏‌ الأَرضِ فَانْظُرُوا كَیفَ كانَ عاقِبَةُ المُكَذِّبِینَ».

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

آیت الله ابراهیم امینی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: