پایگاه اطلاع رسانی دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

فهرست مطالب- داستان‌هایی از معصومین(ع)
شیعه خالص از نظر امام جواد(ع)
داستان‌هایی از حضرت امام جواد(ع) | ۳

شیعه خالص از نظر امام جواد(ع)

آن مرد به گناه و تقصیر خود اعتراف کرد و استغفار و توبه نمود و عرض کرد: «اگر نگویم شیعه‌ی خالص شما هستم پس چه بگویم؟» امام جواد(ع) فرمود: «بگو من از دوستان شما هستم، دوستان شما را دوست دارم و دشمنان شما را دشمن دارم».
حضرت جواد(ع) در غم فراق پدر
داستان‌هایی از حضرت امام جواد(ع) | ۲

حضرت جواد(ع) در غم فراق پدر

آری امام جواد(ع) با اینکه کودک بود، از حالات پدر، دریافت که او می‌خواهد به سفری برود که بازگشت در آن نیست، از فراق و غربت پدر غمگین بود، می‌خواست کنار کعبه بیشتر بنشیند و برای پدر دعا کند، ولی چه می‌توان کرد که طاغوت زمان (مأمون) حضرت رضا(ع) را با اجبار به خراسان برد، و بین حضرت جواد(ع) با پدر، فراقی جانکاه، پیش آمد...
اندوه جانکاه امام جواد(ع)
داستان‌هایی از حضرت امام جواد(ع) | ۱

اندوه جانکاه امام جواد(ع)

حضرت جواد(ع) در پاسخ گفت: «به خاطر آن مصیبتهایی که بر مادرم زهرا(س) وارد شد، سوگند به خدا آن دو نفر را از قبر بیرون می‌آورم، سپس با آتش، آنها را می‌سوزانم و بعد خاکسترشان را به سوی دریا پراکنده می‌سازم».
توصیه امام رضا(ع) به جلوگیری از شرک در عبادت
داستان‌هایی از حضرت امام رضا(ع) | ۱۰

توصیه امام رضا(ع) به جلوگیری از شرک در عبادت

آیا سخن خداوند را نشنیده‌ای که می‌فرماید: وَ لا یشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ اَحَداً: «کسی که امید لقای پروردگارش را دارد نباید کسی را در عبادت پروردگار، شریک سازد.
دستور امام رضا(ع) به جلوگیری از اسراف
داستان‌هایی از حضرت امام رضا(ع) | ۹

دستور امام رضا(ع) به جلوگیری از اسراف

امام رضا(ع) وقتی که این اسراف را از آنها دید، از روی ناراحتی فرمود: «سُبْحانَ اللهِ! اگر شما احتیاج ندارید، افرادی هستند که نیاز دارند، آنها را به نیازمندان بخورانید.
کمک آبرومندانه امام رضا(ع) به یک مسافر
داستان‌هایی از حضرت امام رضا(ع) | ۸

کمک آبرومندانه امام رضا(ع) به یک مسافر

آن کسی که کار نیکوی خود را بپوشاند، پاداش او برابر هفتاد حجّ (مستحبّی) است، و آن کس که آشکارا گناه کند، درمانده‌ی بی چاره است، و آن کس که آن را بپوشاند، زیر پوشش آمرزش خدا است.
بازسازی چشمه‌ی آب
داستان‌هایی از حضرت امام رضا(ع) | ۷

بازسازی چشمه‌ی آب

حضرت رضا(ع) به میان حوض رفت و غسل کرد، و سپس در پشت آن حوض، نماز خواند، و همین برنامه، برای مردم سنّت گردید، می‌آمدند در آن حوض غسل می‌کردند، و سپس در پشت آن، نماز می‌خواندند و دعا می‌کردند...
دفاع قاطع حضرت رضا(ع) از حقّ در برابر طاغوت زمانش
داستان‌هایی از حضرت امام رضا(ع) | ۶

دفاع قاطع حضرت رضا(ع) از حقّ در برابر طاغوت زمانش

در این هنگام مأمون دستور آزادی عابد را صادر کرد، و از مردم روی گردانید با حضرت رضا(ع) به تنهایی به صحبت پرداخت (و تمام کنیه و فکر و ذکر خود را در مورد قتل حضرت رضا(ع) به کار برد) تا اینکه آن حضرت را مسموم کرده و به شهادت رسانید.
درمان عجیب بیمار توسط حضرت رضا(ع)
داستان‌هایی از حضرت امام رضا(ع) | ۵

درمان عجیب بیمار توسط حضرت رضا(ع)

حضرت رضا(ع) فرمود: «مقداری زیره را با اویشان و نمک، مخلوط کن و بکوب و دو سه بار بر دهانت بگذار، خوب می‌شوی»، او رفت و همین دستور را انجام داد و سلامتی خود را بازیافت.
پاسخ امام رضا(ع) به سؤال مأمون
داستان‌هایی از حضرت امام رضا(ع) | ۴

پاسخ امام رضا(ع) به سؤال مأمون

حضرت رضا(ع) فرمود: آیا نشنیده‌ای که از پدر و اجداد خود که روایت کرده‌اند که عبدالله بن عبّاس(ره) گفت: از رسول خدا(ص) شنیدم فرمود: حُبُّ عَلِیٍّ ایمانٌ وَ بُغْضُةُ کُفْرٌ: «دوستی با علی(ع)، ایمان است، و دشمنی با علی(ع)، کفر است»؟
شیعه حقیقی از دید حضرت رضا(ع)
داستان‌هایی از حضرت امام رضا(ع) | ۳

شیعه حقیقی از دید حضرت رضا(ع)

وای بر شما! بدانید که شیعه‌ی امیرمؤمنان علی(ع)، حسن و حسین(ع)، سلمان، ابوذر، مقداد، عمّار و محمّد بن ابوبکر (سلام الله علیهم) هستند که در هیچیک از دستورهای علی(ع) سرپیچی نمی‌کردند، و هرگز مرتکب کاری که نهی شده بودند، نمی‌شدند، شما ادّعا می‌کنید که شیعه هستیم، ولی در اکثر اعمال، خلافکار و مقصّر هستید...
پناه آوردن گنجشک به خدمت رضا(ع)
داستان‌هایی از حضرت امام رضا(ع) | ۲

پناه آوردن گنجشک به خدمت رضا(ع)

برخاستم و چوبی برداشتم و وارد خانه شدم، ناگاه ماری را دیدم که در درون خانه، حرکت می‌کرد، آن مار را کشتم، و آن بچه گنجشک‌ها را از آسیب دشمنشان، حفظ کردم.
نظر امام رضا(ع) درباره گناه دیدار طاغوت
داستان‌هایی از حضرت امام رضا(ع) | ۱

نظر امام رضا(ع) درباره گناه دیدار طاغوت

امام هشتم(ع) برای آن کس که فرموده بود نماز تو تمام است چنین توضیح داد: «زیرا تو به مقصد دیدار سلطان (مأمون ظالم) آمده‌ای، بنابراین سفر تو سفر گناه است، و سفر گناه موجب قصر نماز نمی‌شود».
کنیز زیباروی در زندان امام کاظم(ع)
داستان‌هایی از حضرت امام کاظم(ع) | ۱۰

کنیز زیباروی در زندان امام کاظم(ع)

عامری بازگشت و جریان را به هارون گزارش نمود، هارون خشمگین شد و به او گفت: به زندان برو و به موسی بن جعفر(ع) بگو: «نه ما با رضایت تو، تو را زندانی کرده‌ایم و نه با رضایت تو، تو را دستگیر نموده‌ایم، قطعاً باید کنیز در زندان باشد».
لطف امام کاظم(ع) به کشاورز صیفی کار
داستان‌هایی از حضرت امام کاظم(ع) | ۹

لطف امام کاظم(ع) به کشاورز صیفی کار

به غلامش «عرفه» فرمود: برای ابن مغیث 150 دینار به اضافه دو شتر، جدا کن و به او تحویل بده، آنگاه به من فرمود: « ۳۰ دینار با دو شتر، اضافه بر خسارت تو دادم».
همنشینی امام کاظم(ع) با کوخ نشینان
داستان‌هایی از حضرت امام کاظم(ع) | ۸

همنشینی امام کاظم(ع) با کوخ نشینان

شخصی به امام کاظم(ع) گفت: «عجبا! تو نزد این شخص (خاک آلود و کوخ نشین) آمده‌ای و همنشین او شده‌ای، و اکنون نیز می‌خواهی به او خدمت کنی، او سزاوارتر است که به تو خدمت کند...».
کرامت و بزرگواری امام کاظم(ع)
داستان‌هایی از حضرت امام کاظم(ع) | ۷

کرامت و بزرگواری امام کاظم(ع)

امام کاظم(ع) به کنار رفت دو رکعت نماز خواند، سپس دست دعا بلند کرد، و پس از دعا، برخاست و کنار جسد گاو آمد، فریاد کشید با چوبی به آن زد (یا با پای خود به آن زد) بی‌درنگ گاو برخاست، وقتی که آن بانو گاو را زنده دید، صیحه زد، و فریاد کشید سوگند به خدای کعبه، این آقا عیسی بن مریم(ع) است.
راهنمائی فقیر توسط امام کاظم(ع)
داستان‌هایی از حضرت امام کاظم(ع) | ۶

راهنمائی فقیر توسط امام کاظم(ع)

امام کاظم(ع) فرمود: پاسخ نیکی دادی، آنگاه دو هزار درهم (که 20 برابر خواسته‌ی او بود) به او داد و فرمود: این پول را در خرید و فروش «مازو» به کار ببر، زیرا کالای خشک است (و کمتر آسیب‌پذیر است).
کیفر قطع رحم و پاداش صله‌ی رحم
داستان‌هایی از حضرت امام کاظم(ع) | ۵

کیفر قطع رحم و پاداش صله‌ی رحم

گفت: در عالم خواب دیدم، شخصی به من گفت: با علی بن ابوحمزه(ره) ملاقات کن، آنچه سؤال داری از او بپرس، جویای حال تو شدم سرانجام در اینجا تو را پیدا کردم.
طاغوت شکنی امام کاظم(ع)
داستان‌هایی از حضرت امام کاظم(ع) | ۴

طاغوت شکنی امام کاظم(ع)

هارون الرّشید (طاغوت بزرگ عبّاسی) در سفر حج به مدینه آمد، کنار قبر رسول خدا(ص) رفت، و از روی افتخار و خودستایی و برتری جویی گفت: اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ عَمَّ: «سلام بر تو ای پسر عمو!».