پایگاه اطلاع رسانی دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

فهرست مطالب- داستان‌هایی از معصومین (ع)
مقیّد بودن حضرت فاطمه(س) به آداب اسلام
داستان‌هایی از حضرت زهرا(س)| ۱۰

مقیّد بودن حضرت فاطمه(س) به آداب اسلام

ناگاه متوجّه شدم که حضرت زهرا(س) از دنیا رفته است براستی باید از زهرای اطهر(س) درس پاکیزگی و مقید بودن به آداب اسلام را آموخت. در آن حال، لباس نمازش را پوشید و بوی خوش استعمال کرد تا نماز بخواند و قبل از وقت خود را آماده‌ی نماز کند.
اعتراض شدید حضرت فاطمه(س) تا آخر عمر
داستان‌هایی از حضرت زهرا(س)| ۹

اعتراض شدید حضرت فاطمه(س) تا آخر عمر

خدایا! این دو نفر مرا آزردند، و من شکایتم در مورد آنها را به درگاه تو و رسول خدا می‌آورم، نه به خدا قسم هرگز از شما راضی نمی‌شوم تا با پدرم رسول خدا(ص) ملاقات نمایم، تا به آنچه که به ما کردید، به او خبر دهم، و او درباره‌ی ما قضاوت کند.
دفاع حضرت زهرا(س) از حق خود
داستان‌هایی از حضرت زهرا(س)| ۸

دفاع حضرت زهرا(س) از حق خود

بعد از رحلت رسول خدا(ص) ابوبکر، فدک را تصرّف کرد و کارگزاران فاطمه(س) را از آنجا اخراج کرد. فاطمه(س) برای دفاع از حقّ خود، چند بار با ابوبکر در مورد استرداد فدک، گفتگو کرد، دریکی از موارد، ابوبکر به فاطمه(س) گفت: برای ادّعای خود که فدک ملک شخصی تو است، شاهد بیاور.
پارسایی فاطمه(س)
داستان‌هایی از حضرت زهرا(س)| ۷

پارسایی فاطمه(س)

فاطمه(س) دریافت که این برخورد پیامبر(ص) به خاطر آن پرده و دستبند و گردنبند و گوشواره است، بی‌درنگ آنها را برای پیامبر(ص) فرستاد، و به پیام رسان گفت، به رسول خدا(ص) سلام مرا برسان و بگو: این چهار متاع را در راه خدا به مصرف برسان.
مقام زهرا(س) در پیشگاه پیامبر(ص)
داستان‌هایی از حضرت زهرا(س)| ۶

مقام زهرا(س) در پیشگاه پیامبر(ص)

در آن هنگام که پیامبر(ص) در بستر رحلت آرمیده بود، پیامبر(ص) او را نزدیک خود خواند، و به طور خصوصی و آهسته با او سخن گفت، این بار دیدم فاطمه(س) خندید. با خود گفتم: این نیز یکی از برتریهای فاطمه(س) بر دیگران است که هنگامی که گریه می‌کرد، خندید، علّت را از فاطمه(س) پرسیدم...
فاطمه‌(س) در جبهه
داستان‌هایی از حضرت زهرا(س)| ۵

فاطمه‌(س) در جبهه

سال پنجم هجرت بود، پیامبر(ص) برای جلوگیری از سپاه دشمن، به مسلمانان دستور حفر خندق را داد، و خود نیز با آنها آماده‌ی ساختن چنین سنگر بزرگی گردید، در این هنگام به قدری شرائط سخت بود که گاهی مسلمانان از جمله شخص پیامبر(ص) چند روز گرسنه می‌ماندند.
برکت گردنبند زهرا(س)
داستان‌هایی از حضرت زهرا(س)| ۴

برکت گردنبند زهرا(س)

عمّار یاسر، آن گردنبند را با مشک، خوشبو کرد و در میان یک لباس یمانی نهاد و به غلامش بنام «سهم» داد و گفت: نزد فاطمه(س) برو، و این گردنبند را به او بده، تو را نیز به فاطمه(س) بخشیدم، از این پس، تو غلام فاطمه(س) هستی.
احترام خاص فاطمه(س) به حدیث پیامبر(ص)
داستان‌هایی از حضرت زهرا(س)| ۳

احترام خاص فاطمه(س) به حدیث پیامبر(ص)

کنیز رفت و به جستجوی دقیق پرداخت، و سرانجام آن صفحه‌ی نوشته شده را در میان خاشاک یافت، آن را پاک کرد و به حضور فاطمه(س) آورد، فاطمه(س) نوشته‌ی آنرا برای آن شخص خواند، در آن چنین نوشته شده بود: لَیْسَ مِنَ اَلْمُؤْمِنینَ مَنْ لَمْ یَأْمَنْ جارَهُ بَوائِقَهُ...
بهترین صفت برای زن از دیدگاه حضرت زهرا(س)
داستان‌هایی از حضرت زهرا(س)| ۲

بهترین صفت برای زن از دیدگاه حضرت زهرا(س)

همه ما از پاسخ صحیح این سؤال درمانده شدیم، سپس حاضران متفرق شدند، من به خانه آمدم و جریان سؤال پیامبر(ص) و عجز ما از جواب به آن سؤال را برای حضرت زهرا(س) تعریف کردم. فاطمه(س) فرمود: ولی من پاسخ سؤال را می‌دانم...
نصیحت پیامبر(ص) به زهرا(س) و علی(ع)
داستان‌هایی از حضرت زهرا(س)| ۱

نصیحت پیامبر(ص) به زهرا(س) و علی(ع)

دخترم! نه پدرت فقیر است و نه شوهرت، خداوند گنجینه‌های طلا و نقره تمام زمین را در اختیار من نهاده است، ولی من از آنها چشم پوشیدم، و پاداشی را که در پیشگاه خدا است برگزیدم. دخترم! اگر آنچه را که پدرت می‌داند، می‌دانستی دنیا در نظرت ناچیز جلوه می‌کرد، سوگند به خدا در نصیحت و آموزش تو کوتاهی نکردم.
آشکار شدن قبر مخفی حضرت علی(ع) بعد از ۱۳۰ سال
داستان‌هایی از حضرت علی(ع)| ۱۰

آشکار شدن قبر مخفی حضرت علی(ع) بعد از ۱۳۰ سال

بار دیگر دیدیم؛ آهوان از آن تپه فرود آمدند، و سگها به سوی آنها رفتند، آهوان به سوی آن تپه رفتند، و بازها و سگها از رفتن به سوی تپه باز ایستادند، و این حادثه سه بار تکرار شد.
تشکر فرشتگان از جانبازی علی(ع)
داستان‌هایی از حضرت علی(ع)| ۹

تشکر فرشتگان از جانبازی علی(ع)

در حقیقت، سلام فرشتگان، همان تشکّر و قدرشناسی فرشتگان از فداکاری و جرئت و جانبازی علی(ع) بود که آنچنان در خطرناکترین موارد، حماسه می‌آفرید.
اخلاص حضرت علی(ع)
داستان‌هایی از حضرت علی(ع)| ۸

اخلاص حضرت علی(ع)

همه‌ی حاضران سکوت کردند، جز علی(ع) که گفت: «از خانه بیرون آمدم و یک دینار پول داشتم و می‌خواستم با آن، آرد بخرم، در راه با مقداد ملاقات کردم، نشانه گرسنگی را از چهره‌ی او دیدم، آن دینار را به او دادم».
عدل حضرت علی(ع)
داستان‌هایی از حضرت علی(ع)| ۷

عدل حضرت علی(ع)

امام علی(ع) در تقسیم بیت‌المال هیچگونه تبعیضی قائل نبود و عرب را بر عجم یا مرد را بر زن و یا اشرافی را بر مَوالی و غلامان ترجیح نمی‌داد و همین موجب شده بود که بعضی از نژاد پرستان دنیاپرست به معاویه بپیوندند.
پارسایی امام علی(ع)
داستان‌هایی از حضرت علی(ع)| ۶

پارسایی امام علی(ع)

امام علی(ع) شمشیر خود را کشید و به قنبر فرمود: «وای بر تو، دوست داری که به خانه‌ام آتش بیاوری» سپس آن ظرفها را قطعه قطعه کرد، و سرپرست‌های امور شهری را طلبید، آنها را به آنان داد، تا عادلانه بین مردم تقسیم کنند.
احترام شایان پیامبر(ص) به علی(ع)
داستان‌هایی از حضرت علی(ع)| ۵

احترام شایان پیامبر(ص) به علی(ع)

«ای عمو! سوگند به خدا، خداوند بیشتر از من علی(ع) را دوست دارد». سپس فرمود: خداوند، فرزندان هر پیامبری را در نسل خود آن پیامبر قرار داد ولی فرزندان مرا در نسل علی(ع) قرار داده است.
شکوه و جلال علی(ع) از زبان عمر
داستان‌هایی از حضرت علی(ع)| ۴

شکوه و جلال علی(ع) از زبان عمر

ناگهان علی(ع) را دیدیم مانند شیر پنجه افکن، کفی از ریگ زمین را برداشت و به صورت ما ریخت و گفت: «زشت و بریده و پوشیده باد روی شما، به کجا فرار می‌کنید، آیا به سوی دوزخ فرار می‌کنید؟» ما به میدان باز نگشتیم، بار دیگر بر ما حمله کرد...
ماجرای کُشتی گرفتن حضرت علی(ع)
داستان‌هایی از حضرت علی(ع)| ۳

ماجرای کُشتی گرفتن حضرت علی(ع)

ابوطالب پسران خود، و پسران برادران خود، و پسران عموهای خود را به گرد هم جمع می‌کرد، و به آنها می‌گفت: دو نفر دو نفر کشتی بگیرند، در آن وقت علی(ع) «حدود ده ساله» بود، ابوطالب می‌دید، پسرش علی(ع) با هر کسی که کشتی می‌گیرد، او را به زمین می‌زند و بر او پیروز می‌شود.
نمونه‌ای از فداکاری امام علی(ع)
داستان‌هایی از حضرت علی(ع)| ۲

نمونه‌ای از فداکاری امام علی(ع)

پیامبر(ص) شمشیر خود را که ذوالفقار نام داشت، به علی(ع) داد، امام علی(ع) پیاپی بدون وقفه، با آن شمشیر، از حملات دشمن جلوگیری می‌نمود، سراسر بدنش مجروح شده بود، به طوری که شناخته نمی‌شد.
اولین مرد مسلمان
داستان‌هایی از حضرت علی(ع)| ۱

اولین مرد مسلمان

سکوت مرگبار سراسر مجلس را فراگرفت، ولی ناگهان نوجوانی این سکوت را شکست و او علی(ع) بود (که در حدود 13 سال داشت) برخاست و گفت: «ای رسول خدا! من تو را یاری می‌کنم». رسول خدا(ص) فرمود بنشین! بار دوّم باز پیامبر(ص) دعوت خود را ابلاغ کرد، هیچکس پاسخ نداد جز علی(ع)، بار سوم نیز این دعوت تکرار شد.