کد مطلب: ۶۹۱۵
تعداد بازدید: ۱۳۲
تاریخ انتشار : ۰۲ آذر ۱۴۰۲ - ۰۷:۵۰
امامت و امامان (ع) | ۱۷
در اداره‌ی برخى‌ از امور جهان، مانند روزى‌ رساندن به مردم، نزول باران، برآوردن حاجت‏ها، شفاى‌ بيماران، رفع گرفتارى‌‏ها، آمرزش گناهان، آن بندگان برگزيده الهى‌ را شريك خدا قرار داده ‏اند، بر ايشان قربانى‌ و نذر و نياز مى‌‏كرده‌‏اند. برخى‌ از مدعيان تشيّع اظهار محبت و ولايت صورى‌ نسبت به اهل‏ بيت(ع) را جاى‌‏گزين عمل به تكاليف دينى‌ نموده و از عمل به واجبات و ترك محرمات شانه خالى‌ مى‌‏كنند.

بخش دوّم: اهل‏‌بيت (ع) از ديدگاه قرآن و حديث | ۷


تعريف غلو


غلو يعنى‌ زياده‌روى‌ و اغراق در عقيده. علامه‌ی مجلسى‌ در تعريف غلو مى‌‏گويد: غلو در پيامبر و امامان بدين‏گونه است: عقيده‌ی به الوهيت آنان، يا شريك قرار دادن آنان با خداى‌ متعال در عبادت، يا آفرينش يا در روزى‌ دادن به بندگان، يا عقيده‌ی به اين كه روح يكى‌ از آنان در شخص ديگرى‌ حلول كرده و يكى‌ شده ‏اند، يا بدون كمك خدا مى‌‏توانند عالِمِ به غيب باشند، يا اين كه امامان را پيامبر بداند، يا اين كه معرفت آنان، بندگان را از اطاعت خدا بى‌نياز مى‌‏سازد، و مأمور به ترك معاصى‌ نيستند، بعد از آن مى‌‏گويد: همه‌ی اين عقايد كفر و الحاد است و باعث خروج از دين مى‌‏گردد، چنان كه ادلّه‌ی عقليه و آيات و احاديث فراوانى‌ برآن دلالت دارد. و امامان از اين گونه افراد برائت جسته و به كفر آنان حكم كرده ‏اند.[1]
غلات كسانى‌ هستند كه در عقيده‌ی به امامت به افراط كشيده شده ‏اند، و آن بندگان برگزيده خدا را از حد بشريت فراتر برده برخى‌ از صفات مختص الهى‌ را به آنان نسبت داده ‏اند.
در اداره‌ی برخى‌ از امور جهان، مانند روزى‌ رساندن به مردم، نزول باران، برآوردن حاجت‏‌ها، شفاى‌ بيماران، رفع گرفتارى‌‏ها، آمرزش گناهان، آن بندگان برگزيده الهى‌ را شريك خدا قرار داده‌‏اند، بر ايشان قربانى‌ و نذر و نياز مى‌‏كرده‌‏اند. برخى‌ از مدعيان تشيّع اظهار محبت و ولايت صورى‌ نسبت به اهل‏‌بيت(ع) را جاى‌‏گزين عمل به تكاليف دينى‌ نموده و از عمل به واجبات و ترك محرمات شانه خالى‌ مى‌‏كنند.
اين قبيل عقيده‌‏ها علاوه بر ناسازگارى‌ با براهين عقلى‌ و صريح آيات قرآن، از سوى‌ ائمه اطهار(ع) مورد انكار شديد قرار گرفته و صاحبان آنها به‏ عنوان كافر و ملحد معرفى‌ شده و حتى‌ گاهى‌ حكم به قتل آنها داده شده است. در اين‏باره، احاديث فراوانى‌ داريم كه به عنوان نمونه به برخى‌ از آنها اشاره مى‌‏كنيم.
ابو هاشم مى‌‏گويد: از حضرت امام رضا(ع) درباره‌ی غاليان و مفوّضه سئوال كردم؟ فرمود: غاليان كافرند و مفوّضه مشرك، هر كس با آنان مجالست كند يا آميزش داشته باشد يا هم غذا شود يا با هم آب بنوشند يا با آنها وصلت كند يا به آنها زن بدهد يا از آنها زن بگيرد يا به آنان اعتماد نمايد يا امانت نزدشان بگذارد يا سخنانشان را تصديق نمايد يا به آنها كمك برساند، گرچه با يك كلمه باشد، از ولايت خدا و رسول الله و ولايت ما اهل بيت خارج مى‌‏شود.[2]
مفضّل بن يزيد مى‌‏گويد: امام صادق(ع) از اصحاب ابوالخطاب و غاليان ياد كرد و فرمود: اى‌ مفضّل با آنان مجالست نكن، با آنها غذا نخور و آب ننوش، مصافحه نكن و از همديگر ارث نبريد.[3]
دو نفر از اصحاب بر حضرت صادق(ع) وارد شده عرض كردند: مفضّل بن عمر مى‌‏گويد: كه شما رزق بندگان را تعيين مى‌‏كنيد؟ امام در جواب فرمود: به خدا سوگند! جز خداى‌ متعال رزق بندگان را تعيين نمى‌‏كند. من براى‌ رزق و روزى‌ خانواده‌‏ام نياز پيدا كردم و از همين جهت دل‏تنگ شدم و در اين باره‏ فكر مى‌‏كردم تا اين كه توانستم روزى‌ آنها را تهيه كنم، در آن هنگام آرامش پيدا كردم، خدا ابوالخطاب را لعنت كند كه چنين نسبت‏هايى‌ را به ما مى‌‏دهد، آن دو نفر عرض كردند: آيا ما نيز ابوالخطاب را لعنت كنيم و تبرى‌ بجوييم؟ امام فرمود: بله، پس ما هم ابوالخطاب را لعنت كرديم و از او تبرى‌ جستيم. خدا و رسول نيز از ابوالخطاب بيزارند.[4]
زراره مى‌‏گويد به امام صادق(ع) عرض كردم: يكى‌ از فرزندان عبدالله بن سنان به تفويض عقيده دارد. فرمود: تفويض چيست؟ عرض كردم: مى‌‏گويند: خداى‌ تبارك و تعالى‌ محمد و على‌(ع) را خلق كرد پس اداره‌ی امور جهان را به آنان واگذار كرد. سپس آنان خلق مى‌‏كنند، روزى‌ مى‌‏دهند، مى‌‏ميرانند و زندگى‌ مى‌‏دهند. پس امام صادق(ع) فرمود: او دشمن خداست و دروغ مى‌‏گويد. وقتى‌ نزد او رفتى‌ اين آيه را برايشان بخوان‏ «أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللهُ خالِقُ كُلِّ شَى‌‏ءٍ وَهُوَ الواحِدُ القَهّارُ» زراره مى‌‏گويد: هنگامى‌ كه نزد آن شخص رفتم و آيه را برايش خواندم چنان شد كه گويا سنگ در دهانش انداختم.[5]
عبدالرحمان بن كثير مى‌‏گويد: حضرت صادق(ع) روزى‌ به اصحابش فرمود: خدا لعنت كند مغيرة بن سعيد را و لعنت كند زن يهوديه‏اى‌ را كه به نزدش رفت و آمد مى‌‏كرد و از او سحر و شعبده و كارهاى‌ غير عادى‌ را فرا مى‌‏گرفت. مغيره به پدرم دروغ مى‌‏بست، پس خدا ايمانش را گرفت، گروهى‌ هم بر من دروغ مى‌‏بندند، خدا حرارت آهن را به آنان بچشاند.
به خدا سوگند! ما جز بندگان خدا نيستيم، ما را آفريد و برگزيد. ما بر زيان و نفع خودمان قدرت نداريم. اگر ما را مورد رحمت قرار دهد از اوست و اگر عذاب كند در اثر اعمال خودمان است.
به خدا سوگند! ما بر خدا حجتى‌ نداريم و برائت از دوزخ در اختيار ما نيست. ما نيز مانند ساير مردم مى‌‏ميريم و در قبر دفن خواهيم شد، سپس زنده و مبعوث خواهيم شد و در قيامت مورد سئوال قرار خواهيم گرفت. واى‌ بر آنها خدا لعنتشان كند، خدا را آزرده مى‌‏سازند، رسول خدا و اميرالمؤمنين و فاطمه و حسن و حسين و على‌ بن حسين و محمد بن على‌(ع) را در قبر آزار مى‌‏دهند، من فرزند پيامبر هستم شما مشاهده مى‌‏كنيد كه من در بسترم خائف و ترسان هستم، در حالى‌ كه آنان در بستر خود راحت آرميده ‏اند، من از خوف خدا جزع و فزع مى‌‏كنم در حالى‌ كه آنها خفته ‏اند. من در بين كوه‏ها و بيابان‏ها ترسان و لرزانم، من از اين مرد بينى‌ بريده احمق (ابوالخطاب) به نزد خدا پناه مى‌‏برم، خدا او را لعنت كند.[6]
امام صادق(ع) فرمود: مواظب باشيد غاليان جوانانتان را به فساد نكشند، غاليان بدترين مخلوقات خدا هستند، چون عظمت خدا را كوچك مى‌‏كنند و ربوبيت را به بندگان مى‌‏دهند.
به خدا سوگند! غاليان از يهود و نصارى‌ و مجوس و مشركان بدترند. آن‏گاه فرمود: اگر غاليان به سوى‌ ما بيايند آنها را نمى‌‏پذيريم، ولى‌ اگر مقصّرون بيايند آنها را مى‌‏پذيريم. عرض شد چگونه يا ابن رسول الله؟ فرمود: چون غالى‌ به ترك نماز و زكات و روزه و حج عادت كرده و نمى‌‏تواند از عادت خود دست بردارد و به اطاعت از خدا روى‌ آورد، ولى‌ مقصّر وقتى‌ به كوتاهى‌ خودش پى‌ برد عمل و اطاعت مى‌‏كند.[7]
امام رضا(ع) در دعا مى‌‏گفت: خدايا من در تغيير حالات و توانايى‌ به تو پناه مى‌‏برم. و لاحول و لا قوّة الّا بك. خدايا به تو پناه مى‌‏برم، و برائت مى‌‏جويم از كسانى‌ كه درباره‌ی ما چيزهايى‌ مى‌‏گويند كه حق ما نيست. پروردگارا به تو پناه مى‌‏برم از كسانى‌ كه درباره‌ی ما چيزهايى‌ مى‌‏گويند كه خود ما نمى‌‏گوييم.
خدايا آفرينش از جانب توست و روزى‌ دهنده تو هستى‌. تو را عبادت مى‌‏كنم و از تو كمك مى‌‏خواهم. تو خالق ما و پدرانمان هستى‌، از اولين تا آخرين. خدايا ربوبيت از توست، والهيت جز براى‌ تو شايسته نيست. لعن مى‌‏كنم نصرانى‌‏ها را كه عظمت تو را كوچك نمودند. و لعن مى‌‏فرستم به كسانى‌ كه همين مطلب را درباره‌ی ديگر بندگانت مى‌‏گويند. پروردگارا ما بنده و بنده زاده تو هستيم. نه مالك نفع و ضرر خودمان هستيم، نه مرگ و زندگى‌ و حشر و نشرمان را در اختيار داريم. هر كس گمان كند ما ارباب او هستيم از او برائت مى‌‏جويم. هر كس گمان كند كه خلق و رزق بندگان در اختيار ماست از او برائت مى‌‏جويم، همانند برائت جويى‌ حضرت عيسى‌ از نصرانى‌‏ها.
خدايا ما آنها را بدين عقيده نخوانده ‏ايم، پس ما را بدانچه مى‌‏گويند مواخذ نفرما و ما را از اين نسبت‏هاى‌ ناروا مورد بخشش قرار بده. و از آنان چيزى‌ را در زمين باقى‌ نگذار. اگر باقى‌ بمانند بندگانت را گمراه مى‌‏نمايند، و جز فاجر و كافر توليد نمى‌‏نمايند.[8]
ابو بصير مى‌‏گويد: خدمت امام صادق(ع) عرض كردم: مردم سخنانى‌ مى‌‏گويند، فرمود: چه مى‌‏گويند؟ عرض كردم: مى‌‏گويند: تو قطره‌‏هاى‌ باران و عدد ستارگان و برگ درختان و وزن آب‏هاى‌ دريا و تعداد شن‏ها و خاك‏ها را مى‌‏دانى‌؟ حضرت با شنيدن اين سخنان سر به سوى‌ آسمان برداشت و فرمود: سبحان الله، سبحان الله! نه به خدا سوگند! اين‏ها را جز خدا نمى‌‏داند.[9]
ابن مغيره مى‌‏گويد: من به همراه يحيى‌ بن عبدالله خدمت حضرت ابوالحسن(ع) بوديم، يحيى‌ عرض كرد: فدايت شوم، مردم گمان مى‌‏كنند شما عالِم به غيب هستى‌؟ حضرت فرمود: سبحان الله، دستت را بر سرم بگذار، به خدا سوگند از شنيدن اين سخن موهايم راست شدند. آن گاه فرمود: به خدا سوگند آن چه را مى‌‏گويم از رسول خدا(ص) روايت مى‌‏كنم.[10]


خودآزمایی


1- تعريف غلو از نظر علامه‌ی مجلسى‌ را بیان کنید.
2- غلات چه كسانى‌ هستند؟ به کدام دلایل عقاید آن‌ها مردود است؟

 

پی نوشت ها

 

[1]. بحارالانوار، ج 25، ص 346.
[2]. همان، ص 273: عن أبي هاشم الجعفري قال: سألت أباالحسن الرضا(ع) عن الغلاة و المفوّضة، فقال: الغلاة كفّار و المفوّضة مشركون، من جالسهم أو خالطهم أو آكلهم أوشاربهم أو واصلهم أو زوّجهم أو تزوّج إليهم أو آمنهم أو ائتمنهم على‌ أمانة أو صدّق حديثهم أو أعانهم بشطر كلمة، خرج من ولاية الله عزّوجلّ و ولاية الرسول(ص) و ولايتنا.
[3]. همان، ج 25، ص 296: مفضّل بن يزيد قال قال أبوعبدالله(ع) و ذكر أصحاب أبي الخطاّب و الغلاة فقال لي: يا مفضّل لاتقاعدوهم و لا تؤاكلوهم و لا تشاربوهم و لا تصافحوهم و لا توارثوهم.
[4]. همان، ص 301: دخل حجربن زائدة و عامربن جذاعة الأزدي على‌ أبي عبدالله(ع) فقالا له: جعلنا فداك إنّ المفضّل بن محمد يقول: إنّكم تقدّرون أرزاق العباد؟ فقال: و الله ما يقدّر أرزاقنا إلّا الله، و لقد احتجت إلى‌ طعام لعيالي فضاق صدري و أبلغت إلىّ الفكرة في ذلك حتى‌ أحرزت قوتهم، فعندها طابت نفسي، لعنه الله و برى‌‏ء منه، قال: أفنلعنه و نتبرّأ منه؟ قال: نعم. فلعنّاه و برئنا منه، برى‌‏ء الله و رسوله منه.
ابو الخطاب يكى‌ از سران غلات بوده كه در زمان امام صادق(ع) مى‌‏زيسته، گروهى‌ از مردم عوام را فريب داده مذهب باطلى‌ را به وجود آورد. نامش محمد بن تعلاص و كنيه‏اش ابوالخطاب و ابو زينب بوده، اصلاً اهل كوفه بوده ولى‌ به قصد كسب دانش و استماع احاديث دائم در مدينه خدمت امام صادق(ع) و از اصحاب او به شمار مى‌‏رفته است.
در آغاز انحرافى‌ در او مشاهده نمى‌‏شد و به همين جهت احاديثى‌ را از او روايت كرده‏اند، اما مردى‌ احمق و نادان بوده است. امام صادق(ع) درباره‏اش فرموده: «كان ابوالخطاب احمق فكنت احدثه فكان لا يحفظ» سپس از مدينه به شهرهاى‌ ديگر رفت و با حيله و نيرنگ و نقل بعضى‌ احاديث دروغ و نسبت دادن آنها به امام صادق(ع) گروهى‌ از مردم نادان و منفعت‌جو را به دور خود جمع كرد و مذهب باطلى‌ را با عقايد خرافى‌ و كفرآميز تأسيس نمود. او در آغاز مدعى‌ بود: امام صادق اسم اعظم را به او ياد داده و او را وصى‌ و قيّم خود قرار داده است. سپس از اين مرحله بالاتر رفته ادعاى‌ نبوت و پس از آن مدعى‌ رسالت شد. مى‌‏گفت: جعفر بن محمد(ع) خداست و من رسول خدا هستم، بايد از من اطاعت كنيد. او و پدرانش بعضى‌ محرمات را از قبيل زنا، دزدى‌، شرب خمر، را تجويز مى‌‏كردند. نماز و روزه و زكات را واجب نمى‌‏دانستند. در آغاز امام صادق و ساير امامان را از مقام واقعى‌ خود بالاتر برده آنها را به عنوان پيامبر و رسول معرفى‌ مى‌‏كردند، پس از اين هم فراتر رفته آنان را خدا مى‌‏دانستند. مى‌‏گفتند: امام همين جسم محسوس نيست كه شما او را مشاهده مى‌‏كنيد بلكه نورى‌ بوده برتر كه بعد از طى‌ مراحلى‌ به اين جهان آمده و به صورت يك انسان ظاهر شده كه مردم او را مشاهده مى‌‏كنند. وقتى‌ عقايد و اعمال باطل او و پيروانش خدمت امام صادق(ع) عرضه شد دستش را به سوى‌ آسمان برداشت و فرمود: لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر ابوالخطاب، خدا را شاهد مى‌‏گيرم كه او كافر و مشرك و فاسق بود و در عذاب دوزخ با فرعون محشور خواهد شد. بالاخره ابوالخطاب و جمعى‌ از پيروانش كشته شدند، بعد از آن پيروانش به گروه‏هاى‌ مختلف تقسيم شدند و سال‏ها بعد از آن به ضلالت و گمراهى‌ خود ادامه دادند. براى‌ اطلاعات بيشتر مى‌‏توانيد به كتاب الملل والنحل نوشته شهرستانى‌، و فرق الشيعه تأليف نوبختى‌ و كتب رجال مراجعه نماييد.
در مورد مفضل بن عمر كوفى‌ كه در همين حديث نامى‌ از او به ميان آمده نيز در بين نويسندگان كتب رجال اختلافى‌ وجود دارد: گروهى‌ او را از غلات و پيروان ابوالخطاب دانسته احاديثش را مردود شمرده‏اند، گروهى‌ ديگر او را صحيح‌العقيده و از اصحاب امام صادق دانسته و نسبت غلو را به او تهمت به شمار آورده‏اند. منشأ دين اختلاف احاديث مختلفى‌ است كه در مدح يا ذم او، در كتب حديث به ثبت رسيده است و به ائمه معصومين(ع) نسبت داده شده است. گروهى‌ ديگر از دانشمندان رجالى‌ در حل اين مسئله چاره ديگرى‌ انديشيده و گفته‏اند: او در آغاز از پيروان ابوالخطاب بوده ولى‌ بعداً حق را يافته، مذهب ابوالخطاب را رها كرده و به امام صادق(ع) گرويده است.
بنابراين، احاديثى‌ را كه در زمان غالى‌ بودن نقل كرده مردود دانسته و احاديثى‌ را كه در زمان استبصار روايت كرده قابل عمل دانسته‏اند.
قضاوت در اين باره نياز به يك بحث طولانى‌ رجالى‌ دارد كه در اين فرصت كوتاه مجالى‌ آن نيست. طالبان تفصيل مى‌‏توانند به كتاب معجم رجال الحديث، تأليف آية الله سيد ابوالقاسم خويى‌، و كتاب مجمع الرجال نوشته عنايت الله على‌ قهبالى‌، و كتاب قاموس الرجال، تأليف محمد تقى‌ تسترى‌، و كتاب بهجة المقال نوشته ملا على‌ عليارى‌، و ديگر كتب رجال مراجعه نمايند.
[5]. بحارالانوار، ج 25، ص 343.
[6]. همان، ص 289.
[7]. همان، ص 265: قال الصادق(ع): احذروا على‌ شبابكم الغلاة لايفسدوهم فإنّ الغلاة شرّ خلق الله، يصغّرون عظمة الله و يدّعون الربوبية لعباد الله، و الله إنّ الغلاة شرّمن اليهود و النصارى‌ و المجوس و الذين أشركوا، ثمّ قال: إلينا يرجع الغالي فلانقبله، و بنايلحق المقصّر فنقبلهم. فقيل له: كيف ذلك يا ابن رسول الله؟ قال: الغالي قد اعتاد ترك الصلاة و الزكاة و الصيام و الحجّ فلا يقدر على‌ ترك عادته و على‌ الرجوع إلى‌ طاعة الله عزّوجلّ أبداً. و أنّ المقصّر إذا عرف عمل و أطاع.
[8]. همان، ص 343.

[9]. همان، ص 394: أبوبصير قال قلت لأبى‌ عبدالله(ع): إنّهم يقولون، قال: و ما يقولون؟ قلت يقولون: تعلم قطر المطر و عدد النجوم و ورق الشجر و وزن ما في البحر و عدد التراب، فرفع يده إلى‌ السماء و قال: سبحان الله سبحان الله لا و الله ما يعلم هذا إلّا الله.
[10]. همان، ص 293.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

آیت الله ابراهیم امینی

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: