کد مطلب: ۱۸۰۰
تعداد بازدید: ۱۱۳۳
تاریخ انتشار : ۰۱ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۳۷
معرفی مفاخر شیعه/۳۷
شيخ سرآمد علماى اماميه و اكمل فقهاى شيعه، و بى ‌گمان يكى از نوابغ بزرگ اسلام است. بسيارى از انديشمندان و فقهاى بزرگ او را «خاتم الفقهاء و المجتهدين» لقب داده ‌اند.
ولادت و زندگانی‏
شیخ مرتضی انصاری روز عید غدیر سال 1214 قمری در شهر دزفول در خانواده ی علم و ادب، متولّد شد. پدرش شیخ محمّد امین، نام اوّلین فرزندش را مرتضى انتخاب کرد. مادر شیخ قبل از تولّد او، شبى حضرت امام صادق علیه السّلام را در عالم خواب مى بیند که آن حضرت قرآنى طلاکارى شده به او می دهند. معبّرین خواب مادر و عطاى امام صادق علیه السّلام را به فرزندى صالح و بلند مرتبه تعبیر کردند. چنین شد که مرتضی که از نسل جابر بن عبدالله انصارى صحابی بزرگ رسول خدا صلّی الله علیه و آله و امیر المؤمنین علیه السّلام بود، پا به عرصه ی وجود نهاد تا با تلاش و مجاهدت خود در راه تحصیل علوم قرآن و عترت و عمل به آن ها، استمرار بخش خط ولایت و امامت باشد.
پدر شیخ به نام محمّد امین از علماى پرهیزکار و از زمره ی احیاگران دین مقدّس اسلام بود و در سال 1248 قمری به سبب بیماری طاعون بدرود حیات گفت. مادر شیخ، دختر شیخ یعقوب فرزند شیخ احمد بن شیخ شمس الدّین انصارى است. وى از زنان پرهیزکار عصر خود و از زنان متعبّده بود و نوافل شب را تا هنگام مرگ ترك نکرده و چون اواخر عمر نابینا شده بود، شیخ مرتضی مقدّمات تهجّد وى را فراهم مى کرد، حتّى آب وضویش را در موقع احتیاج گرم مى کرد. بنا بر آن چه منقول است، در زمان حیات رکعتی از نوافل این مخدّره فوت نشد. این بانوى بزرگوار در سال 1279 قمری در نجف اشرف از دنیا رفت و شیخ در غم فقدان مادر بسیار متأثّر و غمناك شد و گریه کرد. از مادر شيخ نقل شده كه در ايّام خردسالى، همواره بعد از وضو گرفتن به او شير مى‌ داد.
دو برادر کوچک تر از شیخ در خانواده ی محمّد امین مى زیسته است. اوّلى به نام شیخ منصور و دوّمى شیخ محمّد صادق. شیخ منصور در سال 1224 قمری در دزفول به دنیا آمد. تحصیلاتش را نزد برادرش شیخ مرتضى انصارى تلمّذ نموده و یکى از رجال معروف این خاندان و از بزرگان فقها و اصولین، ادیب، حافظ قرآن مجید، جامع معقول و منقول، و فروع و اصول، و شاعرى توانا بوده است. او پس از وفات برادرش شیخ انصارى در مسجد وى در نجف اشرف اقامه ی جماعت مى کرد و مجلس درس نیز داشت و در سال 1294 قمری در سنّ هفتاد سالگی از دنیا رفت.
شیخ محمّد صادق در سال 1234 قمری در دزفول به دنیا آمد و پس از تحصیل مقدّمات و سطح در همان شهر، رهسپار نجف اشرف گردید و فقه و اصول را نزد برادرش شیخ انصارى فرا گرفت و به درجه ی اجتهاد نائل گردید و در سال 1298 قمری در همان جا بدرود حیات گفت.
تحصیلات
وى از دوران کودکی، به تحصیل و فراگیرى معارف اسلام عشق می ورزید و با جدّیّت بسیار تا نیمه شب، به مطالعه و تألیف دروس خود همّت مى گمارد. شیخ مرتضى ادبیات عرب و مقدّمات را نزد پدرش و دانشوران دزفول سپرى کرد و فقه و اصول و دوره ی سطح را خدمت شیخ حسین انصارى (پسر عمویش) که از فقهاى نام آور دزفول بود، تلمّذ نمود.
شیخ در سال 1232 قمری در حالی که هجده سال بیشتر نداشت به همراه پدرش به عتبات (کربلا و نجف) رهسپار شد. شیخ محمّد امین به همراه پسرش مرتضی در کربلا به محضر سیّد محمّد مجاهد که از فقهاى بزرگ شیعه در آن زمان بود و ریاست حوزه ی کربلا را داشت، رسید. پس از معرّفى خود، سیّد مجاهد احوال شیخ حسین انصارى را که زمانى با هم در درس پدرش سیّد على طباطبایى -صاحب ریاض- حاضر مى شدند و با یکدیگر دوست و هم درس بودند، پرسید. شیخ محمّد امین گفت: ایشان برادرزاده ی من است و اکنون مشغول تدریس فقه و اصول و تربیت طلاب است.
سیّد مجاهد بیش از پیش ایشان را احترام کرد و پس از آن به ادامه ی درس خود پیرامون حرمت نماز جمعه در زمان غیبت امام علیه السّلام پرداخت. تمام این مدّت شیخ مرتضی جوان به رسم ادب ساکت بود تا این که لب به سخن گشود و در مقام اثبات وجوب نماز جمعه در عصر غیبت، ادلّه ی فراوان و محکمی اقامه نمود تا به جائی که شگفتی استاد و همگان را بر انگیخت و سیّد از نظر خود مبنی بر حرمت صلاة جمعه برگشته و به نظر شیخ که وجوب صلاة جمعه بود متمایل شد.
امّا چیزی نگذشت که شیخ مرتضی به بطلان ادله و مقدّمات وجوب نماز جمعه در زمان غیبت پرداخت و بر حرمت آن اقامه‌ی دلیل کرد. قدرت استدلال، هوش فراوان و تسلّط او بر مباحث علمی آن هم در سن نوجوانی و هجده سالگی، بیش از پیش بر حیرت سیّد مجاهد و دیگران افزود به طوری که سیّد عنان سخن از دست داد و با تعجّب و شگفتی پرسید: این جوان کیست؟! پدر پاسخ داد: او فرزند من است. سیّد پس از تبریک و تحنیت وچشم روشنی فراوان به شیخ محمّد امین رو کرد و گفت: این جوان نبوغ ذاتى دارد، او را به صاحب این قبّه -و اشاره کرد به بارگاه امام حسین علیه السّلام- بسپارید. و از پدر تقاضا کرد تا فرزندش را جهت ادامه ی تحصیل در عراق باقی گذارد.
شیخ محمّد امین به دزفول بازگشت و فرزندش براى ادامه ی تحصیل در کربلا ماند. شیخ مرتضى چهار سال از محضر دو فقیه بزرگ یعنى سیّد مجاهد و شریف العلما استفاده کرد. در سال چهارم، عدّه اى از مردم دزفول که به زیارت کربلا آمده بودند، به وى گفتند: پدرت شوق دیدار تو را دارد.
شیخ به اتّفاق همشهریانش به زادگاهش دزفول بازگشت، امّا بیش از یک سال نتوانست در دزفول بماند. شوق تحصیل او را در سال 1237 قمری بار دیگر به عتبات کشاند. وى در مجلس درس شیخ موسى فرزند شیخ جعفر کاشف الغطاء شرکت کرد تا اين كه داود پاشا، والى بغداد، از طرف سلطان روم به محاصره ی كربلا مأمور شد و در نتيجه، اكثر طلّاب و محصّلين به كاظمين مهاجرت كردند و شيخ مرتضى انصارى هم به وطن اصلى خود يعنى دزفول بازگشت.
استخاره‌ی مادر
پس از دو سال، شيخ انصارى تصميم مراجعت به نجف اشرف گرفت. مادرش اين بار طاقت فراق نياورده و راضى به سفر فرزندش نشد. اصرار فرزند ادامه يافت و بالأخره قرار بر اين شد كه استخاره كنند. در استخاره اين آيه ی شريفه آمد كه: «وَ لا تَخافي وَ لا تَحزَني إنّا رادُّوهُ إليكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ المُرسَلينَ» (سوره ی قصص/ آيه 7) ترجمه: نترس و محزون مباش. ما او را به تو باز خواهيم گرداند و او را از پيامبران قرار خواهيم داد.»
آن بانوى پرهيزگار در مقابل حكم الهى سر تعظيم فرود آورده و با رفتن فرزند موافقت نمود. شيخ مرتضى به نجف رفته و در درس شريف العلماء و مرحوم كاشف الغطاء حاضر شد و در اندك مدّتى در زمره ی شاگردان برجسته ی صاحب جواهر قرار گرفت و مورد عنايت خاص آن استاد فرزانه واقع شد، تا آن جا كه از اساتيد بزرگ حوزه ی علميّه ی نجف اشرف و سرآمد آن ها محسوب گشته و به «أستاد الكلّ في الكلّ» شهرت يافت.
زيارت امام رضا علیه السّلام
شيخ مرتضى انصارى بر حسب ارادت وافرى كه به حضرت ثامن الأئمه امام رضا عليه السّلام داشت در سال 1240 قمرى، براى زيارت آن حضرت راهى ايران شد. در اين مسافرت به اصرار اهالى متديّن كاشان 4 سال در آن جا اقامت نمود و بدين‌ سان مدّت مسافرتش 6 سال به طول انجاميد. در همین مدّت در درس ملّا احمد نراقی شرکت می جست. ملّا احمد نراقى به دانش و فضل شیخ انصارى اعتماد و اطمینان کامل داشت، تا جایى که گفت: «در سفرهاى مختلفه که رفته ام، زیاده بر پنجاه تن مجتهد مسلّم را دیده ام، ولى هیچ کدام آنان این جوان نبودند».
به همین خاطر او مقدم شیخ را گرامى داشت و بعد از حرکت از کاشان، ملّا احمد نراقى گفت: «استفاده اى که من از وى بردم، بیش از بهره اى بود که او از من برد».
مرجعيّت‌
روز به روز بر شهرت و عظمت شيخ افزوده مى‌ شد. نبوغ علمى و فكرى او زبانزد خاصّ و عام شده بود و همه او را مرجع و ملجأ خود مى‌ شناختند. شيخ در نجف كرسى استادى داشت تا اين كه در سال 1266 قمرى، از طرف شيخ محمّد حسن صاحب جواهر به مرجعيّت عامّه رسيد. آیت الله شیخ محمّد حسن صاحب جواهر در لحظات آخر حیاتش در جمع علما و بزرگان شیعه که براى تعیین تکلیف مرجعیّت و زعامت دینى به حضورش رسیده بودند، پرسید: بقیه ی علماء محترم کجا هستند؟ گفته شد: علماء حوزه همگى در خدمت شما هستند، نگاهى دیگر همراه با تبسّمى نمود و گفت: آرى هستند امّا عالمى در این شهر (نجف) است که در جمع نیست.
دوباره گفتند: خیر آقا همگى خدمت شما هستند. آن گاه شیخ محمّد حسن گفت: پس ملّا مرتضى کجاست؟ عدّه اى به جستجوى وى پرداختند. پس از مدّتى او را در حرم امیر المومنین علیه السّلام یافتند در حالی که مشغول دعا جهت بهبودى و سلامتی صاحب جواهر بود. جریان را به عرض شیخ انصارى رسانده و به حضور صاحب جواهر رسیدند، صاحب جواهر نفس عمیقى کشید و رو به حضّار نمود و گفت: «هذا مرجعُکُم مِن بَعدى»، این مرجع شما بعد از من است و آن گاه رو به شیخ انصارى نمود و گفت: «قَلِّل مِن احتیاطِکَ فِإنَّ الشَّریعَةَ سَمحَةٌ سَهلَةٌ»، تو هم از احتیاط خود (در فتوا دادن) کم کن، چراکه دین اسلام سهل و آسان است.
شيخ با سعيد العلماء مازندرانى در كربلا هم‌ درس بود و در امر مرجعیّت او را بر خود ترجيح مى ‌داد. به اين سبب بعد از فوت صاحب جواهر از فتوا دادن خوددارى نموده، نامه ‌اى به اين مضمون به ايشان نوشت: «هنگامى كه شما در كربلا بوديد و با هم از محضر شريف العلماء استفاده مى‌ نموديم، فهم تو از من بيشتر بود، حال سزاوار است به نجف آمده و اين امر مهمّ را متكفّل شوى. سعيد العلماء در جواب نوشت: «آرى، لكن شما در اين مدّت در آن جا مشغول به تدريس و مباحثه بوديد و من در اين جا گرفتار امور مردم مى ‌باشم و شما در اين امر از من سزاوارتر هستى».
شيخ پس از رسيدن اين نامه، به حرم مطهّر حضرت على عليه السّلام مشرّف شد و از حضرت خواست كه وى را در اين امر مهمّ يارى فرمايد. از سال 1266 قمرى تا هنگام وفات شيخ، يعنى 15 سال تمام، رياست حوزه ی علميّه ی نجف اشرف در دست با كفايت او بود و عامّه ی شيعيان جهان از وى تقليد مى ‌كردند و مورد احترام پادشاهان و سلاطين نيز بود.
مقام علمى و عملی شيخ‌
شيخ سرآمد علماى اماميه و اكمل فقهاى شيعه، و بى ‌گمان يكى از نوابغ بزرگ اسلام است. بسيارى از انديشمندان و فقهاى بزرگ او را «خاتم الفقهاء و المجتهدين» لقب داده ‌اند. شيخ در عصرى زندگى و زعامت نمود كه در حوزه ‌هاى علميّه، علماى بزرگى چونان ستارگان فروزان مى ‌درخشيدند، با اين همه او توانست در عالَم علم و دانش به مرتبه ‌اى نايل آيد كه ماه مجلس شود و زبانزد خاصّ و عام گردد.
شيخ پيشواى مذهبى 40 ميليون شيعه در آن روز بود و وجوهات فراوانى دريافت مى ‌كرد، با اين همه همانند مستمندان زندگى مى ‌كرد. او چنان در ساده زیستی شهره ی همگان بود که حتّی مذاهب دیگر چون اهل سنّت، او را به زهدی که داشت می ستودند. شیخ داراى همّت بلند، اخلاقى نیکو، زهد و تقواى بى نظیر، استادى بى بدیل، پدرى مهربان، مربّى دل سوز بود. میرزا حبیب الله رشتى گفته است: شیخ سه چیز ممتاز داشت، علم، ریاست و تقوا، ریاست را به میرزا محمّد حسن شیرازى، علم را به من و تقوا را با خود به قبر برد.
كرامتی از شيخ‌ مرتضی انصاری
شیخ انصاری در مقامات معنوی و تقوا به مرتبه ای نائل شده بود که از او کرامات عدیده ای پدیدار می گشت. يكى از شاگردان شيخ مى‌ گويد: چون از مقدّمات علوم و سطوح فارغ التحصيل گشتم، براى تكميل تحصيلات به نجف اشرف رفتم و به مجلس درس شيخ درآمدم، ولى از مطالب و تقريرات او هيچ نفهميدم. خيلى متأثّر شدم تا جايى كه داشتم نا اميد مى ‌شدم. بالاخره به حضرت امير عليه السّلام متوسّل گشتم. شبى در خواب خدمت آن حضرت رسيدم و آن بزرگوار در گوشم «بسم الله الرحمن الرحيم» را قرائت نمود. صبح چون در مجلس درس حاضر شدم درس را مى ‌فهميدم. كم كم جلو رفتم و پس از چند روز به جايى رسيدم كه در آن مجلس صحبت مى ‌كردم. روزى از زير منبر درس با شيخ بسيار صحبت كردم و اشكال گرفتم. آن روز پس از ختم درس، شيخ آهسته در گوش من فرمود: آن كسى كه «بسم الله» را در گوش تو خوانده است تا «و لا الضّالين» را در گوش من خوانده. من از اين قضيه بسيار تعجّب كردم و فهميدم كه شيخ داراى كرامت است زيرا تا آن وقت به كسى اين مطلب را نگفته بودم.
شاگردان شیخ
مکتب علمى شیخ انصارى در اواسط قرن سیزدهم تا اوایل قرن چهاردهم، پرورش دهنده ی دانشوران و اندیشمندان معروف شیعه است. علما و دانشمندانى که شمار آن ها را در کتب رجالى و تاریخى از 500 نفر تا 3000 نفر ثبت کرده اند. در جلسه ی درس شيخ قريب پانصد نفر حاضر مى ‌شد. معروف است هر كس در محضر درس شيخ حاضر شد، مجتهدى مسلّم و عالمى نامدار گرديد. شاگردان شيخ بين دانشمندان شيعه و حتّى دانشمندان همه ی فرقه‌ هاى اسلام داراى مقامى بس ارجمند بودند. در فضيلت اينان همين بس كه درباره ی هر كدام از آن ها در مقام تعريف و توصيف مى‌ گويند: او از شاگردان شيخ بود و با دارا بودن اين مقام، بر ساير علماى هم سطح ترجيح و برترى داده مى ‌شد.
نام بعضى از مشاهیر از شاگردان شیخ از این قرار است: میرزا محمّد حسن شیرازی، آخوند خراسانی، میرزا حبیب الله رشتی، ملّا حسین قلی همدانی، سیّد ابو تراب قزوینى (معروف به سکاکى) و ... .
تأليفات‌
شیخ مرتضی از كسانى است كه در دقّت نظر در رشته ی علمى خود كم نظير است. او تحوّل نوينى در علم اصول و فقه ايجاد كرد و تأليفات بسيارى از خود به يادگار گذاشت كه سر آمد آن ها دو كتاب معروف «رسائل» و «مكاسب» است که سال هاست از متون درسى حوزه‌ هاى علميه مى‌ باشد. آثار قلمى فراوانى از شيخ مرتضى انصارى به جاى مانده كه به برخى از آن ها اشاره مى‌ كنيم: 1- كتاب مكاسب 2- كتاب رسائل 3- رساله‌ اى در طهارت‌ 4- رساله ‌اى در تيمّم‌ 5- رساله ‌اى در برائت‌ 6- رساله ‌اى در ترجيح‌ 7- رساله ‌اى در خمس‌ 8- رساله‌اى در زكات‌ و... .
وفات‌ شيخ انصارى
شیخ انصاری در شب 18 جمادى الثانى سال 1281 هجرى قمرى، در نجف اشرف دار فانى را وداع گفت و پس از 67 سال زندگى پر بار، روح بلندش به عالم ملكوت پرواز نمود. پيكر آن مرجع بى‌ مثال و عالم نامدار، با حضور خيل بي شمار علما و شيعيان، با عظمت خاصّى تشييع شد و در باب قبله ی صحن مطهّر مولاى متّقيان حضرت على عليه السّلام در نجف اشرف به خاك سپرده شد. روحش شاد و یادش گرامی باد.
پی‌نوشت:
برگرفته از کتاب های: کتاب المکاسب (المحشّی) [مقدّمة التحقیق] ص19/ صراط النجاة (محشّی، شیخ انصاری) ص17/ گلشن ابرار ج1 ص545تا564/ کتابشناسی نرم افزار جامع فقه اهل بیت علیهم السّلام2 (مؤسّسه ی نور).
دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
مسلم زکی‌زاده
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: