کد مطلب: ۶۳۷۱
تعداد بازدید: ۲۵۵
تاریخ انتشار : ۱۷ ارديبهشت ۱۴۰۲ - ۱۵:۱۰
وحی در ادیان آسمانی | ۲
خداوند متعال زمين و آسمان و كل جهان طبيعت را قانونمند آفريده و قانون عليت را بر آن حاكميت داده است. جهان بر طبق قوانين و سنن معيّن اداره مى‏شود، و قانونمندى خود را از آفريدگار گرفته و مى‏گيرد و انجام وظيفه مى‏‌كند. شايد مقصود از وحى الهى كه در اين قبيل آيات استعمال شده همين معنا باشد؛ يعنى هدايت تكوينى.

وحی در لغت


وحی در لغت به معانى مختلف آمده كه جامع همه‌ی آنها انتقال مطلب است در ذهن مخاطب، به ‏طور سريع و مخفى، به‏ گونه‏‌اى كه از ديگران پوشيده ‏باشد.
راغب مى‏نويسد:
«وحى به معناى اشاره‌ی سريع است. و چون در معناى آن سرعت اخذ شده مى‏‌گويند: امر وحى. وحى گاهى با كلام رمز انجام مى‏‌گيرد، و گاهى با صداى بدون تركيب، و گاهى با اشاره‌ی بعضى از اعضاى بدن و گاهى با نوشتن».[1]
ابن اثير مى‏نويسد:
«كلمه‌ی وحى در احاديث تكرار شده، و در كتابت، و اشاره، و رسالت، و الهام، و كلام سرّى استعمال شده است».[2]
ساير لغويین نيز همين معانى را براى وحى ذكر كرده‌‏اند و نيازى به ذكر آنها نيست.
از عبارات يادشده مذكور استفاده مى‏شود كه وحى در شش معنا استعمال مى‏شود:
1. كلام مرموز و مخفى؛ 2. صدايى كه تركيب كلامى نداشته ‏باشد؛ 3. اشاره؛ 4. نوشتن؛ 5 . رسالت و فرستادن؛ 6. الهام.
ولى در همه‌ی اين معانى دو چيز مأخوذ است: يكى سرعت در تفهيم، ديگرى خفا و سرّى بودن.
شيخ مفيد مى‏نويسد:
«اصل وحى به معناى كلام مخفى است، بعد از آن، اطلاق مى‏شود بر هر چيزى كه مقصود از آن تفهيم مطلب به مخاطب باشد، به‏طور سرّى كه از ديگران پنهان بماند».[3]
علامه طباطبایى ـ رضوان‏الله تعالى عليه ـ مى‏نويسد: «وحى به معناى اشاره‌ی سريع است».[4]
صاحب تفسير روح‏البيان مى‏نويسد:
«اصل وحى به معناى اشاره‌ی سريع است. وحى را بدان جهت وحى مى‏گويند كه با سرعت انجام مى‏گيرد. وحى عين فهميدن، و عين فهماندن و عين فهميده شده است».[5]
در معناى لغوى وحى، شرطى نيست كه وحى كننده چه كسى باشد، بلكه مى‏تواند خدا، فرشته، انسان، جن و شيطان باشد. و هم‏چنين در گيرنده‌ی وحى شرطى نيست كه چه كس يا چه چيزى باشد. چنان‏كه در بحث‏هاى آينده به آن اشاره خواهد شد.


وحی در قرآن


وحی و مشتقاتش در حدود «78» مرتبه در قرآن آمده است، و اصل معناى لغوى آن يعنى: تفهيم سريع و مخفى، در همه‌ی آنها وجود دارد. موارد گوناگون استعمال وحى از اين قرار است:


 درك فطرى


قرآن مى‏فرمايد:
پروردگارت به زنبور عسل وحى كرد كه از كوه‌ها و درختان و خانه‏‌هايى كه برايتان مى‏‌سازند لانه بگيريد.[6]
مرحوم شيخ مفيد مى‏‌نويسد:
«مراد از وحى، الهام خفى است. زنبور عسل بدون اين‏كه كلامى وجود داشته‏ باشد و ديگرى بفهمد وظيفه‌‏اش را درك مى‏‌كند».[7]
زنبور عسل كارهاى شگفت‌‏انگيز خود را از قبيل: ساختن خانه‌ی مسدّس از موم، نگهبانى از خانه‌‏ها، پيمودن راه‏هاى زياد براى يافتن گل‏ها، مكيدن شيره‌ی آنها، تبديل كردن آنها به عسل، مراجعه‌ی به لانه خود، قرار دادن آنها در خانه، نگهبانى از ملكه و عشق بازى با او، و ده‏ها كار حيرت‏‌آور ديگر، همه‌ی اينها از غريزه‌‏اى كه در وجودش نهاده شده صادر مى‏شود. زنبور عسل در كارهاى شگفت‏‌آور و زيباى خود، به وسيله‌ی فطرتى كه در نهادش آمده، از پروردگار جهان الهام مى‏‌گيرد.


 جريان سنن و قوانين طبيعى حاكم بر جهان


قرآن مى‏فرمايد:
سپس به آسمان پرداخت و آن دودى بود. پس به آسمان و زمين گفت: «خواه ناخواه بياييد». گفتند: «فرمان‏بردار آمديم». آن‏گاه هفت آسمان را در دو روز بيافريد. و در هر آسمانى كارش را به آن وحى كرد. و آسمان دنيا را به چراغ‏هايى بياراستيم و آن را حفظ كرديم. اين است تقدير خداى شكست‏‌ناپذير دانا.[8]
در آيه‌ی ديگر مى‌‏فرمايد:
«آن‏گاه كه زمين به سخت‏ترين لرزش‏هايش لرزانده شود، و بارهاى سنگينش را بيرون ريزد، و انسان بگويد: «زمين را چه شده است؟» آن روز زمين خبرهاى خويش را آشكار مى‏سازد، زيرا پروردگار تو به آن وحى كرده است».[9]
خداوند متعال زمين و آسمان و كل جهان طبيعت را قانونمند آفريده و قانون عليت را بر آن حاكميت داده است. جهان بر طبق قوانين و سنن معيّن اداره مى‏شود، و قانونمندى خود را از آفريدگار گرفته و مى‏گيرد و انجام وظيفه مى‏‌كند. شايد مقصود از وحى الهى كه در اين قبيل آيات استعمال شده همين معنا باشد؛ يعنى هدايت تكوينى.
بعضى از مفسرین، وحى مذكور در آيه را به وحى به اهل آسمان‏ها يعنى فرشتگان تفسير كرده‌‏اند.
از اين دو آيه دو نكته‌ی مهم استفاده مى‏‌شود: اول این که وحى به وسيله‌ی سخن گفتن نبوده، دوم این که گيرنده‌ی وحى لازم نيست از ذوى‏‌العقول باشد.


 الهام و القاء در قلب


قرآن درباره‌ی مادر حضرت موسى(ع) مى‏فرمايد:
آن‏گاه كه به مادرت وحى كرديم، آنچه را بايد وحى كنيم. وحى كرديم كه نوزاد خود را در صندوقى بگذار و به دريا بيفكن، [ تا امواج آن را به ساحل برساند] و دشمن من و او [ فرعون] وى را بگيرد.[10]
و مى‏فرمايد:
به مادر موسى وحى كرديم كه نوزاد خود را شير بده، و چنانچه بر جان وى ترسان شدى او را به دريا بيفكن، نترس و محزون نباش، ما او را به سوى تو باز مى‏گردانيم و از رسولانش قرار مى‏دهيم.[11]
گيرنده‌ی وحى در اين دو آيه مادر حضرت موسى بوده ليكن وحى به او بدون شك وحى پيامبرى نبوده، بلكه يك نوع تفهيم پنهانى و در قلب افكندن و الهام بوده است، چه در خواب باشد يا بيدارى.
شيخ مفيد مى‏نويسد:
مسلمانان اتفاق دارند كه وحى به مادر موسى(ع) يا به صورت رؤيا بوده يا در حال خواب به وى القاء شده است.[12]


اشاره


قرآن مى‏فرمايد:
زكريا گفت: «پروردگارا، برايم علامتى قرار بده!» گفت: «نشانه‌ی تو اين است كه سه شبانه روز با مردم سخن نگو!» آن‏گاه از محراب به ميان قوم خود آمد و به سويشان وحى كرد كه صبح و شب خداى را تسبيح بگوييد.[13]
قرآن در جاى ديگر داستان حضرت زكريا را چنين نقل مى‏كند:
زكريا گفت: «پروردگارا، نشانه‌‏اى براى من قرار بده!» گفت: «نشانه اين باشد كه سه روز جز به صورت رمز با مردم سخن نگو. پروردگارت را زياد ياد كن، و شبانگاه و بامدادان او را تسبيح بگو.»[14]
وحى‏‌كننده در آيات مذكور حضرت زكريا بوده و گيرنده‌ی وحى قوم آن حضرت بوده‏اند. وحى هم، تفهيم مطلب به صورت اشاره بوده كه فقط مخاطبان مى‏فهميده‌‏اند. چنان‏كه در آيات سوره‌ی آل عمران به عبارت «إِلاّ رَمْزاً» آمده است. مفاد وحى هم تسبيح گفتن بامدادان و شبانگاهان بوده است.


 وحى به حواريين


قرآن كريم مى‏فرمايد:
زمانى كه به حواريين وحى كردم كه به من و رسولم ايمان بياوريد. گفتند: «ايمان آورديم، شاهد باش كه ما مسلمان هستيم.»[15]
وحى‏ كننده در اين آيه خداوند متعال است، و گيرنده‌ی وحى حواريين و اصحاب حضرت عيسى(ع) بوده‌‏اند. بعضى از مفسران احتمال داده‌‏اند كه حواريين پيامبر بوده‏اند. بنابراين، وحى بر آنان وحى اصطلاحى مى‏شود. اما چنانچه نبوت آنان به اثبات نرسد، بايد وحى در آيه را به معناى القاى در قلب و الهام تفسير كرد، و ظاهراً چنين باشد.


 وحى به ملائكه


قرآن مى‌‏فرمايد:
هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان وحى كرد كه: «من با شما هستم. مؤمنان را ثابت‏قدم بداريد.»[16]
در آيه‌ی مذكور وحى كننده خداست و گيرنده‌ی وحى فرشتگان، ليكن وحى نبوت نبوده و به وسيله‌ی تكلم و ايجاد صوت هم نبوده است، زيرا در جاى خود به اثبات رسيده كه فرشتگان جسمانى و مادى نيستند.


 وحى شياطين


قرآن مى‏‌فرمايد:
همانا كه شياطين به دوستان خودشان وحى مى‏كنند تا با شما جدال كنند. و اگر از آنان پيروى كنيد مشرك خواهيد شد.[17]
و مى‏‌فرمايد:
اين‏چنين براى هر پيامبرى شياطينى را از انس و جن قرار داديم كه بعض آنها براى بعض ديگر سخنان زيبا و فريبنده وحى مى‏كنند. و اگر پروردگارت خواسته بود چنين كارى را انجام نمى‌‏دادند. پس آنان را با دروغ‏ها و تهمت‏هايشان واگذار.[18]
وحى ‏كننده در اين آيات شياطين جن و انس هستند كه پنهانى مطالب گمراه كننده را به دوستانشان القا مى‏‌كنند. بنابراين وحى به معناى كلام پنهانى و وسوسه است كه در گوش يكديگر مى‏گويند. و چنانچه شياطين جن وحى كننده باشند، در دل انسان‏هاى گمراه وسوسه مى‏‌افكنند.


 وحى به پيامبران


گرچه وحى در قرآن در برخى موارد درباره‌ی غير پيامبران استعمال شده چنان‏كه قبلاً اشاره شد، ليكن در اكثر موارد درباره‌ی پيامبران استعمال شده است. از باب نمونه:
قرآن مى‏فرمايد:
ما به تو وحى كرديم چنان كه به نوح و پيامبران بعد از او وحى نموديم. به ابراهيم و  اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط و عيسى و ايّوب و يونس و هارون و سليمان وحى كرديم و به داود زبور داديم.[19]
و مى‏فرمايد:
ما بهترين قصه‏‌ها را به وسيله‌ی وحى قرآن، براى تو حكايت كرديم، هرچند پيش از آن از غافلان بودى.[20]
و مى‏فرمايد:
بگو: چه چيزى بزرگ‏ترين شهادت است؟ بگو: «خدا بين من و شما شاهد است، و اين قرآن را به من وحى كرده تا به وسيله‌ی آن، شما و هركس را كه قرآن به او برسد بترسانم.»[21]
و ده‏ها آيه‌ی ديگر كه در طول مباحث آينده به برخى از آن‏ها اشاره خواهد شد. در اين قبيل وحى‏‌ها وحى‏ كننده خداوند متعال است و گيرندگان وحى پيامبران راستين الهى بودند كه در طول تاريخ به پيامبرى برگزيده شدند. مفاد وحى حقائق و معارف و پيام‏هايى است كه از جانب خداوند متعال براى انسان‏ها فرستاده شده است. وحى بر پيامبران گرچه در اصل معناى لغوى ـ يعنى القاى مطلب به مخاطب در خفا و باسرعت ـ با ساير موارد وحى شريك است ليكن با آنها تفاوت كلى و ذاتى دارد. چنان‏كه در مباحث آينده تبيين خواهد شد.


خودآزمایی


1- شش معنایی که برای وحى استعمال مى‏شود را ذکر کنید و دو چیز که در همه‌ی اين معانى مأخوذ است را بیان کنید.
2- موارد گوناگون استعمال وحى در قرآن را نام ببرید.

 

پی نوشت ها


[1]. المفردات، كلمه وحى.
[2]. النهاية، ج 5، ص 143.
[3]. تصحيح الاعتقاد، ص 120.
[4]. الميزان، ج 18، ص 76.
[5]. روح‏البيان، ج 8، ص 344.
[6]. و أَوحى ربّک الی النحل ان اتخذی من الجبال بیوتاً و من الشجر و مما یعرشون. (نحل(۱۶)، آيه 68)
[7]. تصحيح‏الاعتقاد، ص 121.
[8]. ثُمَّ اسْتَوى إِلىَ السَّماءِ وَهِىَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَلِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ * فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَمواتٍ فِى يَوْمَيْنِ وَأَوْحى فِى كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها وَزَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ وَحِفْظاً ذلِكَ تَقْدِيرُ العَزِيزِ العَلِيمِ. (فصلت(۴۱)، آيات 11 ـ 12)
[9]. إِذا زُلْزِلَتِ الأَرْضُ زِلْزالَها * وَأَخْرَجَتِ الأَرْضُ أَثْقالَها * وَقالَ الإِنْسانُ ما لَها * يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها * بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحى لَها. (زلزال(۹۹)، آيات 1 ـ 5)
[10]. إِذْ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّكَ ما يُوحى * أَنِ اقْذِفِيهِ فِى التّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِى الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ اليَمُّ بِالسّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِى وَعَدُوٌّ لَهُ. (طه(۲۰)، آيه‌ی 38)
[11]. وَأَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَاءَلْقِيهِ فِى الْيَمِّ وَلاتَخافِى وَلاتَحْزَنِى إِنّا رادُّوهُ إِلَيْكِ وَجاعِلُوهُ مِنَ المُرْسَلِينَ. (قصص(۲۸)، آيه‌ی 7)
[12]. تصحيح الاعتقاد، ص121.
[13]. قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِى آيَةً قالَ آيَتُكَ أَنْ لاّتُكَلِّمَ النّاسَ ثَلاثَ لَيالٍ سَوِيّاً * فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ مِنَ المِحْرابِ فَأَوْحى إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِیّاً. (مريم(۱۹)، آيات 10 ـ 11)
[14]. قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِى آيَةً قالَ آيَتُكَ أَلاّ تُكَلِّمَ النّاسَ ثَلاثَةَ أَيّامٍ إِلاّ رَمْزاً وَاذكُرْ رَبَّكَ كَثِيراً وَسَبِّحْ بِالْعَشِىِّ وَالإبْكارِ. (آل‏عمران(۳)، آيه‌ی 41)
[15]. وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَواريّيّنَ أَنْ امِنُوا بى وَ بِرَسُولى قالُوا امَنّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنا مُسْلِمُونَ. (مائده(۵)، آيه‌ی 111)
[16]. إِذْ يُوحِى رَبُّكَ إِلَى المَلائِكَةِ أَ نِّى مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا. (انفال(۸)، آيه‌ی 12)
[17]. وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ. (انعام(۶)، آيه‌ی 121)
[18]. وَكَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوّاً شَياطِينَ الإِنْسِ وَالجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ القَوْلِ غُرُوراً وَلَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَما يَفْتَرُونَ. (انعام(۶)، آيه‌ی 112)
[19]. إِنّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى نُوحٍ والنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْمعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْباطِ وَعِيسى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهارُونَ وَسُلَيْمانَ وَآتَيْنا داوُدَ زَبُوراً. (نساء(۴)، آيه‌ی 163)
[20]. نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ القَصَصِ بِما أَوْحَيْنا إِلَيْكَ هذَا القُرْآنَ وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الغافِلِينَ. (يوسف(۱۲)، آيه‌ی 3).
[21]. قُلْ أَىُّ شَى‏ءٍ أَكْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللهُ شَهِيدٌ بَيْنِى وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِىَ إِلَىَّ هذَا القُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ. (انعام(۶)، آيه‌ی 19).

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
آیت الله ابراهیم امینی

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: