کد مطلب: ۷۶
تعداد بازدید: ۱۰۵۱۹
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار : ۱۹ تير ۱۳۹۴ - ۰۲:۲۰
گلچینی از معارف نهج البلاغه/ درس هفتم
آیت الله علی تهرانی، امام جماعت مسجد هدایت تهران در جمع نمازگزاران این مسجد در شرح عبارتی از حضرت امیرالمومنین علی(ع) به نکوهش طمع، ناله کردن پیش دیگران و افسارگسیختگی زبان پرداخت. متن سخنان وی بدین شرح است:

أَزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ وَ رَضِيَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ ضُرَّهُ وَ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَيْهَا لِسَانَهُ

حضرت فرمود کسی که طمع را به خود بچسابند و گرفتار طمع شود، خود را حقیر کرده. مگر خلق الله که هستند که من از آنها طمع داشته باشم؟ او نیز کسی مثل من است، منتهی عقلش را به کار انداخته، کار کرده و حالا 2 تا مغازه بیشتر از من دارد. من چرا باید از او بگیرم؟ طمع، کارِ انسانهای احمق است. آدم عاقل شخصیت خود را حفظ می کند و طمع نسبت به دیگران نمی کند.

روایتی از پیامبر اکرم (ص) داریم که می فرماید بد بنده ای است آن بنده ای که طمع داشته باشد. چون این طمع او را به «طبع» می کشاند. وقتی مراجعه می کنید به فرمایش معصومین، می فهمید چقدر زیبا سخن گفته اند. حضرت فرمود اگر انسان طمع داشته و به اموال این و آن چشم دوخته باشد، او را به نجس شدن می کشاند. طبع به لغت یعنی کثافت. منظور آن حضرت آلودن به کثافت است. یعنی دل طمعکار بالاخره آلوده به کثافات می شود.

پیامبر فرمود بد بنده ای است آن بنده طعمکار. طمع او را به جایی می رساند که انسان آلوده به کثافت می شود. نباید به این و آن گفت به من چیزی بدهید. از این انتظار داشته باشید، از آن یکی چیزی بگیرید. درباره طمع خیلی بحثها و حرفها هست که فرصت بازگویی نداریم. این طمع، کار را به جایی می رساند که طبیعت آدم می شود. هر کس دست در جیب می کند، خیال می کند می خواهد به او چیزی بدهد.

در اینجا به داستان طمّاع معروفی در عرب به نام اشعب طمّاع اشاره می کنم: این فرد خیلی طمع داشت. می گویند او کارهای ابلهانه زیادی می کرد. اصولا انسانهای طمّاع، کارهای احمقانه می کنند. یک آدمی را می بیند، زود می پرد کفشش را برق می اندازد، فرد پولداری را می بیند، دستش را می بوسد، دیگران می گویند او احمق است. آدم طمّاع، کارش به اینجا می رسد. اشعب طماع، وقتی در خیابان راه می رفت، پیراهنش را بالا می گرفت. می گفتند چرا اینطور می کنی؟ می گفت شنیده ام برخی از مرغان در هوا تخم می گذارند. پیراهنم را بالا می گیرم تا اگر یکی از آنها تخم گذاشت، داخل پیراهنم بیفتد! می گویند بچه ها او را دست می انداختند و اذیتش می کردند چون حالت دیوانه ای پیدا کرده بود. می خواست بچه ها را رد کند، گفت بروید فلان خانه آش نذری می دهند. بچه ها که دویدند، خودش هم شروع کرد به دویدن. دروغ گفته بود برای از سر باز کردن آنها، ولی خودش هم می دوید. گفتند تو چرا می دوی؟ گفت شاید راست باشد. آدم طمّاع اینطور است.

عزت در قناعت است

در مقابل طمع، قناعت را داریم. دیده ام برخی از افراد این حرف امیرالمومنین(ع) را تابلو کرده اند: عَزَّ مَن قَنِع و ذَلَّ مَن طَمِع. عزیز است کسی که قناعت کند. او شخصیت دارد. کسانی را در این مدت عمرم می شناسم که برخی از آنها از دنیا رفته اند. اینها به قدری در جامعه شخصیت داشتند، هر جا حرف می زدند، حرف آخر، حرف او بود. در برابر پولدارها حرف می زد. ولی به قدری زندگی را ساده می گذراند، ولی حاضر نبود شخصیتش را در برابر آن آدم پولدار خرد کند، چون عزت داشت و عزیز بود. اینجا فرمود هر کس طمع را پیشه کند خود را حقیر کرده است.

دومین آفت اخلاقی

حضرت فرمود کسی که گرفتاری اش را پیش این و آن باز کند، به ذلت راضی شده است. کسی که دلش را سفره کند پیش این و آن که چقدر بدبخت و گرفتارم. خدا می داند تجربه ها کرده ام و برخی افراد را دیده ام که معقول و محترم به ذهن می رسند، ولی تا شروع به درد و دل می کنند، از چشم می افتند. آدمی که عزیز است، به همین سادگی ذلیل می شود. بله، آدم مجبور است پیش پزشک دردش را بگوید. پیش دوستی که صلاحیت دارد، می خواهد کمک بگیرد، دردش را بیان کند. اینجا مشکلی ندارد، اینها استثناست. ولی این که پیش هر کسی دردش را بگوید. این درست نیست.

زمانی مشکلی پیدا کردم پیش دوستی درد و دل کردم. فکر می کردم این آقا هیچ مشکلی ندارد، از نظر من عزیز بود. بعد برای اینکه من را دلداری دهد شروع کرد مشکلاتش را شمردن. دیدم چقدر دریادل است. دلش قوی و محکم است. آدم که پیش هر کس مشکلات زندگی اش را مطرح نمی کند. اگر مطرح کرد راضی شده به ذلت خود.

زبانت را نگه دار که تحقیرت نکند

حضرت فرمود نفسش پیش خودش کوچک می شود کسی که به زبانش حکومت بدهد و زبانش را حاکم بر خود کند. زبانش را بر خود امیر کند. کسی که اینطور باشد پیش خودش نیز می گوید چه حرف بدی زدم، چی گفتم، خب جلوی زبانت را بگیر و نگو. آدم که هر حرفی را هر جا نمی زند. گاهی با یک کلمه، مشت خود را باز می کند. اینقدر لذت می بریم از افرادی که جایی می نشینند و نیم ساعت سکوت می کنند لبهایشان بسته است و گاهی که سئوالی از آنها می پرسند، جواب می دهند.

گاهی حرف زدن ملکه ذهن انسان می شود. خیال می کند دائما باید سخن بگوید. توجه کنید، یک کلمه حرف زدن حساب دارد. هیچ قول و سخنی از دهان انسان بیرون نمی آید مگر اینکه در کنار آن، فرشتگانی همه را بنویسند. همه، حساب و کتاب دارد. چرا این حرف را زدی؟

هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَيْهَا لِسَانَهُ

در آنجا حضرت فرمود نفست را خوار کرده و رضایت به ذلت داده ای، ولی در اینجا می فرماید بر خود، «هانت» کرده یعنی نمی گوید اهانت کرده، می گوید کوچک شده. کسی که اختیارش دست زبانش باشد و نفسش را امیر کند بر خود، او بیچاره است و همیشه می نالد و مجبور است خود را همواره کوچک کند.

در ماه رمضان که ماه تربیت و تهذیب نفس است، خود را اصلاح کنیم. مقیّد به کم حرف زدن شویم. این که کم حرف بزنید ضرر نمی کنید. این که جایی بلد بودید و حرف نزدید، ضرر نکردید. اما اگر جایی حرفی زدید و گفتند اشتباه گفتید و چرا گفتید، متوجه می شوید چقدر کارتان خلاف بود.

وی با اشاره به شعری از یک مرد نیک عرب گفت:

او سروده: احفظ لسانك أيهـا الإنسـان/ لا يلدغنـك إنـه ثعـبـان

حفظ کن زبانت را ای انسان تا نگزد تو را. (لدق به معنی گزیدن است). مراقب باش زبانت تو را نگزد که اژدهاست.

كم في المقابر من قتيل لسانـه/كانت تهاب لقـاءه الأقـران

یعنی چقدر در قبرها، عده ای کشته زبان خویشند. همان کسانی که همطرازان آنها از ملاقات با آنها وحشت داشتند. می گفتند این زبانش در اختیارش نیست. هر چه از زبانش در می آید می گوید. اینها کشته زبان خویشند. چون گاهی نفرینها پشت سرشان است و نمی فهمند.

کسی که زبانش را بر خود امیر کرده اینطور است. وجه اشتراک این سه عبارت در ذلّت انسان است. تصمیم بگیریم که ذلیل نشویم و در جامعه باشخصیت باشیم. اولا به آنچه خدا عنایت کرده است، قناعت کنیم. اگر می خواهید چانه بزنید با خدا بزنید. سحرها بلند شوید با خدا چانه بزنید. ماه رمضان است و مهمان خداییم. در مهمانی مفصّل نشسته ایم و مراتب افراد محفوظ است. ولی بالاخره صاحبخانه نیز از بالا اشراف دارد و همه را در نظر دارد. منتظر است یک دست بلند کنید و بگویید من مهمانم.

طمع هر چه می خواهید نسبت به خدا داشته باشید حتی بیش از حد خودتان به خداوند طمع کنید. این و آن را بگویید از خدا می خواهم و نمی خواهم دستم را پیش این و آن دراز کنم. سعی و تلاش کنید طمع به مال دیگران نداشته باشید.

دوم، مشکلات را پیش دیگران نگویید. گاهی آدم مجبور است پیش طبیب و قاضی، مشکل را بگوید، ولی اینکه برخی جلوی همه مشکلاتشان را می گویند و می نالند، خود را ذلیل می کنند. شخصیت خود را حفظ کنید، جلوی مردم خود را نگهدارید و از مشکلات و بدبختی هایتان پرده برداری نکنید.

سوم، از امروز به بعد تصمیم بگیریم زبانمان در کنترل خودمان باشد و زبانمان بر ما امیر نباشد. ما بر زبانمان امیر باشیم. هر وقت من اراده کردم زبانم تکان بخورد، اگر اراده نکردم، هرگز یک کلمه نباید از دهانم خارج شود. آبروی کسی را با زبان بردن، انسان را بیچاره می کند.

زمانی که این مسجد را می ساختیم، کسی مراجعه کرد و کمک می خواست. اسمش را که گفت، گفتم شما با فلان آقا خویش و قوم هستید؟ دیدم رنگش پرید. گفت شما من را شناختید؟ گفتم نگران نباش. اینقدر به یاری خدا که هیچ جا نگویم مشکل او را، قدرت دارم. او رنگش تغییر کرد. این قوم و خویش او خیلی به این آقا نزدیک بود. می توانستم به او بگویم فامیل شما آمده و این را طلب کرده، ولی نگفتم. آن بنده خدا نیز فوت کرد و حتی در بیمارستان می خواستم بروم دیدنش ولی نرفتم گفتم شاید آن فامیلش هم باشد و او چشمش به من بیفتد و ناراحت شود و بپرسد این آقا به چه مناسبت به عیادت آمده است، به این جهت نرفتم. حالا اگر پیش آن فرد یک کلمه می گفتم، این آدم بیچاره می شد. عِرض یک مسلمان را آدم با دو کلمه می برد. آبروی مسلمان مهم است.

غیبت کردن و دروغ گفتن مهم است. حساب کنید از صبح تا حالا چند تا دروغ گفته اید. مشتری می آید از شما جنس بخرد، می گوید چند؟ می گویید اینقدر. خوب شما اینقدر نخریدید. می گوید اگر اینطور نگوییم سود ندارد. مگر شما سود را از مشتری می خواهید؟ برخی تعبیر می کنند تا دروغ نگویی نمی شود کاسبی کرد. این منطق چیست؟ وای بر ما، اگر ما دروغ را یک رازق بدانیم، دورغ به شما روزی می دهد؟ دروغ باید بگویم تا نان بخورم؟

اگر این سه چیز را انسان رعایت کند همیشه عزیز است، طمع نداشته باشد و درد و گرفتاری اش را بین مردم نگوید و هم اینکه زبانش در کنترل خودش باشد.

خداوند انشاالله توفیق عمل به این دستور پرارزش حضرت امیرالمومنین علیه السلام عنایت فرماید.

نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
حمید
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۱:۴۴ - ۱۳۹۶/۰۳/۳۱
0
0
بسیار عالی بود حرف زدن بی ارزش خیلی بده و اینکه آدم سفره دلشو پیش هر کسی باز کنه نهایت خفت و خواریه
فاطمه
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۱:۲۳ - ۱۴۰۱/۱۲/۱۱
0
0
همیشه پیش خودم حساب و کتاب میکردم در مورد مال و اموال دیگران هم نقشه میکشیدم
ی روز ی عزیزی گفت خدا از این کار خیلی بدش میاد به این میگن طمع
من فقط در ذهنم اینکار رو میکردم
خدایا استغفرالله ربی و اتوب الیه مرا ببخش
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: