کد مطلب: ۶۷۹۶
تعداد بازدید: ۱۹۴
تاریخ انتشار : ۱۰ مهر ۱۴۰۲ - ۱۴:۱۱
شرح حال و زندگی حضرت امیرالمؤمنین(ع) | ۱۲
اقامت امیر مؤمنان(ع) نقشه منافقان را نقش بر آب کرد لذا به ‏فکر افتادند نقشه‏ دیگری طرح کنند تا حضرت علی(ع) نیز مدینه را ترک گوید، از این رو شایعه کردند که روابط پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) به‏ تیرگی گراییده است و حضرت علی(ع) به‏ جهت دوری راه و شدّت گرما از جهاد در راه خدا سرباز زده است.

پیروزی درخشان اسلام در خیبر


این بار نیز مسلمانان در پرتو فداکاری امیر مؤمنان(ع) به ‏پیروزی چشمگیری دست یافتند و از این جهت امام(ع) را فاتح خیبر می ‏نامند. وقتی با گروهی از سربازان که پشت سر وی گام برمی داشتند به ‏نزدیکی دژ رسید، پرچم اسلام را بر زمین نصب کرد و در این هنگام دلاوران درون دژ همگی بیرون ریختند، حارث برادر مَرحَب، نعره زنان به ‏سوی حضرت علی(ع) شتافت نعره‏ او آنچنان بود که سربازانی که پشت سر حضرت علی(ع) قرار داشتند بی اختیار به ‏عقب رفتند و حارث مانند شیری خشمگین بر حضرت تاخت ولی لحظاتی نگذشت که جسد بی‏ جان او بر خاک افتاد.
مرگ برادر، «مَرحب» را سخت متأثّر ساخت و برای گرفتن انتقام، در حالی که غرق در سلاح بود و زرهی فولادین بر تن و کلاهی از سنگ بر سر داشت و کلاه مخصوص جنگ که به‏ آن «کلاه‌خُود» می‏ گویند را روی آن قرار داده بود به ‏میدان حضرت علی(ع) آمد. هر دو قهرمان شروع به ‏رجزخوانی کردند، ضربات شمشیر و نیزه های دو قهرمان اسلام و یهود، وحشت عجیبی در دل ناظران افکنده بود. ناگهان شمشیر برّان و کوبنده قهرمان اسلام بر فرق مرحب فرود آمد و او را به‏ خاک افکند. دلاوران یهود که پشت سر مرحب بودند پا به‏ فرار گذاشتند و گروهی که قصد مقاومت داشتند با حضرت علی(ع) تن به ‏تن جنگ کردند و همگی با ذلّت تمام جان سپردند.
نوبت آن رسید که امام(ع) وارد دژ شود، بسته بودن در مانع از ورود امام و سربازان او شد ولی امام(ع) با قدرت الهی دروازه‏ خیبر را از جا کند و راه را برای سربازان هموار ساخت و به ‏این طریق لانه‏ فساد و کانون خطر را درهم کوبید و مسلمانان را از شرّ این عناصر پلید و خطرناک که پیوسته دشمنی با اسلام و مسلمانان را به ‏دل داشتند (و دارند) آسوده ساخت.


توضیح قسمت دیگری از سخن «سعد»


اکنون که درباره یکی از سه فضیلتی که سعد وقّاص در حضور معاویه برای امیر مؤمنان(ع) یادآوری کرد سخن گفتیم شایسته است که درباره‏ آن دو فضیلت دیگر نیز به ‏طور فشرده سخن بگوئیم.
با اینکه از افتخارات امام(ع) این است که در تمام نبردها ملازم پیامبر(ص) و پرچمدار وی بود، در غزوه‏ تبوک به‏ فرمان پیامبر(ص) در مدینه باقی ماند. زیرا پیامبر(ص) به ‏خوبی آگاه بود که منافقان تصمیم گرفته ‏اند پس از خروج آن حضرت از مدینه شورش کنند. از این رو، به ‏حضرت علی(ع) فرمود تو سرپرست اهل بیت و خویشاوندان من و گروه مهاجر هستی و برای این کار جز من و تو کسی شایستگی ندارد.
اقامت امیر مؤمنان(ع) نقشه منافقان را نقش بر آب کرد لذا به ‏فکر افتادند نقشه دیگری طرح کنند تا حضرت علی(ع) نیز مدینه را ترک گوید، از این رو شایعه کردند که روابط پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) به‏ تیرگی گراییده است و حضرت علی(ع) به‏ جهت دوری راه و شدّت گرما از جهاد در راه خدا سرباز زده است.
هنوز پیامبر(ص) چندان از مدینه دور نشده بود که این شایعه در مدینه انتشار یافت، امام (ع) برای پاسخ به‏ تهمت آنان به ‏حضور پیامبر(ص) رسید و جریان را عرض کرد، پیامبر(ص) با بیان جمله‏ تاریخی خود که سعد وقّاص آرزو داشت ‏ای کاش درباره‏ او گفته می ‏شد آن حضرت را تسلّی داد و فرمود:
«اَما تَرضی اَن تَکُونَ منِّی بِمنزَلَۀِ هارُونَ مِن مُوسی اِلّآ اَنَّه لا نَبیَّ بَعدی»
«آیا راضی نیستی که نسبت به ‏من، همچون هارون نسبت به‏ موسی باشی؟ جز اینکه پس از من پیامبری نیست.»[1]
این حدیث از احادیث متواتر اسلامی است که محدّثان و سیره نویسان در کتاب های خود آورده ‏اند.
فضیلت سوّمی که سعد وقّاص از آن یاد کرد مسئله «مباهله» پیامبر(ص) با مسیحیان نجران بود، آنان پس از مذاکره با پیامبر(ص) درباره‏ عقاید باطل مسیحیت حاضر به ‏پذیرش اسلام نشدند ولی آمادگی خود را برای مباهله اعلام کردند.
وقت مباهله فرا رسید. پیامبر(ص) از میان بستگان خود فقط چهار نفر انتخاب کرد تا در این حادثه‏ تاریخی شرکت کنند و این چهار تن جز حضرت علی و دخترش فاطمه و حسن و حسین نبودند زیرا در میان تمام مسلمانان نفوسی پاک‌تر و ایمانی استوارتر از نفوس و ایمان این چهار تن وجود نداشت.
پیامبر(ص) فاصله‏ منزل و محلی را که بنا بود مراسم مباهله در آنجا انجام گیرد با وضع خاصّی طی کرد، پیامبر(ص) در حالی که امام حسین(ع) را در آغوش داشت و دست امام حسن(ع) را در دست گرفته بود و فاطمه(س) و حضرت علی(ع) پشت سرآن حضرت حرکت می‏‌کردند قدم به ‏محل مباهله نهاد و پیش از ورود به ‏محوطه به ‏همراهان خود فرمود:
من هر موقع دعا کردم شما آمین بگویید.
چهره های نورانی پیامبر(ص) و چهارتن دیگر که سه تن ایشان شاخه های شجره وجود مقدّس او بودند چنان ولوله‏‌ای در مسیحیان نجران افکند که اسقف اعظم آن‏ها گفت: «چهره هایی را مشاهده می‏ کنم که اگر برای مباهله روبه درگاه الهی کنند این بیابان به‏ جهنّمی سوزان بدل می ‏شود و دامنه‏ عذاب به ‏سرزمین نجران نیز کشیده خواهد شد» از این رو از مباهله منصرف شدند و حاضر شدند جزیه (یعنی همان مالیات مختصری که اقلیّت های دینی می‏ پرداختند) بپردازند.
عایشه می‏ گوید[2]: پیامبر(ص) در روز مباهله چهار تن همراه خود را زیر عبای سیاه خود وارد کرد و این آیه را تلاوت نمود:
(اِنَّما يُريدُ الله لِيُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجس اَهلَ البَيت و يُطَهِّرَکم تَطهيراً)[3]
زمخشری می‏ گوید:
سرگذشت مباهله و مفاد این آیه بزرگترین گواه بر فضیلت اصحاب کساء و سندی زنده بر حقّانیت آیین اسلام به ‏شمار می‏ رود.[4]


عدالت حضرت علی(ع) در زمان رسول خدا(ص)


گرچه بیشتر نویسندگان و گویندگان، هنگامی که از عدالت و دادگری امام سخن می‏ گویند، غالباً به‏ حوادث دوران حکومت او تکیه می‏کنند، زیرا زمینه‏ این فضیلت عالی انسانی در دوران حکومت آن حضرت بسیار مهیّا بود امّا عدالت و دادگری امام(ع) و سختگیری و تقیّد کامل او به ‏رعایت اصول، از عصر رسالت، زبانزد خاص و عام بود و از این رو افرادی که تحمّل دادگری امام را نداشتند گاه و بیگاه از حضرت علی(ع) به ‏پیامبر(ص) شکایت می ‏بردند و پیوسته با عکس‏ العمل منفی پیامبر(ص) و اینکه حضرت علی(ع) در رعایت قوانین الهی سر از پا نمی ‏شناسد روبه رو می ‏شدند، در تاریخ زندگانی امام(ع) در عصر رسالت حوادثی چند به‏ این مطلب گواهی می‏ دهد و ما برای نمونه دو حادثه را در اینجا نقل می‏ کنیم:
1. در سال دهم هجرت که پیامبر گرامی (ص) عزم زیارت خانه خدا داشت حضرت علی(ع) را با گروهی از مسلمانان به ‏یمن اعزام فرمود حضرت علی(ع) مأمور بود در بازگشت از یمن پارچه هایی را که مسیحیان نجران در روز مباهله تعهّد کرده بودند از ایشان بگیرد و به ‏محضر رسول خدا(ص) برساند. او پس از انجام مأموریت آگاه شد که پیامبر(ص) رهسپار خانه خدا شده است و از این جهت مسیر خود را تغییر داد و رهسپار مکّه شد آن حضرت راه مکّه را به‏ سرعت می ‏پیمود تا هر چه زودتر به‏ حضور پیامبر(ص) برسد و به ‏همین جهت پارچه ها را به ‏یکی از یاران خود سپرده و از سربازان خویش فاصله گرفت تا در نزدیکی مکّه به‏ حضور پیامبر(ص) رسید. حضرت از دیدار او فوق العاده خوشحال شد و چون او را در لباس احرام دید از نحوه نیت کردن او جویا شد. حضرت علی(ع) عرض کرد من هنگام احرام بستن گفتم بار الها به‏ همان نیّتی احرام می ‏بندم که پیامبر(ص) احرام بسته است.
حضرت از مسافرت خود به ‏یمن و نجران و همچنین پارچه هایی را که آورده بود به ‏پیامبر(ص) گزارش داد و به‏ فرمان آن حضرت به‏ سوی سربازان خود بازگشت تا به ‏همراه آنان مجدّداً به‏ مکّه بازگردد، وقتی به ‏سربازان خود رسید دید که آن کسی که حضرت پارچه ها را به ‏او سپرده بودند تمام آن‏ها را در میان سربازان تقسیم کرده است و سربازان پارچه ها را به ‏عنوان لباس احرام بر تن کردند. حضرت از این کار بی مورد سخت ناراحت شد و به ‏او فرمود چرا پیش از آن‏که پارچه ها را به‏ رسول خدا(ص) تحویل دهیم آن‏ها را میان سربازان تقسیم کردی؟ وی گفت سربازان شما اصرار کردند که من پارچه ها را به ‏عنوان امانت میان آن‏ها تقسیم کنم و پس از مراسم حج همه را از آنان بگیرم. حضرت پوزش او را نپذیرفته و فرمود تو چنین اختیاری نداشتی. سپس دستور داد که پارچه‌های تقسیم شده تماماً جمع آوری شود تا در مکّه به‏ پیامبر گرامی(ص) تحویل گردد.[5]
گروهی که همیشه از عدل و نظم و انضباط رنج می ‏برند و می ‏خواهند که امور همواره بر طبق خواسته های آنان جریان یابد به‏ حضور پیامبر(ص) رسیدند و از این سختگیری حضرت شکایت کردند ولی آنان از این نکته غفلت داشتند که یک چنین قانون شکنی و انعطاف نابجا به‏ یک رشته قانون‌‏شکنی‏‌های بزرگ منجر می ‏شود.
پیامبر(ص) که از کار حضرت علی(ع) و دادگری او کاملاً آگاه بود یکی از یاران خود را خواست و به ‏او فرمود که برو نزد این گروهی که شکایت کرده‌‏اند و پیام زیر را برسان:
از بدگویی درباره‏ علی(ع) دست بردارید که او در اجرای دستور خدا بسیار دقیق و سختگیر است و هرگز در زندگی او تملّق و مداهنه وجود ندارد.
2. خالدبن ولید که از سرداران نیرومند قریش بود، درسال هفتم هجرت از مکّه به ‏مدینه مهاجرت کرد و به ‏مسلمانان پیوست ولی پیش از آن ‏که مسلمان شود کراراً در جنگ هایی که بین قریش و مسلمانان و برای برانداختن حکومت نوبنیاد اسلامی بود شرکت می‏ کرد، همان او بود که در نبرد احد شبیخون زد و از پشت سر آنان وارد میدان شد و مجاهدان اسلام را مورد حمله قرار داد. این مرد پس از اسلام عداوت و دشمنی حضرت علی(ع) را فراموش نکرد و بر قدرت بازوان و شجاعت بی نظیر امام رشک می ‏برد.
احمد بن حنبل در مسند خود می ‏نویسد:
پیامبر اکرم(ص)، حضرت علی(ع) را در رأس گروهی که در میان آنان خالد نیز بود به‏ یمن اعزام کرد، ارتش اسلام در نقطه‌‏ای از یمن با قبیله بنی یزید به‏ نبرد پرداخت و بر دشمن پیروز شد و غنائمی به ‏دست آورد، روش امام(ع) در تقسیم غنائم مورد رضایت خالد واقع نشد و برای ایجاد سوء تفاهم میان پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) نامه‏ای به‏ رسول خدا(ص) نوشت و آن را به‏«بریده» سپرد تا هرچه زودتر به‏ حضور پیامبر(ص) برساند.
بریده می‏گوید: من با سرعت خود را به ‏مدینه رسانیدم و نامه را تسلیم پیامبر(ص) کردم، آن حضرت نامه را به ‏یکی از یاران خود داد تا برای او بخوانند، چون قرائت نامه به ‏پایان رسید، ناگهان دیدم که آثار خشم در چهره پیامبر(ص) ظاهر شد. بریده می‏گوید: از آوردن چنین نامه‌‏ای سخت پشیمان شدم و برای تبرئه خود عرض کردم که به ‏فرمان خالد به ‏چنین کاری اقدام کرده ام و مرا چاره‏‌ای جز پیروی از مقام بالاتر نبود.
او می‏ گوید: پس از خاتمه‏ کلام من لحضاتی سکوت بر مجلس حاکم شد ناگهان پیامبر(ص) سکوت را شکست و فرمود: درباره‏ علی(ع) بدگویی می‏‌کنید.
«فَاِنَّهُ مِنّی وَ اَنَا مِنهُ وَ هُوَ وَليّـکُم بَعدی»
«او از من و من از او هستم و او زمامدار شما پس از من است.»
بریده می‌‏گوید: من از کرده‏ خود سخت پشیمان شدم و از محضر رسول خدا(ص) درخواست کردم که در حق من استغفار کند. پیامبر(ص) فرمود: تا علی(ع) نیاید و به ‏چنین کاری رضایت ندهد هرگز در حق تو طلب آمرزش نخواهم کرد، ناگهان حضرت علی(ع) رسید و من از او درخواست کردم که از پیامبر(ص) خواهش کند که درباره‏ من طلب آمرزش کند.[6]
این رویداد سبب شد که بریده دوستی خود را با خالد قطع کند و دست ارادت و اخلاص به‏ سوی حضرت علی(ع) دراز کند تا آنجا که پس از درگذشت پیامبر(ص) وی با ابوبکر بیعت نکرد و یکی از دوازده نفری بود که خلیفه را در این مورد استیضاح کرد.

خودآزمایی

1- چرا حضرت علی(ع) در غزوه‏ تبوک به‏ فرمان پیامبر(ص) در مدینه باقی ماند؟
2- به چه دلیل بریده دوستی خود را با خالد قطع کند و دست ارادت و اخلاص به‏ سوی حضرت علی(ع) دراز کرد؟

پی نوشت ها

[1] - سیره ابن هشام ،ج 2 ،ص 520
[2] - صحیح مسلم ، ج7، ص 130
[3] - سوره احزاب،‌آیه 33
[4] - تفسیر کشّاف، زمخشری، ج 1 ،ص 282 و تفسیر فخر رازی ،ج 2 ،ص 471
[5] - بحار الانوار،علامه مجلسی، ج 21 ،ص 385
[6] - أسدالغابة ،إبن أثیر،ج 1 ،ص 176


دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

آیت الله علی تهرانی

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: