کد مطلب: ۶۰۸۸
تعداد بازدید: ۲۹
تاریخ انتشار : ۲۱ دی ۱۴۰۱ - ۰۷:۲۸
تولی و تبری | ۵۹
بهره مندى از شفاعت و يافتن بهترين ميانجى، يعنى خاندان رسالت، آرزوى هر مؤمنى است. در سراى تنهايى، معتبرترين ميانجى، مايه آرامش است و تنها خداوند مى تواند چنين آرزويى را برآورده سازد. براى همين، شفاعتِ اهل بيت عليهم السلام را به عنوان روزىِ معنوى خود، از او درخواست مى كند و از او مى خواهد تا از شفاعت آن بزرگواران، بهره مند شود...

بیان اعتقادات و اقرار به ولایت در زیارت جامعه


در درس قبل با توجه به متن زیارت جامعه کبیره به مواردی که به مسئله تولی اشاره دارد پرداختیم. در این درس با توجه به فرازی دیگر از زیارت جامعه به مسئله اعتقاد به امام خواهیم پرداخت که از مصادیق تولی خواهد بود.
در فرازی از زیارت جامعه کبیره خواننده به بیان اعتقادات خود نسبت به اهل بیت علیهم السلام می پردازد، یعنی اقرار می کند در اندیشه و قلب و عمل در تمام احوالات با اهل بیت علیهم السلام است و از دشمنان ایشان بیزار می باشد:

« اُشْهِدُ اللّهَ وَ اُشْهِدُكُمْ أنّى مُؤمِنٌ بِكُمْ  و ِبمَا آمَنْتُم بِهِ، كافِرٌ بِعَدُوِّكُمْ وَ بِما كَفَرْتُمْ بِهِ، مُسْتَبْصِرٌ بِشَأْنِكُمْ وَ بِضَلالَةِ مَنْ خالَفَكُمْ، مُوالٍ لَكُمْ وَ لأِوْليائِكُمْ، مُبْغِضٌ لأِعْدائِكُمْ وَ مُعادٍ لَهُمْ، سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ، مُحَقِّقٌ لِما حَقَّقْتُمْ، مُبْطِلٌ لِمَا أبْطَلْتُمْ، مُطيعٌ لَكُم، عارِفٌ بِحَقُّكُمْ، مُقِرٍّ بِفَضْلِكُم»

پدر و مادر و خانواده و مال و تبارم، فدايتان باد! خدا و شما را گواه مى گيرم كه من، به شما و هر آنچه شما بِدان ايمان داريد، ايمان دارم، و به دشمنِ شما و هر آنچه شما بِدان كفر ورزيده ايد، كافرم. به مقامِ شما، آگاهم و به گم راهىِ هر كه با شما مخالفت كند، بينايم. دوستدارِ شما و دوستانِ شما هستم و به دشمنانتان كينه مى ورزم و دشمن آنانم. با هر كه با شما صلح كند، در آشتى ‌ام و با هر كه با شما بجنگد، در ستيزم. آنچه را شما حق دانستيد، حق مى دانم، و آنچه را كه شما باطل دانستيد، باطل مى دانم. پيرو شما هستم، حقّتان را مى شناسم و به برترى شما، اعتراف مى كنم.[1]
بنا بر این مؤمن باید ایمان به امامت و وجوب اطاعت از امام داشته باشد و نسبت به همه فضایل ای که خدا به این خاندان ارزانی داشته، معتقد باشد و از سوی دیگر نسبت به دشمنانشان و آنچه آنان معتقد هستند کافر باشد. آن چه مسلّم است آن است که ایمان و کفر قابل جمع نیست چنان که نور و ظلمت با هم در یک جا جمع نمی گردد. دوستی با دشمنان خدا و اولیای خدا و پذیرفتن ولایت و سرپرستی ایشان که طاغوت محسوب می شوند، شعبه ای از کفر و ظلمت است و با ولایت و محبت خدا و اولیای او قابل جمع نیست.  قرآن کریم می فرماید:

« لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَ هُمْ أَوْ أَبْناءَ هُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُم‏»

 هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی ‌یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند[2]. در حدیثی شخصی به امیر المومنین علیه السلام عرض کرد:

« إِنِّي‏ أُحِبُّكَ‏ وَ أُحِبُ‏ فُلَاناً وَ سَمَّى‏ بَعْضَ أَعْدَائِهِ فَقَالَ ع أَمَّا الْآنَ فَأَنْتَ أَعْوَرُ فَإِمَّا أَنْ تَعْمَى وَ إِمَّا أَنْ تُبْصِرُ.»، من شما را دوست دارم و دوست دار فلانی هستم و یکی از دشمنان حضرت را نام برد. امیر المومنین علیه السلام در جوابش فرمود: اما اینک تو یک چشم بیش تر نداری، یا کور شو و یا بینا باش[3].


تقليدى نبودن ايمان به اهل بيت عليهم السلام


در عبارت زیارت جامعه: «مُسْتَبْصِرٌ بِشَأنِكُم وَ بِضَلالَة مَنْ خالَفَكُم» و ادامه آن، در واقع خطاب به خاندان رسالت مى گويیم: ايمان من به شما و آن چه بدان ايمان داريد، و كفرم به دشمنان شما و آن چه بِدان كفر مى ورزيد، ايمان و كفرى تقليدى و كوركورانه نيست ؛ بلكه بر پايه بصيرت و بينش نسبت به جايگاه شما و گم راهى مخالفان شماست. بر اساس اين بينش و بصيرت است كه براى هميشه، به شما و دوستان شما، ارادت مى ورزم، و با دشمنان شما، دشمنم و بدان ها كينه مى ورزم. با هر كه با شما در صلح و سازش باشد، در صلح هستم و با هر كس كه با شما بجنگد، مى جنگم. هر چه را شما حق بدانيد، حق مى دانم، و هر چه را شما باطل بدانيد، باطل مى دانم. فرمان بُردار شما هستم و نسبت به حقّ شما، شناخت دارم و به برترى شما، اعتراف مى كنم. پيروان اهل بيت عليهم السلام، خود را از نظر آسيب هاى اعتقادى، در پناه اهل بيت عليهم السلام قرار مى دهند.


بهترین دعاها در زیارت جامعه


« فَثَبَّتَنِىَ اللّهُ أبدا ما حَييتُ عَلى مَوالاتِكُمْ وَ مُحَبَّتِكُمْ وَ دينَكُم، وَ وفَّقَنى لِطاعَتِكُمْ، وَ رَزَقَنى شَفاعَتَكُمْ، وَ جَعَلَنى مِنْ خيارِمَواليكُم، التّابِعينَ لِما دَعَوتُمْ إلَيهِ، وَ جَعَلَنى مِمَّنْ يَقْتَصُّ آثارَكُمْ وَ يَسْلُكُ سَبِيلَكُمْ وَ يَهْتَدى بِهُداكُم وَ يُحْشَرُ فى زُمْرَتِكُمْ وَ يُكَرُّ فى رَجْعَتِكُم وَ يُمَلَّكُ فى دَوْلتِكُمْ وَ يُشَرَّفُ فى عافِيَتِكُمْ وَ يُمَكَّنُ فى أَيّامِكُمْ وَ تَقِرُّ عَيْنُهُ غَدَا بِرُؤْيَتِكُمْ.»

پس خداوند، هميشه تا زنده ام، بر موالات و دوستى شما و آيين شما، پا بر جايم بدارد و مرا در اطاعت شما، موفّق بدارد و شفاعت شما را روزى ‌ام كند و مرا از بهترين دوستانتان كه پيرو آنچه باشند كه شما بِدان دعوت مى كنيد، قرار دهد؛ و مرا از آنانى كه آثار شما را نقل كرده، به راه شما مى رود و به هدايت شما، رهبرى مى شود و در گروه شما، محشور مى شود و در زمان بازگشتِ شما، باز مى گردد و در دولت شما، به فرمان روايى مى رسد و در عافيت (حُسنِ عاقبت) شما، بلندمرتبه مى شود و در روزگار شما، پا بر جا مى گردد و چشم او، فردا به ديدار شما روشن مى شود، قرار دهد.[4]
خواننده این زیارت بعد از بیان ویژگی های امام و فضایل ایشان، خواسته های خود را بیان می کند. که این خواسته ها نشان از جایگاه ولایت اهل بیت علیهم السلام است. همچنین نخستين دعا، پايدارى در دوستى با اهل بيت عليهم السلام و ثابت قدم بودن در دين آنهاست.


توفيق فرمان بُردارى از اهل بيت عليهم السلام


جمله «وفّقنى لطاعتكم»، درخواست توفيقِ فرمان بردارى از اهل بيت عليهم السلام است. توفيق، يعنى اين كه خداوند، اسباب كار را چنان فراهم آورد كه انسان، به خواسته نيكويش برسد. اطاعت از پيشواى معصوم، نيكوترين خواسته مؤمنان است.


بهره مندى از شفاعت


بهره مندى از شفاعت و يافتن بهترين ميانجى، يعنى خاندان رسالت، آرزوى هر مؤمنى است. در سراى تنهايى، معتبرترين ميانجى، مايه آرامش است و تنها خداوند مى تواند چنين آرزويى را برآورده سازد. براى همين، شفاعتِ اهل بيت عليهم السلام را به عنوان روزىِ معنوى خود، از او درخواست مى كند و از او مى خواهد تا از شفاعت آن بزرگواران، بهره مند شود: «وَ رَزَقَنى شَفَاعَتَكُم» ؛ يعنى: « [ خداوند، ] شفاعت شما را روزىِ من گرداند! ». چنانچه در انتهای زیارت جامعه کبیره می خوانیم: « اَللّهمّ إنّى لَوْ وَجَدْتُ شُفَعاءَ أقْرَبَ إلَيْكَ مِنْ مُحَمَّدٍ وَ أهْلِ بَيْتِهِ الأْخْيارِ الأْئِمَّةِ الأْبْرارِ لَجَعَلْتُهُمْ شُفَعائى»، بار خدايا! اگر من شفيعانى نزديك تر از محمّد و خاندان نيكويش، آن پيشوايان نيكوكار، مى يافتم، بى ترديد، آنان را شفيعان خود قرار مى دادم.


بهترين دوستان و پيروان اهل بيت عليهم السلام  


خواننده زیارت در این فراز فرصتى يافته است تا فهرستى از نيازهاى خويش را به درگاه خداوند متعال، عرضه دارد و اينك، درخواست بزرگ ترى را طلب مى كند و مى گويد: «وَ جَعَلنى مِن خِيارِ مَوالِيكُم ؛ و مرا از بهترين پيروان شما قرار دهد ». «خِيار»، جمع «خَيّر»، به معناى برگزيدگان و انتخاب شدگان است. اكنون، مؤمن از خدا مى خواهد كه او را در زمره دوستانِ برگزيده ائمه عليهم السلام قرار دهد.


محشور شدن با اهل بيت عليهم السلام


اينك درخواست مهم ترى را بيان مى كند و آن، محشور شدن در جمع اهل بيت عليهم السلام است: « وَ يُحْشَرُ فى زُمرَتِكُم » ؛ يعنى: از خدا مى خواهم كه در سراى قيامت، در گروه شما پاكان، محشور شوم و در جمع شما قرار گيرم. اين، توفيقى بس بزرگ است كه انسان، در دنيا به گونه اى زندگى كند كه در آخرت، همنشين امامان عليهم السلام قرار گيرد، زيرا راه امامان راهِ مطمئن و خطاناپذير است[5].
در آخر از مفاد زیارت جامعه بدست می آید که خداوند به سبب امامت اهل بیت علیهم السلام بستر و زمینه را برای هدایت و نجات خلائق فراهم می کند و هر کس در این مسیر قرار بگیرد نجات خواهد یافت، چنانچه امام باقر علیه السلام به یکی از اصحاب خود می فرماید:

« بِنَا يَفُكُ‏ اللَّهُ‏ عُيُوبَكُمْ‏ وَ بِنَا يَحِلُّ اللَّهُ رِبَاقَ‏ الذُّلِّ مِنْ أَعْنَاقِكُمْ وَ بِنَا يَغْفِرُ اللَّهُ ذُنُوبَكُمْ وَ بِنَا يَفْتَحُ اللَّهُ وَ بِنَا يَخْتِمُ لَا بِكُمْ وَ نَحْنُ كَهْفُكُمْ كَأَصْحَابِ الْكَهْفِ وَ نَحْنُ سَفِينَتُكُمْ كَسَفِينَةِ نُوحٍ وَ نَحْنُ بَابُ حِطَّتِكُمْ كَبَابِ حِطَّةِ بَنِي إِسْرَائِيلَ».

به وسيله ما خدا عيب و ننگ را از شما برطرف نمود و به واسطه ما رشته خوارى و ذلت را از گردن شما برداشته و به وسيله ما خدا گناهانتان را مي بخشد، به ما مي گشايد و به ما ختم مي كند، نه به وسيله شما، ما پناهگاه شما هستيم هم چون غار اصحاب كهف و كشتى نجات شمائيم مانند كشتى نوح و درب حطه شما هستيم مانند باب حطه بنى اسرائيل[6].


خود آزمایی


1-    «مُسْتَبْصِرٌ بِشَأنِكُم وَ بِضَلالَة مَنْ خالَفَكُم» مقصود از این عبارت چیست؟
2-    درخواست های مومن در زیارت جامعه را بنویسید؟

 

پی نوشت ها


[1] بحار الانوار ج99 ص153
[2] سوره مجادله آیه22/ ترجمه مکارم
[3] بحار الانوار ج27 ص57
[4]بحار الانوار ج99 ص154/ترجمه ری شهری
[5] برگرفته از کتاب تفسیر ناطق ص 595 الی 560
[6] بحارالانوار ج 23 ص218/ترجمه خسروی

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

مجید رضایی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: