کد مطلب: ۶۰۹۱
تعداد بازدید: ۲۷
تاریخ انتشار : ۲۱ دی ۱۴۰۱ - ۱۶:۴۸
عدالت در اسلام | ۱
یکی از صفات حق‌تعالی، عدل است که هم در دنیا و هم در مقام پاداش و جزا در آخرت، با آفریدگان به عدالت رفتار می‏کند و احکامش هم عادلانه است. هم‏چنین در پیامبر و امام و جانشینان‏شان عدالت را شرط می‏دانیم و عدل را جزء اصول مذهب می‏ شماریم.

فصل اوّل: بررسی واژگانی و اصطلاحی عدالت | ۱
 
عدل در لغت، مفهومی ضد جور و ظلم است و همان چیزی است که دل‏ها آن را مستقیم و درست می‌یابد.[1]
عدالت و معادله، لفظی است که اقتضای معنای مساوات را دارد و عدل، تقسیم به نحو مساوی است.
عَدل را در لغت به واژه‏‌های راستی، درستی، دادگری، داد، استقامت و مرد میان‏رو و عِدل به معنای نظیر، همتا و مثل معنا کرده‏‌اند.


عدل در اصطلاح فقها


عدالت در برخی از علوم، مطرح است و معنا و اصطلاح ویژه همان علم را دارد، مثلاً فقها می‌‏نویسند: مرجع تقلید، امام جماعت، شاهد و قاضی باید عادل باشد. شیخ انصاری در بیان مراد از این لفظ در زبان اهل شریعت پنج تعبیر را نقل کرده است:
۱. کیفیتی نفسانی است که باعث ملازمت تقوا می‏‌شود یا علاوه بر تقوا باید با مروت نیز همراه باشد؛
۲. مرتکب گناهان بزرگ نگردد و بر گناهان کوچک هم اصرار نداشته باشد؛
۳. استقامت فعلیه، یعنی درستی کردار که ناشی از وجود ملکه باشد.
هم‌چنین در روایت، به لزوم وجود چهار صفت ورع، امانت، وثوق و تقوا تعبیر شده است.
آن‏گاه حسن ظاهر و یا عدم ظهور فسق را که برخی گفته‌اند، طریقی برای کشف عدالت شمرده است.[2]


عدالت در زبان شارع


مرحوم شعرانی می‏نویسد:
چون شارع و ارباب دین، کسی را به عدالت ستایش می‏کنند که میانه‌رو مقصود است؛ یعنی آن‏که معصیت خدا نکند و از او اعمالی که نشانه سفاهت اوست دیده نشود مثل آن‏که با جامه غیرمتناسب بیرون آید... .
و بعضی متأخرین در شرط مروّت هم توقف و اشکال کردند و به نظر ما هیچ اشکال نیست و یقیناً هر که کاری می‏کند که دالّ بر سفاهت و وقاحت او است، نزد خدا، مرد میانه‌رو و پسندیده نیست. نه آن‏که اتفاقاً یک بار عمل خلاف مروت انجام دهد.[3]


عدالت در علم کلام


یکی از صفات حق‌تعالی، عدل است که هم در دنیا و هم در مقام پاداش و جزا در آخرت، با آفریدگان به عدالت رفتار می‏کند و احکامش هم عادلانه است. هم‏چنین در پیامبر و امام و جانشینان‏شان عدالت را شرط می‏دانیم و عدل را جزء اصول مذهب می‏ شماریم.
در این‏جا سیر تطور بحث عدالت در مذاهب اسلامی را به اجمال، مرور می‏کنیم:
«مهم‏ترین بحثی که درباره عدالت از همان قرون اولیه در میان اندیشوران اسلامی آغاز شد و به دنبال آن مکاتب مختلفی تشکیل گردید این بود که آیا مفهوم عدالت و حُسن انجام آن، برای عقل بشر قابل دست‏یابی است یا غیر قابل‏ دست‏یابی است و خدا آن را تعریف می‏کند و به بشر می‏گوید چه کاری عدل است و چه کاری ظلم.
هر یک از این دو نظریه، طرف‏دارانی یافت و مکتبی را تشکیل داد. فرقه نخستین می‏گفتند که هم حسن عدالت را عقل بشر درک می‏کند و هم تبیین مفهوم آن برای بشر میسور است و این‏که می‏گوییم خدا عادل است، یعنی خدا همان عدلی را که عقل بشری درک می‏کند اراده می‏‌نماید.
درحالی‏که گروه دوم می‏گفتند: به طور کلی خوبی و بدی، عدل و ظلم، اوصاف ذاتی اعمال بشری نیستند، آن‏ها صرفاً برگرفته از اراده خداوند می‏باشند، هر چه خدا اراده کند، همان عدل و انجام آن خوب است.
این دو طرز تفکر هم در درک دینی و هم در عمل و زندگی اجتماعی مسلمانان، تأثیر فراوانی داشته است، حتی در سیاست و حکمرانی آنان بسیار مؤثر بوده است. به موجب مکتب نخستین هر کس و در هر موقعیت از قدرت، چنانچه از عدالت تجاوز می‏کرد انسان‏ها حق داشتند اعتراض کنند، زیرا فرض بر این بود که انسان‎ها عدل و ظلم را درک می‏کنند و هیچ منبعی به جز عقل بشری، معیار بی‏ چون‌وچرای عدالت نیست؛ درحالی‏که فرقه اخیر که درک از عدالت را برای انسان مقدور نمی‌‏دانستند، معتقد بودند خداوند و هر کس که از جانب او بیاید و یا به نام او در رأس قدرت قرار بگیرد، مظهر بی‏ چون‌وچرای عدالت است؛ هر چه او بکند عدل است و بنابراین، هیچ‏کس مجاز نیست خداوند، قوانین او و نمایندگان و مظاهر الهی را مورد نقد و سؤال قرار دهد و آنان را به بی‏‌عدالتی منسوب سازد.
در تاریخ فکر اسلامی، معتزله مدافع نظریه نخست و اشاعره مدافع نظریه اخیر بودند. البته متکلمان مسلمان، همگی در اصل پذیرش امکان معرفت اخلاقی، هم‏داستان بوده‌‏اند و شک و تردیدهایی که در قرن بیستم عمدتاً در اثر نفوذ پوزیتیویسم منطقی پیش آمد برای آن‏ها مطرح نبوده است، اما درباره چگونگی تحصیل معرفت اخلاقی اختلاف نظر داشته‌اند.
متکلمان معتزلی تأکید داشتند که عقل آدمی به تنهایی، قدرت کسب معرفت اخلاقی را دارد. عقل انسان بدون نیاز به راهنمایی خداوند می‏تواند حسن عدالت، راست‏گویی، احسان و امور دیگر را دریابد و نیز قبح ظلم، دروغ و چیزهایی دیگر را بداند... و درباره وجود اوصاف اخلاقی، نظریه ذاتی‌بودن و درباره معرفت اخلاقی، نظریه عقلی‌بودن را برگزیدند که به اختصار نظریه حسن و قبح ذاتی و عقلی خوانده می‏‌شود.
متکلمان اشعری هر دو جهت نظریه معتزله را بر خلاف آموزه‌‏های دینی یافتند. آنان می‏گفتند قبول واقعیت اوصاف اخلاقی به معنای محدودکردن قدرت خداوند است در انجام‌دادن هر آنچه می‏خواهد: «وَکَانَ اللهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ مُّقْتَدِرًا».[4] این آیه به حسب ظاهر دلالت دارد که خداوند هر عملی را که بخواهد حتی قتل و غارت، انجام می‌دهد!
به نظر ما عدالت یک مفهوم عقلانی است و با عقل می‏‌توان به بررسی و ارزیابی آن پرداخت. قرآن تعریفی از این اصطلاح ارائه نمی‏‌دهد و با این کار در واقع، عدالت را یک مفهوم انسانی تلقی می‏‌کند که برای قوه عقلانی بشر، قابل وصول است.
در هیچ جای قرآن نیامده که عدل چیست، ولی در موارد متعدد دستور رفتار عادلانه را به بشر صادر نموده و این دلیل آن است که بشر با عقل خویش قوه تمیز عدالت از ظلم را دارد».[5]

 

انواع عدالت‏ها


در باب مفهوم عدالت و نیز انواع و اقسام آن، بیان‏های گوناگون و متعددی از اندیشوران ارائه شده که برای روشن‏ترشدن موضوع عدالت، عصاره بعضی از آن‏ها نقل می‏شود.


الف) عرصه‌‏های عدالت را می‏توان چهارگانه دانست:
۱. عدالت در تکوین و نظام آفرینش؛
۲. عدالت در تشریع و قانون‏گذاری؛
۳. عدالت در تدبیر و نظام اجرایی و حکومتی؛
۴. عدالت در خلق‏وخوی فردی و روش معاشرتی.


ب) تقسیم دیگر: عدالت الهی و غیرالهی
۱. عدالت پروردگار تعالی در آفرینش، در تشریع شریعت و در جزا و پاداش به خلق.
۲. عدالت در مردم که به عدالت فردی و عدالت اجتماعی تقسیم می‏‌گردد.
۳. عدالت اجتماعی نیز جهات متعددی پیدا می‏کند؛ مثل عدالت اداری، عدالت اقتصادی و عدالت قضایی، سیاسی و فرهنگی.


ج) فروع هر بخش نیز متعدد است؛

مثلاً عدالت قضایی و حقوقی، این اقسام را دارد:
۱. حقوق خصوصی که روابط افراد یک جامعه را با یک‏دیگر، مشخص می‏کند.
۲. حقوق عمومی که روابط افراد را با اجتماع و سازمان‏ها و اداراتشان یا روابط چندجانبه جامعه را تشکیل می‏دهد.
حقوق خصوصی هم شامل حقوق مدنی، آیین دادرسی مدنی، حقوق تجارت و حقوق بین‌الملل خصوصی می‏شود و حقوق عمومی نیز شامل حقوق اساسی، حقوق اداری، کیفری و حقوق بین‌‏الملل می‌شود و در هر مورد عدل و یا ستم، ممکن است اعمال گردد.


د) به لحاظ رفتار زمامداران و مسئولان حکومتی نیز اجرای عدالت، حوزه‌‏های گوناگون و مصداق‏ها و انواعی پیدا می‏کند

مثل: عدالت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، آموزشی، بهداشتی، قضایی، سیاسی امنیتی و... .
اهتمام ما در این کتاب، تأکید بر لزوم عدالت حکومتی است؛ یعنی خواهان عدالت زمامداران و کارگزاران و مسئولان حاکم بر جامعه، از صدر تا ذیل هستیم.
بنابراین، ما در عدالت با عنایت به قلمرو حقوق و سیاست بحث می‏کنیم، نه عدالت اخلاقی ـ ‏که فضیلت نفس است ـ و یا عدالت الهی که مبحثی عقیدتی و مقدم بر اجتماع است.
به عبارت دیگر، سخن در این است که مردم در روابط اجتماعی خودشان، برای این‏که زندگی و حکومتی اسلامی داشته باشند تا زمینه خودسازی و تقوا و تکامل برای همه فراهم باشد و هیچ‏کس مانع کمال دیگری نباشد چه روشی باید داشته باشند و چه نوع افرادی را با انتخابات، زمامدار خود کنند. از طرفی، دولت و دستگاه حاکم، چه وظایفی دارد و چگونه باید تعامل عادلانه‌‏ای با شهروندان داشته باشد.


خودآزمایی


1- پنج تعبیر از لفظ عدل در زبان اهل شریعت را بیان کنید.
2- عرصه‌‏های عدالت را ذکر کنید.

 

پی‌نوشت‌ها

 

[1]. خلیل‏ بن ‏احمد فراهیدی، ترتیب کتاب العین، ج2، 1153، واژه «عدل»؛ ابن‏ منظور، لسان‏‌العرب، ج11، ص430، واژه «عدل» و لغت‏نامه دهخدا، ج1، ص15766 واژه «عدل».
[2]. ر.ک: الشیخ مرتضی الانصاری، العدالة، چاپ کنگره بزرگداشت دویستمین، سال میلاد شیخ انصاری، سال 1415قمری، ص12 ـ 15.
[3]. حاج میرزاابوالحسن شعرانی، نثر طوبی، واژه «عدل».
[4]. کهف، آیه 45.
[5]. علی ‏اکبر علی‏خانی و همکاران، نظریه سیاسی عدالت در اسلام، ص378 ـ 385.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

آیت الله ابراهیم امینی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: