کد مطلب: ۶۳۴۴
تعداد بازدید: ۱۳۷
تاریخ انتشار : ۱۱ ارديبهشت ۱۴۰۲ - ۰۹:۳۲
وحی در ادیان آسمانی | ۱
علاوه بر اين، بعثت انبياء يك واقعيت تاريخى غيرقابل انكار است. در طول تاريخ بشر انسان‏هاى ممتازى براى ارشاد و هدايت مردم قيام كرده و مدعى بوده‌اند كه با خداوند سبحان در ارتباط هستند و براى نجات انسان‏ها از مهالك و تأمين سعادت دنيوى و اخروى آن‏ها برنامه و پيام دارند. به شهادت تاريخ، پيامبران، انسان‏هاى برگزيده‌اى بودند كه هرگز در زندگى نقطه ضعفى نداشتند و به امانت‏دارى، درست‏كارى، صدق، اخلاص و خيرخواهى معروف بودند.

پیشگفتار


وحی پايه و اساس نبوت و از امور ضرورى اديان آسمانى است. و آن، ارتباط مرموز و ويژه‏‌اى است بين خدا و انسان‏هاى ممتاز و برگزيده‏اى كه پيامبر ناميده مى‏شوند. در اين ارتباطِ ويژه، پروردگار بزرگ به‏ طور مستقيم و يا به وسيله‌ی فرشته‌ی وحى با پيامبر سخن مى‌گويد و علوم و معارف و احكام و قوانين و دستورهايى را در قلب نورانى او القا مى‏كند و به او مأموريت مى‏‌دهد تا آن‏ها را به مردم ابلاغ كند. پيامبر نيز در اين ارتباط ملكوتى و فوق‏‌العاده، به وسيله‌ی قلب نورانى‌‏اش، حقايقى را از جهان غيب مى‏گيرد بدون اين كه از حواس خود مدد جويد يا نياز به فكر و ترتيب قياس داشته باشد. و در همين حال منشأ اين داده‌‏هاى غيبى يعنى خداى سبحان را مى‏شناسد و به مأموريت سنگين خود كه پيام‏رسانى است آگاهى كامل دارد و از اطمينان و آرامش درونى برخوردار است.
وحى پديده‌اى است برتر از افق فكر بشر كه شناخت ماهيت آن براى ما امكان ندارد، يك پديده‌ی طبيعى نيست تا با ابزارهاى علمى قابل شناخت باشد.
حقيقت وحى را نمى‏‌توان تصور و تعريف كرد، زيرا براى ما قابل تجربه و تكرار نيست. ولى پيامبر در باطن ذات خود حقيقت وحى را درك و تجربه مى‏كند.
حالِ تجربه‌ی درونى و مشاهده‌ی حضورى پيامبر در قالب الفاظ نمى‏گنجد و قابل انتقال به ديگران نيست، اما محتواى غنى وحى و پيام خداوند سبحان قابل انتقال به ديگران است. پيامبر از حال وحى خبر مى‏دهد نه اين كه اين پديده‌ی غيرطبيعى را بر مردم عرضه بدارد. معاشران و همراهان پيامبر علائم وحى را در آن جناب مشاهده مى‏كنند، نه اين كه به حقيقت وحى پى ببرند.
بنابراين، با صراحت اعلام مى‏كنيم كه ما توان شناخت و تبيين حقيقت وحى را نداريم و نمى‏توانيم براى اين پديده‌ی برتر از افق ماده و ماديات تعريف جامع و مانعى ارائه دهيم، خوانندگان گرامى هم در انتظار چنين امرى نباشند، بلكه منظور ما بيان و توضيح مطالبى است كه بتواند به فهم ما درباره‌ی وحى كمك كند و اين ارتباط مرموز و فوق‏‌العاده را به ذهن نزديك سازد. نقل و استناد به كلام حكما و عرفاى اسلام نيز به همين منظور است. مطالعه‌ی سخنان اين دانشمندان دورنمايى از اين ارتباط مرموز را براى ما ترسيم مى‏كند.
ليكن عدم امكان شناختِ ماهيت وحى، مستلزم اين نيست كه اصل وحى و نبوت و ارسال رسل مورد خدشه و انكار قرار گيرد، زيرا نبوت يك مسأله‌ی كلامى است كه در كتب فلسفه و كلام مورد بحث و تحقيق بوده و با اقامه‌ی براهين قطعيه به اثبات رسيده است، و بر شناخت ماهيت وحى توقف ندارد.
علاوه بر اين، بعثت انبياء يك واقعيت تاريخى غيرقابل انكار است. در طول تاريخ بشر انسان‏هاى ممتازى براى ارشاد و هدايت مردم قيام كرده و مدعى بوده‌اند كه با خداوند سبحان در ارتباط هستند و براى نجات انسان‏ها از مهالك و تأمين سعادت دنيوى و اخروى آن‏ها برنامه و پيام دارند. به شهادت تاريخ، پيامبران، انسان‏هاى برگزيده‌اى بودند كه هرگز در زندگى نقطه ضعفى نداشتند و به امانت‏دارى، درست‏كارى، صدق، اخلاص و خيرخواهى معروف بودند. به علاوه براى اثبات نبوت خويش معجزاتى نيز مى‏آوردند و برنامه‌‏هاى متقن و حكيمانه‌‏اى را از طرف خدا به مردم ارائه مى‏دادند و با ايمانى قوى و سخنى قاطع آن‏ها را به خدا نسبت داده و مردم را به ايمان و اطاعت دعوت مى‏كردند. و چون به صدق و امانت معروف و مورد اعتماد بودند مردم به آنان ايمان آورده دعوتشان را مى‏پذيرفتند و در راه به ثمر رسيدن اهدافشان جهاد و فداكارى مى‏كردند.
قيام و نهضت ارشادى انبياء يك واقعيت تاريخى بود كه آثار عميقى را در بين بشر برجاى گذاشت و بى‏شك اگر حركت انبياء در طول تاريخ تحقق نيافته بود، اوضاع جهانيان قطعاً به وضع كنونى نبود. نهضت و تلاش صادقانه‌ی آن مدعيان نبوت را نمى‏توان فريب‏كارانه توجيه كرد.
حضرت محمد(ص) كه يكى از آن چهره‏‌هاى درخشان تاريخ پيامبران است و آخرين پيامبر و نزديك‏ترين پيامبران به ما مى‏باشد، تاريخى روشن و مدوّن دارد. به شهادت تاريخ، قبل از بعثت، در بين مردم به امانت، صدق، عدالت‏خواهى، پاك‏دامنى، درست‏كارى و خيرخواهى معروف بود. او از سلامت جسمانى و اعتدال روانى برخوردار بود و زندگى معمول و متعارفى داشت. درس نخوانده و به اصطلاح امّى بود و هيچ‏گونه سابقه‌ی سوء و انحراف فكرى نداشت.
تا سن چهل سالگى چنين زيست اما ناگهان وضع او كاملاً عوض شد. قاطعانه مى‏گفت: جبرئيل را مشاهده مى‏كنم و صدايش را مى‏شنوم. از جانب خدا بر من نازل مى‏شود و پيام مى‏آورد، پيامبر شده‏‌ام و مأمورم پيام خدا را به مردم ابلاغ كنم. گه‏گاه حال او دگرگون مى‏شد، وقتى به حال طبيعى بازمى‏‌گشت احكام و قوانين و دستورهاى حكيمانه و علوم و معارف بلندى را با عباراتى زيبا و فصيح بر زبان جارى مى‏ساخت و مى‏گفت: عين اين مطالب با همين كلمات و عبارات از جانب خدا بر من وحى شده و مأموريت دارم آن‏ها را بر شما بخوانم.
اين آيات كتاب آسمانى و قرآن، كتاب دينى شما و از جمله‌ی معجزات من مى‏باشد و كسى نمى‏تواند همانند آن را بياورد. و اگر شك داريد سوره‌‏اى همانند آن را بياوريد.
در همان آياتِ قرآن چنين مطلبى نازل مى‏شد و با مردم تحدّى مى‏كرد.
وَ إِنْ كُنتُمْ فِى رَيْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثلِهِ؛[1]
اگر در قرآنى كه بر بنده‌ی خودمان نازل كرده‌‏ايم شك داريد سوره‏اى همانند آن را بياوريد.
وَما كانَ هذا القُرْآنُ أَنْ يُفْتَرى مِنْ دُونِ اللهِ وَلكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِى بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ الكِتابِ لا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ * أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ؛[2]
اين قرآن چنان نيست كه به غير خدا نسبت داده شود، بلكه تصديق چيزى است كه پيش از آن آمده و تفصيل آن كتاب است. شكى نيست كه از جانب پروردگار جهانيان است. مى‏گويند آن را به دروغ به خدا نسبت داده است. بگو: اگر راست مى‏گوييد هر كه را مى‏توانيد به يارى بخوانيد و سوره‌‏اى همانند آن را بياوريد.
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنْسُ وَالجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذا القُرآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً؛[3]
بگو: اگر انس و جن اجتماع كنند تا همانند اين قرآن را بياورند نمى‏آورند، گرچه همديگر را يارى دهند.
قرآن با چنين قاطعيتى خود را به عنوان معجزه معرفى مى‏كند و انكاركنندگان را به مبارزه مى‏طلبد و در نهايت قاطعانه مى‏گويد قدرت انجام چنين عملى را ندارند. و چنان‏كه قرآن پيش‏بينى كرده مخالفان در انجام چنين عملى توفيق نيافته و نمى‏يابند.
حضرت محمد(ص) به مردم اعلام مى‏كرد كه قرآن، كلام او نيست و نمى‏تواند به دلخواه خود آيه‏اى بياورد يا آيه‏اى را به آيه‌ی ديگرى تبديل كند. قرآن در اين باره مى‏فرمايد:
وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا ائْتِ بِقُرآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لِى أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِى إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّ ما يُوحى إِلَىَّ إِنِّى أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّى عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ * قُلْ لَوْ شاءَ اللهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَلا أَدراكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِـيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ؛[4]
وقتى آيات روشن ما بر آنان خوانده مى‏شود آنان كه به ديدار ما اميد ندارند مى‏گويند: «قرآن ديگرى بياور يا آن را تبديل كن.» بگو: «مرا نرسد كه از پيش خود آن را تبديل سازم. من پيرو وحى هستم. اگر عصيان پروردگارم را به جاى آورم از عذاب روز قيامت مى‏ترسم.
وَ إِذا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآيَةٍ قالُوا لَوْلا اجْتَبَيْتَها قُلْ إِنَّما أتَّبِعُ ما يُوحى إِلَىَّ مِنْ رَبِّى هذا بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ وَهُدىً وَرَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ؛[5]
چون آيه‌‏اى برايشان نياورى گويند: «چرا چيزى را از پيش خود انتخاب نمى‏كنى؟ بگو: «از آنچه بر من از جانب پروردگارم وحى مى‏شود پيروى مى‏نمايم. اين [قرآن] روشنى از جانب پروردگار و هدايت و رحمتى است براى مؤمنان.»
در جاى ديگر قرآن را به عنوان قول جبرئيل معرفى مى‏كند كه از جانب خدا نازل شده سپس با لحنى شديد مى‏گويد: اگر كسى قرآن را به دروغ به خدا نسبت مى‏داد مورد مؤاخذه قرار مى‏گرفت.
إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ * وَما هُوَ بِقَوْلِ شاعِرٍ قَلِيلاً ما تُؤْمِنُونَ * وَلا بِقَوْلِ كاهِنٍ قَلِيلاً ما تَذَكَّرُونَ * تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ العالَمِينَ * وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الأَقاوِيلِ * لَأَخَذنا مِنْهُ بِاليَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الوَتِينَ؛[6]
آن [قرآن] قول رسول [جبرئيل] بزرگوار است، نه سخن يك شاعر، چه اندك ايمان مى‏آوريد! و نيز سخن يك كاهن نيست، چه اندك پند مى‏گيريد! از سوى پروردگار جهانيان نازل شده‌‏است. اگر محمد پاره‌‏اى از اقوال را به دروغ به ما نسبت مى‏داد، با قدرت تمام او را مى‏گرفتيم، و رگ دلش را پاره مى‏كرديم.
قرآن كتابى است بى‏نظير كه به‏ طور پراكنده در مدت بیست و سه سال بر حضرت محمد(ص) نازل شد. در اين كتاب، علوم و معارفى عرضه شده كه فراتر از افق فكر بشر است و از جزئيات معاد و زندگى پس از مرگ خبر مى‏دهد و در ابعاد مختلف زندگى انسان حكم و قانون دارد. اين كتاب، زندگى پيامبران گذشته و امت‏هاى آن‏ها را تشريح مى‏كند و از برخى امور غيبيه خبر مى‏دهد و مردم را به مكارم و فضايل اخلاقى دعوت مى‏كند و از رذايل برحذر مى‏دارد. در مسائل سياسى و اجتماعى برنامه دارد و... .
مفاهيم غنى و بلند قرآن در قالب كلمات و جمله‏‌هاى فصيح و بليغ و عبارت‏هاى زيبا و شيرين با سبكى نوين و بديع نازل شده است. آيات قرآن سجع و قافيه ويژه‏اى دارند ولى نه شعر هستند و نه نثر متعارف. حلاوت و شيرينى و زيبايى خاصى دارند. در اثر همين مفاهيم بلند و عبارت‏هاى زيباى ويژه بود كه اديبان آن زمان به شگفتى افتادند و قطعات ادبى و اشعار خود را كه براى افتخار بر ديوار كعبه آويخته بودند پايين آوردند و از آوردن همانند آيات قرآن اظهار عجز كردند.
جالب توجه اين كه آيات زيبا و لطيف قرآن از زبان شخصى صادر مى‏شد كه درس نخوانده بود و نوشتن نمى‏دانست. و سخنانى مى‏گفت كه در عرف آن زمان و مكان مطرح نبود.
اما احاديث پيامبر و خطابه‌‏ها و سخنان عادى او از چنين ويژگى‏هايى برخوردار نبود و با كلمات ساير مردم تفاوت چندانى نداشت.
بنابراين، می‏توان گفت: قرآن سخن حضرت محمد(ص) نيست، بلكه كلام خداست كه بر قلب نورانى آن حضرت فرود آمده و در قالب الفاظ ريخته شده و به مردم ابلاغ گشته است. قرآن معجزه‌ی جاويدان پيامبر و بهترين دليل نبوت اوست. مطالعه‌ی متن قرآن مى‏تواند ما را به وحيانى بودن آن راهنمايى كند. براى تفصيل بيشتر مى‏توانيد به كتب تفسير و كلام و عقائد مراجعه فرماييد.

خودآزمایی


1- چرا حقيقت وحى را نمى‏‌توان تصور و تعريف كرد؟
2- بهترين دليل نبوت حضرت محمد(ص) چیست؟

 

پی نوشت ها


[1]. بقره (1) آيه‌ی 23.
[2]. يونس (10) آيات 37 ـ 38.
[3]. اسراء (17) آيه‌ی 88.
[4]. يونس (10) آيات 15 ـ 16.
[5]. اعراف (7) آيه‌ی 203.
[6]. حاقه (69) آيات 40 ـ 46.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
آیت الله ابراهیم امینی

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: