کد مطلب: ۲۹۹۶
تعداد بازدید: ۵۳۵
تاریخ انتشار : ۰۵ آبان ۱۳۹۸ - ۰۷:۰۰
معارف دین(۳۰)| شرح احادیث(۵)
بیان تفسیر و شرح برای خبری که سند آن مورد اعتماد نیست و لفظ آن‌ هم مختلف شده است، لزوم چندانی ندارد و حاصلی که بتوان آن را به مقامات معصومه نسبت داد نخواهد داشت...
۸ - فِی حَدیثٍ عَن رَسُولِ ‌الله(ص): َ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى:‏ «كُلُّ عَمَلِ ابْنِ آدَمَ هُوَ لَهُ غَيْرَ الصِّيَامِ‏ هُوَ لِي‏ وَ أَنَا أَجْزِي بِه‏» (خصال) مراد از فرمایش خدای تعالی چیست؟
این کلام و مانند آن را در اصطلاح، «حدیث قدسی» می‌گویند؛ که البتّه مثل احادیثی که از حضرات معصومین(ع) وارد است انحا و انواع مختلف دارد و در تصدیق به صحّت هر حدیث قدسی، همان ضوابط و معیارهایی را که در احادیث دیگر ملاحظه می‌شود، باید ملاحظه نمود.
این حدیث قدسی که جنابعالی از آن سؤال نموده‌اید، همان‌طور که اشاره کرده‌اید در «خصال»، به این سند روایت شده است: عبدوس بن علی بن العبّاس عن عبدالله بن یعقوب، عن محمّد بن یونس، عن أبی عامر، عن زمعة، عن سلمة عن عکرمة، عن ابن العبّاس، «عن النّبی(ص) قَالَ: قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى‏ كُلُّ عَمَلِ ابْنِ آدَمَ هُوَ لَهُ غَيْرَ الصِّيَامِ‏ هُوَ لِي‏ وَ أَنَا أَجْزِي بِهِ وَ الصِّيَامُ جُنَّةُ الْعَبْدِ الْمُؤْمِنِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَمَا يَقِي أَحَدَكُمْ سِلَاحُهُ فِي الدُّنْيَا وَ لَخُلُوفُ فَمِ الصَّائِمِ أَطْيَبُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ رِيحِ الْمِسْكِ وَ الصَّائِمُ يَفْرَحُ بِفَرْحَتَيْنِ حِينَ يُفْطِرُ فَيَطْعَمُ وَ يَشْرَبُ وَ حِينَ يَلْقَانِي فَأُدْخِلُهُ الْجَنَّةَ» [1].
از جهت سند، «عبدوس بن علی بن عبّاس جرجانی» از مشایخ صدوق(ره) است که حقیر، مدح و قدحی در کتب رجال از او ندیده‌ام. «محمّد بن‌ یونس» هم مجهول است و ظاهراً مثل رجال قبل از خودش تا «ابن‌عبّاس» همه عامی هستند. «ابو عامر عبدالله بن عمرو قیسی» عقدی است و «زمعة بن صالح» و «سلمة بن وهرام» و «عکرمه»، همان «عکرمه بربری»، خارجی معروف است.
خلاصه، حدیث، عامی و به‌ اصطلاح نبوی است؛ یعنی از طریق شیعه منتهی به اعدال کتاب حضرات ائمّه معصومین(ع) روایت نشده است. 
در بسیاری از جوامع و سنن و مسانید عامّه به طرق متعدّده از «ابوهریره» و «ابن مسعود» و «ابی سعید» و «جابر» روایت شده است.
در مسند از هر یک «جابر» و «ابن مسعود» به یک طریق و از «ابی سعید» به دو طریق نقل شده است. بقیّه این طرق کثیره، همه منتهی به «ابی‌هریره» می‌شود - اجمالاً - با کثرت طرق اسانید، مورد اعتبار و اعتماد نیست.
لفظ خبر نیز در این طرق، مختلف شده است: در اخبار منتهیّه به «جابر» و «ابن مسعود» و «ابی سعید» هیچ ‌کدام این تقسیم («له» و «لی») نیست و بیشتر اخبار «ابی هریره» نیز مثل اخبار آن سه نفر فاقد این تقسیم است.
اخبار «ابن مسعود» و «ابی سعید» به لفظ الصَّومُ لِی وَ أنَا أجزِی بِهِ است و خبر «جابر» «هُوَ لِی وَ أنَا أجزِی بِه» می‌باشد.
فقط در چند طریق - مثل این طریق - که به «ابن عبّاس» منتهی می‌شود، لفظ حدیث،«كُلُّ عَمَلِ ابْنِ آدَمَ هُوَ لَهُ غَيْرَ الصِّيَامِ‏ هُوَ لِي‏ وَ أَنَا أَجْزِي بِهِ» است.
بنابراین بیان تفسیر و شرح برای خبری که سند آن مورد اعتماد نیست و لفظ آن‌ هم مختلف شده است، لزوم چندانی ندارد و حاصلی که بتوان آن را به مقامات معصومه نسبت داد نخواهد داشت؛ ولی برای این که سؤال جنابعالی ‌بی‌جواب نماند و تأسّی به بعضی بزرگانی که درباره مضمون این خبر اظهار نظر فرموده‌اند، توضیحاتی عرض می‌شود:
آنچه که محتاج به شرح در این احادیث است، اوّل: بخش «كُلُّ عَمَلِ ابْنِ آدَمَ» است و بیان وجه این که اعمال، همه برای خود ابن‌آدم است، غیر از روزه که برای خداست و دوّم: بخش «هُوَ لَهُ غَيْرَ الصِّيَامِ‏ هُوَ لِي‏ وَ أَنَا أَجْزِي بِهِ» است.
در ارتباط با جهت اوّلی، علمای فریقین احتمالات متعدّده‌ای بیان کرده‌اند که هیچ ‌یک کامل و بی‌نقص و اشکال نیست؛ مثل‌ این که: جمیع حسنات و اعمال عبادی انسان مناسب با حال خود اوست. مثلاً: نماز مشتمل بر قیام و جلوس و رکوع و سجود و غیر این‌هاست که همه، افعال آدمی است و از برای او و از صنف کارهای خود اوست و اگر چه عبادت است، امّا بالذّات تخلّق به اخلاق الله نیست؛ امّا روزه که حقیقت آن منزّه ‌نگاه ‌داشتن و کارهای دیگر است، همه اموری هستند که خداوند متعال از آن‌ها منزّه است. از این ‌جهت، تشبّه به صفات‌الله و تخلّق به اخلاق‌الله است و از این ‌جهت، آن کارهای قسم اوّل برای ابن‌آدم است؛ یعنی کار بشری است و این کارها ذات و اصل و حقیقتش، برای اوست و از اموری است که الله - عزّ اسمه - از آن‌ها بالذّات منزّه است.
وجه دیگر که نزدیک به وجه اوّل است این است که: همه عبادات - غیر از روزه- مشتمل بر افعالی است که خداوند از آن‌ها منزّه است؛ مثل: نماز و حجّ؛ از این‌ جهت به خود انسان، تعلّق دارد و از این‌ جهت، جنبه وجه‌اللّهی ندارد. بنابراین برای خود ابن‌آدم و به خودش مربوط است؛ امّا روزه که امساک از مایتنزّه منه ذات الباری - یعنی اکل و شرب و غیرهما - است به او مربوط و به خود او وابستگی دارد و مؤیّد این احتمال هم، بعضی الفاظ دیگر خبر است به این لفظ: «کُلُّ عَمَلِ ابنِ ‌آدمَ لَهُ الجَنَّة بِهِ عَشر أمثَالهَا إلَی سَبعَمِأةِ ضَعفٍ إلَّا الصِّیَامِ وَ هُوَ لِی أنَا أجزِی بِهِ». و از این ‌جهت وجهه و اعتبار وجه‌اللّهی دارد؛ بنابراین به او ارتباط دارد و از برای اوست.
وجه سوّم این است که: مراد از «له» این است که چون برای هر عمل و حسنه‌ای جزایی مقرّر است، از ده برابر تا مقادیر معلومه دیگر، و عامل، با علم به این ثواب‌ها و مقادیر، آن عمل را انجام می‌دهد، آن عمل برای اوست؛ امّا روزه برحسب روایات «الصَّومُ الصَّبر» صبر است و ثواب آن برحسب إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسَابٍ[2] بی‌حساب و غیر مقدّر می‌باشد و برای خداست.
احتمالات دیگر نیز گفته شده که «فاضل مقداد» در کتاب «نضد القواعد» و دیگران از اهل نظر شیعه و سنّی بیان کرده‌اند؛ ولی هیچ ‌یک شافی و وافی نیست.
این احتمال هم به نظر می‌رسد که به قرینه لفظ بعضی این روایات ممکن است با عبارت «کُلُّ العَمَلِ کَفَّارَةٌ إلَّا الصَّومِ وَ الصَّومُ لِی وَ أنَا أجزِی بِهِ» گفته شود. مقصود این است که سایر اعمال غیر از روزه همه کفّاره و جبران و تدارک است و موجب ستر و پوشش بر ابن‌آدم می‌شود، نه این که کل هویت آن‌ها کفّاره باشد؛ بلکه به این معنی که این جهت در آن‌ها می‌باشد؛ مگر «صوم» که همه‌اش برای خداست و خدا جزای آن را می‌دهد.
راجع به کلمه «له» و فرقی که بین «لی» در این خبر - به فرض صحّت آن - است، بیشتر از این کلام را دنبال نمی‌کنم.
امّا در بخش «الصَّومُ لِی وَ أنَا أجزِی بِهِ» که الفاظ خبر بر آن اتّفاق دارند، تفسیر خبر مستقیم است؛ زیرا ظاهر این است که خداوند متعال روزه را به جهت تعظیم و اظهار اهمیّت و نقشی که در عبودیّت نسبت به او دارد، برای خودش فرموده و جزا و پاداش آن را نیز با خود قرار داده و «وَ أنَا أجزِی بِهِ» با فعل معلوم است؛ یعنی من به آن جزا می‌دهم. و خواندن این جمله با فعل مجهول، غلط است؛ و معنایی که با تکلّف برای آن می‌کنند با آن مطابقت ندارد.
 
۹ - ظاهراً روزی حضرت رسول‌الله(ص) بیمار بودند و امیرالمؤمنین موظّف بودند که بدن حضرت یا سر حضرت را روی پای خود نگه دارند. در این حال پیامبر اکرم(ص) به خواب رفتند و نزدیک مغرب شد و برای این که نماز حضرت امیر(ع) قضا نشود، ردّ الشّمس شد. تفصیل این جریان چیست؟ و روایت آن در کجا مذکور است؟
احادیث ردّ الشّمس از احادیث مشهور بین شیعه و اهل‌سنّت است و در اعتبار و صحّت آن‌ها و وقوع ردّ الشّمس برای امیرالمؤمنین(ع) جای شک و شبهه نیست.
امّا از طریق شیعه روایات آن بسیار است؛ از جمله در «بحارالانوار» در طی مجلّدات متعدّد روایت شده است؛ و از طریق اهل‌سنّت نیز بزرگانی از محدّثین نامدار و مشاهیر آن‌ها مثل «طبرانی»، «حافظ نورالدّین هیثمی»، «ابن منده»، «ابن‌شاهین»، «بیهقی»، «سبط ابن الجوزی»، «سیوطی»، «قاضی عیاض»، و «ابن‌مردویه» و جمعی دیگر که بیش از چهل نفر از ارباب جوامع حدیث می‌باشند، آن را روایت کرده‌اند؛ و مثل «حافظ بن حجر» در «فتح الباری» و «حافظ طحاوی» در «مشکل الاثار» و «سبط بن الجوزی» در «تذکرة»، آن را صحیح دانسته و کسانی را که در صحّت آن حرفی زده‌اند، تخطئه نموده‌اند و چنان که از کتاب «وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی» استفاده می‌شود، مکان آن که صهبای خیبر است، معلوم و شناخته ‌شده بوده است.
در «وفاء الوفاء با اخبار دار المصطفی» از «قاضی عیّاض» در کتاب «شفاء» به این عبارت نقل نموده است: « أَنَّ النَّبِيَّ(ص) كَانَ يُوحَى‏ إِلَيْهِ وَ رَأْسُهُ فِي حَجْرِ عَلِيٍّ فَلَمْ يُصَلِّ الْعَصْرَ حَتَّى غَرَبَتِ الشَّمْس‏، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) أَ صَلَّيْتَ يَا عَلِيُّ قَالَ لَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ اللَّهُمَّ إِنَّهُ كَانَ فِي طَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ رَسُولِكَ فَارْدُدْ عَلَيْهِ‏ الشَّمْسَ‏ قَالَتْ‏ أَسْمَاءُ فَرَأَيْتُهَا غَرَبَتْ ثُمَّ رَأَيْتُهَا طَلَعَتْ بَعْدَ مَا غَرَبَتْ وَ وَقَعَتْ عَلَى الْجَبَلِ وَ الْأَرْضِ وَ ذَلِكَ بِالصَّهْبَاءِ فِي خَيْبَرَ. ».
در «وفاء الوفاء» از «احمد بن صالح» روایت کرده است که: «کَانَ یَقُولُ: لَا یَنبَغِی لِمَن سَبِیلَه العِلم التَّخَلُّف عَن حِفظِ حَدِیثِ أسمَاء لِأنَّهُ مِن عَلَامَاتِ النُّبُوَّةِ».
علاوه بر این‌ها عدّه‌ای از علمای بزرگ اهل‌سنّت در ارتباط با این حدیث و اسناد و روایت کنندگان آن، کتاب مستقلّی تألیف کرده‌اند.
حاصل این که نه‌تنها این موضوع ثابت، و احادیث آن معتبر است؛ بلکه برحسب بعضی روایات، این معجزه بزرگ برای آن حضرت دو مرتبه اتّفاق افتاده است: یک ‌بار در عصر حضرت رسول اکرم(ص) و بار دیگر بعد از آن حضرت و در عصر خودشان؛ که مرتبه اوّل - همان طوری که بعضی از عامّه گفته‌اند - از اعلام نبوّت بوده و مرتبه دوّم با اوّل از اعلام امامت آن حضرت است.
«وَ الحَمدُ لله الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ المُتَمَسِّکِینَ بِوِلایَتِه وَ وِلایَةِ أولادِهِ المَعصُومِینَ سِیَّمَا مَولانَا بَقِیَّة‌الله فِی الأرَضِینَ صَلَواتُ الله عَلَیهِم أجمَعِینَ اللَّهُمَّ ثَبَّتنَا عَلَی وِلایتِهِم وَ ارزُقنَا شَفَاعَتهُم وَ لَا تَفَرَّق بَینَنَا وَ بَینَهُم طُرفَةَ عَینٍ فِی الدُّنیَا وَ الآخِرَة إنَّکَ مُجِیبُ الدُّعاء یَا أرحَمَ الرَّاحِمِینَ».

  پی‌نوشت‌ها
[1] – خصال/45.

[2]  – زمر/10.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: