کد مطلب: ۶۵۲۲
تعداد بازدید: ۴۰۴
تاریخ انتشار : ۰۳ تير ۱۴۰۲ - ۱۶:۳۳
تولی و تبری |۶۴
هرگز نمى ‏شود انسان حق بودن راه خدا، رسول و اهل بيت عليهم السلام را تشخيص بدهد و به آن ‏ها ولايت داشته باشد، اما از ابليس و دشمنان اهل بيت عليهم السلام بيزارى نداشته باشد. اين مسئله یکی از مسلمات حکم عقل می باشد، به دلیل این که مستلزم جمع بين ضدّين يا نقيضين است.

حزب شیطان و حزب خدا


در درس قبل با توجه به فرازی از زیارت جامعه کبیره به عاقبت کسانی که منکر مقام ولایت اهل بیت علیهم السلام هستند پرداختیم، در این درس به اصل دیگری در مورد برائت با توجه به زیارت جامعه کبیره خواهیم پرداخت.
« آمَنْتُ بِكُمْ وَ تَوَلَّيْتُ آخِرَكُمْ بِما تَوَلَّيْتُ بِهِ اوَّلَكُمْ، وَ بَرِئْتُ الَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ اعْدائِكُمْ، وَ مِنَ الْجِبْتِ وَالطّاغُوتِ وَ الشَّياطينِ وَ حِزْبِهِمُ الظّالِمينَ لَكُمْ، وَ الْجاحِدينَ لِحَقِّكُمْ، وَ الْمارِقينَ مِنْ وِلايَتِكُمْ، وَ الْغاصِبينَ لِارْثِكُمْ، وَ الشّاكّينَ فيكُمْ، وَ الْمُنْحَرِفينَ عَنْكُمْ، وَ مِنْ كُلِّ وَليجَةٍ دُونَكُمْ، وَ كُلِّ مُطاعٍ سِواكُمْ، وَ مِنَ الأَئِمَّةِ الَّذينَ يَدْعُونَ الَى النّارِ[1]»، به شما ايمان دارم و آخرين فرد شما را دوست دارم به همان دليل كه اولين شخص شما را دوست دارم و بيزارى جويم به پيشگاه خداى عزوجل از دشمنانتان، از جبت و طاغوت، شياطين و پيروانشان همان ستمكاران بر شما، منكران حق شما، بيرون روندگان از زير بار ولايت و زمامدارى شما، غصب كنندگان ميراث شما و ترديد كنندگان درباره شما، منحرف شدگان از راه شما و از هر همدم و وسيله‏ اى غير از شما و هر فرمانروايى جز شما و از پيشوايانى كه مردم را به دوزخ مى ‏خوانند.
در این فراز از زیارت جامعه به بيزارى از دشمنان رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت عليهم  السلام اشاره می کند و خواننده این زیارت در این فرازها به خداوند پناه مى ‏برد، و خدا را بر بيزارى و برائت از دشمنان ایشان گواه مى ‏گيرد. چنان چه سابقا در درس های قبل توضیح داده شد[2]، در مسیر خلقت، دو خط بيشتر وجود ندارد كه ناگزير يكى از اين دو مسیر، حق و دیگری باطل است و این مسیر از همان آغاز خلقت بوده است. از زمانی که داستان ابليس پيش آمد، خطى به رياست ابليس، در مقابل خداوند متعال پدیدار شد و همين طور در برابر پيامبران پيشين، فرعون ‏ها و نمرودها ... و در مقابل رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله، ابولهب، ابوجهل و ... قرار گرفتند؛ و بعد از رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله اين دو خط، تا به امروز ادامه دارد.
با توجه به این نکته که غیر از این دو مسیر، مسیر دیگری نیست و يكى از اين دو حق است و هر آنچه که در مقابل آن قرار می گیرد، باطل خواهد بود، هرگز نمی شود این دو مسیر را با هم جمع کرد، یعنی به عبارت دیگر نمی شود هم اقرار به ولایت اهل بیت علیهم السلام کرد و هم نسبت به دشمنان ایشان محبت داشت. هرگز نمى ‏شود انسان حق بودن راه خدا، رسول و اهل بيت عليهم السلام را تشخيص بدهد و به آن ‏ها ولايت داشته باشد، اما از ابليس و دشمنان اهل بيت عليهم السلام بيزارى نداشته باشد. اين مسئله یکی از مسلمات حکم عقل می باشد، به دلیل این که مستلزم جمع بين ضدّين يا نقيضين است[3].
در روایتی از امير مؤمنین عليه السلام می خوانیم:

« أَصْدِقَاؤُكَ ثَلَاثَةٌ وَ أَعْدَاؤُكَ ثَلَاثَةٌ فَأَصْدِقَاؤُكَ صَدِيقُكَ وَ صَدِيقُ صَدِيقِكَ وَ عَدُوُّ عَدُوِّكَ وَ أَعْدَاؤُكَ عَدُوُّكَ وَ عَدُوُّ صَدِيقِكَ وَ صَدِيقُ عَدُوِّك‏[4]»

 تو سه دوست دارى و سه دشمن. دوستان تو عبارت است از: آن كسى كه واقعاً دوست توست، آن كسى كه دوست دوست توست كه او هم دوست تو حساب مى ‏شود، آن كسى كه با دشمن تو دشمنى دارد، اين در واقع با تو در يك خط و در يك فكر است، تو با او مى ‏توانى در يك جا باشى و سه دشمن عبارت است از: آن كه با تو به طور مستقيم دشمن است، آن كه با دوست تو دشمنى كند که باز تو از او خوشت نمى‏ آيد، چون با دوست تو دشمنى مى ‏كند، كسى كه با دشمن شما رفاقت كند، آن شخص باز دشمن شما شمرده مى ‏شود.
راه نجات و رستگاری تمسک به عروة الوثقی است، چنان چه قرآن کریم می فرماید:

«فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏[5]»، بنابراين، كسى كه به طاغوت كافر شود و به خدا ايمان آورد، به «العروة الوثقى» چنگ زده است. استمساك به «العروة الوثقى» كنايه از رستگارى و نجات در جهان آخرت است، و تحقق اين معنا در آيه مباركه به دو چيز منوط شده: «كفر به طاغوت» و «ايمان به خدا»، و از طرفی آیه شریفه بر مقدّم بودن تبرّى بر تولّی دلالت دارد و به معنای این است ‏كه اول نفى غير حق، سپس اثبات حق، هم چنان كه در كلمه توحيد مى ‏گوييم: «لا إله إلّا اللَّه». نتيجه اين‏ كه، كفر به طاغوت و نفى باطل و تبرّى از شيطان و ياران او، و ايمان به خدا و رسول و اوصياى ايشان مكمّل يكديگرند، و ايمان و ولايت بدون برائت بى ‏اثر است و مساوى با عدم خواهد بود[6].
با توجه به آن چه بیان شد، مهم ترین رکن ایمان، دوستى در راه خدا و دشمنى در راه خدا، و دوستى كردن با دوستان خدا و بيزارى جُستن از دشمنان خداست. اصولاً دوستى با خدا و دوستان خدا، بدون بيزارى جستن از دشمنان آنان، امكان پذير نيست، چنان كه در مصباح الشريعة آمده است:

«أصلُ الحُبِّ التَّبَرِّى عَن سِوَى المَحبُوبِ[7]»، ريشه دوستى، بيزارى از غير محبوب است. بر اين اساس، بيزارى جستن از دشمنان اهل بيت عليهم السلام، لازمه دوستى اهل بيت عليهم السلام و يكى از مهم ترين و اصلى ترين اركان ايمان است. امیر المومنین علیه السلام می فرماید:

«...أَبْغِضْ مُبْغِضَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ إِنْ كَانَ صَوَّاماً قَوَّاماً[8]»، كينه توزِ خاندان محمّد صلى الله عليه و آله را دشمن بدار، هر چند پيوسته، روزه دار و شب زنده دار باشد. با توجه به آن چه که بیان شد این فراز از زیارت جامعه کبیره عهده دار این امر است.


حزب شیطان


«وَالشَّياطينِ وَحِزْبِهِمُ»، ما از شياطين و حزب شياطين بيزارى مى‏ جوييم.
 شیطان، اسمى است براى هر فرد پليد از جن، انس و حيوانات چنان چه شيخ طريحى رحمه اللَّه در مجمع البحرين مى ‏گويد:

«الشيطان معروف، و كلّ عات متمرّد من الجنّ و الإنس و الدوابّ شيطان، من الشطن و هو البعد»، شيطان، كلمه معروفى است و هر متكبّر و سركشی از جن، انس و جنبندگان شيطان است و آن از ريشه «شطن» به معناى «دور شده» گرفته شده است[9].


حزب يعنى چه؟


و حزب در لغت و عرف به اين معناست كه گروهى منسجم و با هدف واحد، هم ‏ديگر را تقويت مى ‏كنند و براى تحقق یک هدف فعاليت دارند. راغب اصفهانى مى ‏نويسد: « الحزب: جماعة فيها غلظ»،حزب: گروهى كه در ميانشان مقرّرات سختى حكمفرما است[10]. در قرآن دو حزب مطرح شده است: یکی حزب شيطان‏ و دیگری حزب خدا. حزب شيطان كسانى هستند كه رهبرشان شيطان است؛ كسانى كه شيطان بر آن‏ ها سلطنت و غلبه پيدا كرده و صد در صد مطيع شيطان و در خدمت او هستند. خداوند متعال در اين باره مى ‏فرمايد:

«اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ[11]»

شيطان بر آنان مسلط شده و ياد خدا را از خاطر آن‏ ها برده؛ آنان حزب شيطانند. هان كه به راستى حزب شيطان زيانكارانند.
شيطان بر همه وجود آن ‏ها غالب شده و آن ‏ها در خدمت شيطان قرار گرفته ‏اند، طورى كه هيچ وقت به ياد خدا نيستند. حزب ديگری که در قرآن  آمده است حزب اللَّه است. خداوند متعال مى‏فرمايد:

«لا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ اْلآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ في قُلُوبِهِمُ اْلإيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»، هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی ‌یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند؛ آنان کسانی هستند که خدا ایمان را بر صفحه دل هایشان نوشته و با روحی از ناحیه خودش آنها را تقویت فرموده، و آنها را در باغ هایی از بهشت وارد می‌ کند که نهرها از زیر (درختانش) جاری است، جاودانه در آن می‌ مانند؛ خدا از آنها خشنود است، و آنان نیز از خدا خشنودند؛ آنها «حزب اللّه» اند؛ بدانید «حزب اللّه» پیروزان و رستگارانند[12]. پس براى «حزب اللَّه» پس از ايمان به خدا و رسول و قيامت، عدم ارتباط محبّت ‏آميز با دشمنان خدا و رسول شرط است و اين از علائم آن ‏هاست.
آيه بعدی که قسم دیگری از حزب الله را بیان می کند، آیه 55 سوره مائده است:

«إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ * وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ[13]»

، سرپرست و ولى شما، تنها خداست و پيامبر او و آن‏ ها كه ايمان آورده‏ اند؛ همان ‏ها كه نماز را برپا مى ‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى ‏دهند. و كسانى كه ولايت خدا و پيامبر او و افراد باايمان را بپذيرند (پيروزند)؛ كه به راستى حزب خدا پيروز است. با توجه به این آیه، كسانى كه مى ‏خواهند در مقابل حزب شيطان باشند، بايد دو ویژگی اساسى داشته باشند:
1. هرگز مودّت، ارتباط و دوستى با دشمنان خدا و رسول خدا را نداشته باشند.
2. ولايت خدا، رسول خدا صلی الله علیه و آله و اميرمؤمنین عليه السلام را داشته باشند.
 با توجه به دو آيه ياد شده و دو خصيصه، برائت و ولايت در حزب اللَّه شرط است و هر كه چنين نباشد از حزب خدا نخواهد بود.


خودآزمایی


1-    منظور از حزب شیطان چیست؟
2-    منظور از حزب الله چه کسانی هستند؟

پی نوشت ها


[1] بحار الانوار ج99 ص153
[2] شماره های 4 و 5
[3] برای مطالعه بیش تر به شماره 2 درسنامه تولی و تبری مراجعه کنید
[4] بحار الانوار ج71 ص164
[5] سوره بقره آیه 256
[6] ر.ک پیشوایان هدایت گر ج4 ص24
[7] مصباح الشریعه ص195
[8] بحار الانوار ج65 ص25
[9] مجمع البحرین ج6 ص272
[10] مفردات راغب ص231
[11] سوره مجادله آیه 19
[12] سوره مجادله آیه 22
[13] سوره مائده آیه 55

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

مجید رضایی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: