کد مطلب: ۶۳۶۶
تعداد بازدید: ۱۲۵
تاریخ انتشار : ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۲ - ۲۰:۲۲
اسلام و تعلیم و تربیت | ۳۳
مادر وقتى‌ بچه را در دامن گذاشت و شير داد، او را نوازش مى‌‏كند و مى‌‏بوسد و در بستر مى‌‏گذارد و به كارهاى‌ ديگر خود مشغول مى‌‏شود. البته سعى‌ مى‌‏كند تا حد امكان در اطراف بچه باشد تا مادر را ببيند و صدايش را بشنود و چنان چه گريه‏ را سر داد اگر از جهت گرسنگى‌ و درد نيست، بگذاريد گريه كند، به تدريج آرام مى‌‏شود. كودك از هم اكنون بايد بداند كه او تنها نيست و ديگران نيز حق زندگى‌ و آسايش دارند.

تبادل محبت‏


محبت براى‌ انسان يك نياز طبيعى‌ به شمار مى‌‏رود و زندگى‌ بدون محبت سرد و بى‌‏صفا و خسته كننده است. هر انسانى‌ دوست دارد محبوب ديگران باشد و از اظهار محبت، دل‏گرم و مسرور مى‌‏شود. برعكس بايد به افراد ديگر هم دلبستگى‌ داشته باشد و اظهار علاقه نمايد تا پايه‏هاى‌ محبت استوار گردد و زندگى‌ شيرين شود.
اين تبادل محبت از دوران كودكى‌ بايد آغاز و پايه‏‌گذارى‌ شود. بهترين كسانى‌ كه مى‌‏توانند اين نياز عاطفى‌ را پايه‌گذارى‌ كنند والدين ـ و بالاخص مادر ـ مى‌‏باشد. كودك از اين كه در دامن گرم مادر آرميده و از پستان او شير مى‌‏خورد و از نگاه‏هاى‌ محبت‌‏آميز و نوازش‏ها و بوسه‌‏هاى‌ آبدار او، احساس محبوبيت‏ مى‌‏كند، مراقبت، حمايت نمودن، زمزمه كردن و لبخند زدن مادر را از علائم محبت مى‌‏شمارد. ليكن تا مدتى‌ راهى‌ براى‌ اظهار رضايت و تبادل علاقه ندارد، امّا بعد از چندى‌ اين راه را به دست مى‌‏آورد و با لبخند شيرين خود مراتب علاقه متقابل خويش را ابراز مى‌‏دارد. با ديدن چهره خندان مادر و با شنيدن صدا و زمزمه‌‏هاى‌ او به وجد مى‌‏آيد و با تبسم متقابل و دست و پا زدن خود آغوش گرم مادر را مطالبه مى‌‏كند. بدين ترتيب خوى‌ تبادل محبت در او پايه‏‌گذارى‌ مى‌‏شود. پدر نيز مى‌‏تواند در اين زمينه نقش مهمى‌ را ايفا كند.
يكى‌ از دانشمندان مى‌‏نويسد:
توصيه‌ی ما به شما پدر و مادر اين است كه همواره ـ حتى‌ از همان بدو تولد ـ در كنار فرزند خود باشيد، سعى‌ كنيد عشق به فرزند را در خود به وجود آوريد و هيچ‏گاه اين موهبت بزرگ را از دست ندهيد.[1]
ديگرى‌ مى‌‏نويسد:
محبت مادر به طفل امكان تجربه‌ی جهانِ نوينى‌ را به او مى‌‏دهد. كيفيت تجربه‌ی اين جهان از جانب طفل به وسيله‌ی چگونگى‌ رفتار عاطفى‌ مادر تعيين مى‌‏شود. همه‌ی ما رفتارهاى‌ عاطفى‌ را به شكل عاطفى‌ درك مى‌‏كنيم و با رفتارهايى‌ كه رنگ و بوى‌ عاطفى‌ دارند به آن‏ها پاسخ مى‌‏گوييم. عكس‌العمل طفل نسبت به بزرگ‏سالان رنگ عاطفى‌ بيش‏ترى‌ را دارا مى‌‏باشد، زيرا ادراك او خيلى‌ بيش‏تر شكل عاطفى‌ دارد تا ادراك افراد بالغ. در طى‌ اولين سه ماه حيات، تمامى‌ تجربه‏ها و ادراك‏هاى‌ طفل به بخش عاطفى‌ مربوط مى‌‏شوند.[2]
دانشمند ديگرى‌ مى‌‏نويسد:
هرگاه كودك در دوران طفوليت از محبت و اطمينان خاطر، بهره‌مند شده باشد بهتر خواهد توانست ناكامى‌ را تحمل كند، خود و ديگران را بپذيرد و محبت متقابل با ديگران داشته باشد. اين شرايط و عوامل، شالوده‌ی يادگيرى‌ بعدى‌ را تشكيل مى‌‏دهند.[3]
همين دانشمند مى‌‏نويسد:
بايد دانست كه مهم‏ترين احتياج عاطفى‌ فرد در دوران كودكى‌ احتياج به مهر و توجه است، زيرا كودك همان گونه كه به شير مادر نياز دارد و بى‌‏آن زندگى‌ برايش دشوار و گاهى‌ غير ممكن خواهد بود، به همان ميزان نيز به زندگى‌ تحت مراقبت والدين و برخوردارى‌ از توجهات آنان نيازمند است. كودك همواره بايد احساس كند كه مادر و پدرش او را دوست دارند و حامى‌ او هستند و همين محبت و توجه، محيط روانى‌ آرام و قابل اعتمادى‌ براى‌ كودك فراهم مى‌‏كند كه عامل عمده و مؤثرى‌ در رشد و تكامل عاطفى‌ او باشد.[4]
در پايان تذكر اين نكته را لازم مى‌‏دانيم كه مقصود از اظهار محبت اين نيست كه مادر همه‌ی كارهايش را رها كند و يك سره در خدمت كودك باشد، زيرا كم‏كم اين تمايل در كودك به وجود مى‌‏آيد كه هميشه در مواقع بيدارى‌ خودش را در آغوش مادر ببيند. هر وقت بيدار شد جزع و فزع به راه مى‌‏اندازد تا مادر يا ديگرى‌ او را در بغل بگيرد. اين روش، هم كودك را لوس بار مى‌‏آورد و هم مزاحم كارهاى‌ مادر مى‌‏شود. مادر بايد به كارهاى‌ خانه‏‌دارى‌ و شوهردارى‌ و بچه‏‌هاى‌ بزرگ‏تر خود نيز برسد. آن‏ها نيز حق زندگى‌ دارند. بچه اسباب‏بازى‌ نيست كه دائماً او را بغل كنند و اين طرف و آن طرف بچرخانند. درست است كه‏ كودك نياز دارد كه همواره مادر را در كنار خود ببيند و آرامش داشته باشد ليكن لازمه‌‏اش اين نيست كه در بغل باشد.
مادر وقتى‌ بچه را در دامن گذاشت و شير داد، او را نوازش مى‌‏كند و مى‌‏بوسد و در بستر مى‌‏گذارد و به كارهاى‌ ديگر خود مشغول مى‌‏شود. البته سعى‌ مى‌‏كند تا حد امكان در اطراف بچه باشد تا مادر را ببيند و صدايش را بشنود و چنان چه گريه‏ را سر داد اگر از جهت گرسنگى‌ و درد نيست، بگذاريد گريه كند، به تدريج آرام مى‌‏شود. كودك از هم اكنون بايد بداند كه او تنها نيست و ديگران نيز حق زندگى‌ و آسايش دارند.
يكى‌ از دانشمندان مى‌‏نويسد:
هرگز اجازه ندهيد كه پرستارى‌ و مراقبت از نوزاد تمامِ وقت زندگى‌ شما را به خود اختصاص دهد. مراقبت از او در تمام اوقات نه لازم و نه خوشايند است. بايد به فكر همسر خود و ديگر مسائل اطراف خود نيز باشيد. انرژى‌ خود را بيهوده هدر ندهيد، بهترين كار تنظيم برنامه‏اى‌ براى‌ زندگى‌ جديد مى‌‏باشد. سعى‌ كنيد براى‌ هر كارى‌ وقت خاصى‌ را در نظر بگيريد.[5]


پرورش اجتماعى‌ شدن‏


كودك از همان اوايل زندگى‌، اجمالاً به وجود اشيايى‌ خارج از خود آگاهى‌ دارد كه نيازهايش را تأمين مى‌‏كنند، امّا شناخت درستى‌ نسبت به آن‏ها ندارد و بينشان تميز نمى‌‏دهد، ولى‌ اجمالاً به آن‏ها دل‏گرم و خوش‏بين است.
توجه به اشيا و اشخاص و تميز بين آن‏ها رفته رفته توسعه مى‌‏يابد. در پايان ماه سوم پدر و مادر را مى‌‏شناسد و آن‏ها را از ديگران تشخيص مى‌‏دهد. هر چه‏ پدر و مادر بيش‏تر با او مأنوس باشند و حرف بزنند، زودتر و بيش‏تر با اجتماع مأنوس و خوش‏بين مى‌‏شود، در حدى‌ كه از خود عكس‌العمل نشان داده و متقابلاً لبخند مى‌‏زند.
براى‌ اين كه گرايش اجتماعى‌ كودك تقويت شود و خجول و منزوى‌ پرورش نيابد لازم است علاوه بر پدر و مادر، با افراد ديگر نيز در تماس باشد، او را در بغل بگيرند، ببوسند و اظهار علاقه نمايند. خوب است پدر و مادر گاهى‌ كودك را به منزل خويشان و همسايگان برده تا با چهره‌ی آنان نيز آشنا گردد. چه بهتر كه گاه‏گاه و به مدت كوتاه، او را به ديگران بسپارند. هر چه با افراد بيش‏ترى‌ در تماس باشد، به اجتماع علاقه‌‏مندتر و خوش‏بين‏تر مى‌‏شود و كمتر خجالت مى‌‏كشد و به اصطلاح غريبى‌ مى‌‏كند كه در خلق و خوى‌ آينده‏اش بدون شك تأثير خواهد داشت.
يكى‌ از دانشمندان مى‌‏نويسد:
هيچ‏گاه نوزاد را نبايد براى‌ مدتى‌ طولانى‌ در تختش تنها بگذاريم، زيرا او بنابر خصلت اجتماعى‌ بودن انسان، احتياج به ديدن افراد خانواده در كنار خود و در محيط خانه و اطراف آن دارد. پس لازم است گاهى‌ اوقات او را در آغوش گرفته و برايش صحبت نموده و آوازى‌ را زمزمه نماييد و او را كمى‌ گردش دهيد.[6]
همو مى‌‏نويسد:
در پايان ماه سوم، پدر و مادر را مى‌‏شناسد و آن‏ها را از افراد غريبه تشخيص مى‌‏دهد و اگر او را نزد آن‏ها بگذاريد غريبى‌ مى‌‏كند. اين دوره بهترين زمان است‏ كه آن‏ها بياموزند كه مى‌‏توانند نزد كسانى‌ غير والدين بمانند.[7]


خشم‏


در طبيعت انسان، غريزه‏اى‌ به نام خشم وجود دارد كه ظاهراً يكى‌ از عواطف ناخوشايند به شمار مى‌‏رود، در صورتى‌ كه خشم در اصل نه تنها بد نيست بلكه در برخى‌ موارد از ضروريات زندگى‌ محسوب مى‌‏شود. آنچه بد است خشم‏هاى‌ بى‌‏جا و افراطى‌ است.
در چند ماه اول زندگى‌ كودك، آثار خشم و غضب در وى‌ مشاهده نمى‌‏شود. امّا از شش ماهگى‌ به بعد تغييراتى‌ در خلق و خوى‌ كودك به وجود مى‌‏آيد و آثار خشم مشاهده مى‌‏شود. در پايان سال اول، شدت يافته و عصبانيت بيش‏ترى‌ از خود نشان مى‌‏دهد. كودك عصبانى‌، رنگش سرخ مى‌‏شود، گريه مى‌‏كند، جيغ مى‌‏كشد، پاهايش را بر زمين مى‌‏كوبد، خودش را روى‌ زمين مى‌‏كشد، اگر چيزى‌ دستش باشد پرتاب مى‌‏كند، به صورت پدر و مادر يا خواهر و برادر پنجه مى‌‏زند. عصبانيت‏هاى‌ كودك مى‌‏تواند معلول عوامل متعددى‌ باشد:
1. مقاومت والدين در برابر خواسته‏ها و توقعات كودك و محروم ساختن او از رسيدن به اهداف.
2. بى‌‏خوابى‌ و خستگى‌ زياد كودك.
3. تبعيض‏هايى‌ كه والدين بين كودك و خواهر يا برادر بزرگ‏تر يا كوچك‏ترش قائل مى‌‏شوند.
4. وجود دردها و ناراحتى‌‏هاى‌ شديد براى‌ كودك و عدم توجه پدر و مادر در رفع آن‏ها.
5. تصرف و قبضه كردن اسباب‏بازى‌‏ها، كفش و لباس او به وسيله كودكان ديگر.
6. وادار كردن كودك به انجام كارى‌ كه برخلاف ميل اوست.
در اين قبيل موارد كودك غضبناك مى‌‏شود و خشم خود را به هر شكلى‌ آشكار مى‌‏سازد. حال اگر از اين عمل نتيجه گرفت، غريزه خشم تقويت مى‌‏شود و به صورت يك خلق و خوى‌ تند و وحشيانه‏اى‌ تبديل مى‌‏شود.
بنابراين، پدر و مادر بايد از زمان كودكى‌ فرزندشان به فكر تعديل و كنترل غريزه خشم او باشند؛ مثلاً از به وجود آمدن عوامل خشم جداً جلوگيرى‌ كرده يا در رفع آن‏ها كوشش نمايند، وسيله‌ی استراحت و خواب به موقع او را فراهم سازند، به شير و تغذيه و تعويض لباس‏هاى‌ او برسند، از هرگونه تبعيض جداً اجتناب نمايند، در رفع ناراحتى‌‏هاى‌ او تلاش كنند، به كودكان ديگر اجازه ندهند در اسباب‏بازى‌‏ها و لباس‏هاى‌ او تصرف نمايند و خواسته‏هاى‌ معقول او را در صورت امكان برآورده سازند. با رعايت اين امور زمينه‏اى‌ براى‌ عصبانيت كودك به وجود نمى‌‏آيد.
البته در مواردى‌ كه كودك توقعات بى‌‏جا و غير مجاز يا غير ممكن دارد و براى‌ رسيدن به هدف، خشمناك مى‌‏شود و داد و قال راه مى‌‏اندازد و مى‌‏خواهد بدين وسيله به هدف برسد، بايد در برابر خشم و جنجال او مقاومت نمود، وگرنه به اين خوى‌ ناپسند عادت كرده و در زندگى‌ آينده‏اش براى‌ رسيدن به اهداف خود همواره از اين سلاح استفاده خواهد كرد.
يكى‌ از دانشمندان مى‌‏نويسد:
در سال اول زندگى‌ تعارض ميان ممنوعيت‏هاى‌ والدين با خواسته‏هاى‌ كودكان پيدا مى‌‏شود و چون بر اثر اين تعارض‏ها كودك از رسيدن به هدف خود محروم مى‌‏شود، خشم بر او مستولى‌ مى‌‏گردد. هم چنين معلوم شده است كودكانى‌ كه در موقع بيمارى‌، زياده از حد مورد توجه قرار گرفته‏اند زودتر خشمناك مى‌‏شوند. سهل انگارى‌ والدين و عدم مقاومت آن‏ها در برابر خواسته‏هاى‌ نامشروع كودكان موجب ناراحتى‌ و كم‏حوصلگى‌ آنان در برابر هر محروميتى‌ است.[8]
ديگرى‌ مى‌‏نويسد:
در دوازده ماهگى‌ به امر خوب و بد آگاهى‌ دارد. گاهى‌ اوقات ممكن است عصبانى‌ شود، در اين حالت بهترين برخورد حفظ خون‏سردى‌ مى‌‏باشد. شما مى‌‏توانيد به آرامى‌ از اتاق خارج شويد و او را تنها بگذاريد، عصبانيت او به زودى‌ برطرف مى‌‏شود، زيرا كسى‌ در كنار او نيست تا خودنمايى‌ كند.[9]
همين دانشمند مى‌‏نويسد:
زمانى‌ كه امرى‌ را مناسب حال فرزند خود مى‌‏دانيد ـ مثل خوابيدن، مراجعه به پزشك، غذا خوردن و امثال آن ـ به هيچ وجه تحت تأثير او قرار نگرفته و آن را انجام دهيد. در غير اين صورت از هم اكنون مى‌‏آموزد كه مى‌‏تواند در برابر هر امرى‌ شما را قانع كند و اصطلاحاً عقب بزند. در نتيجه در آينده، اجتماع، فردى‌ مغرور را به سادگى‌ در خود نخواهد پذيرفت. او بايد اين مطلب را درك كند كه اصولاً تابع شما باشد. هر چه كودك بزرگ‏تر مى‌‏شود از نظر ذهنى‌ آماده مى‌‏شود و در مى‌‏يابد كه والدينش قادرند و بايد در سنين ويژه‏اى‌ براى‌ او تصميم‏گيرى‌ كرده، او را راهنمايى‌ كنند. البته سخت‏گير بودن و انعطاف نداشتن هم چندان منطقى‌ به نظر نمى‌‏رسد، امّا براى‌ هر فردى‌ يك چارچوب قانونى‌ و برنامه‏ منظم، امرى‌ ضرورى‌ است.[10]


خودآزمایی


1- چه کسانی می‌توانند نياز عاطفى‌ «تبادل محبت» را پايه‌گذارى‌ كنند؟
2- در چه صورتی كودك بهتر خواهد توانست ناكامى‌ را تحمل كند؟
3- عصبانيت‏هاى‌ كودك مى‌‏تواند معلول کدام عوامل باشد؟ (3 مورد را نام ببرید)

 

پی نوشت ها


[1]. همان، ص ۴۳.
[2]. از تولد تا نوپايى‌، ص 34.
[3]. روانشناسى‌ رشد، ص 262.
[4]. همان، ص 280.
[5]. اولين سال زندگى‌، ص 35.
[6]. همان، ص 42.
[7]. همان، ص ۵۳.
[8]. روانشناسى‌ كودك، ص 293.
[9]. اولين سال زندگى‌، ص 132.
[10]. همان، ص 94.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

آیت الله ابراهیم امینی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: