داستان‌هایی از امام جواد(ع)

دستور امام جواد(ع) برای دفع زلزله
داستان‌هایی از حضرت امام جواد(ع) | ۵

دستور امام جواد(ع) برای دفع زلزله

امام جواد(ع) در پاسخ نوشت: «از اهواز به جای دیگر نروید، روزهای چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه روزه بگیرید و لباسهایتان را بشوئید و پاکیزه نمائید، و روز جمعه بیرون بیائید و دستجمعی دعا کنید، خداوند این بلا را از سر شما دفع خواهد کرد».
کرامت و بزرگواری امام جواد(ع) به شیعیان
داستان‌هایی از حضرت امام جواد(ع) | ۴

کرامت و بزرگواری امام جواد(ع) به شیعیان

از افراد می‌پرسید: محمّد بن سهل قمی(ره) کیست؟ تا اینکه نزد من آمد، وقتی که مرا شناخت، گفت: «مولای تو (امام جواد(ع)) این لباس را برای تو فرستاده است، نگاه کردم دیدم دو لباس مرغوب و نرم است».
شیعه خالص از نظر امام جواد(ع)
داستان‌هایی از حضرت امام جواد(ع) | ۳

شیعه خالص از نظر امام جواد(ع)

آن مرد به گناه و تقصیر خود اعتراف کرد و استغفار و توبه نمود و عرض کرد: «اگر نگویم شیعه‌ی خالص شما هستم پس چه بگویم؟» امام جواد(ع) فرمود: «بگو من از دوستان شما هستم، دوستان شما را دوست دارم و دشمنان شما را دشمن دارم».
حضرت جواد(ع) در غم فراق پدر
داستان‌هایی از حضرت امام جواد(ع) | ۲

حضرت جواد(ع) در غم فراق پدر

آری امام جواد(ع) با اینکه کودک بود، از حالات پدر، دریافت که او می‌خواهد به سفری برود که بازگشت در آن نیست، از فراق و غربت پدر غمگین بود، می‌خواست کنار کعبه بیشتر بنشیند و برای پدر دعا کند، ولی چه می‌توان کرد که طاغوت زمان (مأمون) حضرت رضا(ع) را با اجبار به خراسان برد، و بین حضرت جواد(ع) با پدر، فراقی جانکاه، پیش آمد...
اندوه جانکاه امام جواد(ع)
داستان‌هایی از حضرت امام جواد(ع) | ۱

اندوه جانکاه امام جواد(ع)

حضرت جواد(ع) در پاسخ گفت: «به خاطر آن مصیبتهایی که بر مادرم زهرا(س) وارد شد، سوگند به خدا آن دو نفر را از قبر بیرون می‌آورم، سپس با آتش، آنها را می‌سوزانم و بعد خاکسترشان را به سوی دریا پراکنده می‌سازم».