کد مطلب: ۱۴۶۰
تعداد بازدید: ۱۶۱۶
تاریخ انتشار : ۰۱ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۸:۰۳
معرفی مفاخر شیعه/۳۱
وحید بهبهانی نه تنها خود در میان علمای امامیّه از جایگاهی ممتاز برخوردار است، بلکه از میان فرزندان و نوادگان او نیز شخصیت های بزرگی برخاسته اند و خاندان بهبهانی را به صورت یکی از بزرگ ترین خاندان های علمی شیعه درآورده اند.

وحید بهبهانی

ولادت

علّامه محمّد باقر بن محمّد اکمل وحید بهبهانی، ملقّب به «آقا»، فقیه، اصولی و مؤلّف امامی قرن دوازدهم، در حدود 1118 ق در اصفهان به دنیا آمد. پدر بزرگوارش محمّد اکمل (بنا به قولی) از نوادگان شیخ مفید و از شاگردان علّامه مجلسی بود و در شمار مجتهدان شهر جای داشت و مادر پرهیزگارش از نوادگان ملّا صالح مازندرانی (داماد علّامه محمّد تقی مجلسی) بود. چون همسر ملاّ صالح مازندرانی، آمنه بیگم، دختر ملاّ محمّد تقی مجلسی و خواهر ملاّ محمّد باقر مجلسی بوده، وحید بهبهانی در نوشته های خود از مجلسی اوّل و ملاّ صالح با عنوان جدّ و از مجلسی دوم با عنوان دایی (خال) یاد می کند. محمّد باقر در چنین خانواده ای بزرگ شد و از آموزش های پدر استفاده کرد.

معاصران وحید بهبهانی و دانشمندان پس از وی با اوصاف و عناوینی همچون علّامه ی زمان، جامع علوم، علّامه ی ثانی، محقّق ثالث و مُجدّد قرن، او را ستوده اند. سیره نویسان بر این نکته تأکید کرده اند که عالمان پس از او، همگی از پرتو علوم او بهره مند شده و پرورش یافته ی مکتبش هستند، ازین رو او با عنوان «استاد الکلّ فی الکلّ» (استاد همگان در همه ی علوم) شناخته شده است.

تحصیلات و سختی دوران

محمّد باقر در بهار جوانی و در سنّ هجده سالگی، آموزگار بزرگ خود را از دست داد. محمّد اکمل زندگی را بدرود گفت و فرزندش را در سخت ترین شرایط اجتماعی تنها نهاد، شرایط دشواری که با سقوط پایتخت صفویان و پیروزی افغان ها به اوج رسید. حوزه اصفهان بعد از انقراض صفویه از مرکزیت افتاد و هرج و مرج اصفهان و دشواری تحصیل طلبه ی جوان، خاندان محمّد اکمل را در اندیشه مهاجرت فرو برد، پس بار سفر بست و رهسپار نجف اشرف شد. او در حریم پاک امیر مومنان علی علیه السّلام از محضر پر فیض دانشوران برجسته ای چون سیّد محمّد طباطبایی بروجردی و سیّد صدر الدّین قمی بهره برد و اندوخته های علمی اش را کمال بخشید. سیّد محمّد طباطبایی بروجردی، آثار بزرگی را در چهره ی محمّد باقر دید و او را در حریم خود جای داد و به دامادی خود برگزید. محمّد باقر اندک اندک در شمار فقیهان و صاحب نظران جای گرفت. او در آغاز، راه اخباریان را پسندید ولی در پژوهش های خویش دلیل هایی بر نادرستی این روش یافت و در نتیجه از آن عدول کرد.

هجرت به بهبهان

وحید بهبهانی برای تبلیغ و تدریس عازم بهبهان شد. بهبهان در آن روزگار یکی از مراکز رشد اخباری گری بود.

امتیار برجسته ی وحید بهبهانی در مواجهه با اخباری گری و پایه گذاریِ روشِ نوینِ اصولی در فقه امامیّه است. مسلک اخباری گری که قریب به دو قرن بر حوزه های علمی شیعه سایه افکنده بود، توسّط ملاّ محمّد امین استرآبادی به ظهور رسیده و سبب طرد اجتهادِ مبتنی بر علم اصول شده بود. اساس این مرام تأکید بر روایات و قطعی الصّدور بودن روایات کتاب های حدیثی، خصوصاً کتاب های چهارگانه حدیث امامیه بود، تا آن جا که برخی از آنان استدلال به قرآن را نیز جز در موارد بدیهی، روا نمی دانستند. وحید بهبهانی منطقه ی بزرگی را زیر پوشش انوار هدایت خود قرار داد. با دانشمندان اخباری بسیار مناظره کرده، حوزه ی درسی پیشرفته ای پدید آورد و شاگردان بزرگی تربیت کرد. در سایه ی تلاش های او اختلافاتی که بین دو منطقه ی قنوات و بهبهان وجود داشت کم کم برطرف شد و مسلک علمیِ اخباری برای همیشه از منطقه رخت بر بست. محمّد باقر سی سال از بهترین سال های عمر پر برکتش را در آن دیار به سر برد، و سرانجام با شنیدن اخبار نگران کننده ی پیشرفت اخباریان در کربلا و نجف، رهسپار آن دیار مقدّس شد تا با مناظره و بحث های علمی از پیشرفت این مسلک اخباریان جلوگیری کند.

بازگشت به عراق

فقیه بهبهان در مهاجرت خود نخست به حریم آسمانی امیر مومنان علی علیه السّلام گام نهاد. چند روزی در درس بزرگان آن دیار حضور یافت و چون پژوهش های آن استادان را برای خویش سودمند نیافت به کربلا، که مرکز آمد و شد اخباریان شمرده می شد، شتافت. حریم پاک سالار شهیدان در آن روزگار موقعیّتی شگفت داشت. شدّت پیشرفت اخبارگرایی در میان استادان و دانشجویان آن سامان چنان بود که به شدّت از خواندن علم اصول و استفاده از مجتهدان نهی می کردند. محمّد باقر ناگزیر در زیرزمین و دور از چشم اخباریان شروع به تدریس کرد و شاگردانی را تربیت نمود.

او هرگز تنها به قاضی نمی رفت و خود را برتر از دیگران نمی دید، بنابراین برای آگاهی از اندیشه های اخباریانِ کربلا و نقد و بررسی آن، در درس استاد بزرگ دانشمندان شهر یعنی شیخ یوسف بحرانی حضور یافت. وحید بهبهانی پس از چندی تصمیم گرفت به شهر دیگری رفته و آزادانه به تدریس و تحقیق بپردازد امّا یک رؤیای صادق او را از این تصمیم منصرف کرد. او سرور شهیدان را در خواب دید. حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السّلام به او فرمودند: راضی نیستم از شهرم بیرون بروی. با این رویا، اندیشه ی هجرت از ذهن استاد مجتهدان حوزه های علمی تشیّع بیرون رفت و تصمیم گرفت پیوسته در آن شهر آسمانی اقامت کند. فقیه بزرگ بهبهان به پیشنهاد جمعی از دین باوران محلِّ زندگی خویش، اداره مسجدی را به عهده گرفت و به اقامه نماز و ارشاد مردم پرداخت. او چنان می اندیشید که باید کار را از بالا آغاز کند و به مناظره و گفتگو با استاد بزرگ شیخ یوسف بحرانی روی آورد. این عزم با یک رؤیای دیگری تقویت شد و بدین ترتیب زمان رویارویی اندیشه ها فرا رسید. نبرد علمی سرنوشت ساز با مراجعه وحید بهبهانی به خانه استاد حوزه کربلا آغاز شد. هنگامی که آن بزرگمرد به خانه شیخ وارسته یوسف بحرانی رسید، گفت: حضرت سیّد الشهداء علیه السّلام را در خواب دیدم. آن جناب به من فرمود: ناخن خود را بگیر! از خواب برخاستم و چنان تعبیر کردم که مراد از میان برداشتن (مسلک) اخباریان و بحث و مناظره با آن هاست. اکنون آمده ام که با شما در این باره بحث کنم. استاد گروه اخباریان مردی پرهیزگار و روشن بود. او، که به نوشته ی برخی از تاریخ نگاران به مسلک اخباری انتقادهایی داشت و جزء اخباریان معتدل محسوب می شد، نظر وحید بهبهانی را پذیرفت و با قلبی مهربان و رویی گشاده به استقبال او رفت. هر دو بزرگوار روزها و شب های بسیاری با یکدیگر بحث و گفتگو کردند و به توافق هائی دست یافتند. وحید بهبهانی از شیخ بحرانی تقاضا کرد تا مدّتی کرسی درس خود را به او واگذار کند و شیخ بحرانی با ادبی وسیع و متانتی کم نظیر پیشنهاد او را پذیرفت. فقیه بهبهان سه روز بر جایگاه استاد بحرانی تکیه زده، به درس و بحث، و اقامه ی دلیل بر بطلان نظرات اخباریّون و اثبات دلایل اصولیّون پرداخت و در ظرف مدّت این سه روز نزدیک به دو سوّم شاگردان بحرانی را از مرام اخباری روی گردان ساخت. تلاش های پیدا و نهان وحید در کنار همکاری همه جانبه ی فقیه بحرانی، به از میان رفتن مسلک اخباریان انجامید. در سال 1186 ق دانشمند بزرگ بحرینی زندگی را وداع گفت و وصیتنامه ای از خود بر جای نهاد که می تواند از سند روشن دوستی و پیوند آن پاکان شمرده شود، او وصیّت کرده بود که وحید بهبهانی بر وی نماز گزارد.

زندگی زاهدانه و توجّه به نیازمندان

وحید بهبهانی لباس های ساده می پوشید. لباسش در بيشتر مواقع از همان كرباسى بود كه همسرش با دست خود مى ‌بافت. داراى عزّت نفس و طبعى بلند بود و به راحتى از كسى هديه نمى ‌پذيرفت و به زندگى ساده و بى ‌آلايش طلبگى قانع بود. هم نشینی با تهیدستان را دوست داشت و در برآورده ساختن نیاز ناتوانان جامعه از هیچ کوششی دریغ نمی کرد. بسیار اتّفاق می افتاد که عبادت استیجاری انجام می داد و درآمد آن را به شاگردان تنگدستی چون میرزای قمی می سپرد تا در راه دانش اندوزی به کار گیرند. او زندگی فرزندانش را نیز زیر نظر داشت تا در استفاده از نعمت ها زیاده روی نکنند و پا برهنگان جامعه را از یاد نبرند. روزی حضور زنی با پیراهن رنگارنگ در خانه توجّهش را جلب کرد. از اطرافیان پرسید: این زن کیست؟ گفتند: عروستان است، آقا عبدالحسین (پسر جناب وحید بهبهانی) لباس تازه برایش خریده. استاد با ناراحتی به چهره فرزندش نگاه کرد، و او را از تکرار این کار نهی کرد، عبدالحسین این آیه را تلاوت کرد: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ .../ بگو: چه كسى زينت هاى الهى را كه براى بندگان خود آفريده، حرام كرده است؟‏»،‏ پدر گفت: من نیز این آیه را شنیده ام ولی بسیاری از فقرا اطراف ما زندگی می ‌کنند که سادگی و نداری ما باعث دلگرمی آن هاست. نوه ی آن فقیه فرزانه درباره ی دنیا گریزی پدر بزرگ ارجمندش چنین نوشته است: «در همه ی عمر به انباشتن زخارف دنیوی همّتی مصروف نکرد، بلکه اصلاً به سکّه های مختلف دینار و درهم و فرق انواع آن ها مطّلع نبود. از حاکمان و مرفّهین کناره گیری می کرد و از معاشرت با آن ها پرهیز می نمود، و (در عوض) مصاحبت با فقرا را دوست می داشت.

میراث ماندگار

استاد یگانه ی کربلا پس از سال ها تدریس و پژوهش و نگارش، به سال های کهولت گام نهاد. ثمره ی روزگار دراز دانش اندوزی و نورافشانی آن مرجع گران پایه، شاگردان بزرگی چون: علّامه بحرالعلوم، شیخ جعفر کاشف الغطاء، میرزای قمی، ملّا مهدی نراقی، حاج محمّد ابراهیم کلباسی، سیّد محمّد باقر شفتی و بسیاری دیگر بودند که همگی در شمار اختران همیشه فروزان آسمان فقه شیعه جای گرفتند. در کنار تربیت شاگردان وارسته، گنجینه ای سرشار از پژوهش و نوآوری را باید از دیگر دستاوردهای آن دانشور نستوه دانست. گنجینه ای با بیش از هفتاد عنوان کتاب و رساله که اشاره ای گذرا به نام تعدادی از آن ها می تواند سودمند باشد:

1 . شرح مفاتیح الفقه ملا محسن فیض کاشانی در 8 جلد 2 . فوائد حائریة 3 . حاشیه بر مدارک 4 . رسالة الاجتهاد و الاخبار 5 . رساله ای در جبر و اختیار 6 . فوائد الرجالیة 7 . تعلیقات بر رجال میرزا محمّد استر آبادی 8 . حاشیه بر مسالک و ... .

خاندان پُر برکت

وحید بهبهانی نه تنها خود در میان علمای امامیّه از جایگاهی ممتاز برخوردار است، بلکه از میان فرزندان و نوادگان او نیز شخصیت های بزرگی برخاسته اند و خاندان بهبهانی را به صورت یکی از بزرگ ترین خاندان های علمی شیعه درآورده اند. اوّلین فرزند او به نام آقا محمّد علی، فقیهی مقتدر در کرمانشاه بود که از فرزندان او نیز، آقا احمد معروف است. فرزند دیگر وحید بهبهانی، آقا عبدالحسین نام داشته و به گفته ی آقا احمد اهل سلوک و ریاضت و مجاهده با نفس بوده، همچنین در دوران مرجعیّت پدرش امور مالی و بررسی استفتائات بر عهده ی او بوده است. وحید دختری نیز داشته که همسر میر سیّد علی طباطبایی (صاحب ریاض) بوده و از فرزندان او سیّد محمّد مجاهد (صاحب مناهل) است که فتوای جهاد علیه روسیه ی تزاری را در زمان فتحعلی شاه قاجار صادر کرد.

استاد اخلاق

استاد و پژوهشگر بهبهان، در اواخر عمر شریف خود، به جهت کهولت سن، کرسی درس و امورات حوزوی خود را به شاگردانش سپرد و خود تنها به تدریس شرح لمعه کفایت کرد. سیّد زین العابدین لاهیجی از شاگردان درس لمعه ی استاد، خاطره ی جالبی را تعریف کرده است. او می گوید: «ما در عتبات عالیات تحصیل علم می کردیم. آقا به سبب کهنسالی ضعیف شده، تدریس را ترک کرده بود و تنها شرح لمعه ای می گفت. ما چند نفر بودیم که به خاطر تبرّک و تیمّن در درس آن بزرگ مرد شرکت می کردیم . روزی دیر از خواب برخاستم (و به جهت احتلام نیازمند آب شدم)، نماز صبح قضا شده، وقت درس آقا نیز رسیده بود. با خود گفتم: اوّل در درس حضور می یابم و بعد به گرمابه رفته و غسل می کنم. پس به درس رفتم. استاد هنوز نیامده بود. اندکی بعد استاد تشریف آورد و با شادی و بهجت تمام به اطراف نگریست، ولی یکباره آثار اندوه در چهره اش آشکار شد. سپس گفت: امروز درس نیست، بروید! شاگردان برخاستند و رفتند، چون خواستم برخیزم، به من فرمود: بنشین! من نشستم، چون مجلس خلوت شد آقا گفت: زیر بساطی که برآن نشسته ای اندکی پول هست، آن را بردار، برو غسل کن و از این به بعد با بدن ناپاک در چنین محفلی حاضر نشو. من شگفت زده پول را گرفتم و به حمام رفتم».

عروج

عمر پر برکت استاد یگانه ی حوزه های علمیه ی شیعه به آخر رسید. سرانجام در سال 1205 ق جهان تشیّع در غم فراق و رحلت عالم وارسته و پُر تلاش خود رخت عزا به تن کرد. مؤمنین از هر سو پیرامون خانه ی مرجع دینی خود گرد آمدند و پیکر پاکش را تا حریم مقدّس سالار آزادگان و سرور شهیدان حضرت ابا عبد الله علیه السّلام همراهی کردند و در رواق شرقی آن آستان ملکوتی، کنار آرامگاه شهیدان به خاک سپردند. روحش شاد و یادش گرامی باد.

پی نوشت

برگرفته از کتاب های: گلشن ابرار ج1 ص461/ دانشنامه جهان اسلام (موسّسه ی دائرة المعارف الفقه الاسلامي) ج1 ص2213/ پاسداران اسلام در دوران غيبت كبرى ج1 ص81/ دائرة المعارف طهور (بخش اعلام)/ مشاهیر دانشمندان اسلام (ترجمه الکنی و الالقاب) ج3 ص102.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

مسلم زکی زاده

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: